فهرست کتاب


زلزله چرا؟!

میرستار مهدیزاده‏

فصل دوم: علل زلزله

با استفاده از آیات الهی، ثابت شد که به طور کلی گناه علت بلایا و زلزله است. اکنون به شناسایی علل زلزله می پردازیم تا عوامل زلزله را بشناسیم و ببینیم چه کسانی با اعمالشان باعث بروز این گونه بلایا می گردند و در نتیجه گناه، خون قربانیان زلزله به گردن کدام یک از اقشار جامعه می باشد. خداوند به مردم ظلم نمی کند و این خود مردم هستند که به همدیگر و خودشان ظلم می کنند(41).
با پی جوی علل زلزله در قرآن، با مدد واژگان معادل و حاوی معنی زلزله، به اقوامی بر می خوریم که با زلزله یا عذاب هایی که زلزله را نیز همراه داشته، نابود شده اند. با مطالعه اعمال این اقوام، می توان علل زلزله را در قرآن کشف کرد.
قوم ثمود (قوم حضرت صالح (علیه السلام) عمدتا به علت گناهان اعتقادی و بی دینی دچار زلزله شدند.
قوم شعیب (علیه السلام) عمدتا برای کم فروشی با زلزله نابود گشتند.
همچنین قارون نیز به علت مفاسد اقتصادی در زمین فرو رفت.
قوم لوط نیز به علت آسیب های فرهنگی و مفاسد اخلاقی و کارهای منکر، دچار خشم شدید خدا شدند، که زلزله نیز با باران سنگ و زیر و رو شدنشان همراه بود.

علل علمی زلزله

از نظر علمی، زلزله را در علوم تجربی چنین تعریف می نمایند: زلزله به عنوان یک پدیده طبیعی، عبارت از لرزش هایی است که در اثر شکستن و حرکت تند و سریع قطعات شکسته شده در سنگ های پوسته زمین (که زیر خاک است) رخ می دهد.
در این حادثه اگر مقدار انرژی آزاد شده زیاد باشد، محل وقوع شکستگی ها ویران می شود و محیط اطراف آن به طور وحشتناکی می لرزد. لرزش های حاصل از گسیختگی های ناگهانی در داخل و سطح زمین، به صورت امواجی با سرعت های متفاوت منتشر می شوند و نقاط دور دست را طولانی تر از نقاط نزدیک به محل حادثه می لرزانند.
بنابراین، شدت و ضعف زلزله به دوری و نزدیکی نقاط نسبت به محل وقوع آن بستگی دارد. حداکثر شدت هر زلزله به محل کانون زلزله (نقطه شروع گسستگی) و حداقل آن، به نقاطی که این ارتعاشات در آن فقط به وسیله لرزه نگارها قابل ثبت هستند و کسی در آن نقاط زلزله را حس نمی کند مربوط است.
تعداد زلزله هایی که در سال رخ می دهند، بسیار زیاد است، اما از این میان، شاید فقط چند نمونه آن ها، اثرات تخریبی وسیع داشته باشند. زلزله ها اگر در نواحی مسکونی زمین رخ دهند، عموما با خرابی ساختمانها، آتش سوزی، شکافت برداشتن زمین، ایجاد لغزش و جا به جایی در بعضی از قسمت های پوسته و در نتیجه، پیدایش اختلاف سطح و غیره همراهند.
امروزه علت اصلی بروز زلزله را نیروهایی می دانند که از بیرون و درون زمین منشا می گیرند و پس از تجمع، باعث شکسته شدن ناگهانی لایه های سنگی بالای خود می شوند و در این لحظه، انرژی، آزاد می شود و زلزله رخ می دهد. البته این نتیجه گیری حاصل مشاهداتی بوده که در مورد سنگهای تشکیل دهنده پوسته زمین در نقاط مختلف انجام شده است.(42)
زلزله، اگر بین 5/5 تا 1/6 ریشتر رخ دهد، باعث خرابی جزئی ساختمان ها می گردد و انرژی آن چنین است: 1027-1 به توان 19؛ چنین زلزله های در سال حدود 500 مورد رخ می دهد. اگر بین 2/6 تا 3/7 باشد، سبب خسارت قابل توجه تا خسارت شدید و ریشتر خم شدن راه آهن می گردد. انرژی (ارگ) آن از 23-5/0 10 به توان 21 تا 2/0-04/010 به توان 24 می باشد.
زلزله های 2/6 تا 9/6 ریشتر در سال حدود 100 مورد رخ می دهد و زلزله های 0/7 تا 3/7 ریشتر در سال در حدود 15 مورد به وقوع می پیوندد.
زلزله هایی که 4/7 تا 9/7 ریشتر باشد، باعث خرابی زیاد می گردد و چنین رویدادی در سال حدود 4 مورد رخ می دهد و انرژی آن 6 10 به توان 24 است. اگر زلزله 0/8 ریشتر باشد، باعث ویرانی در همه جا می گردد که در سال (2/0-1/0) رخ می دهد و انرژی آن 10 به توان 25 است.
اکنون نگاهی به زلزله های مهم وقوع یافته در ایران می افکنیم که بالاتر از 7 ریشتر یا بسیار مرگبار بوده اند(43):


