فهرست کتاب


حقیقت گمشده «داستان گرایش به مذهب اهل بیت علیهم السلام» جلد 2

شیخ معتصم سید احمد سیدمحمدرضامهری

امام شافعی:

ابو عبدالله محمد بن ادریس بن عباس بن عثمان بن شافع.
متولد سال 150 هجری، که در روز وفات ابو حنیفه به دنیا آمد. درباره مکان تولدش اختلاف نظر است، که در غزه، عسقلان یا یمن بوده، و قولی غیر مقبول نیز گوید که در مکه متولد شده است وفات او سال 204 هجری در مصر بوده است.
در ایام کودکی همراه مادرش به مکه هجرت کرد. در آنجا به مکتب خانه رفته، قرآن مجید را حفظ و نوشتن را آموخت، سپس به قبیله بادیه نشین هذیل ملحق شد، ابن کثیر در البدایه و النهایه می گوید: او بیست سال در میان قبیله هذیل بود، ولی معجم البلدان از خود ایشان نقل می کند که هفده سال در آنجا بود. او در این مدت فصاحت زبان را از قبیله هذیل کسب نموده ولی توجهی به علم وفقه نداشت. شافعی در دهه سوم عمرش به فقه روی آورد، و اگر مدت اقامتش در بادیه بیست سال باشد، پس در دهه چهارم عمرش یعنی بعد از سی سالگی به طلب فقه پرداخته است.
شافعی در مکه، مدینه، یمن و بغداد به تحصیل پرداخته و اولین استاد او مسلم بن خالد مخزومی، معروف به زنجی است که در روایت حدیث مورد اعتماد نمی باشد، و بسیاری از حفاظ از جمله ابو داود، ابو حاتم و نسائی وی را ضعیف دانسته اند.(57)
سپس شافعی نزد سعید بن سالم قداح که متهم به مرجئی بودن است درس خوانده، سپس به تحصیل علم از سفیان بن عیینه شاگرد امام صادق (علیه السلام) و یکی از اصحاب مذاهب از بین رفته پرداخت. شافعی در مدینه از مالک بن انس و غیره نیز علم آموخته است، ابن حجر تعداد اساتید او را هشتاد نفر نقل کرده که قدری مبالغه در آن است. رازی به خاطر تعصب خود این مطلب را که شافعی نزد قاضی محمد بن حسن شیبانی شاگرد ابو حنیفه تحصیل کرده باشد انکار کرده است، ولی این تعصب صحت ندارد زیرا شافعی خود به تحصیل نزد شیبانی اعتراف کرده است.
اما شاگردان شافعی، گروهی عراقی و جمعی مصری هستند، که پس از آن عامل اساسی نشر مذهب شافعی شدند. از عراق: خالد یمانی کلبی، ابو ثور بغدادی که صاحب مذهبی منفرد و تا قرن دوم دارای مقلد بوده و در سال 240 وفات کرده است، حسن بن محمد بن صباح زعفرانی، حسن بن علی کرابیسی، احمد بن عبدالعزیز بغدادی، و ابو عبدالرحمن احمد بن محمد اشعری که شبیه شافعی بوده است، وی توانست از این مذهب و پیروان آن دفاع نماید، زیرا موقعیتی نزد سلطان و منزلتی در دولت داشته و دارای مقامی عظیم بوده است. احمد بن حنبل نیز از شاگردان شافعی است، هر چند حنبلیان ادعا می کنند شافعی از احمد روایت نقل می کرده و شاگرد او بوده است، همانگونه که در طبقات الحنابله آمده است.
اما شاگردان شافعی، در مصر تأثیر بیشتری در نشر مذهب وی و تألیف کتاب داشته اند، معروفترین آنها یوسف بن یعقوب بویطی جانشین شافعی در درس واز بزرگترین مبلغان وی می باشد.
او بیگانگان را مورد عنایت قرار داده و از فضل شافعی برای آنها سخن می گفت، تا آنکه پیروان او زیاد و مذهب او منتشر شد، ولی ابن ابی اللیث حنفی نسبت به او حسادت ورزیده، او را از مصر اخراج کرد، وی در زندان بغداد از دنیا رفت.
