فهرست کتاب


زلزله چرا؟!

میرستار مهدیزاده‏

سرگذشت قوم لوط

جا دارد برای جلوگیری از تکرار تلخ تاریخ آن قوم هلاکت زده و برای عبرت گیری از قرآن، داستان پند آموز اما تلخ این قوم را به نحو اجمال مرور کنیم.
در ثواب الاعمال شیخ صدوق از امام صادق (علیه السلام) و ایشان از پیامبر (صلی الله علیه و آله) روایت می کنند که فرمودند:
وقتی قوم لوط آن عمل زشت را مرتکب شدند، زمین از روی شکوه به پروردگارش، آنقدر گریه کرد تا اشک هایش به آسمان رسید و آسمان آنقدر گریست که اشکش تا به عرش رسید. پس خداوند به آسمان وحی کرد: با سنگ آنان را سنگباران کن و به زمین وحی فرستاد آنان را در کام خود فروکش(89)
از این حدیث نیز در می یابیم که قوم لوط علاوه به سنگباران، دچار خسف و فرو رفتن در زمین شده اند، اکنون به سرگذشت قوم لوط نظری اجمالی و عبرت آمیز می اندازیم:
حضرت لوط (علیه السلام) پسر هارون بود. هارون برادر حضرت ابراهیم (علیه السلام) بود که هر دو پسر تارخ بودند. حضرت لوط (علیه السلام) برادر زاده حضرت ابراهیم بود. مادر لوط با مادر ابراهیم خواهر بودند.
قومی که حضرت لوط در آن پیامبری می کرد، شهرهایی پر نعمت و آباد بود که بر سر راه قافله ها قرار داشت و رهگذران از محصولات و میوه های آنان استفاده می کردند. بخل، قوم لوط را در معرض نابودی قرار داد. بهتر است قضیه صحیح از امام باقر (علیه السلام) بشنویم:
ابا بصیر از امام باقر (علیه السلام) پرسید که آیا پیامبر (صلی الله علیه و آله) همیشه از بخل به خدا پناه می بردند؟ فرمودند: بلی، هر صبح و شام (پناه می بردند) و ما نیز از بخل به خداوند پناه می بریم؛ چرا که خداوند می فرماید:
و من یوق شح نفسه فاولئک هم المفلحون
هر که جلو بخل خویش را بگیرد، آنان همان رستگارانند. و من تو را از عاقبت بخل خبردار می کنم.
قوم لوط اهل شهری بودند که بر طعام بخیل بودند و همان بخل، آنان را در مورد عرضشان به دردی انداخت که هرگز دوا ندارد. پرسیدم: به چه دردی انداخت؟
فرمود: شهر لوط بر سر راه رهگذرانی قرار داشت که میهمانان بر آنان نازل می شدند و آنان نیز آن ها را میهمان می کردند و این وضع چون به درازا کشید، به دلیل بخل و پستی، از این میهمانداری طولانی دلتنگ شدند، تا این که بدون غلبه شهوت، میهمانانشان را مفتضح می کردند و این کار را عمداً انجام می دادند تا میهمانان از دست آنان آزرده شوند و میهمان برایشان نیاید.
و این کارشان در شهرستان شایع گشت. بدین ترتیب، بخل آنان را به دردی انداخت که دیگر نمی توانستند از خود دفع کنند. بدون شهوت این کار را آغاز کردند تا کارشان به جایی کشید که در شهرها به دنبال مردها می گشتند که با آنان عمل لواط را انجام دهند و چیزی در قبال این به او بدهید(90) این که چگونه به علت بخیل به این عمل روی آورند، در روایتی از علی بن ابراهیم راهنمای این انحراف، شیطان ملعون معرفی شده است؛ بدین طریق که ابلیس در شکل پیرمردی آمده، گفت: آیا شما را به کاری راهنمایی نکنم که اگر آن را انجام دهید، دیگر کسی از آبادی شما گذر نمی کند؟!
گفتند: آن کار چیست؟
گفت: هر که از شهر شما گذر کرد، با او از پشت در آمیزید و لباس هایش را هم غارت کنید. سپس ابلیس (رییس تمام شیاطین) در شکل جوانی که تاره صورتش مو در آورده باشد و بسیار زیبا بود، در آمد و آنان نیز همان گونه که شیطان خود گفته بود، با او رفتار نمودند، تا این که کارشان به جایی کشید که مردها به مردها و زنان به زنان اکتفا کردند.
مردم (اطراف) از آنان به حضرت ابراهیم (علیه السلام) شکایت کردند و حضرت، برادر زاده اش حضرت لوط (علیه السلام) را برای هدایت آنان فرستاد: و او آنان را نهی می کرد و از هلاکت می ترسانید و خودش نیز میهمانان را پذیرایی می کرد و هر کسی را که به آن جا می آمد، از دست آنان نجات می داد...(91)
در این جا لازم است به بعضی از صفات ناشایست قوم لوط اشاره کنیم که در هلاکت آنان موثر بود:
قیل: کانوا یتضارطون فی مجالسهم من غیر حشمه و لا حیاء و روی ذلک عن الرضا (علیه السلام)(92)
آنان در مجالسشان بدون هیچ حیا و حشمتی، باد شکم را با صدا خارج می کردند. این روایت از امام رضا (علیه السلام) نیز نقل شده است.
عن الاصبغ قال: سمعت علیا (علیه السلام) یقول: سته فی هذه الامه من اخلاق قوم لوط: الجلاهق - هو البندق- و الجذف و مضغ العلک و ارخاء الازارفی الخلاء و حل الازار من القبا و القمیص.(93)
