فهرست کتاب


زلزله چرا؟!

میرستار مهدیزاده‏

آثار روابط نامشروع در دنیا

این عمل علاوه بر زلزله، در دنیا آثار زیر را در پی دارد که از روایات جمع آوری شده و عرضه می گردد:
پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: مبادا زنا کنید که ده ویژگی دارد:
1- عقل را ناقص می کند؛ 2- دین را کم می کند؛ 3- روزی را می کاهد؛ 4- عمر را کوتاه می کند؛ 5- باعث غضب خدای رحمن می گردد؛ 6- باعث روی آوردن فراموشی می شود؛ 7- انجام دهنده را از اهل ایمان متنفر می کند؛ 8- آبرو را از بین می برد؛ 9- دعا، رد می شود؛ 10- عبادت قبول نمی شود.
در حدیثی دیگر پیامبر (صلی الله علیه وآله) می فرماید: مبادا زنا کنید که شش صفت در پی دارد. باعث بی آبرویی، فقیر شدن، کوتاهی عمر، خشم خدا، بد حسابی در آخرت و عذابهای بزرگ می گردد.
همچنین آثار دیگری که در سایر روایات آمده، چنین است:
آثار دنیوی زنا از این قرار است: 1- از بین بردن نورانیت صورت؛ 2- قطع رزق آسمانی (اعم از رزق مادی و معنوی و علمی و...)؛ 3- زود کردن هلاکت و فنا؛ 4- زلزله ها؛ 5- طاعون(بیماری های فراگیر و مهلک)؛ 6- اوجاع (نوعی امراض چرکی مثل زخم و دمل)؛ 7- بیماریهای بی سابقه (مثل ایدز)؛ 8- مرگهای ناگهانی، (مثل سکته، تصادف، جوان مرگی و...)؛ 9- مرگ زیاد؛ 10- مبتلا شدن ناموس خود زناکار به زنا (زن و یا فرزند یا دیگر اطرافیانش، و در مورد زن؛ شوهر، پسر، برادر یا دیگر اطرافیانش، و لو در نسل بعدی)؛ 11- خرابی آبادی ها و خانه ها؛ 12- عدم داخل شدن زناکار به بهشت؛ 13- و آخرین حدیث این که امام رضا (علیه السلام) فرمودند: پیش من زنا بدتر از قتل است.(83)
پس هر مسلمانی با مشاهده آثار حتمی بیان شده توسط معصومین، به این نتیجه قطعی می رسد که، به هر شکل ممکن باید از بروز و ظهور و تکرار این عمل زشت و در نتیجه از گرفتاری جامعه به انواع عذاب ها و بلاها، از جمله زلزله به شدت جلوگیری کند، و با تقوا و امر به معروف و نهی از منکر، جامعه را از سقوط و فنا نجات داده و به اصلاحات واقعی و رشد و سعادت حقیقی رهنمون سازد. امیدواریم مسؤولان حکومتی که وظیفه اصلی بر دوش آنهاست، بیش از دیگران اقدام نمایند.