از دیگر شاگردان شافعی اسماعیل بن یحیی مزنی، ابو ابراهیم مصری است که تألیفاتی در مذهب شافعی مانند الجامع الکبیر، الجامع الصغیر، المنثور و غیره دارد که در نشر مذهب شافعی موثر بوده است.
نحقیق در تاریخ شافعی نشان می دهد که شاگردان و یاران او بودند که وی را کمک کرده و مذهب او را منتشر ساختند.
میان مکتب شافعی در عراق و مکتب او در مصر اختلافی قابل تأمل وجود دارد. گفته می شود که شافعی از فتواهای خود در عراق دست کشیده، این فتاوی به عنوان مذهب قدیم معروف شده و شاگردان شافعی در عراق بر این مذهب هستند. از جمله کتابهای مذهب قدیم الامالی و مجمع الکافی است.
او هنگام هجرت به مصر، عمل به مذهب قدیم خود را تحریم نمود، آن هم پس از انتشار و عمل عوام بر اساس آن.... آیا رجوع شافعی از آن فتاوی به دلیل باطل بودن آنها است؟ یا آنکه اجتهاد وی در بغداد ناقص بوده و در مصر کامل گردیده است؟
حال چه تضمینی داریم که مذهب جدید او در مصر صحیح است؟
اگر عمر او ادامه می یافت، آیا باز هم از آراء خود بر می گشت؟! و لذا همانگونه که در کتاب الام آمده است می بینیم که برای یک مسأله دو نظر در فقه شافعی وجود دارد. بنابراین این تردد و اختلاف در فتوی در نتیجه عدم اطمینان است و برای اجتهاد و علم نقص به شمار می رود.
بزاز این مطلب را تأکیید می کند: شافعی در عراق به تألیف پرداخته و اصحاب محمد - یعنی شیبانی - علیه او اشکال گرفته، اقوال او را تضعیف و عرصه را بر او تنگ کردند. از طرفی دیگر اصحاب حدیث به قول شافعی توجهی ننموده و او را معتزلی قلمداد می کردند، و لذا در عراق جای پایی نیافته، به سوی مصر هجرت کرد، در مصر فقیه نامداری نبود و لذا بازار کار او رونق گرفت.(58)
وقتی به مصر رفت این وضیعت تغییر کرد، زیرا شافعی به عنوان شاگرد مالک، و حامی و مدافع مذهب او به شمار می رفت، و این عامل موفقیت وی در مصر شد، زیرا جو عمومی به نفع مالک بود و اضافه بر آن شافعی به توصیه خلیفه زمان به مصر سفر کرد و در مصر مورد عنایت کافی به خصوص از اصحاب مالک قرار گرفت، و توانست به نشر مذهب جدید بپردازد.
ولی طولی نکشید که شافعی شروع به تألیف کتاب در رد مالک و آراء او نمود. ربیع در این مورد می گوید: از شافعی شنیدم که می گفت:
وقتی به مصر آمدم خیال می کردم که مالک تنها شانزده حدیث خود را نمی پذیرد، ولی دیدم که او اصل را گرفته، فرع را کنار گذاشته است، یا فرع را پذیرفته، اصل را رد کرده است. ابو عمر می گوید: ساجی در کتاب العلل کسانی را نام می برد که درباره مالک سخن گفته و در مواردی از مذهب او عیب جوئی کرده اند، مانند عبدالعزیز بن ابی سلمی، و عبدالرحمن بن زید، سپس می گوید: شافعی و بعضی از اصحاب ابو حنیفه نیز، به دلیل حسادت بر مقام امامت ایشان(59) بر او اشکال گرفته اند.
مالکیان از شافعی به ستوه آمده، در کمین او نشستند تا آنکه وی را به قتل رساندند. ابن حجر می گوید: آنها شافعی را با یک کلید آهنین زدند تا مرد(60)، آنگاه قصیده ابو حیان در مدح شافعی را آورده است:
ولما اتی مصر انبری بالاذی له - اناس طووا کشحاً علی بغضه طیا
ای ناقداً ما حصلوه و هادماً - لما اصلوا اذ کان بنیانهم و هیا
فدسوا علیه عندما انفردوابه - شقیاً لهم شل الا له له الیدیا
فشق بمفتاح الحدید جبینه - فراح قتیلاً لابواک و لا نعیا
1 - وقتی که به مصر آمد، گروهی برای اذیت او بپاخاستند که همیشه نسبت به او دشمنی می ورزیدند.
