فهرست کتاب


زلزله چرا؟!

میرستار مهدیزاده‏

دلایل دیگر قرآنی

در انتهای مطالب مربوط به اثبات ارتباط مستقیم گناه و بلایای جمعی و فردی یا حوادث طبیعی و غیر طبیعی، به مجموعه ای از آیات قرآن، فهرست وار و با ترجمه تنها بدون توضیح، استدلال می کنیم. باید گفت که این آیات، هر کدام عنوانی مستقل و بابی جدا در بحث نوع ارتباط گناه و بلایا باز می کنند:
هرکس مرهون اعمال خویش است.؛ کل امری بما کسبت رهین (طور، 21)
علت گرفتاری های شما، چیزهایی است که قلبتان کسب کرده است.؛ ولکن یواخذکم بما کسبت قلوبکم
(بقره، 225)
هر چه کنید، به خود کنید.؛ لها ما کسبت و علیها ما اکتسبت (بقره، 286)
معیار هر نفع و ضرر، عملکرد انسان است.؛ و ذکر به ان تبسل نفس بما کسبت (انعام، 70)
فساد طبیعت و تخریب محیط زیست و گرفتاری های دریا و خشکی، محصول عملکرد انسان هاست.؛ ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی الناس (روم، 41)
هر مصیبت و سختی، در سایه کردار خود آدمی است.؛و ما اصابکم من مصیبه فبما کسبت ایدیکم (شوری، 30)
کردار شما باعث می شود که شیطان شما را بلغزاند.؛ انما استزلهم الشیطان ببعض ما کسبوا
(آل عمران، 155)
عملکردهای آنان (منافقان) باعث سرنگونی آنهاست. (نفاق، علت سرنگونی است)؛ و الله أرکسهم بما کسبوا (نساء، 88) (مثل نفاق سیاسی، دینی و...)
اگر در مقابل همه گناهانمان در دنیا مجازات شویم، هیچ جنبنده ای زنده نمی ماند و حیات نابود می شود.
ولو یواخذ الله الناس بما کسبوا ما ترک علی ظهرها من دابة (فاطر، 45)؛ لو یواخذهم بما کسبوا لعجل لهم العذاب (کهف، 58)
هر ظلمی به زودی (در دنیا) تاوان در پی دارد؛
و الذین ظلموا من هولاء سیصیبهم سیئات ما کسبوا (زمر،51)
ظالمان از جزای اعمالشان نمی توانند بگریزند.؛
و تری الظالمین مشفقین مما کسبوا و هو واقع بهم (شوری، 22)
با آن که خدا از بسیاری از گناهان می گذرد، باز حوادث تلخ نتیجه اندکی از کردارهای ماست.؛ او یوبقهن بما کسبوا و یعف عن کثیر (شوری، 34)
عذاب فقط برای عمکرد ماست.؛ فذوقو العذاب بما کنتم تکسبون (اعراف، 39)
تسلط اشرار و ظالمان، نتایج کردار آدمی است.
(بازتاب ظلم، ظلم است)؛ و کذلک نولی بعض الظالمین بعضا بما کانوا یکسبون (اعراف، 29)
گریه زیاد و خنده کم، جزای عملکرد پیشین است.؛
فلیضحکوا قلیلا و لیبکوا کثیرا جزا بما کانوا یکسبون (توبه، 82)
صاعقه رسواگر، از اعمال انسان جرقه می گیرد.؛
فأخذتهم صاعقه العذاب الهون بما کانوا یکسبون (فصلت، 17)
پلیدی و جهنم، پیامد دیگر کردار است.؛
انهم رجس و مأواهم جهنم جزاء بما کانوا یکسبون (یونس، 8)
فقط گناه می تواند ما را در دست شدید العقاب گرفتار سازد.؛
فأخذهم الله بذنوبهم و الله شدید العقاب (آل عمران، 11)
روی گردانی ها، نتیجه بعضی از اعمال قبلی و مقدمه مجازات الهی است.؛
فان تولوا فاعلم انما یرید الله ان یصیبهم ببعض ذنوبهم (مائده، 49)
گناه باعث تغییر بنیادین امت ها می گردد.؛ فأهلکناهم بذنوبهم و أنشأنا من بعدهم قرنا آخرین (انعام، 6)
وارثان زمین از کیفر گناه در امان نیستند.؛ اولم یهد للذین یرثون الارض من بعد اهلها ان لو نشاء اصبنا هم بذنوبهم (اعراف، 100)
تکذیب و گناه، باعث غرق شدن می شود.؛
کذبوا بایات ربهم فاهلکناهم بذنوبهم و اغرقنا آل فرعون (انفال، 54)
هیچ کس نمی تواند جلوی مجازات الهی را بگیرد. فأخذهم الله بذنوبهم و ما کان لهم من الله من واق (غافر، 21)
باز از درج بسیاری از آیات در این موضوع چشم پوشی کردیم و این گونه، قرآن رابطه بین گناه و تمام گرفتاری های فردی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و خلاصه دنیوی و اخروی را اثبات می کند.

