فهرست کتاب


حقیقت گمشده «داستان گرایش به مذهب اهل بیت علیهم السلام» جلد 2

شیخ معتصم سید احمد سیدمحمدرضامهری

امام ابو حنیفه:

زندگی ابو حنیفه:

نام او نعمان بن ثابت است. در سال 80 هجری در ایام خلافت عبدالملک بن مروان متولد، و در سال 150 هجری در بغداد وفات کرده است. او در عهد حجاج در کوفه زندگی می کرد، و کوفه یکی از شهرهای بزرگ عراق بود که جلسات علمی در آن تشکیل می شد. شدت اختلاف نظرها و برخورد افکار درباره سیاست، علم و اصول عقائد در آن زمان شگفت انگیز است. در چنین جوی ابو حنیفه در کلام و جدال از خود نبوغ نشان داده و به مناظره پرداخت، سپس به حلقه فقه پیوسته و در آن تخصص یافت. او شاگرد حماد بن ابی سلیمان متوفای 120 هجری واز با هوشترین شاگردان او بود. پس از وفات حماد، ابو حنیفه خود به تدریس مشغول شده، آوازه او بالا گرفته و نام او مشهور شد. او نزد اساتید دیگری نیز مانند عطاء بن رباح در مکه، نافع مولای ابن عمر در مدینه و دیگران درس خوانده است. ولی بیشتر ملازم حماد بن سلیمان بود. او از اهل بیت مانند امام محمد باقر و فرزندش امام صادق (علیه السلام) نیز روایت کرده است.

