فهرست کتاب


حقیقت گمشده «داستان گرایش به مذهب اهل بیت علیهم السلام» جلد 2

شیخ معتصم سید احمد سیدمحمدرضامهری

اشکالهایی بر شافعی:

همانگونه که گفته شد در برابر هر امامی دو خط مختلف وجود داشت: غلو کنندگان و دشمنان.
با این وضعیت نمی توان شافعی را به طور دقیق ارزیابی کرد، دوستان افراطی وی صفاتی در بالاترین درجات کمال برای وی مطرح کرده اند که هیچ موجود زنده ای نمی تواند به آن درجات نائل آید و در مقابل، دشمنان احادیثی درباره اش جعل کردند که وی را تا درجه ابلیس پائین آوردند.
احمد بن عبدالله جویباری از عبد بن معدان از انس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت می کند که: در امت من کسی خواهد بود بنام محمد بن ادریس، که ضرر او بر امت من بیشتر از ابلیس است، و همچنین کسی از امت من به نام ابو حنیفه خواهد بود، که چراغ راه امت است.(61)
هیچ کس شک نمی کند که چنین روایتی جعلی و دروغ است.
در مقابل، ابن عبدالبر با سند از سوید بن سعید نقل می کند که او گفت: نزد سفیان بن عیینه در مکه بودیم، کسی آمد و خبر وفات شافعی را داد، سفیان گفت: اگر محمد بن ادریس وفات کرده، پس بهترین مرد این زمان مرده است.(62)
این خبر نیز دروغ است، زیرا سفیان در سال 198 هجری یعنی شش سال قبل از فوت شافعی وفات کرده است.
علی رفم همه اینها، اشکال های فراوانی بر او وارد کرده اند، او را گاه معتزلی و گاهی شیعه نامیده و گفته اند که او از دروغگویان روایت کرده و کمتر روایت می کند.
از یحیی بن معین سوال شد: آیا شافعی دروغ می گفت؟
گفت: حدیث او را دوست ندارم و درباره او سخن نمی گویم.
خطیب از یحیی بن معین روایت کرده که او گفت: شافعی مورد اعتماد نیست....
گفتارهای دیگری نیز علیه شافعی هست که چندان ارزشی ندارد، و من در مقام ترجیح و ارزیابی نیستم، ولی آنچه توجه مرا به خود جلب کرده اتهام تشیع است که به شافعی زده اند، و این تهمت از خطرناکترین تهمت های آن زمان است، در آن ایام علوی ها - خاندان حضرت علی (علیه السلام) - و شیعه را گرفته وزیر ستون ساختمان ها زنده به گور می کردند و آنها را با فجیع ترین صورتها به قتل می رساندند. تظاهر به دشمنی علیه علی (علیه السلام) و خاندان و شیعه ایشان امری معمولی بود... اطلاعات بیشتر در این زمینه را از کتابهای تاریخ مانند مقاتل الطالبیین از ابوالفرج اصفهانی می توان بدست آورد.
از اینرو مردم به دو قسمت تقسیم شدند، گروهی اندک که ولای اهل بیت را از دست نداده و در این راه صبر و فداکاری نمودند، و گروه دیگر که عموم مردم را تشکیل می داد تسلیم شده و دین خود را به دنیای سلاطین فروختند. چه زیبا می فرماید امام حسین (علیه السلام): الناس عبید الدنیا والدین لعق علی السنتهم، یحوطونه ما درت معایشهم، فاذا محصوا بالبلاء قل الدیانون: مردم دنیا پرستند، و دین تنها بر سر زبانها است، تا وقتی که زندگی آنها تأمین است در اطراف دین می چرخند، ولی هرگاه با نوعی گرفتاری مورد آزمایش قرار گیرند، دینداران کم خواهند بود.
در این فضای تیره، شافعی اظهار محبت نسبت به اهل بیت نمود، در حالی که صرف محبت آنها به موجب تهمت به تشیع می شد. در واقع شافعی شیعه نبود. یعنی او عقیده به ولای اهل بیت و وجوب پیروی از ایشان را نداشته بلکه محبتی بوده که به طور فطری در دل هر انسانی جای دارد. و از این رو که شافعی می گوید:
یا آل بیت رسول الله حبکم - فرض من الله فی القرآن انزله
یکفیکم من عظیم الفخر انکم - من لم یصل علیکم لا صلاه له
1 - ای خاندان رسول خدا، محبت شما فرضیه الهی است که خدا آن را در قرآن نازل کرده است.
2 - در فخر و عظمت شما همین بس که هرکس بر شما صلوات نفرستد، نماز او باطل است.
این دو بیت شافعی به استناد آیه شریفه است: قل لا أسألکم علیه اجراً الا الموده فی القربی(63): بگو من از شما پاداشی نمی خواهم جز محبت نسبت به نزدیکانم.
