فهرست کتاب


حقیقت گمشده «داستان گرایش به مذهب اهل بیت علیهم السلام» جلد 2

شیخ معتصم سید احمد سیدمحمدرضامهری

فقه احمد بن حنبل:

مشهور درباره ابن حنبل این است که او مرد حدیث بوده و فقیه نمی باشد. ولی پیروانش آراء پراکنده منسوب به او را جمع آوری و از آن مذهبی فقهی ساختند و لذ می بینیم که مجموعه فقهی احمد دارای اختلاف و تناقض های زیاد است، همچنین درباره بعضی الفاظ او که حکم شرعی در آن مشخص نیست مانند لا ینبغی: سزاوار نیست، اختلاف نظر پیش آمده، آیا مقصود حرام است یا مکروه. و یا جمله های یعجبنی: مورد پسندم هست، لا یعجبنی: مورد پسندم نیست، اکره: بدم می آید و یا لا احب: دوست ندارم.
احمد خود نیز ادعا نکرده است که فقیه و اهل فقاهت بوده بلکه از فتوی اجتناب و فرار می کرده است. خطیب با سند از کسی نقل می کند که گفت: نزد احمد بن حنبل بودم، کسی از او مساله ای در حلال و حرام پرسید، احمد گفت: خدا تو را ببخشد، از دیگری بپرس، او گفت: ای ابو عبدالله، ما در واقع جواب تو را می خواهیم، گفت: خدا تو را ببخشید از دیگری بپرس، او گفت: ای ابو عبدالله، ما در واقع جواب تو را می خواهیم، گفت: خدا تو را ببخشد، از دیگران بپرس، از فقها، از ابوثور(80)، بنابراین او خود را جزء فقها نمی داند.
مروزی می گوید: از احمد شنیدم که می گفت: ما نسبت به حدیث راحت شدیم، ولی درباره مسائل من تصمیم گرفته ام اگر کسی از من سوالی کرد جوابش را ندهیم.(81)
و باز هم خطیب با سند از کسی نقل می کند که احمد بن حرب (زاهد نیشابوری) از مکه بازگشت، احمد بن حنبل به من گفت: این خراسانی که آمده کیست؟
گفت: در زهد او چنین و چنان می گویند.
گفت: کسی که چنین ادعای - زهد - دارد نباید خود را وارد فتوی کند.(82)
.... پس این است مسلک او، نه وارد فتوی شده و نه آن را مناسب بازهد می بیند، پس چگونه مانند چنین شخصی دارای فقه یا مذهب فقهی بوده که در امور عبادی از آن تقلید شود؟!
ابوبکر اشرم - شاگرد احمد بن حنبل - می گوید: پیش از این فقه و اختلاف نظرها را حفظ می کردم، وقتی مصاحب احمد شدم همه آن را ترک کردم.
احمد بن حنبل می گوید: مبادا در مساله ای نظر دهی که در آن امامی نداری.(83)
یعنی به صراحت می گوید: فتوی نده حتی اگر حدیثی در دست داری، مگر آنکه امامی داشته باشی که در این فتوی بر او تکیه کنی.
ضمناً به نظر او نیازی نیست که میان اقوال صبحانه ترجیح داده و بهترین را انتخاب نمود، بلکه اگر در مساله ای اختلاف داشتند می توانی به نظر هر کدام که بخواهی عمل کنی.
این بود جواب احمد به عبدالرحمان سیرفی وقتی درباره امکان ترجیح بین اقوال صحابه پرسید.
کسی که از ترجیح و از قبول بهترین اقوال نهی می کند دورترین فرد از اجتهاد است. به عنوان دلیل بر عدم وجود یک مذهب فقهی برای احمد بن حنبل، این که بسیاری از پیروان متعصب او در مذهب فقهی اختلاف دارند.