لواط؛ دومین عامل فرهنگی زلزله

آیا زلزله با عمل زشت هم جنس بازی ارتباط دارد؟ برای جواب دادن به این سوال، به آیه ای از قرآن استناد می کنیم. در آیه اول، این عمل را فاحشه نام گذاری کرده است؛ یعنی عمل لواط همچون زنا از مصادیق فاحشه می باشد.
حضرت لواط (علیه السلام) به قوم خود چنین می فرماید:
أتأتون الفاحشه ما سبقکم بها من احد من العالمین(84)
آیا عمل فاحشه (لواط) را انجام می دهید؟! عمل بی سابقه ای که کسی قبل از شما در عالم هستی مرتکب نشده است؟
با این آیه ثابت می شود که لواط، فحشا است.
در حدیثی، پیامبر (صلی الله علیه و آله) فحشا را علت زلزله معرفی می فرمایند:
اذا ظهرت الفاحشه کانت الرجفه(85)
وقتی فاحشه زیاد شود، زلزله زیاد می شود.
پس زنا و لواط علت زلزله هستند، چون هر دو مصداق فاحشه معرفی شده اند.
علاوه بر استدلال فوق، استدلال دیگری می کنیم بر اثبات علیت لواط بر زلزله، با تکیه بر آیات قرآن، عمل قوم لوط طبق آیه فوق فحشا نام گذاری شده است و در آیه دیگر، عذاب قوم لوط که در اثر ارتکاب همین عمل زشت، نازل شد، رجز یعنی اضطراب معرفی گردیده است:
انا منزلوا علی اهل هذه القریه رجزا من السماء بما کانوا یفسقون(86)
ما نازل کنندگان رجز (اضطراب) بر اهل این شهر (لوط) هستیم، به دلیل فسقی که انجام می دادند.
راغب در مفردات، رجز را چنین معنی می نماید(87):
اصل الرجز: الاضطراب...و قوله: عذاب من رجز الیم فالرجز ههنا کالزلزله و قال تعالی انا منزلوا علی اهل هذه القریه رجزا من السماء(88)
راغب می گوید: اصل رجز یعنی اضطراب... و کلام پروردگار که می فرماید: عذابی از رجز دردناک پس رجز در این جا چیزی مثل زلزله است و نیز به همین معناست قول پروردگار متعال که می فرماید: ما نازل کنندگان رجزی از آسمان بر اهل این شهر هستیم.
با این مقدمه، ثابت می شود که زجری که قوم لوط با آن هلاک شدند، علاوه بر همراه بودن عذاب های دیگر مثل بارش سنگ، زیر و رو شدن و... با زلزله و اضطرابی از آسمان نیز همراه بوده است.

