فهرست کتاب


زلزله چرا؟!

میرستار مهدیزاده‏

زلزله در عاشورا

در روز عاشورا، لحظه ای که امام حسین (علیه السلام) به شهادت رسید، زمین به زلزله افتاد و آسمان مثل لخته ای خون، خونرنگ گشت و هوا تاریک شد و خون بارید و خاک، در زیر هر سنگ و صخره همچون خون خالص گردید و تربت کربلا در آن روز به خون تبدیل گشت که مقداری از آن در خانه ام سلمه بود که مشتی از آن را پیامبر (صلی الله علیه و آله) داده بود و قبضه ای را امام حسین (علیه السلام) موقع حرکت به او داد.(136)
بهتر است قصه زلزله زمین در روز عاشورا را در احادیث پی بگیریم.
در حدیثی بسیار گرانقدر و مهم، حضرت زینب (علیه السلام) وقتی می بیند که امام سجاد (علیه السلام) بعد از کشته شدن شهدای کربلا و اسارت عترت آل محمد (صلی الله علیه و آله) نزدیک است از شدت ناراحتی جانش از بدنش بیرون آید، برای او نقل می کند که ام ایمن نقل کرده که روزی پیامبر (صلی الله علیه و آله) و علی (علیه السلام) و فاطمه (علیها السلام) و حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) جمع بودند که فاطمه (علیه السلام) غذاهایی آورد و خوردند و پیامبر (صلی الله علیه و آله) بسیار از دیدن این چهار بزرگوار مسرور شدند. سپس به سجده افتادند، ولی در سجده بسیار گریه کردند و خلاصه بعد از سوال حضرت علی (علیه السلام) و فاطمه (علیها السلام) پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
جبرئیل نازل شد و گفت: ای محمد! خداوند اطلاع پیدا کرد بر آنچه در نفس تو است و شناخت سرور تو را به بردارت (علی (علیه السلام)) و دخترت و دو فرزندت و نعمت را بر تو کامل گردانید و عطایش را بر تو گوارا ساخت، به این که آنها و ذریه و دوستان و شیعیان آنان را با تو در بهشت قرار داد و بین تو و آنان جدایی قرار نداد. آنان مثل تو بخشیده می شوند تا تو راضی شوی و بالاتر از رضای به آنان عطا می شود! در مقابل بلای زیادی که در دنیا مبتلا می گردند و سختی هایی که می بینند به دست مردانی که تو را می کشند و گمان می کنند از امت تو هستند؛ آنان از خدا و از تو (یا رسول الله) بیزار هستند...
تا این که بعد از خبر شهادت امام حسین (علیه السلام) فرمود:
فاذا کان یوم الذی یقتل فیه سبطک و اهله و احاطت به کتائب اهل الکفر و اللعنه تزعزعت الارض من اقطارها، و مادت الجبال و کثر اضطرابها، و اصطفقت البحار بامواجها، و ماجت السماوات باهلها غضبا لک یا محمد و لذریتک، و استعظاما لما ینتهک من حرمتک، و لشر ما تکافی به فی ذریتک و عترتک، و لایبقی شی ء من ذلک الا استأذن الله عز و جل فی نصره اهلک المستضعفین المظلومین، الذین هم حجه الله علی خلقه بعدک، فیوحی الله الی السماوات و الارض و الجبال و البحار و من فیهن: انی أنا الله الملک القادر الذی لایفوته هارب و لایعجزه ممتنع، و أنا اقدر فیه علی الانتصار و الانتقام، و عزتی و جلالی لاعذبن من وتر رسولی و صفیی، و انتهک حرمته و قتل عترته و نبذ عهده و ظلم اهل بیته عذابا لا اعذبه احدا من العالمین، فعند ذلک یضج کل شی فی السماوات و الارضین بلعن من ظلم عترتک و استحل حرمتک،(137)
پس چون آن روزی که در آن کشته می شوند، فرا رسد، افراد و اهل کفر و لعنت او را احاطه کنند، و زمین از چهار جهت به سختی تکان خورد و کوه ها بالا کشیده شود و بلرزد و دریاها به وسیله امواجش به هم بخورد و آسمان با اهلش، موج بر دارد. (همه) از روی غضب برای توست ای محمد و برای فرزندان توست جهت بزرگداشت و - دلیل هتکی که از حرمت تو می شود و در مقابل شری است که فرزندان و عترت تو را در بر می گیرد و چیزی از آنها (زمین و آسمانها و دریاها و سایر مخلوقات مهم و بزرگ) نماند، مگر این که از خداوند اذن خواستند تا مستضعفان تو را یاری نماید؛ همان ها که بعد از تو حجت خدا هستند.
پس خداوند وحی فرستاد بر آسمان ها و زمین و کوه ها و دریاها و همه ساکنانشان (از ملائکه و انسان و جن و حیوان) که همانا منم خدای مالک قاهری که فرار کننده ای از دست او به در نمی رود و امتناع کننده ای او را عاجز نمی نماید و من قادر بر نصرت و انتقام هستم. قسم به عزت و جلالم حتما عذاب خواهم کرد هر کسی را که پیامبر (صلی الله علیه و آله) و برگزیده ام را ناراحت کرد و هتک حرمتش نمود و عترتش را کشت و عهدش را شکست و بر اهل بیتش ظلم نمود؛ عذابی که هیچ کس از عالمیان را آن گونه عذابی نخواهم کرد. در آن هنگام هر چیزی در آسمان و زمین ها بود، ضجه زد به لعن بر هر که بر عترت تو ظلم نموده و حرمت تو را حلال شمرده و...
با بیان کامل این حدیث مهم، حضرت زینب (علیه السلام) امام سجاد (علیه السلام) را آرام کرد و جان او را بار دیگر از دست قتل به غصه و ماتم، نجات داد. آفرین بر منجی مکتب و حجت و عترت حسین، زینت کبری (علیها السلام).
کربلا در کربلا می مرد اگر زینب نبود دین حق هر لحظه می پژمرد اگر زینب نبودد