آیا آنها حنفی اند یا شافعی؟ مثلا ابوالحسن اشعری وقتی مذهب اعتزال را ترک کرده و حنبلی شد، هیچ معلوم نیست که او خدا را بر فقه حنبلی عبادت می کند. همچنین قاضی باقلانی که مالکی بود، و عبدالله انصاری هوری متوفای سال 481 هجری که می گوید:
انا حنبلی ما حییت وان امت - فوصیتی للناس ان یتحنبلوا
من تا زنده هستم حنبلی بوده و اگر مردم وصیتم به مردم این است که حنبلی شوند.
او علی رغم تعصبش به احمد، در فقه پیرو ابن مبارک بود و همین وضع برای معاصرین و نزدیکان عهد او نیز بوده است، منسوبین به او تنها از نظر عقیده وابسته به او بودند نه در فقه.
همچنین ابن حنبل در رسائل خود از: رای، قیاس واستحسان نهی کرده و قائلین به قیاس را در ردیف جهمی ها، قدری ها و رافضیان قرار می دهد و بر شخص ابوحنیفه حمله می کند و علی رغم آن ملاحظه می شود که قیاس وارد فقه حنبلی شده است. از این رو این احتمام پیش می آید که احمد بن محمد بن هارون (ابوبکر خلال) متوفای سال 311 هجری که راوی و ناقل فقه حنبلی است، در نقل خود امین نبوده یاامر بر او مشتبه شده است، به خصوص این که وی در زمان احمد بن حنبل نبوده و مسائل فقهی منسوب به احمد را جمع آوری کرده است. و لذا می بینیم روایاتی که اقوال احمد را نقل کرده شدیداً با یکدیگر اختلاف داشته به طوری که به زحمت می توان پذیرفت که تمام اینها مربوط به او است.
ابو زهره می گوید: فقه منقول از احمد بن حنبل دارای اقوال ضد و نقیض بوده، به طوری که عقل انسان به سختی می تواند بپذیرد که تمام این اقوال از او است. هر کتابی از کتابهای حنبلیان یاهر بابی از ابواب یک کتاب را بخوانی، خواهی دید که روایات وارده در چندین مساله، اختلاف در آری یا نه دارند.(84)
پس مذهب فقهی ابن حنبل برای معاصرین او مشخص نوبده و آنچه امروز موجود است، در واقع مذهبی است ساختگی که حنبلیان آن را با زور و خشونت - همانگونه که در بغداد اتفاق افتاد - منتشر ساخته اند، در حالی که مردم بغداد اغلب پیرو مذهب تشیع بودند. اما خارج از بغداد چندان مشهور نبود و تنها عده اندکی در قرن هفدهم در مصر پیرو آن بودند. ولی هنگامی که موفق الدین عبدالله بن محمد بن عبدالملک حجازی، متوفای سال 769 هجری قضاوت را بر عهده گرفت مذهب احمد توسط او منتشر شد. وی فقهاء حنبلی را مقرب و گرامی داشت، اما در دیگر بلاد اثری از حنبلی ها نبود. ابن خلدون در مقدمه اش این وضعیت را چنین تفسیر می کند: ولی مقلدین احمد اندک اند زیرا مذهب او از اجتهاد به دور است.