حضرت علی (علیه السلام) فرمود: شش عمل در امت اسلام، از صفات قوم لوط است:
1- گمانه زنی با گلوله یا گوی؛ 2- تند راه رفتن؛ 3- آدامس جویدن و جنباندن دهان؛ 4- در خلوت، کمربند را در آوردن (برهنه شدن)؛ 5- کمر یا دگمه قبا و پیراهن را باز گذاشتن.
قوم لوط از نجاست بعد از قضای حاجت، خود را پاک نمی کردند و بدن را نمی شستند، غسل جنابت نمی کردند. مردان در منظر چشم دیگران، با هم همجنس بازی می کردند و در این کار آنقدر زیاده روی می نمودند که زن ها مورد توجه مردان نبودند و آنان را نیز شیطان به همدیگر مشغول کرد و بدین طریق قومی به طور کلی از مسیر طبیعی خلقت منحرف گشتند و خویش را به هلاکت ابدی و بسیار وحشتناک گرفتار کردند.
حضرت لوط سی سال آنان را به خدا دعوت کرد، ولی هیچ کس جز یک خانه مسلمان، به او ایمان نیاوردند و حضرت لوط با دخترانش، تنها نجات یافتگان آن قوم بودند و فقط خانه حضرت لوط در آن شهر سالم ماند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: از عمل آنان زمین آنقدر گریست که اشک ها به عرش رسید تا این که خدا به آسمان و زمین وحی فرستاد که آسمان سنگ بارانشان کند و زمین، آنان را در کام خود فرو کشد(94)
چون جبرئیل و ملائکه دیگر که با او بودند، داخل خانه لوط شدند، زنش بر بالای بام دوید و آتش روشن کرد (که علامت بین او و قوم لوط، دود در روز و آتش در شب بود). اهل شهر از هر ناحیه دویدند و به در خانه حضرت لوط (علیه السلام) رسیدند و گفتند: ای لوط! آیا تو را نهی نکرده ایم که میهمان به خانه نیاوری؟! خواستند رسوایی به راه اندازند و به خانه می آوری؟! خواستند رسوایی به راه اندازند و به میهمانان تجاوز کنند! لوط گفت: ای مردم! این ها دختران من هستند؛ ایشان پاکیزه ترند (برای ازدواج).
از خدا بترسید و مرا رسوا مسازید و با میهمانان کاری نداشته باشید. آیا در میان شما مرد رشیدی نیست که مایل به اصلاح باشد؟ گفتند: می دانی که ما را در دختران سهمی نیست و تو می دانی که ما چه می خواهیم (ملائکه به شکل جوانان زیبا دیده می شدند و میهمان حضرت لوط بودند).
چون لوط (علیه السلام) ناامید شد، گفت: ای کاش مرا قومی قوی و نیرومند مثل رکن شدید بود که به آنان پناه می بردیم.
مراد او از رکن شدید، یاران حضرت مهدی (علیه السلام) بود.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) از جبرئیل کیفیت هلاکت آنان را پرسید و او گفت: ... هنگامی که خداوند اراده فرمود آنها را کیفر کند، رسولانی بر آن ها فرستاد تا آن ها را بشارت بهشت دهند و از عذاب دوزخ بترسانند. رسولان، رسالت خویش را به خوبی رساندند، ولی آنها اطاعت نکردند، بلکه طغیان نمودند. خداوند، فرشتگان خویش را فرستاد تا رسولان را از آن شهر بیرون برند؛ همچنین مومنان را خارج کنند. در آن شهرها مومنی نبود، مگر این که رسولان خدا آن ها از آن شهر خارج کردند.
به لوط گفتند: امشب اهل خود را بردار و از شهر بیرون رو؛ کسی از شما به پشت سر نگاه نکند، مگر زن لوط، که او نیز از هلاک شدگان خواهد بود. همین که نصف شب شد، لوط با دختران خود از میان قوم بیرون رفتند، جز زنش، که برگشت به میان قوم و گفت: ای قوم! لوط با دخترانش، از شهر بیرون رفت.
جبرئیل گفت: هنگامی که صبح طلوع کرد، از بطن عرش مرا صدا زدند، گفتند: ای جبرئیل! عذاب قوم لوط از سوی خدا حتمی شد، پس به شهر قوم لوط نازل شو و هر چه را در اطراف آن شهرها هست، از زیر هفت طبقه زمین، بکن. سپس به آسمان ببر، آن جا نگه دار تا دستور خدا رسد تا واژگونشان سازی.... و از شهر، فقط خانه لوط را برای نشانه و علامت برای کاروانیان باقی بگذار.
من بر اهل آن شهر نازل شدم؛ شهپر راست خود را به زیر زمین شرق زدم و شهپر چپم را به طرف زمین غرب زدم و شهر را از جا کندم. ای محمد! همه آبادی شهر را جز دودمان لوط کندم و آن ساختمان را برای عبرت آیندگان باقی گذاشتم. شهر را روی بال هایم در آسمان بالا بردم؛ زوزه سگ ها و آواز خروس ها را اهل آسمان می شنیدند. همین که آفتاب طلوع کرد، به من فرمان رسید؛ شهر را واژگون کردم، به طوری که زیر و رو شد. خداوند بر آنان سنگ هایی از جهنم بارانید و همه هلاک شدند. ای محمد (صلی الله علیه و آله) این بلا و عذاب بر ستمکاران امت تو بعید نیست.(95)