یافته های علمی در محدود قابل تجربه مادی، مسایل مجهول را به زیبایی معلوم و مشکوف می سازد، اما از کشف، تجربه و تحلیل علل و مسایل غیر قابل مشاهده، عاجز است و نمی تواند نفیا یا اثباتاً در آن مسایل اظهار نظر کند. اگر تایید کند، بی ارزش خواهد بود؛ همان گونه که نفی علمی در مورد مسایل غیر مادی فاقد ارزش است.
همچنین نگاه پرنفوذ و ریزبین علم، از نگرش به افق های دور دست و به عبارت دیگر، از اظهار نظرهای کلی در مورد علت، هدف و غایت مخلوقات، و از ارایه جهان بینی در مورد کلیات آفرینش عاجز است. این کار از عهده علم کلی و کامل و مافوق بشری بر می آید.
بنابراین، تلاش عاجزانه برای تطبیق و تلفیق کامل بین مفاد احادیث و یافته های جدید علمی (که پیوسته در حال پیشرفت و تغییر است) تلاشی بی ثمر و اشتباه است؛ اگر چه علم ملکوتی ائمه و علم تجربی بشر، در یک مصداق خارجی، عینیت واحد می یابند، اما تطبیق علوم جزئی و یافته های ناتمام تجربی با قطعه ای از علوم الهی معصومین (علیه السلام) که کوتاه و مقطوع و پس از قرن ها، با احتمال اشتباه در نقل و احتمال در تحریف، به دست ما رسیده، بسیار مشکل است.

