فهرست کتاب


زلزله چرا؟!

میرستار مهدیزاده‏

ایمان مایه برکات است

در مقابل، اگر جامعه ای راه ایمان را در پیش گیرد، به جای بلا، برکات بر آن نازل می گردد و درهای انواع برکات بر روی این جامعه پاک گشوده می شود:
و لو أن اهل القری آمنوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض(17)
و این که اگر اهل آبادی ها و شهرها ایمان بیاورند، حتماً به رویشان برکت هایی از آسمان و زمین می گشاییم.
در مقابل کسانی که برای ایمان، درهای برکات آسمان و زمین به رویشان گشوده می شود، قرآن، افرادی را معرفی می فرماید که برای تکذیب و استکبار در مقابل آیات الهی، درهای آسمان به رویشان باز نمی شود و درب بهشت نیز بر آنان بسته است و با تمثیلی زیبا، وارد بهشت شدن آنان را محال می داند؛ همان گونه که شتر نمی تواند از سوراخ نخ سوزن عبور کند!
ان الذین کذبوا بأیتنا و استکبروا عنها لا تفتح لهم أبواب السماء و لا یدخلون الجنة حتی یلج الجمل فی سم الخیاط و کذلک نجزی الظلمین(18)

همه قربانیان زلزله گنهکار نیستند

قاعده عمومی و قانون طبیعی، که خداوند بر آفرینش جاری ساخته است و از سنن حتمی الهی می باشد، این است که موقع نزول عذاب عمومی، در قبال گناهان عمومی در یک جامعه، بی گناهان نیز گرفتار بلا می شوند؛ حتی اگر برخی از آنان اهل نجات باشند؛ تنها مبارزان جدی با وضع موجود نجات می یابند.
پس می توان افراد جامعه را به چهار دسته تقسیم کرد:
1- گنهکاران که عامل اصلی نزول بلا هستند؛
2- بی گناهان که از گناه راضی هستند و ناراحت نمی شوند؛
3- بی گناهانی که راضی به گناه دیگران نیستند، ولی با گناه نیز مبارزه نمی کنند و به اصطلاح، موضع بی طرفانه می گیرند؛
(این سه گروه، همگی دچار بلا می گردند؛ اگر چه دو گروهشان که اکثریت را تشکیل می دهند، بی گناه هستند.)
4- بی گناهانی که در مقابل گناه موضع منفی می گیرند و با گناه به مبارزه بر می خیزند؛ هم خود را از گناه نگه می دارند (تقوا) و هم دیگران را به ترک گناه امر می نمایند (نهی از منکر) و اینان مومنان واقعی و نجات یافتگان حتمی از بلا هستند.
البته باید گفت عده ای از گنهکاران دسته اول، خود مستقیماً مرتکب گناه نمی شوند، ولی زمینه سازان اصلی برای گناه دیگران، و حامیان گناه و گنهکاران می باشند؛ یعنی نظریه پردازان و مدافعان قانونی و نظری گناه هستند. این ها بدتر از انجام دهندگان گناه بوده و به اصطلاح قرآن ملأ و مستکبران قوم می باشند که رهبری جامعه به سوی گناه را به عهده می گیرند و ائمه کفر نامیده می شوند. لذا همه حامیان و زمینه سازان و کمک کنندگان به گناه، به هر نوعی که کمک کنند، جزو گروه گنهکار و عوامل اصلی بلا می باشند، و عامل بلای دیگران نیز قاتلان همه قربانیان بلایا نیز این ها هستند.
اکنون به آیات و روایاتی که خبر از عمومیت بلا داده اند، استدلال می کنیم:
قرآن می فرماید:
و اتقوا فینة لا تصیبن الذین ظلموا منکم خاصة(19)
بپرهیزید از فتنه ای که فقط برای ظالمان از شما اصابت نمی کند (بلکه به دیگران نیز، ولو ظالم نباشند، خواهد رسید).
این آیه از عمومیت گرفتاری و فتنه (که خود نوعی عذاب و مقدمه هلاکت نیز می باشد) خبر می دهد.
حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند:
انما عقر ناقة ثمود رجل واحد فعمهم الله بالعذاب لما عموه بالرضی(20) فقال فعقرواها فأصبحوا نادمین
ماده شتر ثمود را یک نفر دست و پا برید، اما عذاب آن، تمام قوم ثمود را گرفت، زیرا همگی بر آن کار راضی بودند. خداوند سبحان می فرماید: ماده شتر را پی کردند و سرانجام پشیمان شدند. سرزمین آنان چونان آهن گداخته که در زمین نرم فرو رود، صدا می کرد و فرو می ریخت. ای مردم! هر آن که راه آشکار رود، به آب (مقصود) رسد و هر کس از راه منحرف شود، سرگردان می ماند.
در این حدیث، از عمومیت بلا پرده بر داشته شده است که به سزای گناه یک نفر، یک امت هلاک شدند. باید این نکته نیز بیان شود که گاه کسی در ظاهر، قلبش از کاری ناراحت است و خود، آن را انجام نمی دهد، ولی آنقدر برایش مهم نیست که جلو آن را بگیرد. فکر می کند از گناه ناراضی است، چون دوست دارد دیگران گناه نکنند، ولی در عمل اصلا قدمی برای جلوگیری از گناه بر نمی دارد و گاه در تنگناها شاید به گناه تن دهد، یا راضی شود یا حتی کمک یا تاییدی کند. اما همین فرد، اگر کسی مال شخصی او را از دستش بگیرد، جز جلوگیری کار دیگری نخواهد کرد؛ یعنی عمل او معلوم می کند که در حقیقت از گناه ناراضی نیست و الا با آن به مخالفت برمی خاست؛ همان طور که از مال شخصی خود به شدت دفاع می کند.
در جای دیگر حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند:
الراضی بفعل قوم کالداخل فیه معهم، و علی کل راض فی باطل اثمان: اثم العمل به و اثم الرضی به(21)
راضی به کار قومی، مثل انجام دهنده آن است و داخل شونده در باطل، دو گناه دارد: عمل به باطل و راضی بودن از باطل.
امام باقر (علیه السلام) در تفسیر آیه و اتقوا فتنة لا تصیبن الذین ظلموا منکم خاصة، فرمودند:
خداوند به شعیب پیامبر (صلی الله علیه و آله) وحی کرد: من از قوم تو صد هزار نفر را عذاب خواهم کرد؛ چهل هزار از افراد شرور و گنهکار را و شصت هزار نفر از خوبان را! عرضه داشت: خدایا! این ها که بد هستند، خوبان را چرا عذاب می کنی؟ خداوند وحی فرمود که خوبان با اهل گناه تساهل و تسامح به خرج دادند و برای غضب من غضب نکردند.(22)
در تفسیر صافی در ذیل آیه أذ تاتیهم حیتانهم یوم سبتهم شرعا داستان جالبی نقل شده است که خلاصه آن را بازگو می کنیم:
اهل ایله از قوم ثمود بودند که بر ساحل دریایی زندگی می کردند. خداوند آنان را از صید ماهی در روز شنبه نهی فرمود. آنها دیدند فقط در روز شنبه ماهی های زیاد و بزرگ بر روی آب پیدا می شود، ولی در ایام دیگر خبری از آن ها نیست. با حیله، حوض هایی ساختند که ماهی ها در روز شنبه در آن می افتادند و نمی توانستند بیرون آیند و آنان در روز بعد آن ماهی ها را صید می کردند و می گفتند: ما در شنبه صید نکردیم! آنقدر این کار را ادامه دادند که اموالشان زیاد شد و با آن مال ها، زنان بسیار نیز گرفتند. آنان قومی از یهود بودند، که حدود هشتاد و اندی هزار نفر بودند. ده هزار نفر شروع به نهی از و منکر و امر به معروف دیگران کردند و از ترس عذاب الهی از شهر آنها خارج شدند، (و بین خود و شهر آنها دیوار کشیدند) و خود در زیر آسمان خوابیدند. دو قسم دیگر که عده ای به گناه و حیله ادامه می دادند و عده ای نیز نهی نمی کردند، همچنان در شهر باقی ماندند. شبی چنین گذراندند، آنها که بیرون خوابیده بودند، صبح دیدند رفت و آمدی از درب شهر صورت نمی گیرد. بالاخره از دیوار شهر بالا رفتند؛ دیدند همه قوم گنهکار، مسخ شده اند! در شکستند (یا باز کردند) و وارد شدند. انسانها میمون شده، نزدیکان خود را می شناختند، ولی انسانها آنها را نمی شناختند. می پرسیدند: شما فلانی هستی؟ و میمونه ها با تکان دادن سر و دهان جواب می دادند و اشکشان جاری می گشت. بالاخره بعد از سه روز، باران و بادی آمد و آنان را به دریا برد. مسخ شده ها بیش از سه روز نمی مانند و حیوانات، شبیه آنها هستند، ولی خود آنان یا از نسل آنها نیستند.(23)
از این مطالب و حکایات در مورد ترک کنندگان نهی از منکر و گرفتاران به بلا زیاد است، که علاقه مندان را به مطالعه کتاب شریف لئالی الاخبار(24) و نصایح(25) ارجاع می دهیم.
آخرین حدیث را از امام علی (علیه السلام) نقل می کنیم که فرمودند:
اگر مردم امر به معروف و نهی از منکر را ترک کنند، عذاب سخت پروردگار آنان را فرا گیرد، و خداوند نیکان را در محیط بدان هلاک سازد.(26)
پس کناره گیری از محیط غیر قابل اصلاح بدان، از راه های نجات از بلا می باشد که در این حدیث به آن اشاره شده است.
نتیجه این قسمت این است که بلا، موقع نزول، عمومی است و گنهکاران و راضیان به کار آنان قطعاً گرفتار خواهند شد. عده ای از خوبان نیز در بلا نابود می شوند؛ جز اهل نهی از منکر، و مسئولیت همه این ها بر عهده گنهکاران است.

