فهرست کتاب


زلزله چرا؟!

میرستار مهدیزاده‏

امام حسین (علیه السلام) و زلزله

امام صادق (علیه السلام) فرمود:
ای زراره! آسمان بر حسین (علیه السلام) چهل صبح خون گریه کرد و زمین چهل صبح بر او با سیاه گشتن، گریست و خورشید چهل صبح با کسوف و قرمز شدن گریه کرد. کوه ها از هم پاشیدند و دریاها منفجر گشتند و ملائکه چهل روز بر حسین (علیه السلام) گریان شدند و از ما اهل بیت هیچ زنی خضاب نکرد و روغن و سرمه استعمال نکرد، تا زمانی که سر عبید الله ابن زیاد (لعنه الله علیه) به پیش ما آورده شد، پیوسته ما در ناراحتی بودیم.
و جدم (امام سجاد (علیه السلام)) وقتی ذکر امام حسین (علیه السلام) می شد، آنقدر می گریست که محاسنش پر از اشک می گشت. ملائکه در نزد قبر او گریان هستند و بر گریه آنها، تمام ملائکه آسمان می گریند.
وقتی جان امام حسین (علیه السلام) خارج گشت (از روی غضب بر قاتلان)، چنان جهنم در خود پیچید و آتش آن فوران کرد که نزدیک بود زمین از پیچش و شعله آن منشق گردد، و اگر نگهبانان جهنم شعله های آن را نگه نمی داشتند، همه اهالی روی زمین را می سوزاند و اگر به جهنم اذن داده می شد، بر روی زمین کسی نمی ماند، مگر آن که همه را می بلعید، ولی او مامور است و در زنجیر بسته شده است. جهنم بر نگهبانانش چندین بار درشتی کرد تا این که جبرئیل آمد و با شهپرش بر او زد تا آرام گرفت.
جهنم برای امام حسین (علیه السلام) گریه می کند و ندبه و ناله سر می دهد و بر قاتل حسین (علیه السلام)، افروخته تر می گردد و زبانه می کشد، و اگر نبود از حجت های خداوند، هر آینه زمین را می شکست و ویران می کرد و با اهلش آن را واژگون نمود، اما زلزله ها زیاد نمی گردد؛ مگر در زمان نزدیک شدن ساعت (ظهور امام زمان عج)...(135)