فقه ابو حنیفه

فقه خاصی از ابو حنیفه در دسترس نیست مگر آنچه از راه شاگردانش بدست می آید، او فقه را تدوین نکرده و چیزی از آراء خود را ننوشته است. ولی شاگردان زیادی داشته است که چهار نفر از آنها مذهب او را بر پا نموده و منتشر کردند، و آنها عبارتند از: ابو یوسف، زفر، محمد بن حسن شیبانی، و حسن بن زیاد لولوی.
از میان آنها ابو یوسف یعقوب بن ابراهیم نقش بزرگی در نشر مذهب حنفی داشته، زیرا مورد تأیید خلفای بنی عباس قرار گرفته و در عهد مهدی، هادی ورشید عباسی ریاست دستگاه قضائی را به عهده داشته است. او نزد هارون الرشید بسیار مقرب بوده و توانست از این موقعیت برای نشر مذهب حنفی در شهرها استفاده کند. او این کار را توسط قضاتی که خود آنها را تعیین می کرد انجام می داد، ولذا قدرت مذهب حنفی از قدرت او سر چشمه می گرفت. ابن عبدالبر در این باره می گوید: ابو یوسف در زمان سه خلیفه قاضی القضاه بود. قضاوت را در ایام مهدی عباسی و پس از او هادی و سپس رشید به عهده گرفت. ابو یوسف نزد رشید از احترام و موقعیت بالایی برخوردار بوده و رشید او را بسیار تجلیل وتکریم می کرد، لذا با تمام قدرت توانست یاد ابو حنیفه را زنده نگه داشته و مقام او را بالا ببرد، او از قدرت و تسلطی که در اختیار داشت برای تبلیغ او حنیفه استفاده می نمود.(19)
همچنین محمد بن حسن شیبانی دیگر شاگرد ابو حنیفه در نشر مذهب او همکاری کرد، تألیفات او به عنوان مرجع اصلی فقه ابو حنیفه بشمار می آید هر چند شیبانی نزد دیگران نیز درس خوانده مانند ثوری، اوزاعی و مالک، او حدیث را در فقه اهل رأی دخالت داد.
اما زفر بن هذیل که از قدیمی ترین یاران ابو حنیفه است، مذهب وی را با زبان خود منتشر ساخت، او در زمان ابو حنیفه قاضی بصره شده و از قیاس بسیار استفاده می کرد. احمد بن معدل مالکی اینگونه در ذم او گفته است:
ان کنت کذاباً بما حدثتنی - فعلیک اثم ابی حنیفه او زفر
الماثلین الی القیاس تعمداً - والراغبین عن التمسک بالخبر
اگر مطلبی که برای من نقل کردی دروغ باشد، پس گناه ابو حنیفه وزفر بر عهده تو باد.
آنها عمداً رو به قیاس آورده و از تمسک به حدیث خودداری می کردند.
قیاس بدترین عیبی بو که بر ابو حنیفه و یارانش گرفته می شد، در العقد الفرید صفحه 408 آمده است که مساور درباره ابو حنیفه چنین گفت:
کنا من الدین قبل الیوم فی سعه - حتی بلینا باصحاب المقاییس
قاموا من السوق اذ قامت مکاسبهم - فاستعملوا الرأی بعد الجهد والبوس
ما قبل از این کمبودی در دین خود نداشتیم، تا آنکه گرفتار اهل قیاس شدیم.
آنها بازار را رها کردند زیرا بازار آنها رونق نداشت پس رأی را به کار انداختند پس از بینوایی وفقر.
ابو حنیفه او را ملاقات کرده، گفت: ای مساور، از ما بدگوئی کردی، ما تو را راضی می کنیم، سپس چند درهمی به او داد، آنگاه مساور چنین گفت:
اذا ما الناس یوماً قایسونا - بابده من الفتیا طریفه
اتیناهم بمقیاس صحیح - تلاد من طراز ابی حنیفه
اذا سمع الفقیه بها وعاها - واثبتها بحبر من صحیفه
اگر روزی مردم برای بدست آوردن فتوی از ما قیاس خواستند، ما مقیاس صحیح واصیل از نوع مقیاسهای ابوحنیفه برای آنها می آوریم، اگر فقیه آنها قیاسها را بشنود آنها را پذیرفته و آن را در صحیفه ای ثبت خواهد کرد.
اصحاب حدیث در جواب او گفتند:
اذا ذو الرای خاصم عن قیاس - وجاء ببدعه هنه سخیفه
اتیناهم بقول الله فیها - و آثار مبرزه شریفه
اگر اصحاب رای خواستند با قیاس به مخاصمه با ما پرداخته و بدعتی بی ارزش از خود بسازند، ما در مقابل، قول خدا واحادیث شریف نبوی را می آوریم.
عجیب این استکه علمائی که مذهب حنفی را اصل قرار داده و آن را تدوین نمودند، خود مقلد آراء ابو حنیفه نبودند، بلکه علمائی مستقل بوده، گاهی با استاد خود ابو حنیفه موافق و گاهی مخالف بودند، ولذا می بینیم کتابهای حنفی برای یک مسأله چهار قول آورده اند، قولی از ابو حنیفه، قولی از ابو یوسف، قولی از محمد وقولی از زفر.
علامه خضری می گوید: بعضی از حنفی ها سعی کردند اقوال مختلف خود مبنی بر اینکه رأی او از این اقوال برگشته است را همگی به امام برگردانند،
ولی آنچه را که آنها در کتابهایشان نقل کرده اند اشتباه بسیار فاحش، در تاریخ این ائمه است.
مثلا ابو یوسف در کتاب خراج رأی ابو حنیفه را نقل، سپس، با صراحت، نظر مخالف خود را اعلام داشته و سبب خلاف را نیز می گوید. او در کتاب ابو حنیفه وابن ابی لیلی نیز چنین عمل می کند، واحیاناً پس از نقل هر دو رای، نظر ابن ابی لیلی را انتخاب می کند. و محمد نیز در کتابهای خود اقوال امام وابو یوسف واقوال خود را گفته و به صراحت خلاف آنها نظر می دهد، و مضاف بر آنکه اگر آنگونه بود که آنها می گویند(20)، پس آرائی که او از آنها دست کشیده نمی تواند جزء مذهب او بشمار آید.
مسلم استکه ابو یوسف و محمد از بعضی آراء امام برگشته اند، آنهم به خاطر احادیثی که از اهل حجاز بدست آوردند، بنابراین از نظر تاریخی مسلم است که ائمه حنفیان که آنها را پس از ابو حنیفه نام بردیم، مقلد او نبوده اند.(21)
خلاصه آنکه مذهب حنفی با تلاش اصحاب او منتشر و توسعه یافت و در این باره نفوذ ابو یوسف در دستگاه حاکم به آنها کمک کرد، بنابراین مذهب حنفی را مجموعه ای از فقهاء تأسیس کرده که هر یک برای خود مستقل بوده است، نه اینکه توسط یک امام یعنی ابو حنیفه تأسیس شده باشد. اما اینکه حنفی ها سعی می کنند همه چیز را به خود او برگردانند، این کار هیچ توجیهی ندارد.