این آیه به صراحت محبت اهل بیت (علیه السلام) را واجب می داند. برای من عجیب بود که چگونه خداوند پاداش رسالت را در محبت اهل بیت قرار داده است؟!
این موضوع برای من روشن نشد تا آنگاه که ارزش آزمایش شدن در محبت اهل بیت و تمسک به آنها را دانستم... و این شافعی نمونه ای روشن است، همین که اعلام محبت به اهل بیت نمود، وی را متهم به رافضی بودن ساختند.
شافعی می گوید:
قالوا: ترفضت، قلت: کلا - ما الرفض دینی ولا اعتقادی
لکن تولیت دون شک - خیر امام و خیر هاد
ان کان حب الوصی رفضاً - فاننی ارفض العباد
1 - گفتند رافضی شده ای؟ گفتم: خیر، نه دین من رفض است نه اعتقاد من.
2 - ولی من بدون تردید موالی بهترین امام و بهترین هدایتگر شدم.
3 - اگر حب وصی پیامبر رفض به شمار می آید، پس من رافضی ترین فرد هستم.
چون شافعی اینگونه اظهار محبت به علی (علیه السلام) نمود، یکی از شعرا اینگونه از او بدگویی کرد:
یموت الشافعی ولیس یدری - علی ربه ام ربه الله
1 - شافعی می میرد و نمی داند علی خدای اواست یا الله.(64)
شافعی در این فضای آلووده از دشمنی با اهل بیت و شیعه آنان، دست از اعلام محبت به آن بزرگواران بر نداشته و چنین می سراید:
یا رکبا قف بالمحصب من منی - واهتف بقاعد خیفها و الناهض
سحراً اذا فاض الحجیج الی منی - فیضا کملتطم الفرات الفائض
ان کان رفضا حب آل محمد - فلیشهد الثقلان انی رافضی
1 - ای سواره، در ریگزار منی متوقف و به کسانی که در مسجد خفیف ایستاده یا نشسته اند ندابده.
2 - ندای خود را هنگام سحر سرده، وقتی که حجاج از منی حرکت کرده اند مانند حرکت متلاطم رود فرات در هنگام طغیان آب.
3 - ندای تو این باشد که: اگر محبت آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) رفض به شمار می رود، پس جن وانس شهادت دهند که من رافضی هستم.
شافعی نیز افرادی که علیه علی (علیه السلام) قیام کرده و با ایشان جنگیدند را اهل بغی می داند و این مساله، تهمت تشیع را درباره او تثبیت می کند، و این تهمت کابوسی بود در سینه حاکمان آن زمان. ولی پس از بررسی و تحقیق مشخص می شود که تشیع شافعی تشیعی است نسبت به جامعه آن روز که به تبیعت از سلاطین خود غرق در دشمنی نسبت به اهل بیت (علیه السلام) بود.
از این رو شافعی متهم به تشیع شده، والا اگر آن جامعه را از پیروی حاکمان و سیاستهای آنها جدا کنیم، هیچ دشمنی نسبت به اهل بیت نخواهم یافت، مگر خوارج و هر که دنباله رو آنها باشد. پس محبت اهل بیت در دل هر مسلمانی که تسلیم سیاست نشده باشد نفوذ کرده و لذا شافعی نیز دوستدار اهل بیت بود بدون آنکه شیعه باشد. اختلاف این دو مساله زیاد است، زیرا هر که اصول و ارزشها را دوست داشته، اهل بیت که الگوی این ارزشها بودند را نیز دوست می دارد، هر چند که مسلمان نباشد. شاهد بر این مطلب زیاد است، کافی است نویسنده مسیحی جرج جرداق را در نظر بگیریم که موسوعه ای پنج جلدی درباره امام علی (علیه السلام) تالیف نموده و ایشان را با عظیم ترین صفات معرفی کرده است... و با نویسنده دیگر درباره صدقه طاهره فاطمه زهرا (علیه السلام) کتابی به نام فاطمه وتر فی غمد می نویسد. این نویسنده، سلیمان کتانی صاحب کتاب الامام علی نبراس و متراس است. همچنین طولانی ترین قصیده جهان که پنج هزار بیت دارد را یک مسیحی درباره امام علی بن ابی طالب (علیه السلام) سروده است و دومین قصیده سه هزار بیت داشته و آن را نیز یک مسیحی در فضایل امام علی بن ابی طالب (علیه السلام) سروده... و قصیده سوم هم از یک مسیحی درباره امام علی (علیه السلام) در هزار بیت سروده شده است... ولی هیچ یک از اینها دلیل بر تشیع نیست، زیرا موالات و پیروی کامل و بی شائبه نسبت به اهل بیت و گرفتن معارف دین و احکام اسلام از آنان، همانگونه که شاعر می گوید:
لو کان حبک صادقاً لاطعته - ان المحب لمن یحب مطیع
1 - اگر در محبت خود راستگو بودی، او را اطلاعت می کردی، هر که محبت کسی را داشته باشد، او را اطاعت می کند.