زلزله در کمین قاتلان حسین (علیه السلام)

بعد از روز عاشورا نیز، حرف از زلزله به احترام حسین (علیه السلام) را در کتاب ها می یابیم.
وقتی سر شریف امام حسین (علیه السلام) را در مسیر کوفه تا شام، منزل به منزل سیر می دادند، در منزلی جریانی واقع شد و عده ای از حاملان سر مبارک که جزء قاتلان امام حسین (علیه السلام) نیز بودند، آن شب مست در کنار سر مبارک خوابیده بودند، که به دست عده ای ملائکه که از پیامبر (صلی الله علیه و آله) اجازه گرفتند، کشته شدند؛ مگر یک نفر. این داستان را از او نقل می کنیم.
ابن لهیعه و دیگران نقل کرده اند:
روزی در کنار کعبه طواف می کردیم که دیدیم، کسی می گوید: خدایا! مرا ببخش؛ گر چه می دانم که چنین نمی کنی! به او گفتم: ای بنده خدا، از خدا پروا کن و چنین مگو؛ چرا که اگر گناهان تو به اندازه برگ های درختان و قطرات باران باشد و استغفار کنی، خدا تو را می بخشد، چون او بخشنده و رحیم است...
گفت: بیا تا قصه خویش را به تو بگویم. نزد او رفتم.
گفت: بدان که ما پنجاه نفر بودیم از جمله کسانی که سر امام حسین (علیه السلام) را به شام می بردند. وقتی شب می شد، سر مبارک را در تابوتی می گذاشتیم و شراب می نوشیدیم در کنار تابوت! یک شب دوستانم شراب خوردند تا مست شوند، ولی من با آنان شراب ننوشیدم. وقتی شب تاریک شد، صدای رعد شنیدم و برقی دیدم (که مثل آن را ندیده بودم) ناگهان درهای آسمان را دیدم؟ باز شده و آدم (علیه السلام) و نوح (علیه السلام) و اسماعیل (علیه السلام) و اسحاق (علیه السلام) و پیامبر ما حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) به همراه جبرئیل و تعدادی از ملائکه نازل شدند.
جبرئیل نزدیک تابوت شد و سر را از تابوت بیرون آورد و بر سینه اش چسباند و بوسید و دیگر پیامبران نیز چنین کردند و پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر سر امام حسین (علیه السلام) گریست و پیامبران او را تعزیت گفتند. جبرئیل به او گفت: ای محمد! همانا خداوند به من امر فرمود که تو را اطاعت کنم. اگر به من امر کنی زمین را بر آنان می لرزانم و بالای آن را، پایین آن می گردانم؛ همان طور که با قوم لوط کردم.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: نه ای جبرئیل! آنها با من در پیشگاه خداوند در روز قیامت موقفی دارند.
می گوید: سپس پیامبر (صلی الله علیه وآله) بر سر مبارک نمازگذاردند. پس گروهی از ملائکه آمدند و گفتند: خداوند تبارک و تعالی ما را به قتل قاتلان حسین (علیه السلام) امر فرمود، و پیامبر (صلی الله علیه و آله) به آنان فرمودند: با آنها خود دانید (اذن داد). ملائکه شروع کردند و آنها (قاتلان مست در خواب) را با حربه هایی می زدند. سپس یکی از ملائکه مرا قصد کرد با حربه اش بزند. و من گفتم: الامان الامان یا رسول الله. پس پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: برو، خدا تو را نبخشد. وقتی صبح شد، دیدم اصحابم همگی خاکستر شده اند.(138)
در این روایت می بینیم که جبرئیل به علت توهین و جسارت به سر مبارک امام حسین (علیه السلام) آماده است تا در زمین زلزله ایجاد کند، آن هم به امر پیامبر (صلی الله علیه و آله) و همه قاتلان امام حسین را مثل قوم لوط هلاک کند ولی پیامبر (صلی الله علیه و آله) اجازه نمی دهند.
به این ترتیب، رابطه زلزله و حادثه عاشورای حسین (علیه السلام) نیز آشکار می شود و اینها ذره ای از حقایقی است که گاه ظاهر شده و در کتاب ها نیز یک از هزاران نوشته شده است و الا حقایق هستی و قدرت و عظمت امامت، بسیار فراتر از این مسایل است.

