فهرست کتاب


حقیقت گمشده «داستان گرایش به مذهب اهل بیت علیهم السلام» جلد 2

شیخ معتصم سید احمد سیدمحمدرضامهری

ج - دوران محمد بن عبدالوهاب:

محمد بن عبدالوهاب پس از آنکه کاملا تابع افکار ابن تیمیه شده بود، برای تجدید عقاید حنبلیان قیام کرد. حرکت خود را در نجد آغاز نمود، در منطقه ای که شاهد بدترین انواع خفقان، ظلم، قتل و بی خانمان کردن مردم بود. و با فعالیت او عقیده قشری حنبلی به بالاترین درجه عظمت و قدرت خود رسیده و برای اولین بار در تاریخ خود آماده پیاده شدن در زندگی عملی گردید. این عقیده پیش از این از دو مرحله تاریخی گذشته که در آنها هیچ مجال و موقعیت مناسبی نداشته است، زیرا در مرحله اول: اشاعره تمام زمینه های عقیدتی را بعد از احمد بن حنبل به خود اختصاص دادند، و در مرحله دوم: ابن تیمیه موقعیت مناسبی را برای پیشبرد دعوت خود نیافت زیرا او افکار خود را در یک جو علمی که در آن علما و فقهای بزرگی وجود داشتند منتشر کرد، و آنها صدای او را با برهان و استدلال خفه کرده و علیه او انقلابی بر پا کردند که آتش دعوتش را خاموش و نیرنگش را باطل نمود. دولت وقت نیز برای جلوگیری از او به یاری علما شتافت، و لذا بذر فسادانگیز او چاره ای جز مخفی شدن در لابلای کتابها یا نفوذ در دلهای ناسالم نداشت.(352)
ولی در مقابل، زمینه برای محمد بن عبدالوهاب جهت نشر افکار زهر آگین خود در میان امت آماده بود، جهل وبی سوادی تمام نواحی نجد را در بر گرفته و دولت آل سعود بر آن شده بود که ابن دعوت را با زور شمشیر منتشر کند. و بدین ترتیب مردم را وادار بر اعتقاد به وهابیت نموده و در غیر این صورت محکوم به کفر و شرک بوده و جان و مال آنها حلال خواهد بود... توجیه این کار با مجموعه ای از عقاید فاسد تحت نام توحید صحیح انجام می پذیرفت. ابن عبدالوهاب سخن خود را درباره توحید این گونه آغاز می کند: .... و آن بر دو نوع است، توحید ربوبیت و توحید الوهیت، توحید ربوبیت را کافر و مسلم پذیرا هستند، اما توحید الوهیت مرز میان اسلام و کفر است، هر مسلمان باید میان این دو توحید تمیز داده و بداند که کفار منکر آن نیستند که خداوند خالق، روزی دهنده و مدبر است. خدا می فرماید: قل من یرزقکم من السماء و الارض امن یملک السمع والابصار و من یخرج الحی من المیت و یخرج المیت من الحی و من یدبر الامر فسیقولون الله فقل افلا تتقون(353): بگو چه کسی شما را از آسمان و زمین روزی می دهد، یا چه کسی مالک شنوائی و بینائی ها است، و چه کسی زنده را از مرده و مرده را از زنده خارج می سازد، و چه کسی کار را تدبیر می کند؟ آنها خواهند گفت: الله، بگو پس چرا پرهیزکار نیستند و همچنین: ولئن سالتهم من خلق السماوات والارض و سخر الشمس والقمر لیقولن الله(354): و اگر از آنها بپرسی چه کسی آسمان ها و زمین را آفریده و خورشید و ماه را مسخر کرده است؟ آنها خواهند گفت: الله. اگر برای تو ثابت شود که کفار اقرار بر آن دارند، پس باید بدانی که این گفته تو که جز خدا کسی آفریدگار وروزی دهنده نیست و جز خداوند کسی کار را تدبیر نمی کند، کافی برای مسلمان بودن نیست، بلکه باید بگوئی: لا اله الا الله: هیچ معبودی جز خداوند نیست و به این سخن با معنای دقیق آن علمی کنی.(355)
