فهرست کتاب


زلزله چرا؟!

میرستار مهدیزاده‏

علل ملکوتی زلزله

افق نگاه ائمه (علیه السلام) گسترده تر از افق نگرش علمی است. آنان عالم ملکوت و علل معنوی را در کنار علل مادی می نگرند و با بیان تمثیل، آن ها را بیان می کنند؛ آن هم برای مخاطب قرن اول اسلام! به طوری که نه آنان انکار کنند و نه ما دست خالی برگردیم، لذا مجبورند هم انسان کم فهم و بی اطلاع علمی را قانع کنند و هم اندیشه های پویا و پژوهشگر قرن های آینده را در کلمه کلمه بیاناتشان مجاب سازند و هدایت کنند.
با این مقدمه، بدیهی است که خیلی از مطالب، ممکن است برای ما عجیب و غیر علمی بنماید، ولی با گذشت زمان و پیشرفت علم، صحت آنها روشن گردد. مثل حرکت خورشید و گسترش آسمان که قرآن گفته بود و علم تازه کشف کرده است. در بیان زلزله، تشبیهات و تمثیلاتی بیان شده که فهم حقیقت آنها برای ما که فقط در قالب تنگ مادی و علوم تجربی می اندیشیم، سخت است، ولی ما به افق گسترده علم امام، بیشتر از چشم تنگ علم اعتقاد داریم.
حال این علل یا براساس مکاشفه علل ملکوتی و با نگاه به ملائکه موکل آرامش و اضطراب زمین، بیان شده و یا به دلیل تصدیق معارف ذهنی قبل از اسلام، که در ذهن و علم مردم عصر ظهور اسلام، رخنه کرده بود، اظهار شده است، تا بر اساس علوم خویش، ائمه را جاهل نخوانند.
یا منظور از زمین و زلزله، نه فقط در کره کوچک خاکی ما بلکه بر مبنای معنای عمیق زلزله زمین با تاویلات و بطونی که در هر مفهوم دینی منطوی است و با نگاه به حقایقی ژرف و بسیار عمیق، بیان شده است. آیا همین مسایل که بیان مستقیم یا تمثیلی مطالب است، کاملاً قابل تطبیق با یافته های علمی می باشد؟
مقدمه فوق را عرض کردم تا برخی از اذهان که با ملاک علم تجربی، همه چیز حتی علوم ائمه و وحی الهی را محک می زنند، کمی تامل کنند.
در روایات، علل زلزله چنین بیان شده است:
ذوالقرنین وقتی به سد (یاجوج و مأجوج) رسید، از آن رد شد؛ داخل در ظلمات گشت، ناگاه ملکی را دید که بر کوهی ایستاده است؛ طول آن ملک پانصد ذراع (250 متر) بود. ذوالقرنین به او گفت: تو کیستی؟
گفت: من ملکی از ملائکه رحمن و موکل بر این کوه هستم؛ چرا که هیچ کوهی نیست که خداوند خلق کرده است، مگر این که از آن کوه تا این کوه، رگه ای است. پس وقتی خداوند اراده کند که شهری را متزلزل کند، به من وحی می کند و من (بارگه مربوط) آن را می لرزانم(44).
توضیح: شاید این رگه ها را بتواند بر رگه ها و گسل های زلزله خیز که مثل طنابی بر نقشه کره زمین نمودار است، تطبیق کرد، اما همه کوه هایی که خدا خلق کرده است، در کره های خاکی و مادی تنها نیست، چون حتی در عوالم ملکوتی نیز کوه موجود است. لذا آن کوه مرکزی که ملکی موکل آن است، بیشتر به مخلوقی ملکوتی و مربوط به عالم اراده و مشیت و تدبیر می ماند، تا مادی.
به خصوص که در حدیث به دیدار ملائکه و عالم ظلمات، توسط ذوالقرنین تصریح شده و این ها را با چشم باطن می توان مشاهده کرد. لذا تطبیق یافته های علمی با این احادیث، صحیح به نظر نمی رسد، و این احادیث معانی برتر از علل مادی را بیان می کنند.
در حدیثی دیگر، زمین را بر گرده یک ماهی دانسته است که موقع زلزله، آن ماهی یک فلس خود را تکان می دهد و آن قسمت مربوط زمین تکان می خورد، که مسلماً این نیز بر اساس مکاشفه و شهود بسیار قوی معنوی و با مشاهده ملکی بزرگ از ملائکه بیان شده، که به شکل ماهی یا گاو خلق شده است. چون هر پدیده کوچک و بزرگی، ملکی موکل دارد حدیث چنین است:
امام صادق (علیه السلام) فرمود: همانا خداوند عز و جل زمین را خلق فرمود، پس ماهی را امر نمود و ماهی زمین را حمل کرد. ماهی گفت: زمین را با قدرت خودم حمل کردم! خداوند (برای محو عجب و غرور او) ماهی ای به اندازه یک وجب را برانگیخت که در بینی او داخل شد، پس زمین تا چهل روز به زلزله افتاد (به خاطر اضطراب آن ماهی بزرگ). وقتی خداوند بخواهد زمینی را متزلزل کند، آن ماهی کوچک را بر آن ماهی بزرگ نازل می نماید و زمین می لرزد(45).
توضیح: این ماهی مثل یک روح، کالبد زمین را در تصرف دارد و قدرت اراده آن نه مثل دو دست محدود بشر، بلکه مثل فلس های بی شمار ماهی، سراسر زمین را در بر گرفته و هر نقطه را اراده کند، می تواند فقط همان نقطه را بلرزاند و این تمثیل، نهایت تسلط و اقتدار کنترل شده را می رساند. در عین حال، از عالم ملکوت و تمثیلات حقیقی فوق مادی و علل حقیقی پدیده ها خبر می دهد. این ماهی یک ملک بزرگ موکل بر امنیت یا زلزله زمین است و او نیز در اختیار امام معصوم است و امام در اختیار خدا است و به امر او عمل می نماید.