2 - او برای نقد دستاوردها و تخریب ساخته های آنان آمده بود زیرا ساختمان آنها بی پایه بود.
3 - وقتی او را تنها یافتند، جنایتکاری را به سراغ او فرستادند، که خداوند دستش را قطع کند.
4 - آن جنایتکار با کلید آهنین پیشانی او را زخمی کرد، او کشته شد بدون آنکه کسی بر او گریه و سوگواری کند.
این گونه شافعی قربانی تعصب مذهبی مالکیان واقع شد.
ولی علی رغم آن، مصر اولین پایگاهی بود که مذهب شافعی از آن منتشر شد، آن هم به دلیل تلاش یاران و شاگردان او، که اگر آنها نبودند، مذهب شافعی نیز مانند مذاهب دیگر به فراموشی سپرده می شد. این مذهب در شام هم منتشر شد و جای مذهب اوزاعی را گرفت. وقتی محمد بن عثمان دمشقی شافعی قضاوت را در شام به عهده گرفت، سعی در نشر مذهب شافعی نموده و آن را جایگزین مذهب اوزاعی کرد، و لذا مذهب شافعی در ایام دولت ایوبیان رونق گرفت زیرا سلاطین ایوبی شافعی بودند. پس از آنها که ممالیک قدرت را در مصر به دست گرفتند باز هم مذهب شافعی به قدرت خود باقی ماند، زیرا تمام شاهان ممالیک، جز سیف الدین، شافعی بودند. سیف الدین حنفی بود ولی تأثیر منفی در نشر مذهب شافعی نداشت.
بدین ترتیب نام شافعی توسط امر و سلاطین باقی مانده و گرنه مذهب او نیز به فراموشی سپرده می شد.

اشکالهایی بر شافعی:

همانگونه که گفته شد در برابر هر امامی دو خط مختلف وجود داشت: غلو کنندگان و دشمنان.
با این وضعیت نمی توان شافعی را به طور دقیق ارزیابی کرد، دوستان افراطی وی صفاتی در بالاترین درجات کمال برای وی مطرح کرده اند که هیچ موجود زنده ای نمی تواند به آن درجات نائل آید و در مقابل، دشمنان احادیثی درباره اش جعل کردند که وی را تا درجه ابلیس پائین آوردند.
احمد بن عبدالله جویباری از عبد بن معدان از انس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت می کند که: در امت من کسی خواهد بود بنام محمد بن ادریس، که ضرر او بر امت من بیشتر از ابلیس است، و همچنین کسی از امت من به نام ابو حنیفه خواهد بود، که چراغ راه امت است.(61)
هیچ کس شک نمی کند که چنین روایتی جعلی و دروغ است.
در مقابل، ابن عبدالبر با سند از سوید بن سعید نقل می کند که او گفت: نزد سفیان بن عیینه در مکه بودیم، کسی آمد و خبر وفات شافعی را داد، سفیان گفت: اگر محمد بن ادریس وفات کرده، پس بهترین مرد این زمان مرده است.(62)
این خبر نیز دروغ است، زیرا سفیان در سال 198 هجری یعنی شش سال قبل از فوت شافعی وفات کرده است.
علی رفم همه اینها، اشکال های فراوانی بر او وارد کرده اند، او را گاه معتزلی و گاهی شیعه نامیده و گفته اند که او از دروغگویان روایت کرده و کمتر روایت می کند.
از یحیی بن معین سوال شد: آیا شافعی دروغ می گفت؟
گفت: حدیث او را دوست ندارم و درباره او سخن نمی گویم.
خطیب از یحیی بن معین روایت کرده که او گفت: شافعی مورد اعتماد نیست....
گفتارهای دیگری نیز علیه شافعی هست که چندان ارزشی ندارد، و من در مقام ترجیح و ارزیابی نیستم، ولی آنچه توجه مرا به خود جلب کرده اتهام تشیع است که به شافعی زده اند، و این تهمت از خطرناکترین تهمت های آن زمان است، در آن ایام علوی ها - خاندان حضرت علی (علیه السلام) - و شیعه را گرفته وزیر ستون ساختمان ها زنده به گور می کردند و آنها را با فجیع ترین صورتها به قتل می رساندند. تظاهر به دشمنی علیه علی (علیه السلام) و خاندان و شیعه ایشان امری معمولی بود... اطلاعات بیشتر در این زمینه را از کتابهای تاریخ مانند مقاتل الطالبیین از ابوالفرج اصفهانی می توان بدست آورد.