او می خواهد با این جمله های ساده و بی محتوی که جز بر جهل به حکمت و آیات خدا دلالتی ندارد، تمام جامعه اسلامی را تکفیر کند، و لذا سخن خود را به اینجا منتهی می کند که(356): مشرکین زمان ما - یعنی مسلمانان - مشرک تر از گذشتگان اند، زیرا پیشینیان در وقت آسودگی شرک ورزیده ولی در گرفتاری ها مخلص می شدند اما اینها در هر دو حال مشرک اند، به دلیل این آیه شریفه: فاذا رکبوا فی الفلک دعوا الله مخلصین له الدین فلما نجاهم الی البر اذا هم یشرکون(357): پس اگر سوار کشتی شدند، خدا را می خوانند و دین را کاملا از آن او می دانند، ولی هرگاه آنان را به سوی خشکی نجات می دهد دوباره مشرک می شوند.
بنابراین هر که متوسل به رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت او (علیه السلام) شود یا به زیارت قبور آنها برود مشرک و کافر است، بلکه شرک او بالاتر از شرک کسانی است که بت های لات، عزی، مناه و هبل را می پرستیدند. او با این عقیده به قتل، غارت و دزدیدن فرزندان مسلمانان نجد و حجاز پرداخت. شعار آنها چنین بود:
وهابی شو والا خودت کشته، همسرانت بیوه و فرزندانت یتیم خواهند شد.
برادرش سلیمان بن عبدالوهاب کتابی در رد او به نام الصواعق الالهیه فی الرد علی الوهابیه نوشته می گوید: این مسائل قبل از زمان امام احمد، یعنی در زمان ائمه اسلام اتفاق افتاده و تمام بلاد اسلام را فرا گرفت ولی نشنیده ایم که احدی از ائمه مسلمین کسی را بر اساس آن تکفیر کند، یا آنها را مرتد دانسته و دستور جهاد علیه آنان بدهد، و یا آنکه مانند شما بلاد مسلمین را بلاد شرک و محاربه بداند. بلکه شما هر کسی که این اعمال را تکفیر نکند کافر دانستید هر چند خود مرتکب چنین اعمالی نشود، اکنون هشتصد سال از زمان ائمه گذشته ولی تا کنون حتی یک عالم از علمای مسلمین را نشنیده ایم که تکفیر کند، بلکه هیچ عاقلی چنین قصوری نمی کند، به خدا سوگند سخن شما بدین معنی است که تمام امت بعد از زمان احمد - رحمه الله تعالی - از علما، امراوعامه مردم همگی کافر و مرتداند، پس: انا لله و انا الیه راجعون، خدایا به تو پناه می بریم! و باز هم به تو پناه می بریم از اینکه مانند بعضی از عوام خود بگوئید که حجت بر پا نشده مگر توسط شما.....(358)
او در صفحه 4 چنین می گوید: امروز مردم گرفتار کسی شده اند که خود را منسوب به کتاب و سنت خوانده و از علوم آن هر چه خواهد استنباط می کند و توجهی ندارد که با چه کسانی مخالف است. اگر از او بخواهی که سخن خود را با اهل علم تطبیق دهد نمی پذیرد، بلکه بر مردم واجب می داند که بر مفهوم قول او عمل کنند، و هر که مخالفت کند کافر است. و این در حالی است که او حتی یک خصلت از خصلت های اهل اجتهاد را ندارد، به خدا سوگند حتی یک دهم از یک خصلت را نیز ندارد، و با وجود آن، سخن او بسیاری از افراد جاهل را فریب داده است، انا لله و انا الیه راجعون، تمام امت با یک زبان ندا سر می دهند ولی او حتی یک کلمه در جواب آنها نمی گوید، زیرا تمام آنها را کافر و جاهل می داند، خدایا این گمراه را هدایت نما و به راه حق برگردان.