زلزله در عاشورا

در روز عاشورا، لحظه ای که امام حسین (علیه السلام) به شهادت رسید، زمین به زلزله افتاد و آسمان مثل لخته ای خون، خونرنگ گشت و هوا تاریک شد و خون بارید و خاک، در زیر هر سنگ و صخره همچون خون خالص گردید و تربت کربلا در آن روز به خون تبدیل گشت که مقداری از آن در خانه ام سلمه بود که مشتی از آن را پیامبر (صلی الله علیه و آله) داده بود و قبضه ای را امام حسین (علیه السلام) موقع حرکت به او داد.(136)
بهتر است قصه زلزله زمین در روز عاشورا را در احادیث پی بگیریم.
در حدیثی بسیار گرانقدر و مهم، حضرت زینب (علیه السلام) وقتی می بیند که امام سجاد (علیه السلام) بعد از کشته شدن شهدای کربلا و اسارت عترت آل محمد (صلی الله علیه و آله) نزدیک است از شدت ناراحتی جانش از بدنش بیرون آید، برای او نقل می کند که ام ایمن نقل کرده که روزی پیامبر (صلی الله علیه و آله) و علی (علیه السلام) و فاطمه (علیها السلام) و حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) جمع بودند که فاطمه (علیه السلام) غذاهایی آورد و خوردند و پیامبر (صلی الله علیه و آله) بسیار از دیدن این چهار بزرگوار مسرور شدند. سپس به سجده افتادند، ولی در سجده بسیار گریه کردند و خلاصه بعد از سوال حضرت علی (علیه السلام) و فاطمه (علیها السلام) پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
جبرئیل نازل شد و گفت: ای محمد! خداوند اطلاع پیدا کرد بر آنچه در نفس تو است و شناخت سرور تو را به بردارت (علی (علیه السلام)) و دخترت و دو فرزندت و نعمت را بر تو کامل گردانید و عطایش را بر تو گوارا ساخت، به این که آنها و ذریه و دوستان و شیعیان آنان را با تو در بهشت قرار داد و بین تو و آنان جدایی قرار نداد. آنان مثل تو بخشیده می شوند تا تو راضی شوی و بالاتر از رضای به آنان عطا می شود! در مقابل بلای زیادی که در دنیا مبتلا می گردند و سختی هایی که می بینند به دست مردانی که تو را می کشند و گمان می کنند از امت تو هستند؛ آنان از خدا و از تو (یا رسول الله) بیزار هستند...
تا این که بعد از خبر شهادت امام حسین (علیه السلام) فرمود:
فاذا کان یوم الذی یقتل فیه سبطک و اهله و احاطت به کتائب اهل الکفر و اللعنه تزعزعت الارض من اقطارها، و مادت الجبال و کثر اضطرابها، و اصطفقت البحار بامواجها، و ماجت السماوات باهلها غضبا لک یا محمد و لذریتک، و استعظاما لما ینتهک من حرمتک، و لشر ما تکافی به فی ذریتک و عترتک، و لایبقی شی ء من ذلک الا استأذن الله عز و جل فی نصره اهلک المستضعفین المظلومین، الذین هم حجه الله علی خلقه بعدک، فیوحی الله الی السماوات و الارض و الجبال و البحار و من فیهن: انی أنا الله الملک القادر الذی لایفوته هارب و لایعجزه ممتنع، و أنا اقدر فیه علی الانتصار و الانتقام، و عزتی و جلالی لاعذبن من وتر رسولی و صفیی، و انتهک حرمته و قتل عترته و نبذ عهده و ظلم اهل بیته عذابا لا اعذبه احدا من العالمین، فعند ذلک یضج کل شی فی السماوات و الارضین بلعن من ظلم عترتک و استحل حرمتک،(137)
پس چون آن روزی که در آن کشته می شوند، فرا رسد، افراد و اهل کفر و لعنت او را احاطه کنند، و زمین از چهار جهت به سختی تکان خورد و کوه ها بالا کشیده شود و بلرزد و دریاها به وسیله امواجش به هم بخورد و آسمان با اهلش، موج بر دارد. (همه) از روی غضب برای توست ای محمد و برای فرزندان توست جهت بزرگداشت و - دلیل هتکی که از حرمت تو می شود و در مقابل شری است که فرزندان و عترت تو را در بر می گیرد و چیزی از آنها (زمین و آسمانها و دریاها و سایر مخلوقات مهم و بزرگ) نماند، مگر این که از خداوند اذن خواستند تا مستضعفان تو را یاری نماید؛ همان ها که بعد از تو حجت خدا هستند.
پس خداوند وحی فرستاد بر آسمان ها و زمین و کوه ها و دریاها و همه ساکنانشان (از ملائکه و انسان و جن و حیوان) که همانا منم خدای مالک قاهری که فرار کننده ای از دست او به در نمی رود و امتناع کننده ای او را عاجز نمی نماید و من قادر بر نصرت و انتقام هستم. قسم به عزت و جلالم حتما عذاب خواهم کرد هر کسی را که پیامبر (صلی الله علیه و آله) و برگزیده ام را ناراحت کرد و هتک حرمتش نمود و عترتش را کشت و عهدش را شکست و بر اهل بیتش ظلم نمود؛ عذابی که هیچ کس از عالمیان را آن گونه عذابی نخواهم کرد. در آن هنگام هر چیزی در آسمان و زمین ها بود، ضجه زد به لعن بر هر که بر عترت تو ظلم نموده و حرمت تو را حلال شمرده و...
با بیان کامل این حدیث مهم، حضرت زینب (علیه السلام) امام سجاد (علیه السلام) را آرام کرد و جان او را بار دیگر از دست قتل به غصه و ماتم، نجات داد. آفرین بر منجی مکتب و حجت و عترت حسین، زینت کبری (علیها السلام).
کربلا در کربلا می مرد اگر زینب نبود دین حق هر لحظه می پژمرد اگر زینب نبودد

زلزله در کمین قاتلان حسین (علیه السلام)