علل ملکوتی زلزله

افق نگاه ائمه (علیه السلام) گسترده تر از افق نگرش علمی است. آنان عالم ملکوت و علل معنوی را در کنار علل مادی می نگرند و با بیان تمثیل، آن ها را بیان می کنند؛ آن هم برای مخاطب قرن اول اسلام! به طوری که نه آنان انکار کنند و نه ما دست خالی برگردیم، لذا مجبورند هم انسان کم فهم و بی اطلاع علمی را قانع کنند و هم اندیشه های پویا و پژوهشگر قرن های آینده را در کلمه کلمه بیاناتشان مجاب سازند و هدایت کنند.
با این مقدمه، بدیهی است که خیلی از مطالب، ممکن است برای ما عجیب و غیر علمی بنماید، ولی با گذشت زمان و پیشرفت علم، صحت آنها روشن گردد. مثل حرکت خورشید و گسترش آسمان که قرآن گفته بود و علم تازه کشف کرده است. در بیان زلزله، تشبیهات و تمثیلاتی بیان شده که فهم حقیقت آنها برای ما که فقط در قالب تنگ مادی و علوم تجربی می اندیشیم، سخت است، ولی ما به افق گسترده علم امام، بیشتر از چشم تنگ علم اعتقاد داریم.
حال این علل یا براساس مکاشفه علل ملکوتی و با نگاه به ملائکه موکل آرامش و اضطراب زمین، بیان شده و یا به دلیل تصدیق معارف ذهنی قبل از اسلام، که در ذهن و علم مردم عصر ظهور اسلام، رخنه کرده بود، اظهار شده است، تا بر اساس علوم خویش، ائمه را جاهل نخوانند.
یا منظور از زمین و زلزله، نه فقط در کره کوچک خاکی ما بلکه بر مبنای معنای عمیق زلزله زمین با تاویلات و بطونی که در هر مفهوم دینی منطوی است و با نگاه به حقایقی ژرف و بسیار عمیق، بیان شده است. آیا همین مسایل که بیان مستقیم یا تمثیلی مطالب است، کاملاً قابل تطبیق با یافته های علمی می باشد؟
مقدمه فوق را عرض کردم تا برخی از اذهان که با ملاک علم تجربی، همه چیز حتی علوم ائمه و وحی الهی را محک می زنند، کمی تامل کنند.
در روایات، علل زلزله چنین بیان شده است:
ذوالقرنین وقتی به سد (یاجوج و مأجوج) رسید، از آن رد شد؛ داخل در ظلمات گشت، ناگاه ملکی را دید که بر کوهی ایستاده است؛ طول آن ملک پانصد ذراع (250 متر) بود. ذوالقرنین به او گفت: تو کیستی؟
گفت: من ملکی از ملائکه رحمن و موکل بر این کوه هستم؛ چرا که هیچ کوهی نیست که خداوند خلق کرده است، مگر این که از آن کوه تا این کوه، رگه ای است. پس وقتی خداوند اراده کند که شهری را متزلزل کند، به من وحی می کند و من (بارگه مربوط) آن را می لرزانم(44).
توضیح: شاید این رگه ها را بتواند بر رگه ها و گسل های زلزله خیز که مثل طنابی بر نقشه کره زمین نمودار است، تطبیق کرد، اما همه کوه هایی که خدا خلق کرده است، در کره های خاکی و مادی تنها نیست، چون حتی در عوالم ملکوتی نیز کوه موجود است. لذا آن کوه مرکزی که ملکی موکل آن است، بیشتر به مخلوقی ملکوتی و مربوط به عالم اراده و مشیت و تدبیر می ماند، تا مادی.
به خصوص که در حدیث به دیدار ملائکه و عالم ظلمات، توسط ذوالقرنین تصریح شده و این ها را با چشم باطن می توان مشاهده کرد. لذا تطبیق یافته های علمی با این احادیث، صحیح به نظر نمی رسد، و این احادیث معانی برتر از علل مادی را بیان می کنند.
در حدیثی دیگر، زمین را بر گرده یک ماهی دانسته است که موقع زلزله، آن ماهی یک فلس خود را تکان می دهد و آن قسمت مربوط زمین تکان می خورد، که مسلماً این نیز بر اساس مکاشفه و شهود بسیار قوی معنوی و با مشاهده ملکی بزرگ از ملائکه بیان شده، که به شکل ماهی یا گاو خلق شده است. چون هر پدیده کوچک و بزرگی، ملکی موکل دارد حدیث چنین است:
امام صادق (علیه السلام) فرمود: همانا خداوند عز و جل زمین را خلق فرمود، پس ماهی را امر نمود و ماهی زمین را حمل کرد. ماهی گفت: زمین را با قدرت خودم حمل کردم! خداوند (برای محو عجب و غرور او) ماهی ای به اندازه یک وجب را برانگیخت که در بینی او داخل شد، پس زمین تا چهل روز به زلزله افتاد (به خاطر اضطراب آن ماهی بزرگ). وقتی خداوند بخواهد زمینی را متزلزل کند، آن ماهی کوچک را بر آن ماهی بزرگ نازل می نماید و زمین می لرزد(45).
توضیح: این ماهی مثل یک روح، کالبد زمین را در تصرف دارد و قدرت اراده آن نه مثل دو دست محدود بشر، بلکه مثل فلس های بی شمار ماهی، سراسر زمین را در بر گرفته و هر نقطه را اراده کند، می تواند فقط همان نقطه را بلرزاند و این تمثیل، نهایت تسلط و اقتدار کنترل شده را می رساند. در عین حال، از عالم ملکوت و تمثیلات حقیقی فوق مادی و علل حقیقی پدیده ها خبر می دهد. این ماهی یک ملک بزرگ موکل بر امنیت یا زلزله زمین است و او نیز در اختیار امام معصوم است و امام در اختیار خدا است و به امر او عمل می نماید.