ناله فاطمه علیها السلام بر حسین علیه السلام و لرزه بر اندام عالم هستی!

چه بزرگ است و پر اسرار، حقایق مستور عالم هستی که جلوه رموز و اسرار الهی است، و چه کوتاه است دست ما و فهم ما و چه کوچکتر است ملاک ما علم ما از فهم و تجربه و تحلیل حقایق سترگ عالم بی کران، آنگاه که می خواهیم همه احادیث آل محمد را، با ملاک کوچک علم زمینی و ظلمانی خویش بسنجیم تا باور نماییم! هیهات هیهات؛ باید ایمان بیاوریم از روی تعبد، و تکبر علمی را فرو نهیم. علم سراسر جهل و شبهه و تردید ما کجا و حقایق نورانی گسترده تا عرش و فرو ریزان از لوح محفوظ کجا؟ علم کوتاه ما کجا و فهم حقیقت گریه بر سید الشهدا کجا؟ معرفت ظلمانی ما گنهکاران کجا و معرفت نورانی مقام امام در عالم کون و مکان کجا؟
ما کیستیم که جرات کنیم تا احادیث و اسرار ملکوت را با ملاک های علمی و مغز کوچک خویش بسنجیم؟ پس که باید در قیامت حقایق را بفهمیم و در عوالمی بسیار بالاتر و در مراحلی بسیار بعد، آنگاه که به کمالاتی برتر و علومی والاتر رسیدیم و ظرفیت انسانی خویش را تا حدودی باز یافتیم و به مرتبه نورانی خویش در عالم خلقت رجوع کردیم، باید بنشینیم و بعد از مشاهده عالم ملکوت، در مورد اسرار آن اظهار نظر کنیم.
باری، خبری بسیار جانسوز و پر راز است که امام صادق (علیه السلام) به ابا بصیر می گویند؛ همان ابا بصیری که صاحب سر امام صادق (علیه السلام) بود و باز یک از هزار هم به او گفته نشده است؛ همان طور که در متن همین حدیث نیز می فرماید که: آنچه نگفته ام بزرگ تر است. در این حدیث، خبر از گریه فاطمه زهرا (علیه السلام) بر امام حسین (علیه السلام) می دهد؛ آن هم در عالم قدس، آن هم گریه طولانی با صوتی ملکوتی و بسیار با شکوه! که صدای گریه او صدای ملائکه را بلند می کند؛ چنان که اگر صدایی از آن صداها بر زمین برسد، قطعاً اهل زمین بیهوش می گردند و کوه ها متلاشی می شود و زمین اهلش را به کام زلزله فرو می برد.
ابا بصیر می گوید: نزد امام صادق (علیه السلام) بودم و با او حرف می زدم. پسرش نزد او آمد و امام به او گفت: مرحبا و او را به سینه اش چسباند و بوسید و گفت: خداوند کوچک بشمارد هر کس که شما را کوچک شمارد، و انتقام بگیرد از آن که شما را ناراحت کند، و از چشم بیندازد هر کس که شما را دچار خذلان و افتادگی کند، لعنت کند بر آن که شما را بکشد. و خداوند دوست و حافظ و یاور شما باشد که به تحقیق طولانی شده گریه زنان و گریه پیامبران و صدیقین و شهدا و ملائکه آسمان. ( به واسطه ظلم بر شما).
سپس گریه کرد، و گفت:
ای ابا بصیر! وقتی نگاهم بر فرزندان حسین (علیه السلام) می افتد، بر من حالی رخ می دهد که نمی توانم خود را نگه دارم؛ همان حالی که بر پدرش و آنان رخ داد.
ای ابا بصیر! همانا فاطمه (علیه السلام) برای حسین (علیه السلام) گریه می کند و شیون طولانی سر می دهد، پس جهنم در هم می پیچد و اگر نبود که خزنه جهنم صدای فاطمه (علیها السلام) را می شنوند و از قبل خود را آماده کرده اند برای آنان (اضطراب و خشم جهنم) که نگذارند، (هر آینه) گردن ها از شعله آتش، از آن بیرون آید یا دودهایی از آن فوران کند و اهل زمین را بسوزاند، و (لجام آن را می کشند و جلو آن را می گیرند و از درهای آتش به شدت نگهداری می کنند، ولی جهنم آرام نمی گیرد تا لحظه ای که صوت فاطمه آرام شود. و همانا دریاها نزدیک است که از هم بشکافد و برخی در برخی دیگر داخل شود، و هیچ قطره ای از دریاها نیست مگر این که بر هر قطره ملکی موکل است که وقتی صدای گریه فاطمه (علیه السلام) را می شنود، با بال خویش جلو فوران و جوشش آب را می گیرد و برخی را با برخی دیگر نگه می دارد، چون بر اهل زمین و آنچه در آن است، می ترسند (که مبادا آب جوشش کند و زمین را فرا گیرد).
و پیوسته ملائکه دلسوز و ناراحت هستند و بر گریه فاطمه (علیها السلام) می گریند و به پیشگاه خدا دعا می کنند و تضرع و زاری می نمایند، و تضرع می کنند اهل عرش و آنان که در دور عرش هستند. (ملائکه زیاد و بسیار بزرگ و با عظمت).
و صدای ملائکه بلند می شود به تقدیس بر خدا از روی ترس بر اهل زمین (که عبادت را زیاد می کنند که مبادا برای گریه فاطمه (علیها السلام) اهل زمین دچار غضب شوند.) و اگر صدایی از صداهای آنان به زمین می رسید، هر آینه اهل بیرون از خود بی خود می گشتند و روح از تنشان بیرون می رفت و کوه ها متلاشی می گردیدند و زمین اهلش را با زلزله فرا می گرفت.(139)
گفتم: جانم به قربانت؛ این امر بزرگ است! فرمودند: غیر این بزرگ تر است. آن چیزهایی که تو نشنیده ای. سپس فرمودند: ای ابا بصیر؛ آیا دوست نداری از کسانی باشی که فاطمه را کمک کنی (با گریه کردن). پس من گریه کردم (آنگاه که این جمله را فرمود) و دیگر نتوانستم حرف بزنم و از شدت گریه، قدرت کلام از من گرفته شد. سپس امام بر خاستند و به سوی مصلای خویش رفتند تا دعا کنند و من از نزد امام با همان حال خارج شدم و غذا نخوردم و خوابم نبرد و صبح روزه گرفتم از روی بی تابی و ناراحتی، تا این که (فردا) به نزد امام صادق (علیه السلام) آمدم. وقتی ایشان را آرام یافتم، من هم آرام گرفتم و خدا را بسیار حمد کردم که بر من عقوبتی نازل نشد.(140)