آثار لواط

در شدت زشتی لواط، آیات و روایات زیادی است. قوم لوط به دلیل انجام این عمل زشت، به بدترین عذاب نابود شدند.
در روایات، این عمل را کفر، و یکی از مقدمات این عمل را (بوسیدن پسر جوان، توسط مرد دیگر) بدتر از شصت بار کشتن حضرت علی (علیه السلام) دانسته اند. این عمل زشت باعث باطل شدن تمام اعمال خوب، لرزش عرش خدا، کافر شدن، حبس در پل صراط، گندیدن در قیامت و جهنم به طوری که همه از بوی گند هم جنس باز، به شدت اذیت شوند، عذاب شدن در تمام طبقات جهنم، طبقه طبقه و ماندن در آخرین و دردناک ترین جای آن، شیعه نبودن عامل آن، و لعنت ملائک آسمان و زمین و ملائک رحمت و غضب، و آماده کردن مخصوص جهنم برای عامل این عمل می باشد.
سنگسار شدن و اعدام به روش های مختلف برای مرتکب این عمل زشت، در احکام اسلامی به عنوان مجازات و حد شرعی بیان شده است(96).
حضرت جبرئیل (علیه السلام) وقتی چگونگی هلاک کردن قوم لوط را برای پیامبر (صلی الله علیه و آله) بیان فرمود، اضافه کرد: این بلا از قوم تو دور نیست(97) دلیل آن این است که جبرئیل از گرفتار شدن برخی از افراد درون جامعه اسلامی به این عمل زشت نیز خبر داده است و قطعا انجام این عمل، پیامدهای مربوط را در عالم آفرینش به همراه خواهد داشت. رجز و تدمیر یعنی اضطراب و زیر و رو شدن، همراه سنگ باران آتشین، عذاب هم جنس بازان قوم لوط بود که هم جنس بازان دیگر علاوه بر احتمال نزول عذاب جمعی برای کل جامعه، قطعا با همان سنگ های آتشین خواهند مرد؛ اگر چه دیگران آن را نمی بینند.

