قصص الدعا یا داستانهای دعا جلد 1

نویسنده : شهید احمد میر خلف زاده و قاسم میرخلف زاده

مقدمه

در آیات و روایات اهلبیت اهمیت فراوانی به مسئله دعا داده شده، ولی ممکن است قبول این امر برای بعضی در ابتدا غیر قابل قبول و سنگین باشد، شاید بگویند دعاکردن کار مشکلی نیست و همه می تواند دعا کنند و یا قدم را از این فراتر گذارند و بگویند دعا کار افراد بیچاره و ناتوان است و اهمیتی ندارد ولی اشتباه از اینجا سرچمشه می گیرد که دعا را خالی و برهنه و عاری از شرائطش می بیند در حالی که اگر شرائط خاص دعا در نظر گرفته شود این حقیقت به روشنی ثابت می شود که دعا و نیایش وسیله سریع و مؤثری است برای خودسازی و پیوند نزدیکی است میان انسان و خدا و بین مخلوق و خالق و بین دلداده و دلدار.
یکی ازشرائط و اسباب و وسائل دعا شناخت کسی است که انسان او را می خواند.
یکی دیگر از شرائط دعا آماده کردن سرزمین دل و شستشوی قلب است.
یکی دیگر از شرائط دعا آماده کردن روح است برای تقاضاکردن از او.
چرا که انسان وقتی می خواهد نزد بزرگی رود باید آمادگی ملاقات با او را پیدا کند.
یکی دیگر از شرائط دعا جلب و جذب کردن خوشنودی کسی است که انسان از او تقاضائی دارد.
و اگر بدون جلب و خوشنودی باشد احتمال تأثیر بسیار ناچیزی دارد.
یکی دیگر از شرائط دعا مقدم داشتن خواسته دیگران بر خواسته خوداست است که روایت داریم هرکس درغیاب برادرش برای او دعاکند، ملکی از آسمان اول ندا می کند: برای تو یکصد هزار برابر می باشد و ملکی ازآسمان دوم گوید: برای تو دویست هزار برابراست وملکی ازآسمان سوم گوید: برای توسیصد هزار برابراست تااینکه فرمود: ملکی از آسمان هفتم گوید: برای تو هفتصد هزار برابر، سپس خداوند متعال می فرماید: برای توهزاز هزاربرابر است و این مرتبه ای است برای دعاکننده که دعایش ازآسمان هفتم هم تجاوز می کند یکی دیگرازشرائط دعافراستادن صلوات است چون محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) وال او (علیه السلام) اولا حق به همه دارند و ثانیاً بواسطه عظمت ایشان انسان صاحب عظمت و قدر و مقام و شأن می شود.
یکی دیگر از آداب و شرائط دعا، دعاءدر اجتماع است که نمی شود چهل نفر دعاکنند و دعای ایشان مستجاب نشود.
بنابرین دعا و نیایش وسیله ای برای شناخت پروردگار و صفات جمال و جلال او و هم وسیله ای است برای توبه و بازگشت از گناه و پاک سازی روح و هم عاملی است برای انجام خوبیها و نیکیها، و هم سببی است برای فعالیت و تحرک و نشاط و کوشش بیشتر تا آخرین حد توان.
در روایت بسیارداری م که:
دعااسلحه مؤمن است.
دعا: ستون دین است.
دعا: نور آسمانها و زمین است.
دعا: کلید پیروزی و کلید رستگاری است وبهترین دعا، دعائی است که ازسینه پاک و قلب پرهیزکار برخیزد.
دعا: غمهارا زائل می کند.
دعا: نعمت ها را فراوان می کند.
دعا: حجاب ها را می درد.
دعا: از قرائت قرآن افضل تر است.
دعا: انسان را از مرکب غرور و کبر پیاده می کند.
دعا: نیت و خلوص و صفای دل ایجاد می کند.
دعا: به انسان اعتماد می دهد.
گذشته از همه اینها اصولا در زندگی انسان حوادثی رخ می دهد که از نظر اسباب ظاهری او را در یأس فرو می برد، دعا می تواند دریچه ای باشد به سوی امید و پیروزی و وسیله مؤثری برای مبارزه با یأس و نومیدی.
و امیدوارم انشاءالله دعای پر صلابت و پر خیر و برکت حضرت ولی عصر (ارواحنافداه) شامل حال همه شیعیان مظلوم جهان مخصوصأمردم شهید پرور ایران بویژه مقام معظم رهبری حضرت آیت الله العظمی خامنه ای قرار بگیرد و روح پاک امام امت و شهدای عزیز مخصوصأ برادر عزیزم شهید احمد میر خلف زاده با شهدای کربلا محشور گردد انشاءالله.
واز برادرانی چون جناب آقای تقیان و حاج اصغر تجدد و جناب حجت الاسلام سید علی حر، که در امر مالی بنده را تشویق نمودند تشکر می کنم.
و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته
قاسم میرخلف زاده
16/8/76