حنبلی ها راهی برای نشر مذهب خود حز هرج و مرج و ضرب و شتم مردم در خیابانها و راهها نیافتند، تا آنکه نظم شهر بغداد را برهم زدند. راضی خلیفه عباسی اعلامیه ای صادر و کار آنها را تقبیح نموده و عقیده آنان به تشبیه را رد کرد. در این اعلامیه آمده است: در بعضی موارد ادعا کرده اید که چهره های قبیح و منفوز شما مانند رب العالمین و هیئت پلید شما مثل خداوند است و برای او دست، پا، انگشتان، کفشهای طلائی.... بالا رفتن به طرف آسمان و پائین آمدن به سوی زمین قائلید، خداوند از آنچه ظالمین و گمراهان می گویند کاملا منزه و دور است....(85)
این است مذهب حنبلی که پیروان زیادی نداشته و افراد از آن دوری می کردند، زیرا حنبلی ها عقاید خاصی درباره خدا داشته، پروردگار را تشبیه و برای او صفاتی نالایق قائل بودند. لذا این مذهب نتوانست منتشر شود، تا آن که مذهب وهابی به رهبری محمد بن عبدالوهاب بر پا شد. وی پیرو خط حنبلی بوده و دولت آل سعود از آن حمایت نمود. آل سعود برای نشر این مذهب ابتدا از شمشیر بران و سپس از ریالهای دلربا استفاده نمودند. متاسفانه بسیاری از مردم پیرو مذهب حنبلی شدند بدون آنکه دلیلی داشته باشند جز این آیه: انا وجدنا آباءنا علی امه وانا علی آثارهم مقتدون(86): ماپدران خود را بر دینی یافته و ما نیز دنباله رو راه آنان هستیم. اگر غیر از این است، آنها باید این سه مطلب را ثابت کنند: فقیه بودن احمد بن حنبل، و اینکه فقه منسوب به احمد ساختگی نیست، آنگاه پس از اثبات اینها باید دلیلی محکم و قاطع مبنی بر وجوب پیروی از احمد بن حنبل آورد والا پیروی از او به معنی دنبال او هام رفتن است، و او هام هیچ گاه جایگزین حق نمی شود. و علاوه بر این بعضی از متعصبین نسبت به احمد مانند ابن قتیبه وی را در ردیف فقهاء نیاورده است، پس اگر احمد فقیه بود، ابن قتیبه حق او را ضایع نمی کرد. همچنین ابن عبدالبر وقتی فقها را در کتاب انتقاء می شمارد از احمد نامی نمی برد، ابن جریر طبری صاحب تفسیر و تاریخ معروف نیز در کتاب اختلاف الفقهاء یادی از او نمی کند، در این باره از طبری سوال شده می گوید: احمد فقیه نبوده بلکه محدث بود و من اصحابی برای او ندیدم که بتوان بر آنها اعتماد کرد. حنبلی ها از این گفتار به خشم آمده، گفتند: او رافضی است. از وی درباره حدیث نشستن بر عرش پرسیدند گفت: محال است، سپس چنین سرود:
سبحان من لیس له انیس - ولا له فی عرشه جلیس
منزه است آنکه هیچ مونسی نداشته و در عرش خود هیچ همنشینی ندارد.
و لذا حنبلی ها مردم را از نشستن نزد او و وارد شدن بر او منع کردند و او را با دولتهای خود زدند، تا آنکه خانه نشین شد، آنگاه آنقدر سنگ بر خانه او زدند که بر هم انباشته شد.(87)
این کار نشان دهنده تعصب حنبلیان و غیر اصولی بودن روش آنها در نشر مذهبشان است، آنهم مذهبی که علما آن را نپذیرفتند. شیخ ابو زهره می گوید: بسیاری از گذشتگان احمد را جزء فقهاء نشمرده اند مانند: ابن قتیبه که نزیک به زمان احمد بوده و ابن جریر طبری و دیگران.