سرگذشت قوم لوط

جا دارد برای جلوگیری از تکرار تلخ تاریخ آن قوم هلاکت زده و برای عبرت گیری از قرآن، داستان پند آموز اما تلخ این قوم را به نحو اجمال مرور کنیم.
در ثواب الاعمال شیخ صدوق از امام صادق (علیه السلام) و ایشان از پیامبر (صلی الله علیه و آله) روایت می کنند که فرمودند:
وقتی قوم لوط آن عمل زشت را مرتکب شدند، زمین از روی شکوه به پروردگارش، آنقدر گریه کرد تا اشک هایش به آسمان رسید و آسمان آنقدر گریست که اشکش تا به عرش رسید. پس خداوند به آسمان وحی کرد: با سنگ آنان را سنگباران کن و به زمین وحی فرستاد آنان را در کام خود فروکش(89)
از این حدیث نیز در می یابیم که قوم لوط علاوه به سنگباران، دچار خسف و فرو رفتن در زمین شده اند، اکنون به سرگذشت قوم لوط نظری اجمالی و عبرت آمیز می اندازیم:
حضرت لوط (علیه السلام) پسر هارون بود. هارون برادر حضرت ابراهیم (علیه السلام) بود که هر دو پسر تارخ بودند. حضرت لوط (علیه السلام) برادر زاده حضرت ابراهیم بود. مادر لوط با مادر ابراهیم خواهر بودند.
قومی که حضرت لوط در آن پیامبری می کرد، شهرهایی پر نعمت و آباد بود که بر سر راه قافله ها قرار داشت و رهگذران از محصولات و میوه های آنان استفاده می کردند. بخل، قوم لوط را در معرض نابودی قرار داد. بهتر است قضیه صحیح از امام باقر (علیه السلام) بشنویم:
ابا بصیر از امام باقر (علیه السلام) پرسید که آیا پیامبر (صلی الله علیه و آله) همیشه از بخل به خدا پناه می بردند؟ فرمودند: بلی، هر صبح و شام (پناه می بردند) و ما نیز از بخل به خداوند پناه می بریم؛ چرا که خداوند می فرماید:
و من یوق شح نفسه فاولئک هم المفلحون
هر که جلو بخل خویش را بگیرد، آنان همان رستگارانند. و من تو را از عاقبت بخل خبردار می کنم.
قوم لوط اهل شهری بودند که بر طعام بخیل بودند و همان بخل، آنان را در مورد عرضشان به دردی انداخت که هرگز دوا ندارد. پرسیدم: به چه دردی انداخت؟
فرمود: شهر لوط بر سر راه رهگذرانی قرار داشت که میهمانان بر آنان نازل می شدند و آنان نیز آن ها را میهمان می کردند و این وضع چون به درازا کشید، به دلیل بخل و پستی، از این میهمانداری طولانی دلتنگ شدند، تا این که بدون غلبه شهوت، میهمانانشان را مفتضح می کردند و این کار را عمداً انجام می دادند تا میهمانان از دست آنان آزرده شوند و میهمان برایشان نیاید.
و این کارشان در شهرستان شایع گشت. بدین ترتیب، بخل آنان را به دردی انداخت که دیگر نمی توانستند از خود دفع کنند. بدون شهوت این کار را آغاز کردند تا کارشان به جایی کشید که در شهرها به دنبال مردها می گشتند که با آنان عمل لواط را انجام دهند و چیزی در قبال این به او بدهید(90) این که چگونه به علت بخیل به این عمل روی آورند، در روایتی از علی بن ابراهیم راهنمای این انحراف، شیطان ملعون معرفی شده است؛ بدین طریق که ابلیس در شکل پیرمردی آمده، گفت: آیا شما را به کاری راهنمایی نکنم که اگر آن را انجام دهید، دیگر کسی از آبادی شما گذر نمی کند؟!
گفتند: آن کار چیست؟
گفت: هر که از شهر شما گذر کرد، با او از پشت در آمیزید و لباس هایش را هم غارت کنید. سپس ابلیس (رییس تمام شیاطین) در شکل جوانی که تاره صورتش مو در آورده باشد و بسیار زیبا بود، در آمد و آنان نیز همان گونه که شیطان خود گفته بود، با او رفتار نمودند، تا این که کارشان به جایی کشید که مردها به مردها و زنان به زنان اکتفا کردند.
مردم (اطراف) از آنان به حضرت ابراهیم (علیه السلام) شکایت کردند و حضرت، برادر زاده اش حضرت لوط (علیه السلام) را برای هدایت آنان فرستاد: و او آنان را نهی می کرد و از هلاکت می ترسانید و خودش نیز میهمانان را پذیرایی می کرد و هر کسی را که به آن جا می آمد، از دست آنان نجات می داد...(91)
در این جا لازم است به بعضی از صفات ناشایست قوم لوط اشاره کنیم که در هلاکت آنان موثر بود:
قیل: کانوا یتضارطون فی مجالسهم من غیر حشمه و لا حیاء و روی ذلک عن الرضا (علیه السلام)(92)
آنان در مجالسشان بدون هیچ حیا و حشمتی، باد شکم را با صدا خارج می کردند. این روایت از امام رضا (علیه السلام) نیز نقل شده است.
عن الاصبغ قال: سمعت علیا (علیه السلام) یقول: سته فی هذه الامه من اخلاق قوم لوط: الجلاهق - هو البندق- و الجذف و مضغ العلک و ارخاء الازارفی الخلاء و حل الازار من القبا و القمیص.(93)