بعد از روز عاشورا نیز، حرف از زلزله به احترام حسین (علیه السلام) را در کتاب ها می یابیم.
وقتی سر شریف امام حسین (علیه السلام) را در مسیر کوفه تا شام، منزل به منزل سیر می دادند، در منزلی جریانی واقع شد و عده ای از حاملان سر مبارک که جزء قاتلان امام حسین (علیه السلام) نیز بودند، آن شب مست در کنار سر مبارک خوابیده بودند، که به دست عده ای ملائکه که از پیامبر (صلی الله علیه و آله) اجازه گرفتند، کشته شدند؛ مگر یک نفر. این داستان را از او نقل می کنیم.
ابن لهیعه و دیگران نقل کرده اند:
روزی در کنار کعبه طواف می کردیم که دیدیم، کسی می گوید: خدایا! مرا ببخش؛ گر چه می دانم که چنین نمی کنی! به او گفتم: ای بنده خدا، از خدا پروا کن و چنین مگو؛ چرا که اگر گناهان تو به اندازه برگ های درختان و قطرات باران باشد و استغفار کنی، خدا تو را می بخشد، چون او بخشنده و رحیم است...
گفت: بیا تا قصه خویش را به تو بگویم. نزد او رفتم.
گفت: بدان که ما پنجاه نفر بودیم از جمله کسانی که سر امام حسین (علیه السلام) را به شام می بردند. وقتی شب می شد، سر مبارک را در تابوتی می گذاشتیم و شراب می نوشیدیم در کنار تابوت! یک شب دوستانم شراب خوردند تا مست شوند، ولی من با آنان شراب ننوشیدم. وقتی شب تاریک شد، صدای رعد شنیدم و برقی دیدم (که مثل آن را ندیده بودم) ناگهان درهای آسمان را دیدم؟ باز شده و آدم (علیه السلام) و نوح (علیه السلام) و اسماعیل (علیه السلام) و اسحاق (علیه السلام) و پیامبر ما حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) به همراه جبرئیل و تعدادی از ملائکه نازل شدند.
جبرئیل نزدیک تابوت شد و سر را از تابوت بیرون آورد و بر سینه اش چسباند و بوسید و دیگر پیامبران نیز چنین کردند و پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر سر امام حسین (علیه السلام) گریست و پیامبران او را تعزیت گفتند. جبرئیل به او گفت: ای محمد! همانا خداوند به من امر فرمود که تو را اطاعت کنم. اگر به من امر کنی زمین را بر آنان می لرزانم و بالای آن را، پایین آن می گردانم؛ همان طور که با قوم لوط کردم.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: نه ای جبرئیل! آنها با من در پیشگاه خداوند در روز قیامت موقفی دارند.
می گوید: سپس پیامبر (صلی الله علیه وآله) بر سر مبارک نمازگذاردند. پس گروهی از ملائکه آمدند و گفتند: خداوند تبارک و تعالی ما را به قتل قاتلان حسین (علیه السلام) امر فرمود، و پیامبر (صلی الله علیه و آله) به آنان فرمودند: با آنها خود دانید (اذن داد). ملائکه شروع کردند و آنها (قاتلان مست در خواب) را با حربه هایی می زدند. سپس یکی از ملائکه مرا قصد کرد با حربه اش بزند. و من گفتم: الامان الامان یا رسول الله. پس پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: برو، خدا تو را نبخشد. وقتی صبح شد، دیدم اصحابم همگی خاکستر شده اند.(138)
در این روایت می بینیم که جبرئیل به علت توهین و جسارت به سر مبارک امام حسین (علیه السلام) آماده است تا در زمین زلزله ایجاد کند، آن هم به امر پیامبر (صلی الله علیه و آله) و همه قاتلان امام حسین را مثل قوم لوط هلاک کند ولی پیامبر (صلی الله علیه و آله) اجازه نمی دهند.
به این ترتیب، رابطه زلزله و حادثه عاشورای حسین (علیه السلام) نیز آشکار می شود و اینها ذره ای از حقایقی است که گاه ظاهر شده و در کتاب ها نیز یک از هزاران نوشته شده است و الا حقایق هستی و قدرت و عظمت امامت، بسیار فراتر از این مسایل است.