پایان و نتیجه بحث:

پس از بررسی مذاهب فقهی اهل سنت، برای ما روشن شد که سبب انتشار و فراگیرشدن آنها در جهان اسلام، داشتن امتیاز خاصی در برابر دیگر مذاهب نبوده، بلکه این سیاست بوده است که مستلزم انحصار مصادر فقه در ائمه مذاهب چهارگانه شده است. زیرا سیاست دولت نمی تواند رو در روبا دین بجنگد، بلکه به عکس، علما را یاری کرده و مقرب داشته است، البته به شرط آنکه گفتار آنان با مصالح دولت منافاتی نداشته باشد، زیرا سلطان بالاتر از همه چیز است.
از این رو می بینیم که مذاهب چهارگانه از میان صدها مذهب دیگر انتخاب گردیده، زیرا شامل عفو ملوکانه و رضایت سلطان بوده است، و لذا شاگردان این مذاهب در منصب قضاوت قرار گرفته و امور دین به دست آنها سپرده شد. آنها نیز مذاهب اساتید خود را به دلخواه خود منتشر کردند، همانگونه که دیدیم.
فرمانی در زمان منتصر عباسی صادر شد، مبنی بر این که باید به قول اساتید گذشته ملتزم بود، و هیچ قولی در برابر اقوال آنها گفته نشود، علمای بلاد نیز فتوی بر لزوم پیروی از مذاهب چهارگانه، تحریم دیگر مذاهب و بستن درهای اجتهاد دادند.
احمد امین می گوید: دولتها نقش بزرگی در یاری مذاهب اهل سنت داشتند و معمولا اگر دولت قوی بوده و یکی از مذاهب را تایید کند، مردم به دنبال دولت از آن مذهب پیروی می کنند و چنین مذهبی پایدار می ماند تا آنکه آن دولت از بین برود.(88)
آیا پس از این، بازهم کسی به وجوب پیروی از مذاهب چهارگانه احتیاج می کند؟!...
و آیا اساسا دلیلی مبنی بر انحصار مذاهب در چهار مذهب وجود دارد؟!
و اگر دلیلی بر پیروی از آنها نیست، آیا خدا و رسول از این مساله غافل شده و پیامبر برای مشخص نکرد که دین و شرایع احکام را از چه کسی بگیرند...؟! و از چه کسی نگیرند؟!
خداوند منزه است از اینکه خلق را رها کرده بدون آنکه احکام و راه نجات را به آنان نشان دهد. آری، خداوند آن را به زبان رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) بیان فرموده و حجت و برهان مبنی بر وجوب پیروی از عترت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) که خاصان و معادن حکمت او هستند اقامه نموده است. ولی عترت پاک پیامبر مخالف امرا، طاغوتهای زمانشان و غضب کنندگان حقشان بودند، و لذا حکام سعی در منصرف کردن مردم از ایشان و عدم تمسک به آنان نمودند، و مردم نادان و بی خردند، دنباله رو هر سرو صدا بوده و با هر بادی جهت را عوض می کنند، راه آنان با نور علم و روشن نشده و به هیچ تکیه گاه محکمی وابسته نیستند.
و در مقابل می توانی مکتب اهل بیت - تشیع - را بنگری، که برای معرفی فقهایش نیازی به حکام نداشته، بلکه به این گفتار رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) تمسک نموده است: انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی، فان العلیم الخبیر انبانی انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض: من در میان شما دو گوهر گرانبها گذاشتم، یکی کتاب خدا و دیگری عترتم، اهل بیتم، خداوند دانا و آگاه به من خبر داد که آن دو هیچ گاه از یکدیگر جدا نمی شوند تا آنگاه که بر حوض بر من وارد شوند.
شیعه نیز ملازم عترت شده، دین و عقیده خود را از ایشان گرفته و هیچگاه مخالف اهل بیت عمل نکرده و در برابر رای آنها از خود نظری نمی دادند، نیازی هم به فتوای دیگران نداشته، بلکه حکم خدا را از کسانی گرفتند که حدیث آنها حدیث رسول الله حدیث جبرئیل و حدیث جبرئیل حدیث خدا است.

شاعر می گوید:

اذا شئت ان تبغی لنفسک مذهباً - ینجیک یوم البعث من لهب النار
فدع عنک قول الشافعی و مالک و احمد و المروی عن کعب احبار
و وال اناسا قولهم و حدیثهم - روی جدنا عن جبرئیل عن الباری
1 - اگر خواهی برای خود مذهبی را انتخاب کنی که تو را در روز قیامت از آتش جهنم نجات دهد.
2 - پس قول شافعی، مالک واحمد و روایتهای کعب احبار را کنار گذار.
3 - و پیرو کسانی باش که سخن و حدیث آنان این است: جد ما از جبرئیل، و جبرئیل از پروردگار روایت کرده است.