حضرت علی (علیه السلام) فرمود: شش عمل در امت اسلام، از صفات قوم لوط است:
1- گمانه زنی با گلوله یا گوی؛ 2- تند راه رفتن؛ 3- آدامس جویدن و جنباندن دهان؛ 4- در خلوت، کمربند را در آوردن (برهنه شدن)؛ 5- کمر یا دگمه قبا و پیراهن را باز گذاشتن.
قوم لوط از نجاست بعد از قضای حاجت، خود را پاک نمی کردند و بدن را نمی شستند، غسل جنابت نمی کردند. مردان در منظر چشم دیگران، با هم همجنس بازی می کردند و در این کار آنقدر زیاده روی می نمودند که زن ها مورد توجه مردان نبودند و آنان را نیز شیطان به همدیگر مشغول کرد و بدین طریق قومی به طور کلی از مسیر طبیعی خلقت منحرف گشتند و خویش را به هلاکت ابدی و بسیار وحشتناک گرفتار کردند.
حضرت لوط سی سال آنان را به خدا دعوت کرد، ولی هیچ کس جز یک خانه مسلمان، به او ایمان نیاوردند و حضرت لوط با دخترانش، تنها نجات یافتگان آن قوم بودند و فقط خانه حضرت لوط در آن شهر سالم ماند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: از عمل آنان زمین آنقدر گریست که اشک ها به عرش رسید تا این که خدا به آسمان و زمین وحی فرستاد که آسمان سنگ بارانشان کند و زمین، آنان را در کام خود فرو کشد(94)
چون جبرئیل و ملائکه دیگر که با او بودند، داخل خانه لوط شدند، زنش بر بالای بام دوید و آتش روشن کرد (که علامت بین او و قوم لوط، دود در روز و آتش در شب بود). اهل شهر از هر ناحیه دویدند و به در خانه حضرت لوط (علیه السلام) رسیدند و گفتند: ای لوط! آیا تو را نهی نکرده ایم که میهمان به خانه نیاوری؟! خواستند رسوایی به راه اندازند و به خانه می آوری؟! خواستند رسوایی به راه اندازند و به میهمانان تجاوز کنند! لوط گفت: ای مردم! این ها دختران من هستند؛ ایشان پاکیزه ترند (برای ازدواج).
از خدا بترسید و مرا رسوا مسازید و با میهمانان کاری نداشته باشید. آیا در میان شما مرد رشیدی نیست که مایل به اصلاح باشد؟ گفتند: می دانی که ما را در دختران سهمی نیست و تو می دانی که ما چه می خواهیم (ملائکه به شکل جوانان زیبا دیده می شدند و میهمان حضرت لوط بودند).
چون لوط (علیه السلام) ناامید شد، گفت: ای کاش مرا قومی قوی و نیرومند مثل رکن شدید بود که به آنان پناه می بردیم.
مراد او از رکن شدید، یاران حضرت مهدی (علیه السلام) بود.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) از جبرئیل کیفیت هلاکت آنان را پرسید و او گفت: ... هنگامی که خداوند اراده فرمود آنها را کیفر کند، رسولانی بر آن ها فرستاد تا آن ها را بشارت بهشت دهند و از عذاب دوزخ بترسانند. رسولان، رسالت خویش را به خوبی رساندند، ولی آنها اطاعت نکردند، بلکه طغیان نمودند. خداوند، فرشتگان خویش را فرستاد تا رسولان را از آن شهر بیرون برند؛ همچنین مومنان را خارج کنند. در آن شهرها مومنی نبود، مگر این که رسولان خدا آن ها از آن شهر خارج کردند.
به لوط گفتند: امشب اهل خود را بردار و از شهر بیرون رو؛ کسی از شما به پشت سر نگاه نکند، مگر زن لوط، که او نیز از هلاک شدگان خواهد بود. همین که نصف شب شد، لوط با دختران خود از میان قوم بیرون رفتند، جز زنش، که برگشت به میان قوم و گفت: ای قوم! لوط با دخترانش، از شهر بیرون رفت.
جبرئیل گفت: هنگامی که صبح طلوع کرد، از بطن عرش مرا صدا زدند، گفتند: ای جبرئیل! عذاب قوم لوط از سوی خدا حتمی شد، پس به شهر قوم لوط نازل شو و هر چه را در اطراف آن شهرها هست، از زیر هفت طبقه زمین، بکن. سپس به آسمان ببر، آن جا نگه دار تا دستور خدا رسد تا واژگونشان سازی.... و از شهر، فقط خانه لوط را برای نشانه و علامت برای کاروانیان باقی بگذار.
من بر اهل آن شهر نازل شدم؛ شهپر راست خود را به زیر زمین شرق زدم و شهپر چپم را به طرف زمین غرب زدم و شهر را از جا کندم. ای محمد! همه آبادی شهر را جز دودمان لوط کندم و آن ساختمان را برای عبرت آیندگان باقی گذاشتم. شهر را روی بال هایم در آسمان بالا بردم؛ زوزه سگ ها و آواز خروس ها را اهل آسمان می شنیدند. همین که آفتاب طلوع کرد، به من فرمان رسید؛ شهر را واژگون کردم، به طوری که زیر و رو شد. خداوند بر آنان سنگ هایی از جهنم بارانید و همه هلاک شدند. ای محمد (صلی الله علیه و آله) این بلا و عذاب بر ستمکاران امت تو بعید نیست.(95)