بلا؛ هشدار خداوند به گنهکاران

قرآن، حکمت بلایا را هشدار و متذکر شدن مردم و بازگشت آنان از گناه معرفی می کند و بیان می دارد که بلایای دنیوی، فقط گوشه ای از اثرات گناه است که خداوند آن را به مردم گنهکار می چشاند تا شاید بازگردند:
ولو یواخذ الله بما کسبوا ما ترک علی ظهرها من دابة و لکن یوخرهم الی اجل مسمی(27)
و اگر در مقابل گناه، بخواهد عذاب نازل کند، هیچ جنبنده ای بر روی زمین نخواهد ماند.
و نیز خداوند می فرماید:
و لنذیقنهم بعض الذی عملوا لعلهم یرجعون(28)
حتماً بعضی از آنچه را انجام داده اند، به آنان خواهیم چشاند؛ شاید به سوی خدا برگردند.
با سه تاکید، حتمی بودن چشیدن بعضی از آثار گناه در دنیا با این آیه ثابت می شود و این دلیل رحمت خداست تا قبل از هلاکت ابدی، خود را نجات دهند.
و اخذناهم بالعذاب لعلهم یرجعون(29)
آنان را با عذاب می گیریم؛ شاید که برگردند.
نتیجه می گیریم که حکمت عذاب های دنیوی، بازگشت و توبه جمعی است، پس وظیفه مردم بعد از مشاهده عذاب در هر شکل آن، توبه و تغییر رویه گناه است.