علل اعتقادی زلزله

بیان علل زلزله، افشای قاتلان زلزله را نیز در بر دارد، چون انجام دهندگان این عوامل، همان عاملان قتل ها در بلایا می باشند. عوامل اعتقادی زلزله در قرآن چنین است:

1- کفر

قرآن کریم در آیات متعددی کفر را علت نزول عذاب های گوناگون از جمله زلزله دانسته است:
و الذین کفروا بایات ربهم لهم عذاب من رجز الیم(46)
آن هایی که به آیات پروردگارشان کافر شدند، برایشان عذابی از نوع زلزله (رجز) دردناک خواهد بود.
راغب، رجز را چنین معرفی کرده است: اصل الجز الاضطراب...عذاب من رجز الیم، فالر جز ههنا کالزلزله... رجز در این جا مثل زلزله است.(47)
بنابراین معنی، این آیه شریفه، کفار را به زلزله وعده می دهد و بروز زلزله را معلول کفر می داند.
در آیه دیگر که از خسف قارون خبر می دهد، بعد از شرح ماجرای خسف قارون، در نتیجه گیری کلی از زبان شاهدان فرو رفتن قارون، که قبلاً بر حال او غبطه می خوردند، می گوید:
لولا أن من الله علینا لخسف بنا و یکأنه لا یفلح الکفرون(48)
اگر خدا بر ما منت ننهاده بود، ما را (هم) به زمین فرو برده بود؛ وای، گویی که کافران رستگار نمی گردند.
در این آیه نیز کفر، علت خسف و فرو رفتن در زمین معرفی شده است، و خسف بدون زلزله نیست. جالب این جاست که خود قرآن در آیه 17 سوره ملک، خسف را همراه با لرزش و زلزله زمین دانسته است:
ءأمنتم من فی السماء أن یخسف بکم الارض فاذا هی تمور
آیا از آن کس که در آسمان است ایمن شده اید که شما را در زمین فرو برد؛ در حالی که زمین می لرزد و می تپد؟
در آیات 7 تا 9 سوره سبا نیز کفر، علت خسف در زمین بیان گردیده است:
و قال الذین کفروا هل ندلکم علی رجل....ان نشأ نخسف بهم الارض
در آیات 67 و 68 سوره اسراء می فرماید:
و کان الانسان کفورا أفامنتم ان یخسف بکم جانب البر
انسان بسیار ناسپاس و کفور است. آیا ایمن شده اید از این که شما در در خشکی فرو برد؟
دمر، یعنی زیرو کرد، که قطعاً زیر و رو شدن همراه با زلزله، بلکه نهایت و نتیجه یک زلزله بسیار قوی است و باید گفت بالاتر از یک زلزله در آن اتفاق می افتد. قرآن، کافران را به زیر و رو شدن (تدمیر) تهدید می نماید:
فینظروا کیف کان عاقبه الذین من قلبهم دمر الله علیهم و للکفرین امثلها(49)
بنگرند که چگونه شد عاقبت آن هایی که قبل از ایشان بودند. خداوند آنان را زیر و رو کرد و برای کافران امثال آن خواهد بود.
در آیه 68 سوره هود نیز کفر، علت هلاکت قوم ثمود توسط رجفه (زلزله) معرفی شده است:
الا ان ثمود اکفروا ربهم الا بعدا لثمود
آگاه باشید که ثمود کفر ورزید. همانا دوری (از رحمت) برای ثمود باد!
فاخذتهم الرجفه فاصبحوا فی دارهم جاثمین(50)
آن ها را زلزله گرفت و در حالی صبح کردند که به رو افتاده و هلاک شده بودند.
آیاتی که کفر را علت زیر و رو شدن و آمدن زلزله، با انواع تعابیر بیان نموده، زیاد است. آخرین آیه نیز با استفاده از واژه قارعه یعنی کوبنده، در مورد کفر بیان می شود. قرآن، کافران را با عذابی کوبنده (مثل زلزله و طوفان) تهدید می نماید؛ کوبنده ای که می تواند کوه ها را مثل پشم زده شده، نرم سازد:
القارعه ما القارعه و ما ادریک ما القارعه... یوم تکون الجبال کالعهن المنفوش(51)
آیا کم تر از زلزله بسیار شدید می تواند کوه ها را نرم کند؟ حال با همین قارعه کفار را تهدید می کند:
و لا یزال الذین کفروا ان تصیبهم بما صنعوا قارعه او تحل قریبا من دارهم حتی یأتی وعد الله(52)
و کسانی که کافر شده اند، پیوسته به (سزای) آنچه کرده اند، مصیبت کوبنده ای به آنان می رسد، یا نزدیک خانه هایشان فرود می آید تا وعده خدا فرا رسد.
در ادامه می فرماید:
و بی گمان فرستادگان پیش از تو نیز مسخره شدند. پس به کسانی که کافر شده بودند مهلت دادم، آنگاه آنان را (به کیفر) گرفتم. پس چگونه بود کیفر من؟
در این قسمت، ضمن بیان کفر به عنوان اولین علت زلزله، مقداری از واژگان معادل و هم معنی و همراه زلزله نیز با لغت و آیه توضیح داده شد.