ایمان مایه برکات است

در مقابل، اگر جامعه ای راه ایمان را در پیش گیرد، به جای بلا، برکات بر آن نازل می گردد و درهای انواع برکات بر روی این جامعه پاک گشوده می شود:
و لو أن اهل القری آمنوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض(17)
و این که اگر اهل آبادی ها و شهرها ایمان بیاورند، حتماً به رویشان برکت هایی از آسمان و زمین می گشاییم.
در مقابل کسانی که برای ایمان، درهای برکات آسمان و زمین به رویشان گشوده می شود، قرآن، افرادی را معرفی می فرماید که برای تکذیب و استکبار در مقابل آیات الهی، درهای آسمان به رویشان باز نمی شود و درب بهشت نیز بر آنان بسته است و با تمثیلی زیبا، وارد بهشت شدن آنان را محال می داند؛ همان گونه که شتر نمی تواند از سوراخ نخ سوزن عبور کند!
ان الذین کذبوا بأیتنا و استکبروا عنها لا تفتح لهم أبواب السماء و لا یدخلون الجنة حتی یلج الجمل فی سم الخیاط و کذلک نجزی الظلمین(18)

همه قربانیان زلزله گنهکار نیستند

قاعده عمومی و قانون طبیعی، که خداوند بر آفرینش جاری ساخته است و از سنن حتمی الهی می باشد، این است که موقع نزول عذاب عمومی، در قبال گناهان عمومی در یک جامعه، بی گناهان نیز گرفتار بلا می شوند؛ حتی اگر برخی از آنان اهل نجات باشند؛ تنها مبارزان جدی با وضع موجود نجات می یابند.
پس می توان افراد جامعه را به چهار دسته تقسیم کرد:
1- گنهکاران که عامل اصلی نزول بلا هستند؛
2- بی گناهان که از گناه راضی هستند و ناراحت نمی شوند؛
3- بی گناهانی که راضی به گناه دیگران نیستند، ولی با گناه نیز مبارزه نمی کنند و به اصطلاح، موضع بی طرفانه می گیرند؛
(این سه گروه، همگی دچار بلا می گردند؛ اگر چه دو گروهشان که اکثریت را تشکیل می دهند، بی گناه هستند.)
4- بی گناهانی که در مقابل گناه موضع منفی می گیرند و با گناه به مبارزه بر می خیزند؛ هم خود را از گناه نگه می دارند (تقوا) و هم دیگران را به ترک گناه امر می نمایند (نهی از منکر) و اینان مومنان واقعی و نجات یافتگان حتمی از بلا هستند.
البته باید گفت عده ای از گنهکاران دسته اول، خود مستقیماً مرتکب گناه نمی شوند، ولی زمینه سازان اصلی برای گناه دیگران، و حامیان گناه و گنهکاران می باشند؛ یعنی نظریه پردازان و مدافعان قانونی و نظری گناه هستند. این ها بدتر از انجام دهندگان گناه بوده و به اصطلاح قرآن ملأ و مستکبران قوم می باشند که رهبری جامعه به سوی گناه را به عهده می گیرند و ائمه کفر نامیده می شوند. لذا همه حامیان و زمینه سازان و کمک کنندگان به گناه، به هر نوعی که کمک کنند، جزو گروه گنهکار و عوامل اصلی بلا می باشند، و عامل بلای دیگران نیز قاتلان همه قربانیان بلایا نیز این ها هستند.
اکنون به آیات و روایاتی که خبر از عمومیت بلا داده اند، استدلال می کنیم:
قرآن می فرماید:
و اتقوا فینة لا تصیبن الذین ظلموا منکم خاصة(19)
بپرهیزید از فتنه ای که فقط برای ظالمان از شما اصابت نمی کند (بلکه به دیگران نیز، ولو ظالم نباشند، خواهد رسید).
این آیه از عمومیت گرفتاری و فتنه (که خود نوعی عذاب و مقدمه هلاکت نیز می باشد) خبر می دهد.
حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند:
انما عقر ناقة ثمود رجل واحد فعمهم الله بالعذاب لما عموه بالرضی(20) فقال فعقرواها فأصبحوا نادمین
ماده شتر ثمود را یک نفر دست و پا برید، اما عذاب آن، تمام قوم ثمود را گرفت، زیرا همگی بر آن کار راضی بودند. خداوند سبحان می فرماید: ماده شتر را پی کردند و سرانجام پشیمان شدند. سرزمین آنان چونان آهن گداخته که در زمین نرم فرو رود، صدا می کرد و فرو می ریخت. ای مردم! هر آن که راه آشکار رود، به آب (مقصود) رسد و هر کس از راه منحرف شود، سرگردان می ماند.
در این حدیث، از عمومیت بلا پرده بر داشته شده است که به سزای گناه یک نفر، یک امت هلاک شدند. باید این نکته نیز بیان شود که گاه کسی در ظاهر، قلبش از کاری ناراحت است و خود، آن را انجام نمی دهد، ولی آنقدر برایش مهم نیست که جلو آن را بگیرد. فکر می کند از گناه ناراضی است، چون دوست دارد دیگران گناه نکنند، ولی در عمل اصلا قدمی برای جلوگیری از گناه بر نمی دارد و گاه در تنگناها شاید به گناه تن دهد، یا راضی شود یا حتی کمک یا تاییدی کند. اما همین فرد، اگر کسی مال شخصی او را از دستش بگیرد، جز جلوگیری کار دیگری نخواهد کرد؛ یعنی عمل او معلوم می کند که در حقیقت از گناه ناراضی نیست و الا با آن به مخالفت برمی خاست؛ همان طور که از مال شخصی خود به شدت دفاع می کند.
در جای دیگر حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند:
الراضی بفعل قوم کالداخل فیه معهم، و علی کل راض فی باطل اثمان: اثم العمل به و اثم الرضی به(21)
راضی به کار قومی، مثل انجام دهنده آن است و داخل شونده در باطل، دو گناه دارد: عمل به باطل و راضی بودن از باطل.
امام باقر (علیه السلام) در تفسیر آیه و اتقوا فتنة لا تصیبن الذین ظلموا منکم خاصة، فرمودند:
خداوند به شعیب پیامبر (صلی الله علیه و آله) وحی کرد: من از قوم تو صد هزار نفر را عذاب خواهم کرد؛ چهل هزار از افراد شرور و گنهکار را و شصت هزار نفر از خوبان را! عرضه داشت: خدایا! این ها که بد هستند، خوبان را چرا عذاب می کنی؟ خداوند وحی فرمود که خوبان با اهل گناه تساهل و تسامح به خرج دادند و برای غضب من غضب نکردند.(22)
در تفسیر صافی در ذیل آیه أذ تاتیهم حیتانهم یوم سبتهم شرعا داستان جالبی نقل شده است که خلاصه آن را بازگو می کنیم:
اهل ایله از قوم ثمود بودند که بر ساحل دریایی زندگی می کردند. خداوند آنان را از صید ماهی در روز شنبه نهی فرمود. آنها دیدند فقط در روز شنبه ماهی های زیاد و بزرگ بر روی آب پیدا می شود، ولی در ایام دیگر خبری از آن ها نیست. با حیله، حوض هایی ساختند که ماهی ها در روز شنبه در آن می افتادند و نمی توانستند بیرون آیند و آنان در روز بعد آن ماهی ها را صید می کردند و می گفتند: ما در شنبه صید نکردیم! آنقدر این کار را ادامه دادند که اموالشان زیاد شد و با آن مال ها، زنان بسیار نیز گرفتند. آنان قومی از یهود بودند، که حدود هشتاد و اندی هزار نفر بودند. ده هزار نفر شروع به نهی از و منکر و امر به معروف دیگران کردند و از ترس عذاب الهی از شهر آنها خارج شدند، (و بین خود و شهر آنها دیوار کشیدند) و خود در زیر آسمان خوابیدند. دو قسم دیگر که عده ای به گناه و حیله ادامه می دادند و عده ای نیز نهی نمی کردند، همچنان در شهر باقی ماندند. شبی چنین گذراندند، آنها که بیرون خوابیده بودند، صبح دیدند رفت و آمدی از درب شهر صورت نمی گیرد. بالاخره از دیوار شهر بالا رفتند؛ دیدند همه قوم گنهکار، مسخ شده اند! در شکستند (یا باز کردند) و وارد شدند. انسانها میمون شده، نزدیکان خود را می شناختند، ولی انسانها آنها را نمی شناختند. می پرسیدند: شما فلانی هستی؟ و میمونه ها با تکان دادن سر و دهان جواب می دادند و اشکشان جاری می گشت. بالاخره بعد از سه روز، باران و بادی آمد و آنان را به دریا برد. مسخ شده ها بیش از سه روز نمی مانند و حیوانات، شبیه آنها هستند، ولی خود آنان یا از نسل آنها نیستند.(23)
از این مطالب و حکایات در مورد ترک کنندگان نهی از منکر و گرفتاران به بلا زیاد است، که علاقه مندان را به مطالعه کتاب شریف لئالی الاخبار(24) و نصایح(25) ارجاع می دهیم.
آخرین حدیث را از امام علی (علیه السلام) نقل می کنیم که فرمودند:
اگر مردم امر به معروف و نهی از منکر را ترک کنند، عذاب سخت پروردگار آنان را فرا گیرد، و خداوند نیکان را در محیط بدان هلاک سازد.(26)
پس کناره گیری از محیط غیر قابل اصلاح بدان، از راه های نجات از بلا می باشد که در این حدیث به آن اشاره شده است.
نتیجه این قسمت این است که بلا، موقع نزول، عمومی است و گنهکاران و راضیان به کار آنان قطعاً گرفتار خواهند شد. عده ای از خوبان نیز در بلا نابود می شوند؛ جز اهل نهی از منکر، و مسئولیت همه این ها بر عهده گنهکاران است.