(اگر می خواهی دعایت مستجاب شود...)

حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمود: عابدی از بنی اسرائیل سه سال پیوسته دعا می کرد تا خداوند به او پسری عنایت کند، ولی دعایش مستجاب نمی شد، روزی در ضمن مناجات عرضکرد:
یا رب ابعید انا منک فلا تسمعنی ام قریب فلا تجیبنی
خدایا! آیا من از تو دورم که سخنم را نمی شنوی یا تو نزدیکی ولی جوابم را نمی دهی.
در خواب به او گفتند: مدت سه سال خدای را با زبانی که به فحش و ناسزا عادت کرده و قلبی آلوده به ستم و نیت دروغی می خوانی، اگر می خواهی دعایت مستجاب شود فحش و ناسزا را رها کن و از خدا بترس، قلبت را از آلودگی پاک کن و نیت خود را نیز نیکو گردان.
ای عمر به بد تباه کردی - وی نامه خود سیاه کردی
بیدار نمی شوی زغفلت - هشیار نمی شوی زسکرت
گوئی زخدا خبر نداری - وز روز جزا خبر نداری
بس عاصی و دل سیاه گشتی - غرق بحر گناه گشتی
یک لحظه بفکر خویشتن آی - چشمی ز درون جانت بگشای
بنگر نیکو که در چه کاری - افتاده، پیاده یا سواری

(اگر گردنش قطع شود از او نمی پذیرم)

حضرت صادق (علیه السلام) فرموده: روزی حضرت موسی (علیه السلام) پیروان خود را موعظه می کرد،یکی از شنوندگان چنان تحت تأثیر گفتار موسی (علیه السلام) قرار گرفت که از جا حرکت کرده پیراهن خود راچاک زد، خداوند به حضرت موسی وحی کرد به او بگو لا تشق قمیصک و لکن اشرح لی عن قلبک نمی خواهد پیراهنت را چاک زنی، قلبت را برایم بشکاف و محبت دیگران را خارج نما.
حضرت صادق (علیه السلام) در پایان گفتار فرمودند: یک روز حضرت موسی به مردی از پیروان خود گذشت که در حال سجده بود،از آنجا گذشت پس از انجام دادن کار خود برگشت، باز او را در حال سجده دید؛ به آن مرد گفت: اگر حاجت تو به دست من بود برآورده میکردم.
به موسی (علیه السلام) خطاب شد لو سجدینقطع عنقه ما قبلت حتی یتحؤل اکره الی ما احب اگر آنقدر سجده کند که گردنش قطع شود نمی پذیرم، مگر اینکه قلب خود را پاک کند از آنچه من دوست دارم او نیز دوست بدارد و از آنچه بی میلم نسبت به آن او هم بی میل شود.
این راه که می روی چه راه است - راه طاعت، ره گناه است
عمری کردی تو در جهان زیست - اکنون بنگر که حاصلت چیست
بگذشت بسی ز روزگارت - بنگر نیکو به کار و بارت
در راه خدای ای تو غافل - یک گام نرفته ای چه حاصل
در دام هوا اسیر تاکی - صد جان بکن و ممیر تاکی