ریا؛ سومین عامل فرهنگی زلزله

یکی دیگر از عوامل مهم زلزله، در روایات ریا معرفی شده است. ریا یعنی کاری را که قصد انجام دهنده و نیت او، نشان دادن عمل به دیگران و کسب توجه و رضای مردم است و در واقع، برای خدا کاری را انجام نمی دهد.
در حدیثی پیامبر (صلی الله علیه و آله) چنین می فرمایند:
هر گاه در امت من ده صفت پدید آید، به ده کیفر دچار شوند، وقتی تظاهر و ریا زیاد شود زلزله فراوان گردد...(98)
در زمان ما، کارهایی ریایی جهت نمایش به دیگران، حتی در سطح کشوری و جهانی، با گزارش و فیلم و تلویزیون و روزنانه و مجله و کتاب و دیگر رسانه ها، بسیار اوج گرفته است و هدف اصلی بسیاری از کارها، شهرت پیدا کردن و کسب تعریف و تمجید و مدح و ثناست و این شهرت طلبی، خیلی از کارهای دینی و غیر دینی را فرا گرفته؛ تا آن جا که برپایی مراسم عزاداری و جشن در امور شخصی نیز فقط برای تامین نظر دیگران است. بدین ترتیب، اکثر اعمال ما نه در راستای توحید و خلوص و بندگی، بلکه برای کسب اعتبار و نام و جلب توجه و عواطف و احساسات دیگران صورت می گیرد و به منت گذاری و دعواها و ریختن آبروی دیگران منتهی می شود. چه بسیارند آنهایی که به دلیل ترس از حرف این و آن، خود را به قرض های کمر شکن گرفتار می کنند و مراسم سنگین برگزار می کنند، تا از قافله ریاکاران عقب نمانند! چه بسیار اعمالی که با آتش ریا می سوزند و عاملان را، نه به سوی عبودیت و یکتا پرستی، بلکه به سوی شرک و خود پرستی یعنی حب مدح و ثنا و کسب شهرت و اعتبار چند روزه اجتماعی، سیاسی و... می کشاند. متاسفانه برخی از علما برای نام و عنوان و شهرت و محبوبیت و پول و عظمت در چشم مردم و نه قربتا الی الله علم می آموزند، سخنرانی می کنند، کتاب می نویسند، مصاحبه می کنند و...
همچنین برخی از مسوولان، برای کسب رأی و شهرت و وجاهت اجتماعی- سیاسی، تا مرز فدا کردن همه چیز برای کسب جاه و شهرت پیش می روند و مسابقه تبلیغ دروغین برگزار می کنند و آنقدر پول بیت المال را صرف غیر محل مورد نیاز می نمایند که قابل کنترل نیست. و نیز افرادی در عرصه های هنری و ورزشی برای کسب شهرت و در حقیقت تبدیل شدن به بت هنری یا ورزشی، یک عمر مایه می گذارند تا نام و نانی پیدا کنند و عکس آنان در مجلات ورزشی و هنری، چشم هر دختر و پسر جوانی را خیره کند و آنان آرام گیرند و ستاره معروف گردند و آنگاه که در قبر از آنان سوال می شود عمر خویش را در چه راهی صرف کرده اید؟! چه خواهند گفت؟ برای خدا یا برای کسب شهرت؟! در راه عبودیت با هوای نفس؟!
با این مقدمه، به احادیث مربوط به ریا نظر می افکنیم:
در کتاب ثواب الاعمال، احادیث زیادی در مورد ریا نقل شده است.
امام جعفر صادق (علیه السلام) از پدارنش از رسول خدا نقل کرده که پرسیدند: فردای قیامت، نجات و رستگاری به چیست؟ فرمودند: نجات در آن است که با خدا خدعه و نیرنگ نکنید که او نیز با شما خدعه خواهد کرد، زیرا هر کس با خدا خدعه کند، خدا نیز با او به نیرنگ پاداش دهد و ایمان را از دل او بیرون برد و اگر بفهمد، در واقع با خویشتن خدعه کرده است، نه با خدا. پرسیدند: چگونه می توان با خدا خدعه کرد؟ فرمود: به امر خدای عز و جل عمل کند و منظورش غیر خدا باشد. پس در موضوع ریا از خدا بترسید، زیرا آن شرک به خداست و همانا ریاکار را در قیامت به چهار اسم بخوانند. به او گویند: ای کافر! ای فاجر! ای حیله گر! ای زیانکار! عملت بیهوده گشت و اجرت پایمال شد و بهره ای در این روز بر تو نخواهد بود؛ پاداش خود را از کسی بگیر که برای او آن عمل را انجام داده ای(99).
اکنون به عواقب چند عمل ریایی نظر می افکنیم.