بررسی مسأله توحید ربوبیت:

حال باید بررسی کنیم که چه سخن نادرستی را ابن عبدالوهاب سر داده، و اکثر یاران او دچار چه اشتباهی شده اند که عمده مسلمانان را تا این زمان تکفیر می کنند. برای این کار باید افکار او را در بوته بحث و بررسی قرار دهیم.
ابتدا توحید ربوبیت را در نظر می گیریم: تفسیر رب به معنی خالق (آفریدگار) از مراد قرآن به دور است، زیرا معنی رب در لغت و قرآن کریم کسی است که کار تدبیر، اداره و تصرف را در اختیار دارد، و چه بسا این مفهوم کلی بر مصادیق مختلفی منطبق شود مانند تربیت، اصلاح، ریاست، مالکیت و همراهی کردن. و نمی توان کلمه رب را بر معنای خالقیت آنگونه که وهابیت بر آن شده و بر اساس آن کوههایی از افکار منحرف را بنا کردند گرفت، حال برای آنکه این اشتباه کاملا روشن گردد، بیائید در آیات قرآنی ذیل تدبر کرده تا معنی رب در کتاب عزیز را بدست آوریم:
خداوند می فرماید: یا ایها الناس اعبدوا ربکم الذی خلقکم(359): بلکه پروردگار (رب) شما پرورگار آسمانها و زمین است که آنها را آفریده است.
پس اگر رب به معنی خالق بود نیازی به گفتن الذی خلقکم: آنکه شما را آفرید یا الذی فطرهن: آنکه آنها را آفرید به طور مکرر نبود، که این تکرار هیچ معنی ندارد. اگر به جای رب در این دو آیه لفظ خالق به کار بریم هیچ نیازی به گفتن الذی خلقکم و الذی فطرهن نیست، و به عکس اگر رب را به معنی تدبیر کننده یا تصرف کننده بگیریم، در این صورت نیاز به جمله پایانی حتمی است، و معنی آیه اول اینگونه می شود: آنکه شما را آفرید مدبر کارهای شما است، و معنی آیه دوم: آفریدگار آسمانها و زمین در آن تصرف کرده و به عنوان مالک کار آن تدبیر می کند. و شواهد بر این معنی بسیار است که مجال برای بحث مفصل درباره آن نیست.
بنابراین قول او بر اینکه: اما توحید ربوبیت را کافر و مسلمان قبول دارند سخنی بیهوده و مخالف نص صریح قرآن است. خداوند می فرماید: قل اغیر الله ابغی رباً وهو رب کل شی ء(360): بگو آیا پروردگاری غیر از خدا بخواهم در حالی که او پروردگار همه چیز است.
این آیه خطابی است از خدا به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تا به قوم خود بگوید: آیا به من امر می کنید که پروردگاری غیر خدا برای خود گرفته و اقرار به ربوبیت و تدبیر برای او داشته باشم در صورتی که هیچ مدبری جز خدانیست. و شما بتها و دیگر خدایان دروغین را پذیرفته و اقرار به تدبیر داشتن آنها دارید؟، پس اگر اکتفا اقرار به ربوبیت خداوند به تنهایی داشتند، همانگونه که ابن عبدالوهاب ادعا می کند، دیگر هیچ معنایی برای این آیه نبود، و به صورت کلامی اضافی و بیهوده بشمار می رفت - و العیاز بالله - زیرا همه مردم - طبق ادعای او - چه مسلمان و چه کافر خدا را در ربوبیت یکتا می دانستند، و لذا به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) امر نمی کردند که پرورگاری غیر خدا بگیرد. مشابه این آیه درباره مومن آل فرعون آمده است، خداوند فرمود: .... اتقتلون رجلا ان یقول ربی الله وقد جاءکم بالبینات من ربکم(361): آیا کسی را می کشید به خاطر آنکه می گوید پروردگار من الله است، در صورتی که آیات روشنی از طرف پروردگارتان برای شما آورده است.
و دهها آیه دیگر که نشان می دهد رب غیر از آفریدگار است، بلکه به معنی مدبری است که تدبیر کارها به دست او است. بنابراین آیات چنین پروردگاری مورد اتفاق تمام بشر نبوده است، و ابن عبدالوهاب جز یک شاگرد مقلد ابن تیمیه نیست، و لذا این تفکر را از ابن تیمیه نقل می کند بدون آنکه در آن تدبر کند، و لذا خطر او بر مسلمین بیشتر بود، زیرا ابن تیمیه این نظر را از چارچوب اصطلاح و منهج علمی خارج نکرد در حالی که ابن عبدالوهاب شرایط را مساعد دیده و توانست این تفکر را به طور عملی بر مسلمین پیاده کند، و نتیجه این کار تکفیر تمام مسلمین جز وهابیت بود، برای روشن شدن مطلب، نظر او درباره توحید الوهیت را بررسی می کنیم.

بررسی مساله توحید الوهیت:

منظور وهابی ها از توحید الوهیت این است که عبادت باید خالصانه برای خداوند سبحانه و تعالی بوده و غیر او در این عبادت شریک نباشد. و به خاطر این توحید است که خداوند انبیا و رسل را فرستاده است.
هیچ اشکال یا نقصی در این مفهوم نیست، و اگر اشکالی باشد در خود اصطلاح است زیرا الله در قرآن به معنی معبود نیست، و لذا می توانیم این توحید را توحید عبادت بنامیم ولی چون در مفاهیم متفقیم دیگر بحثی بر سر اصطلاح ها نمی کنیم.
مسلمانان اجماع دارند بر اینکه نباید غیر خدا را عبادت کرد بلکه عبادت تنها از آن خداوند است، ولی اختلاف در تشخیص مفهوم عبادت است که مهمترین موضوع در این زمینه است، زیرا این همان جائی است که پای وهابیت لغزیده است. اگر بگوئیم توحید خالص یعنی صرفاً خدای متعال را عبادت کنیم، سخن ما نمی تواند با معنی باشد مگر آنکه مفهوم بندگی (عبودیت) را مشخص وحدود و ضوابط آن را بدانیم، تا آنکه میزان ثابتی برای تمیز دادن موحد از مشرک بدست آوریم. مثلا کسی که توسل نموده، به زیارت قبور اولیا رفته و آنها را تعظیم می کند، آیا مشرک است یا موحد؟ قبل از جواب دادن به امثال این سوال باید ضابطه ای داشته باشیم که به وسیله آن بتوان مصادیق عبادت را به طور مشخص کشف کنیم.