از اینرو مردم به دو قسمت تقسیم شدند، گروهی اندک که ولای اهل بیت را از دست نداده و در این راه صبر و فداکاری نمودند، و گروه دیگر که عموم مردم را تشکیل می داد تسلیم شده و دین خود را به دنیای سلاطین فروختند. چه زیبا می فرماید امام حسین (علیه السلام): الناس عبید الدنیا والدین لعق علی السنتهم، یحوطونه ما درت معایشهم، فاذا محصوا بالبلاء قل الدیانون: مردم دنیا پرستند، و دین تنها بر سر زبانها است، تا وقتی که زندگی آنها تأمین است در اطراف دین می چرخند، ولی هرگاه با نوعی گرفتاری مورد آزمایش قرار گیرند، دینداران کم خواهند بود.
در این فضای تیره، شافعی اظهار محبت نسبت به اهل بیت نمود، در حالی که صرف محبت آنها به موجب تهمت به تشیع می شد. در واقع شافعی شیعه نبود. یعنی او عقیده به ولای اهل بیت و وجوب پیروی از ایشان را نداشته بلکه محبتی بوده که به طور فطری در دل هر انسانی جای دارد. و از این رو که شافعی می گوید:
یا آل بیت رسول الله حبکم - فرض من الله فی القرآن انزله
یکفیکم من عظیم الفخر انکم - من لم یصل علیکم لا صلاه له
1 - ای خاندان رسول خدا، محبت شما فرضیه الهی است که خدا آن را در قرآن نازل کرده است.
2 - در فخر و عظمت شما همین بس که هرکس بر شما صلوات نفرستد، نماز او باطل است.
این دو بیت شافعی به استناد آیه شریفه است: قل لا أسألکم علیه اجراً الا الموده فی القربی(63): بگو من از شما پاداشی نمی خواهم جز محبت نسبت به نزدیکانم.
این آیه به صراحت محبت اهل بیت (علیه السلام) را واجب می داند. برای من عجیب بود که چگونه خداوند پاداش رسالت را در محبت اهل بیت قرار داده است؟!
این موضوع برای من روشن نشد تا آنگاه که ارزش آزمایش شدن در محبت اهل بیت و تمسک به آنها را دانستم... و این شافعی نمونه ای روشن است، همین که اعلام محبت به اهل بیت نمود، وی را متهم به رافضی بودن ساختند.
شافعی می گوید:
قالوا: ترفضت، قلت: کلا - ما الرفض دینی ولا اعتقادی
لکن تولیت دون شک - خیر امام و خیر هاد
ان کان حب الوصی رفضاً - فاننی ارفض العباد
1 - گفتند رافضی شده ای؟ گفتم: خیر، نه دین من رفض است نه اعتقاد من.
2 - ولی من بدون تردید موالی بهترین امام و بهترین هدایتگر شدم.
3 - اگر حب وصی پیامبر رفض به شمار می آید، پس من رافضی ترین فرد هستم.
چون شافعی اینگونه اظهار محبت به علی (علیه السلام) نمود، یکی از شعرا اینگونه از او بدگویی کرد:
یموت الشافعی ولیس یدری - علی ربه ام ربه الله
1 - شافعی می میرد و نمی داند علی خدای اواست یا الله.(64)
شافعی در این فضای آلووده از دشمنی با اهل بیت و شیعه آنان، دست از اعلام محبت به آن بزرگواران بر نداشته و چنین می سراید:
یا رکبا قف بالمحصب من منی - واهتف بقاعد خیفها و الناهض
سحراً اذا فاض الحجیج الی منی - فیضا کملتطم الفرات الفائض
ان کان رفضا حب آل محمد - فلیشهد الثقلان انی رافضی
1 - ای سواره، در ریگزار منی متوقف و به کسانی که در مسجد خفیف ایستاده یا نشسته اند ندابده.
2 - ندای خود را هنگام سحر سرده، وقتی که حجاج از منی حرکت کرده اند مانند حرکت متلاطم رود فرات در هنگام طغیان آب.
