فهرست کتاب


زلزله چرا؟!

میرستار مهدیزاده‏

مقدمه

هر از چندی شاهد وقوع زلزله ای تلخ در اقصا نقاط کشور و جهان هستیم. موقع بروز چنین حوادثی، هر کسی به نوعی تحت تاثیر قرار می گیرد و به دنبال انجام وظیفه ای می رود که احساس می کند بر او لازم است. عده ای در پی کمک رسانی به آسیب دیدگان می روند، که البته کاری ضروری و موقعیتی بزرگ در امتحان الهی است که فردی به کمک مسلمانی دیگر برود.
برخی نیز در پی یافتن علل مادی زلزله و علل خرابی های ناشی از آن می گردند و به فکر محکم کردن بناها افتاده و به بررسی نحوه ساختمان سازی می پردازند.
بدیهی است برای کسانی که به عالم غیب و خدا، و نیز به عمل و بازتاب آن معتقدند و می دانند که خداوند، خشم و رضا داشته و قدرت ابراز آن را به هر نحوی دارد و ملاک خشم و رضای او، فقط عمل بندگان است؛ مسلماً تنها بررسی عوامل طبیعی و مادی زلزله، برای این معتقدان قانع کننده نیست، بلکه منتظرند با علل حقیقی و فوق مادی زلزله نیز آشنا شوند تا آنها را رفع کنند.
نیازی به استدلال نیست که زلزله عوامل معنوی دارد و علت حقیقی و اساسی تمامی گرفتاریها و حوادث تلخ برای بشر، گناه اوست؛ این در مکتب قرآن، اصلی استوار است و همه مسلمین کمابیش با این اصل آشنا هستند.
برای اثبات این مطلب که زلزله و تمام بلایای تلخ، ریشه در کردارهای تلخ و آلوده آدمی دارد، بر آستان قرآن و حدیث، زانوی ادب می ساییم و چراغ هدایت را از این درگاه فیض اقتباس می نماییم.

فصل اول: گناه؛ علت تمام گرفتاری ها

قرآن کریم با عبارات گوناگون علت عذاب، بلا و ناراحتی ها را گناه خود انسان معرفی کرده است. به نمونه ای از این آیات توجه می کنیم:
فکیف اذا اصابتهم مصیبه بما قدمت ایدیهم(1)
چگونه است زمانی که مصیبت و گرفتاری آنها را دریابد؛ برای آنچه دستان خودشان پیش فرستاده است؟
در این آیه شریفه، ترکیب بما قدمت أیدیهم به معنی اعمال و کرده های خود انسان است که قبل از خود آدمی، به عالم ملکوت بالا می رود و باعث نزول مصیبت می گردد و مصیبت، معنی عامی دارد که هر نوع گرفتاری و رنج و عذاب را شامل می شود.
قرآن کریم در آیه دیگر، کرده های دست انسان را عامل بد حالی و گرفتاری معرفی می نماید:
و ان تصبهم سیئه فبما قدمت ایدیهم، اذا هم یقنطون(2)
وقتی به مردم بدی و گرفتاری روی می دهد، در اثر آنچه دستانشان مقدم داشته و پیش فرستاده است، می بینی که در آن هنگام مایوس می گردند.
این آیه، هم علت رخدادهای بد را گناه معرفی می نماید و هم از عکس العمل غلط مردم به هنگام مشاهده گرفتاری، انتقاد می کند؛ چرا که آنها به جای تذکر و توبه و زاری و بازگشت و به درگاه الهی، از خدا بیش تر دور می شوند و از رحمت خدا و اصلاح خود ناامید می گردند! بهتر است بدانیم که قرآن، فلسفه نزول بلا، توبه و بازگشت مردم از گناه و سیره ناشایست قبلی معرفی شده است. گفتنی است که جمله فوق در قرآن کاربرد زیادی داشته و در حدود 10 مورد، همین مفهوم را می رساند.
جمله دیگر قرآن در بیان علت بودن گناه و کردار مردم برای بلایا، سیئات ما عملوا می باشد.
فأصابهم سیئات ما عملوا و حاق بهم ما کانوا به یستهزئون(3)
بدی های اعمالشان به آن ها رسید و آنچه را که استهزاء می کردند، همان آنان را در بر گرفت.
یعنی همان وعده خداوند را که تکذیب می کردند و باور نداشتند و به مسخره می گرفتند، همان وعده الهی به وقوع پیوست و خداوند نتیجه اعمالشان را به آنان چشاند و قرآن بیش از 16 مورد با کلمه سیئه از رابطه مستقیم گناه و بلا پرده برداشته است.
باز می فرماید:
و الذین ظلموا من هولاء سیصیبهم سیئات ما کسبوا(4)
آن هایی که از اینان ظلم کردند، به زودی (در دنیا) بدی های آنچه را کسب کرده اند، به آنان خواهد رسید.
این آیه نیز تاکید دارد که حتما نتیجه ظلم در دنیا به شکل بلا به انسان اصابت خواهد کرد. در حدود 42 مورد، رابطه عذاب و جزا با گناه به وسیله همین کلمه کسب در قرآن بیان شده است.
در آیاتی دیگر گناه را مستقیماً عامل عذاب و بلا معرفی می نماید:
أن لو نشاء اصبناهم بذنوبهم(5)
اگر بخواهیم، آنها را برای گناهانشان گرفتار می کنیم.
و کلا اخذنا بذنبه(6)
همه هلاک شدگان را فقط برای گناهشان گرفتیم.
فأعترفوا بذنبهم فسحقا لاصحاب السعیر(7)
بعد از هلاک، به گناه خود اعتراف کردند، پس کوبیده و دور باد اصحاب سعیر!
فکذبوه فعقروها فدمدم علیهم ربهم بذنبهم فسواها و لا یخاف عقبیها(8)
قوم ثمود، حضرت صالح را تکذیب کردند و شتر را که معجزه حضرت صالح بود، کشتند و پروردگارشان نیز آنان را برای گناهشان زیر و رو کرد؛ به طوری که با خاک یکسان شدند و خداوند از عاقبت این کار هیچ هراسی نداشت.
در این آیه شریفه، نه تنها گناه را علامت بلا، که علت زیر و رو شدن و زلزله قوم ثمود معرفی می کند. بهترین آیه ای که کاملا ارتباط گناه را با زیر و رو شدن شهرها و زلزله (رجفه بیان شده در آیات دیگر) معرفی می نماید، همین آیه آخر سوره شمس می باشد. در آیات دیگر، عذاب قوم ثمود با رجفه (زلزله) بیان شده، پس زیر و رو شدن مورد نظر در این آیه، همراه زلزله بوده است.
آیاتی که گناه را علت مستقیم بلایا عنوان می کنند، بسیار زیاد است که به همین چند مورد اکتفا می کنیم.(9)
قرآن کریم حتی زمینه بلا را، گناه معرفی می نماید؛ به طوری که در صورت مشاهده گناه در جامعه، باید متوجه شد که این وضع، مقدمه و نشانه نزول عذاب می باشد:
و اذا أردنا أن نهلک قریة أمرنا مترفیها ففسقوا فیها فحق علیها القول و دمرناها تدمیرا(10)
وقتی بخواهیم شهری (یا روستایی) را هلاک گردانیم، امر می کنیم که ثروتمندان و بزرگان (اثرگذاران) آن جامعه فسق و فجور انجام دهند، آنگاه عذاب بر آنها حتمی و حق خواهد گشت و آن را زیر و رو می کنیم؛ زیر و رو کردنی!.
جامعه، با ارتکاب گناه و فساد، مستحق عذاب می شود و خود را در معرض انواع عذاب ها و انتقام های الهی قرار می دهد؛ و این راهی است که خود افراد جامعه با پیروی از بزرگان جامعه، انتخاب نموده اند، و خداوند به کسی ظلم نمی کند(11).

دلایل حدیثی

مفضل می گوید که امام صادق (علیه السلام) فرمود:
ای مفضل! مبادا گناه کنی، و شیعیان ما را از گناه گریزان ساز. به خدا قسم! گناه به کسی، زودتر از شما سرازیر نمی شود.
همانا وقتی به یکی از شما امر ناگواری از سلطان می رسد، آن نیست مگر برای گناهانش، و برخی دیگر نیز به بیماری دچار می گردند و آن نیز جز برای گناه نیست و یکی دیگر از شیعیان ما، رزقش حبس می شود و این هم فقط به خاطر گناه است، و برای دیگری مرگ، سخت می گردد و آن نیست جز به علت گناه، تا آن که افرادی که در اطراف او هستند، می گویند: با مرگ غمگین شد.
وقتی امام ناراحتی مرا مشاهده کرد، فرمود:
آیا می دانی که این ها برای چیست؟
عرض کردم: نمی دانم فدایت شوم. فرمود: آن، به خدا قسم برای این است که شما در قبال گناهانتان در آخرت گرفتار نمی شوید و لذا عواقب گناه شما، زودتر در دنیا گریبانگیرتان می گردد. (تا پاک شده، از دنیا خارج گردید)(12)
کتاب اربعمأة از امیر المومنین (علیه السلام) نقل کرده که فرمود:
کسی از شیعیان ما نیست که کاری انجام دهد که ما او را از انجام آن کار نهی کرده ایم؛ مگر این که به بلایی مبتلا می گردد تا گناهش پاک شود یا در مورد مالش، یا فرزندش و یا در مورد خودش، تا این که خدا را در حالی ملاقات کند که گناهی بر او نمانده باشد و گاه که گناهی بر او باقی مانده است، مرگش سخت می شود. (تا چیزی باقی نماند)(13)
در این قسمت، برای اثبات بیشتر رابطه گناه و بلا، حدیثی را ذکر می نماییم. این حدیث، نه تنها رابطه گناه و بلا را مشخص می سازد، بلکه جالب این است که رابطه هر نوع گناهی را با بلایی خاص بیان می نماید و این حدیث نمونه ای از احادیث زیاد در این زمینه است.
امام باقر (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل کرده که فرمودند:
پنج چیز است که اگر به آن ها گرفتار شدید، باید به خدا پناه ببرید. آنگاه فرمود: 1. زنا و روابط نامشرع ممکن نیست در میان جمعیتی آشکارا پدیدار گردد، مگر این که، طاعون و بیماری های بی سابقه (مثل ایدز) در میانشان شیوع پیدا کند؛ 2. و پیمانه و وزن را نکاهند (کم فروشی و کم کاری در مقابل مزد)، مگر این که، مبتلا به خشکسالی و سختی زندگی (معیشت تنگ) و ظلم و جور زمامداران گردند؛ 3. و از ادای زکات سرباز نزنند، جز این که از باران محروم گردند، به طوری که اگر حیوانات نباشند، هرگز بر ایشان نبارد؛ 4. و عهد و پیمان را نشکنند (که رای دادن یکی از مصادیق عهد و پیمان در زمان ما می باشد)، مگر این که، خدا دشمنانشان را بر آنها مسلط سازد که پاره ای از آنچه در دست دارند، از آنها بگیرند؛ 5. و در قضاوت و داوری بر خلاف حکم خدا حکمی نکنند (با رشوه یا به علت گرایش های سیاسی و فامیلی و پارتی و غیره)، مگر این که خداوند درگیری و کارزار را در میانشان افکند.(14)
چنانچه ملاحظه فرمودید، در این حدیث شریف، علل هر کدام از بلایا، گناهی بخصوص معرفی شده است.
روایتی دیگر از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل شده است که فرمودند:
وقتی خدا بر قومی غضب کند، ولی عذاب بر آنان نازل نکند (که هلاکشان سازد)، در آن صورت نرخ (اجناسشان) بالا رود و عمرهایشان کوتاه شود و تجارتهایشان سود ندهد و میوه هایشان سالم نگردد و آب هایشان زلال و گوارا نباشد و باران از آنان باز داشته شود و اشرار بر آنان مسلط شوند.(15)
هیثم بن واقد از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده که فرمودند:
خداوند پیغمبری را برای قومش بر انگیخت و به او وحی فرستاد که به قوم و جامعه خود بگو: هیچ اهل قریه یا خاندانی نباشد که اطاعت من کند و در این راه یک ناراحتی و شری بر ایشان پیش آید، و ممکن نیست آنها از راه مورد رضای من برگردند و به راه غیر مرضی من بیفتند، جز این که از آنچه دوست دارند، به سوی آنچه ناخوش دارند بگردم (آن گونه که مورد پسند آن هاست پیش آمد نیاورم، بلکه پیش آمدهای ناگوار بر ایشان می فرستم(16).