امام احمد بن حنبل:

احمد بن محمد بن حنبل بن هلال. متولد سال 164 هجری.
طبق خبر شهور در بغداد و بنابر خبری ضعیف تر در مرو متولد شده است. احمد از ناحیه پدر یتیم بوده و مادرش او را بزرگ کرده است. او در پانزده سالگی یعنی در سال 179 هجری رو به تحصیل علم آورد. ابتدا قراءت قرآن و ادبیات عرب خواند سپس به تحصیل علم حدیث پرداخت. اولین استاد او هشام بن بشیر سلمی متوفای سال 183 هجری است که احمد مدت سه سال یا بیشتر از محضر او استفاده کرده است. سپس به مکه، کوفه، بصره، مدینه، یمن، شام و عراق برای تحصیل حدیث سفر کرده و در محضر اساتید مختلفی تحصیل نموده که نیازی به بردن نام آنان نیست، و مهترین آنها شافعی می باشد. عجیب این است که حنبلی ها شافعی را شاگرد احمد می دانند.
احمد شاگردان فراوانی دارد از جمله احمد بن محمد بن هانی معروف به اثر متوفای سال 261 هجری، صالح بن احمد بن حنبل که بزرگترین فرزندان او است و عبدالله بن احمد بن حنبل متوفای سال 290 هجری که از پدرش حدیث نقل کرده است:

از کتابها و آثار احمد:

احمد کتابی در فقه تالیف نکرده که به عنوان اساس مذهب فقهی او به شمار رود بلکه او دارای کتابهایی است که در شمار موضوعات فقهی بوده مانند المناسک الکبیره، المناسک الصغیره و رساله کوچکی در نماز که این کتابها تنها کتاب حدیث بوده هر چند او به شرح و توضیح موضوعات آن پرداخته است.(65)
معروف است که او علاقه ای به کتابهای شامل تفریع ورای ندارد. روزی به عثمان بن سعد گفت: به آنچه در کتابهای ابی عبید، یا نوشته های اسحاق، سفیان، شافعی یا مالک آمده است توجه نکن، بلکه اصل را دریاب.
از مشهورترین تالیفاتش در حدیث مسند او است که شامل چهل هزار حدیث بوده و از این میان ده هزار حدیث تکراری است. احمد مسند خود را توثیق کرده، وقتی درباره حدیثی از او می پرسند می گوید: ببینید آیا در مسند وجود دارد یا نه، اگر نیست حجت نمی باشد. ولی بسیاری از حفاظ مسند او را نپذیرفته، بعضی از روایتهای جعلی در آن وجود دارد، البته در اینجا مجال این بحث نیست.