3 - ندای تو این باشد که: اگر محبت آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) رفض به شمار می رود، پس جن وانس شهادت دهند که من رافضی هستم.
شافعی نیز افرادی که علیه علی (علیه السلام) قیام کرده و با ایشان جنگیدند را اهل بغی می داند و این مساله، تهمت تشیع را درباره او تثبیت می کند، و این تهمت کابوسی بود در سینه حاکمان آن زمان. ولی پس از بررسی و تحقیق مشخص می شود که تشیع شافعی تشیعی است نسبت به جامعه آن روز که به تبیعت از سلاطین خود غرق در دشمنی نسبت به اهل بیت (علیه السلام) بود.
از این رو شافعی متهم به تشیع شده، والا اگر آن جامعه را از پیروی حاکمان و سیاستهای آنها جدا کنیم، هیچ دشمنی نسبت به اهل بیت نخواهم یافت، مگر خوارج و هر که دنباله رو آنها باشد. پس محبت اهل بیت در دل هر مسلمانی که تسلیم سیاست نشده باشد نفوذ کرده و لذا شافعی نیز دوستدار اهل بیت بود بدون آنکه شیعه باشد. اختلاف این دو مساله زیاد است، زیرا هر که اصول و ارزشها را دوست داشته، اهل بیت که الگوی این ارزشها بودند را نیز دوست می دارد، هر چند که مسلمان نباشد. شاهد بر این مطلب زیاد است، کافی است نویسنده مسیحی جرج جرداق را در نظر بگیریم که موسوعه ای پنج جلدی درباره امام علی (علیه السلام) تالیف نموده و ایشان را با عظیم ترین صفات معرفی کرده است... و با نویسنده دیگر درباره صدقه طاهره فاطمه زهرا (علیه السلام) کتابی به نام فاطمه وتر فی غمد می نویسد. این نویسنده، سلیمان کتانی صاحب کتاب الامام علی نبراس و متراس است. همچنین طولانی ترین قصیده جهان که پنج هزار بیت دارد را یک مسیحی درباره امام علی بن ابی طالب (علیه السلام) سروده است و دومین قصیده سه هزار بیت داشته و آن را نیز یک مسیحی در فضایل امام علی بن ابی طالب (علیه السلام) سروده... و قصیده سوم هم از یک مسیحی درباره امام علی (علیه السلام) در هزار بیت سروده شده است... ولی هیچ یک از اینها دلیل بر تشیع نیست، زیرا موالات و پیروی کامل و بی شائبه نسبت به اهل بیت و گرفتن معارف دین و احکام اسلام از آنان، همانگونه که شاعر می گوید:
لو کان حبک صادقاً لاطعته - ان المحب لمن یحب مطیع
1 - اگر در محبت خود راستگو بودی، او را اطلاعت می کردی، هر که محبت کسی را داشته باشد، او را اطاعت می کند.

امام احمد بن حنبل:

احمد بن محمد بن حنبل بن هلال. متولد سال 164 هجری.
طبق خبر شهور در بغداد و بنابر خبری ضعیف تر در مرو متولد شده است. احمد از ناحیه پدر یتیم بوده و مادرش او را بزرگ کرده است. او در پانزده سالگی یعنی در سال 179 هجری رو به تحصیل علم آورد. ابتدا قراءت قرآن و ادبیات عرب خواند سپس به تحصیل علم حدیث پرداخت. اولین استاد او هشام بن بشیر سلمی متوفای سال 183 هجری است که احمد مدت سه سال یا بیشتر از محضر او استفاده کرده است. سپس به مکه، کوفه، بصره، مدینه، یمن، شام و عراق برای تحصیل حدیث سفر کرده و در محضر اساتید مختلفی تحصیل نموده که نیازی به بردن نام آنان نیست، و مهترین آنها شافعی می باشد. عجیب این است که حنبلی ها شافعی را شاگرد احمد می دانند.
احمد شاگردان فراوانی دارد از جمله احمد بن محمد بن هانی معروف به اثر متوفای سال 261 هجری، صالح بن احمد بن حنبل که بزرگترین فرزندان او است و عبدالله بن احمد بن حنبل متوفای سال 290 هجری که از پدرش حدیث نقل کرده است: