زلزله چرا؟!

نویسنده : میرستار مهدیزاده

پیش گفتار

پس از زلزله ویرانگر بم، مهم ترین سوال عموم مردم، این بود که چرا این اتفاق بزرگ رخ داد؟ چه عوامل یا حکمتی می تواند در چنین حادثه دهشتناکی موجود باشد؟! و آیا...؟
در جواب باید گفت که در آیات قرآن و روایات و ادعیه و همچنین در سیره انبیاء و ائمه (علیه السلام) که بالاترین نوع بلا را چشیده و صبر نموده و تربیت شده اند، بهترین جواب ها و بالاترین تحلیل ها عرضه شده است.
در فرهنگ اسلامی، گناه باعث بلاست و بلا، تذکر و هشدار خدای رحمان است که عده ای با مشاهده بازتاب طبیعی اعمال زشت خود در عالم، توبه کنند و بازگردند و خود را از ادامه مسیر هلاکت بار و نابود کننده گناه، و از شقاوت ابدی برهانند. لذا بلایا، هشداری از روی رحمت خداست و دعوتی عملی برای جامعه گناه آلوده است که دامنی بتکانند. بلازدگی عمومی، جراحی تلخ جامعه آلوده و معلول گناه زدگی عمومی است.
بلای خدا، تذکری عمیق برای آن هایی است که گوش شنیدن نداشته اند، تا شاید با چشیدن بیدار گردند. بلا در معارف اهل بیت، هدیه و نردبان ترقی برای مومن، و کفاره و عامل پاک سازی برای گنهکاران، کیفری هشدار دهنده برای دیگران است.
قرآن برای موضع گیری در برابر بلایا، دیدگاه خاص و راهی روشن و پر فایده ارایه می دهد. این که در ارزیابی هایمان، بلا را عامل گناه معرفی نماییم، انتقاد خشم آلود قرآن را در بر دارد، زیرا قرآن، انسان ها را به سوی بازگشت، توبه و پندپذیری در مقابل بلا دعوت می کند. قرآن، بلا را در سایه گناه می داند و عامل هر گرفتاری را، گناه فرد گرفتار یا اطرافیان او می داند و بس! و توصیه می نماید که با مشاهده بلا، تنها یقه گناه و گنهکاران را بگیرید.
در فرهنگ دینی، مسبب حوادث طبیعی، گنهکاران جامعه و همراهان و زمینه سازان آنها و راضیان به کار آن ها هستند. در فرهنگ قرآنی؛ نظریه پردازان گناه، قانون گذاران حمایت از گناه و ترویج دهندگان گناه و فساد، عامل تمامی بلایای اقتصادی، و فرهنگی و طبیعی معرفی می گردند.
زلزله؛ همچون سیل، گردباد، آتشفشان، خشکسالی، صاعقه، بیماری و...، یکی از حوادث طبیعی و قدیمی دنیاست. زلزله، همیشه بوده و خواهد بود؛ برای همه؛ چه خوب و چه بد، چون یک قانون عمومی حاکم بر هستی است که حتی بعد از تمام شدن دنیا و در قیامت نیز از بزرگ ترین نشانه های قیامت است:
یا ایها الناس اتقوا ربکم ان زلزلة الساعة لشی ء عظیم (حج، 1)
پس نباید از وقوع یک قانون عمومی تعبیه شده در دل هستی تعجب نمود.
حقیقت دنیا؛ در آمیخته با بلا، فنا و تلخی هاست و این میدان امتحان و عرصه رشد و حرکت است. این دنیا جای آرامش و آسایش و لذت دائمی نیست.
دنیا، محل تولد و رشد و تکامل جسمی و روحی انسان، و نیز جایگاه شکوفایی استعدادهای ذاتی و فطری انسانها و همه موجودات است و این شکوفایی، جز با تحرک و تکاپو و خروج از ایستایی و سکون دست یافتنی نیست. حوادث هر چقدر بزرگ و سنگین باشند، به نسبت بزرگی و سنگینی، انسان و جامعه را به حرکت و تکاپو وادار می کنند؛ چرا که بلا دیده، جز عکس العمل چاره دیگری ندارد و حتی سکون و سکوت در برابر حادثه نیز اثر گذار و تعیین کننده می گردد.
اما آنچه بعد از وقوع حوادث بزرگ مهم است، نوع انتخاب گزینه ها و کیفیت انفعال و عکس العمل انسان هاست که به رشد یا سقوط مضاعف آن ها منجر می شود.
معارف اسلامی، بشر را به سوی تطابق با قوانین و سنن الهی جاری در ملکوت هستی و ملک دنیا فرا می خواند، تا میزان تعارض و در نتیجه شکست بشر را به حداقل برساند.
معارف اسلامی، بشر را به سوی هدف انسانی که کمال او فقط در گرو آن است، سوق می دهد و آن آمادگی برای بهتر مردن است، نه مبارزه با مرگ و فرار از مرگ و در نتیجه گرفتار شدن در جنگ مرگ حتمی در نهایت وحشت!
معارف اسلامی، مرگ را به عنوان ختم همه چیز، پدیده سیاه و تلخ، و اتفاق ناگوار معرفی نمی کند، بلکه به عنوان سفر، حرکت، تغییر خانه، رهایی از دنیای پر بلا، میهمانی عالم اعمال خویشتن و خلاصه دعوت در سالن پذیرایی اعمال خود انسان از خویشتن، معنی می نماید. البته برای مومنان خالص و اولیای خدا، مرگ را روز دیدار خدا، وصال عاشق و معشوق، اتمام رنج و آغاز همه آسایش ها، شروع بهشت، روز دریافت جایزه و خلاصه شیرین ترین حادثه دنیا را همان لحظه دیدار و لقاء الله معرفی می نماید. و این نوع نگرش به مرگ، باعث می شود که:
در روان و روح انسانها، فضایل (مثل صبر، شکر، آرامش، خوش بینی به عالم، زندگی با رضایت و امثال آن) پدید آید. و در عرصه هستی، حماسه هایی (مثل شهادت، ایثار، احسان، اعمال صالح، کمک به دیگران، جان فشانی و معامله با خدا) اتفاق افتد.
این نوع نگرش دینی به پدیده مرگ، زندگی آرام و سرزنده و انسانهای صبور در بلا و شکور در نعمت، و شهیدانی عاشق شهادت پرورش می دهد.
این جهان بینی ذاتا تحمل در بلا را بسیار بالا می برد و رویارویی با حوادث سنگین را ممکن می سازد و هر چه سختی بالاتر می رود، فضایلی مثل صبر افزایش می یابد.
هر چه شدت تاثیر حادثه عمیق تر و وسیعتر باشد، عمق اثرگذاری و حرکت آفرینی آن بیشتر خواهد بود و لذا حوادث سهمگین طبیعی، به حرکتهای سریع فردی یا اجتماعی می انجامد.
اما حرکت و شتاب در تکامل همیشه به سوی کمالات و فضایل انسانی نیست، بلکه نوع حرکت بسوی کمال یا شقاوت و به عبارت دیگر صعود یا سقوط را، انتخاب انسانها رقم می زند.
مثلا در یک حادثه بزرگ، وقتی همه افراد خانواده فردی، از دنیا به آخرت رهسپار می گردد، این فرد می تواند با صبر شایسته، فضیلتی با شکوه بیافریند یا با نهایت بی تابی و جزع، به ناسزا گویی و حتی کفر گویی بپردازد! در هر دو صورت، در حوادث، تکوین و رشد انسان شتاب می گیرد.
گفتنی است که عکس العمل در حوادث بزرگ، بیش تر غیر ارادی است و هر چه در باطن هست، آشکار می شود. حوادث بزرگ نمونه ای کوچک از قیامت است که با ایجاد فشار و وارد کردن شوک، باطن را آشکار می سازد و انسان آن گونه عکس العمل نشان می دهد که در حقیقت همان طور هست و ملاحظه ها، تعارفها، دو رویی ها و قراردادهای اعتباری، به دلیل شدت تاثر روحی و عظمت حادثه رنگ می بازد و باطن ها آشکار می گردد.
حوادث بزرگ؛ آزمون بزرگ، درون سنجی، نجات جامعه از ایستایی و حرکت به سوی فضایل و احیای جامعه از لحاظ فضیلت آفرینی است. بلادیدگان با صبر، از بلا رستگان با شکر، چشم های ناظر دیگران با یاری و احسان، همگی با هم در امتحان فضیلت بزرگ خدا، مسابقه پیروزی و کمال برگزار می کنند و نتیجه این آزمون، تکامل و بزرگ شدن روح و علاوه بر آن، اجرهای اخروی است.
از این رو امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:
المومن صبور فی الشدائد، وقور فی الزلازل، قنوع بما اوتی، لا یعظم علیه المصائب
مومن، صبور در سختی ها، با وقار در زلزله ها و تحولات، و قانع به عطا می باشد و مصائب بر او بزرگ نمی آید.
چه نیکو است که در لحظه های تاثیر عمیق، بار دیگر مسیر خود را مورد بازنگری قرار دهیم و اگر در مسیر الهی قدم بر می داریم، بر حرکت خود شتاب بخشیم و در راه درست خود استوار و محکم و پابرجا بمانیم و بر ثبات خویش بیفزاییم، و اگر خدای نکرده در راهی انحرافی و غیر مورد رضای خدا فرو غلتیده ایم، بدون از دست دادن حتی یک ثانیه، توبه کرده و به سوی خدا باز گردیم. پند گیریم تا نجات یابیم.
پند دیگر، یاد آوری زلزله بزرگ قیامت است، که فقط می توانیم با نگاه به آثار مخرب زلزله های کوچک دنیا، بزرگی آن را مجسم کنیم؛ زلزله ای که کوه را مثل پشم زده نرم می سازد، دریاها را به تلاطم و جوشیدن می اندازد، زمین را زیر و رو و صاف می کند و مردم از همدیگر فرار می کنند و مادر با همه مهربانی، بچه را می اندازد و به فکر خویش است.
آری، تنها با اعمال صالح و خدا پرستی و اطاعت از خداست که می توان خود را از معرض وحشت روز قیامت رهانید و در سایه سار امن عرش الهی، در کنار اولیای خدا، حیاتی جاودان در بهشت برین داشت.
در این کتاب، ما به آن جنبه زلزله می پردازیم که مربوط به ماست و می توانیم با تغییر اراده خود، آن را تغییر دهیم و آن اعمال ماست؛ یعنی ما می توانیم با ترک گناه، جلوی زلزله را بگیریم.
هدف از تالیف این کتاب، تحلیل رابطه عمل انسان ها با حوداث طبیعی مخصوصا زلزله می باشد. آرزو و امید نهایی ما این است که با توجه کامل مردم به این مطالب و آیات و روایات، جامعه از گناه دوری جسته و برای همیشه از همه جلوه های عذاب و قهر الهی مصون و محفوظ گردد و به جلوه های رحمت خدا در دنیا و آخرت دست یابد.
برای رسیدن به جامعه پر برکت و دور از غضب خدا و گناه مردم، این کتاب را نوشته و به محضر امام زمان (عج) حضرت بقیه الله هدیه می کنم، تا شاید ما هم اثری در پاک سازی و آماده سازی جامعه برای ظهور امام زمان (عج) و محو و ریشه کنی فساد و ظلم و گسترش عدالت و برکت داشته باشیم.
ان شاء الله
میرستار مهدیزاده

مقدمه

هر از چندی شاهد وقوع زلزله ای تلخ در اقصا نقاط کشور و جهان هستیم. موقع بروز چنین حوادثی، هر کسی به نوعی تحت تاثیر قرار می گیرد و به دنبال انجام وظیفه ای می رود که احساس می کند بر او لازم است. عده ای در پی کمک رسانی به آسیب دیدگان می روند، که البته کاری ضروری و موقعیتی بزرگ در امتحان الهی است که فردی به کمک مسلمانی دیگر برود.
برخی نیز در پی یافتن علل مادی زلزله و علل خرابی های ناشی از آن می گردند و به فکر محکم کردن بناها افتاده و به بررسی نحوه ساختمان سازی می پردازند.
بدیهی است برای کسانی که به عالم غیب و خدا، و نیز به عمل و بازتاب آن معتقدند و می دانند که خداوند، خشم و رضا داشته و قدرت ابراز آن را به هر نحوی دارد و ملاک خشم و رضای او، فقط عمل بندگان است؛ مسلماً تنها بررسی عوامل طبیعی و مادی زلزله، برای این معتقدان قانع کننده نیست، بلکه منتظرند با علل حقیقی و فوق مادی زلزله نیز آشنا شوند تا آنها را رفع کنند.
نیازی به استدلال نیست که زلزله عوامل معنوی دارد و علت حقیقی و اساسی تمامی گرفتاریها و حوادث تلخ برای بشر، گناه اوست؛ این در مکتب قرآن، اصلی استوار است و همه مسلمین کمابیش با این اصل آشنا هستند.
برای اثبات این مطلب که زلزله و تمام بلایای تلخ، ریشه در کردارهای تلخ و آلوده آدمی دارد، بر آستان قرآن و حدیث، زانوی ادب می ساییم و چراغ هدایت را از این درگاه فیض اقتباس می نماییم.

فصل اول: گناه؛ علت تمام گرفتاری ها

قرآن کریم با عبارات گوناگون علت عذاب، بلا و ناراحتی ها را گناه خود انسان معرفی کرده است. به نمونه ای از این آیات توجه می کنیم:
فکیف اذا اصابتهم مصیبه بما قدمت ایدیهم(1)
چگونه است زمانی که مصیبت و گرفتاری آنها را دریابد؛ برای آنچه دستان خودشان پیش فرستاده است؟
در این آیه شریفه، ترکیب بما قدمت أیدیهم به معنی اعمال و کرده های خود انسان است که قبل از خود آدمی، به عالم ملکوت بالا می رود و باعث نزول مصیبت می گردد و مصیبت، معنی عامی دارد که هر نوع گرفتاری و رنج و عذاب را شامل می شود.
قرآن کریم در آیه دیگر، کرده های دست انسان را عامل بد حالی و گرفتاری معرفی می نماید:
و ان تصبهم سیئه فبما قدمت ایدیهم، اذا هم یقنطون(2)
وقتی به مردم بدی و گرفتاری روی می دهد، در اثر آنچه دستانشان مقدم داشته و پیش فرستاده است، می بینی که در آن هنگام مایوس می گردند.
این آیه، هم علت رخدادهای بد را گناه معرفی می نماید و هم از عکس العمل غلط مردم به هنگام مشاهده گرفتاری، انتقاد می کند؛ چرا که آنها به جای تذکر و توبه و زاری و بازگشت و به درگاه الهی، از خدا بیش تر دور می شوند و از رحمت خدا و اصلاح خود ناامید می گردند! بهتر است بدانیم که قرآن، فلسفه نزول بلا، توبه و بازگشت مردم از گناه و سیره ناشایست قبلی معرفی شده است. گفتنی است که جمله فوق در قرآن کاربرد زیادی داشته و در حدود 10 مورد، همین مفهوم را می رساند.
جمله دیگر قرآن در بیان علت بودن گناه و کردار مردم برای بلایا، سیئات ما عملوا می باشد.
فأصابهم سیئات ما عملوا و حاق بهم ما کانوا به یستهزئون(3)
بدی های اعمالشان به آن ها رسید و آنچه را که استهزاء می کردند، همان آنان را در بر گرفت.
یعنی همان وعده خداوند را که تکذیب می کردند و باور نداشتند و به مسخره می گرفتند، همان وعده الهی به وقوع پیوست و خداوند نتیجه اعمالشان را به آنان چشاند و قرآن بیش از 16 مورد با کلمه سیئه از رابطه مستقیم گناه و بلا پرده برداشته است.
باز می فرماید:
و الذین ظلموا من هولاء سیصیبهم سیئات ما کسبوا(4)
آن هایی که از اینان ظلم کردند، به زودی (در دنیا) بدی های آنچه را کسب کرده اند، به آنان خواهد رسید.
این آیه نیز تاکید دارد که حتما نتیجه ظلم در دنیا به شکل بلا به انسان اصابت خواهد کرد. در حدود 42 مورد، رابطه عذاب و جزا با گناه به وسیله همین کلمه کسب در قرآن بیان شده است.
در آیاتی دیگر گناه را مستقیماً عامل عذاب و بلا معرفی می نماید:
أن لو نشاء اصبناهم بذنوبهم(5)
اگر بخواهیم، آنها را برای گناهانشان گرفتار می کنیم.
و کلا اخذنا بذنبه(6)
همه هلاک شدگان را فقط برای گناهشان گرفتیم.
فأعترفوا بذنبهم فسحقا لاصحاب السعیر(7)
بعد از هلاک، به گناه خود اعتراف کردند، پس کوبیده و دور باد اصحاب سعیر!
فکذبوه فعقروها فدمدم علیهم ربهم بذنبهم فسواها و لا یخاف عقبیها(8)
قوم ثمود، حضرت صالح را تکذیب کردند و شتر را که معجزه حضرت صالح بود، کشتند و پروردگارشان نیز آنان را برای گناهشان زیر و رو کرد؛ به طوری که با خاک یکسان شدند و خداوند از عاقبت این کار هیچ هراسی نداشت.
در این آیه شریفه، نه تنها گناه را علامت بلا، که علت زیر و رو شدن و زلزله قوم ثمود معرفی می کند. بهترین آیه ای که کاملا ارتباط گناه را با زیر و رو شدن شهرها و زلزله (رجفه بیان شده در آیات دیگر) معرفی می نماید، همین آیه آخر سوره شمس می باشد. در آیات دیگر، عذاب قوم ثمود با رجفه (زلزله) بیان شده، پس زیر و رو شدن مورد نظر در این آیه، همراه زلزله بوده است.
آیاتی که گناه را علت مستقیم بلایا عنوان می کنند، بسیار زیاد است که به همین چند مورد اکتفا می کنیم.(9)
قرآن کریم حتی زمینه بلا را، گناه معرفی می نماید؛ به طوری که در صورت مشاهده گناه در جامعه، باید متوجه شد که این وضع، مقدمه و نشانه نزول عذاب می باشد:
و اذا أردنا أن نهلک قریة أمرنا مترفیها ففسقوا فیها فحق علیها القول و دمرناها تدمیرا(10)
وقتی بخواهیم شهری (یا روستایی) را هلاک گردانیم، امر می کنیم که ثروتمندان و بزرگان (اثرگذاران) آن جامعه فسق و فجور انجام دهند، آنگاه عذاب بر آنها حتمی و حق خواهد گشت و آن را زیر و رو می کنیم؛ زیر و رو کردنی!.
جامعه، با ارتکاب گناه و فساد، مستحق عذاب می شود و خود را در معرض انواع عذاب ها و انتقام های الهی قرار می دهد؛ و این راهی است که خود افراد جامعه با پیروی از بزرگان جامعه، انتخاب نموده اند، و خداوند به کسی ظلم نمی کند(11).