فهرست کتاب


انسان کامل از نگاه امام خمینی (قدس سره و الشریف) و عارفان مسلمان

محمد امین صادقی ارزگانی تهیه و تحقیق:پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، پژوهشکده فلسفه و کلام اسلامی‏

فصل ششم: مصادیق انسان کامل

آخرین مطلبی که به عنوان نتیجه مباحث گذشته مطرح می شود، مصداق انسان کامل است. این مسئله در حقیقت، قلب و جان حقایق و معارفی است که تاکنون درباره انسان کامل در این نوشتار مطرح شد. آن چه تا کنون عنوان شد، در بیان اوصاف و کمالات وجودی انسان کامل بوده و فعلا بحث در تعین مصداق اوست.که در واقع، سیر بحث از بیان صفات به تبیین ذات منتهی شده است.
با توجه به این که تعبیر لطیف انسان کامل را اولین بار بزرگان اهل معرفت مطرح کردند، لازم است درباره هدف آن ها از این اصطلاح و مصداق حقیقی این تعبیر هم از دیدگاه آنان و هم از نظر اعتقادی مباحثی تبیین گردد، تا معلوم شود که چه کسانی می توانند مصداق بارز این کلمه باشند.
در آغاز باید گفت که کمال از نظر محققان و بزرگان اهل معرفت عبارت است از آن که سالک و مسافر با هدایت و ارشاد شخص کاملی از راه تصفیه، تجلیه و شهود - و نه از طریق علم حصولی - از مراتی عبور کرده و از حد محسوس و معقول گذشته، انواری از تجلیات اسمایی نصیب او شود. هم چنین در پرتو نور تجلی ذات احدی محو و فانی، به بقای احدیت باقی و به جمیع اسما و صفات الهی متحقق شود، و چون حق سبحانه در هر شانی از شئون اقتضای خاصی دارد، انسان کامل کسی خواهد بود که مظهر همه ظهورات شده، به لواحق، لوازم و صفات همه شئونات مصف شود. پس از آن که سالک مسافت طولانی را طی کرد و فاصله میان بنده و حق سبحانه را از راه تصفیه، تجلیه، نفی خواطر و خلع لباس صفات بشری پیمود، اخلاق و اعمال خود را تعدیل کرد، به مبدا هستی نزدیک شد و به اصل و حقیقت بار یافت، سیر الی الله و فی الله او تمام و از خود محو و فانی شد و به بقای احدی نایل آمد، لایق مقام خلافت الهی می شود و چون خلیفه به صورت مستخلف است، پس او به تجلی ذات نایل شده و مظهر جمیع اسما و صفات حق سبحانه می شود.(203)
برخی از حقایق و معارف مصداق انسان کامل را ضمن چند عنوان طرح می کنیم:

1 کلام عارف جیلی و تهذیب آن

اصطلاح انسان کامل، گر چه در کتاب های عرفانی به طور گسترده به کار رفته و بر مصادیق فراوانی اطلاق شده، باید توجه داشت که این توسعه در استعمال از این جهت است که لفظ کامل همانند عالم، قادر و... مقول به تشکیک بوده و می تواند بر مصادیقی که از کمال نسبی برخوردار است، از باب مسامحه در تعبیر و توسع در اطلاق به کار می رود، گرچه در کلمات و نوشته های بزرگان اهل معرفت مصداق حقیقی انسان کامل به صورت بسیار روشن مشخص شده است.
عبدالکریم جیلی می گوید: انسان کامل، قطبی است که افلاک وجود از اول تا به آخر بر محور او دور می زند و او در آغاز و انجام هستی یکی بیش نیست، لکن در چهره های مختلفی ظاهر می شود [که ] اسم اصلی او محمد، کنیه اش ابوالقاسم، وصفش عبدالله و لقبش شمس الدین است.(204)
عارف نامبرده در اول باب شصت از کتاب انسان کامل خود گفته است:
این باب درباره انسان کامل یعنی، حضرت محمد صلی الله علیه و اله و سلم است و ایشان مصداق انسان کامل و سایر انبیا و اولیا از باب الحاق کامل به اکمل به او ملحق هستند. در نوشته های من نیز هر گاه لفظ انسان کامل به طور مطلق به کار رفته، مراد حضرت محمد صلی الله علیه و اله و سلم است، زیرا در این نام گذاری اشاره ها و حقایقی نهفته است که اسناد آن ها به غیر آن حضرت روا نیست. اوست که به اتفاق همه، مصداق انسان کامل است و انسان کامل در همه هستی یکی بیش نیست، لکن از جلوه های متعدد برخوردار است و در هر زمان از او به نام خاصی یاد می شود.(205)
صدرالمتالهین نیز در این باره گفته است:
انسان کامل یک حقیقت است که اطوار و مقامات و درجات متعدد دارد و برای او به حسب هر طور و مقامی اسم خاصی است.(206)
پس انسان کامل یک حقیقت است که تمام انبیا و اولیای الهی جلوه آن حقیقت متعالی بوده و سر چشمه کمال همه آنان منبع نور محمدی است.
اما بیان عارف جیلی درباره تجلی حقیقت انسان کامل در چهره های متعدد، باید بدین صورت تصحیح شود که تنها انسان معصوم می تواند جلوه گاه انسان کامل باشد که بعد از رسول خاتم تنها اهل بیت عصمت و طهارت علیه السلام به این مقام باریافته اند و هرگز کسی قابل مقایسه با آن ذوات مقدسه نیست، چنان که امیرمومنان علیه السلام در نهج البلاغه فرمود:
لا یقاس بآل محمد صلی الله علیه و اله و سلم، من هذه الامه احد. و لا یسوی بهم من جرت نعمتهم علیه ابدا، هم اساس الدین و عماد الیقین. و هم موضع سره و لجا امره و غیبه علمه و موئل حکمه و کهوف کتبه و جبال دینه(207)؛
از این امت به آل محمد صلی الله علیه و اله و سلم کسی قابل قیاس نیست، زیرا اهل بیت، ولی نعمت و واسطه فیض معنوی بر امت اند و کسی که از سفره آن ها بهره برده و هدایت یافته، با آنان برابر نخواهد بود. آن ها اساس دین و ستون یقین بوده و موضع اسرار الهی، پناهگاه احکام حق، گنجینه علم الهی، مرجع حکم، مخزن کتاب ها و تکیه گاه دین خداوند هستند.
امام خمینی به تفصیل درباره این مطلب بحث کرده است. در این جا به فرازهایی از کلام امام در شرح دعای سحر اشاره می شود:
پس هرگاه حق سبحانه برای سالکی با هر اسمی تجلی کند و او به مقام هر اسمی برسد، قلب او آماده پذیرش تجلی اسم جامعی می شود که در آن همه شئونات و تمام جبرت وجود داشته و مشتمل بر کثرت در وحدت و بقای بعد از فنا و وحدت در کثرت بوده و تجلی اسماسی و صفاتی و افعالی را به تفصیل از خداوند سبحان طلب می کند. با این مرتبه - که آخرین سیر الی الله و سفر چهارم است مرابت سیر به پایان می رسد، زیرا در این مرتبه بقای بعد از فنا و استهلاک تام حاصل می شود. بدون تردید، حفظ و نگهداری همه مراتب و استقرار در مقام جمع و تفصیل و وحدت و کثرت، از بالاترین مراتب انسانی و کامل ترین مراحل سیر و سلوک است که حقیقت آن جز برای رسول خاتم و اولیای او که از مشکات وجود او نور علم و معرفت دریافت کرده و سلوک و طریقت را از مصباح ذات و صفات او آموخته اند، حاصل نمی شود.(208)
این منزلت برای ائمه علیه السلام بدان جهت وجود دارد که آن ها ظل الله هستند، و همان گونه که پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم ظل الله است اهل بیت آن حضرت علیه السلام نیز ظل الله اند، لذا امام خمینی ضمن اشاره بدین حقیقت گفته است:
ظل سایه است سایه همه چیزهایش به ذی ظل است خودش هیچ ندارد.
ظل الله کسی است که تمام حرکاتش به امر خدا باشد [و] مثل سایه باشد، خودش هیچ، سایه خودش هیچ حرکتی ندارد، ذی ظل هر حرکتی کرد سایه هم، همان طور حرکت کند. امیرالمومنان ظل الله است، پیغمبر اکرم ظل الله است که هیچ حرکتی از خودش ندارد، هرچه است از خداست.(209)
ایشان در جای دیگر از امیر مومنان به عنوان مصداق بارز انسان کامل یاد کرده و او را مظهر جمیع اسما و صفاتحق سبحانه دانسته است، چنان که می گوید:
من درباره شخصیت حضرت امیر چه می توانم بگویم و کی چه می تواند بگوید. ابعاد مختلفه ای که این شخصیت بزرگ دارد به گفت و گوی ما و سنجش بشری در نمی آید. کسی که انسان کامل است و مظهر جمیع اسما و صفات حق تعالی است، ابعادش به حسب اسمای حق تعالی باید هزار تا باشد و ما از عهده بیان یکی آن نمی توانیم برآییم، تمام اسما و صفات الهی در ظهور و در بروز در دنیا و در عالم با واسطه رسول اکرم صلی الله علیه و اله و سلم در این شخصیت ظهور کرده است و ابعادی که از او مخفی است، بیشتر از آن ابعادی است که از او ظاهر است.(210)
حضرت امام با توجه به این معرفت و با سر سپردن به آستان ولایت پیامبر عظیم الشان اسلام و امامام ن معصوم علیه السلام - به عنوان نمونه های بارز انسان کامل - در بخش های آغازین وصی نامه الهی - سیاسی خویش پیروی از پیامبر و اهل بیت عصمت و طهارت را به عنوان مظاهر اسمای الهی و نمونه های بارز انسان کامل و با شناخت کامل مایه افتخار خود و موجب سعادت دنیا و آخرت خویش می دانند، از این رو، می گویند:
ما مفتخریم که پیرو مذهبی هستیم که رسول خدا موسس آن به امر خداوند تعالی بوده امیرالمومنین علی ابن ابی طالب علیه السلام این بنده رها شده از تمام قیود، مامور رها کردن بشر از تمام اغلال و بردگی هاست. ما مفتخریم که ائمه معصومین از علی ابن ابی طالب گرفته تا منجی بشر حضرت مهدی صاحب زمان علیهم الاف التحیات و السلام که به قدرت خداوند قادر، زنده و ناظر امورات همه ما هستند. ما مفتخریم که ادعیه حیات بخشی که او را قرآن صاعد می خوانند از ائمه معصومین ماست و مناجات شعبانیه امامان و دعای عرفه حسین بن علی علیه السلام و صحیفه سجادیه، این زبور آل محمد و صحیفه فاطمیه که کتاب الهام شده از جانب خداوند تعالی به زهرای مرضیه است، از ماست. ما مفتخریم که باقر العلوم بالاترین شخصیت تاریخ است و کسی جز خدای تعالی و رسول صلی الله علیه و اله و سلم و ائمه معصوم علیه السلام مقام او را درک نکرده و نتوانند درک کرد، از ماست. و ما مفتخریم که مذهب ما جعفری است که فقه ما که دریای بی پایان است یکی از آثار اوست. و ما مفتخریم به همه ائمه معصومین علیهم صلوات الله که متعهد به پیروی آنانیم.(211)
این بیان عمیق که ریشه در معرفت کامل امام از ساحت قدسی ائمه علیه السلام دارد، جلوه ای از شناخت او نسبت به انسان کامل است. این وجودهای مقدس، یعنی پیامبر اسلام، فاطمه زهرا، امام علی، امام حسن، امام حسین، امام زین العابدین، امام محمد باقر، امام جعفر صادق، امام موسی کاظم، امام رضا، امام محمد تقی، امام علی نقی، امام حسن عسگری، امام حجه بن حسن عسکری قائم آل محمد علیهم صلواه الله و ملائکته و رسله اجمعین از مصادیق بارز، اعظم و اکمل انسان کاملند. استاد بزرگوار جوادی آملی در تبیین کلام امام رحمه الله فرمود:
هم چنان که قرآن شامل آیات قهر است، آنان عترت طاهره نیز مظاهر جلالند و به همان وضع که قرآن مجلای همه اسمای الهی است: فتجلی لهم سبحانه فی کتابه من غیر ان یکونوا راوه(212)؛ عترت طاهرین نیز جلوه گاه همه اسمای الهی اند و چون مظاهر اسم اعظم اند، هیچ اسمی از آن خارج نخواهد بود، چون این ذوات مقدسه به کمال فنا و فنای کامل بار یافتند و برق غیرت حجاب هر گونه غیریتی را درید، لذا آن اسرار که غیر حق نمی داند، مشهود اینان بوده و از اسمای مستاثره آگاه هستند که غیر خدا آگاه نیست.(213)
هم چنین حضرت امام در حاشیه خود بر شرح منظومه سبزواری در تبیین مصداق انسان کامل گفته است:
انسان کامل کسی است که فیوضات عالم بالا را به نحوی که افاضه می شود حفظ و ضبط کند، به طوری که باید به پایین فیض بدهد، برساند و خلاصه نه از آن طرف دستش کوتاه باشد، و نه از این طرف غفلت کند، لذا حضرت پیامبر جامع الکلم است و کامل ترین موجود بین موجودات ممکنه است و معنای نبوت ختمیه هم این است که ممکن نیست بیش از یکی باشد، زیرا اکمل اوست، چون می تواند همه تجلیات با عظمت را درک کند و کشف جمال، آن طور که ممکن است در او روی می دهد، لذا به همه موجودات از وجود کامل تا آخرین تجلیات می تواند رسیدگی کند.(214)
بنابراین، اگر انسانی از بزرگان اهل طریقت، معارفی نصیب آنان شده یا جلوه هایی از حقیقت به آن ها رسیده، همه از فیض وجود انوار قدسی اهل بیت علیه السلام بوده است و این حقیقت در کلام نغز حافظ شیراز چنین جلوه کرده است:
بلبل از فیض گل آموخت سخن ور نه نبود - این همه قول و غزل تعبیه در منقارش
امیر مومنان و امام عارفان در این باره فرمود:
بنا اهتدیتم فی الظلماء تسنمتم ذروه العلیا و بنا انفجرتم عن السرار(215)؛
شما به وسیله ما اهل بیت از ظلمت ها نجات یافتید و به بلندای حقیقت راه پیدا کردید و از تاریکی های شب به واسطه ما رهایی یافتید.
هم چنین بعضی از بزرگان اهل معرفت درباره حضرت مهدی موعود چنین گفته اند:
همه انبیا و اولیا در علوم و معارف و حقایق تابع مهدی موعودند، زیرا باطن آن حضرت باطن حقیقت حضرت محمد صلی الله علیه و اله و سلم است، از این رو، درباره او گفته اند که وی حسنه ای از حسنات سید مرسلین است و خود پیامبر درباره او خبر داده که: اسمه اسمی و کنیه کنیتی و له مقام محمود (216)؛ اسم او اسم من و کنیه او کنیه من و برای او مقام محمود است.
بنابراین، معلوم می شود که اگر طبق گفته بزرگان اهل معرفت، انسان کامل حقیقت محمدی صلی الله علیه و اله و سلم است و اولین و کامل ترین مظهر آن در عالم طبیعت وجود مقدس خاتم محمد انبیا محمد بن عبدالله صلی الله علیه و اله و سلم است، از باب تعدد مظاهر بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم اهل بیت آن حضرت مصادیق حقیقی و بارز انسان کامل هستند، چون بر حسب روایات(217) حقیقت آنان با حقیقت پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم متحد بوده و قبل از خلقت عالم به صورت انوار الهی وجود داشته اند لذا امام خمینی در این باره گفته است:
اصولا رسول اکرم صلی الله علیه و اله و سلم و ائمه علیه السلام طبق روایات قبل از این عالم، انواری بوده اند در ظل عرش و در انعقاد نطفه و طینت از بقیه مردم امتیاز داشته اند و مقاماتی دارند الی ما شاء الله، چنان که در روایات معراج آمده... این جزء اصول مذهب ماست که ائمه علیه السلام چنین مقاماتی دارند، چنان که به حسب روایات این مقامات معنوی برای حضرت زهرا سلام الله علیها هم هست.(218)

2. کلام محققان از اهل معرفت درباره مصداق انسان کامل

عارف لاهیجی در مفاتیح الاعجاز درباره مصداق انسان کامل گفته است:
انسان کامل که انبیا و اولیائند، از باقی افراد انسانی از آن جهت به کمال ممتاز گشته اند که به طریق تصفیه رجوع به مبدا حاصل کرده اند و در پرتو تجلی احدیت او هستی موهوم خویش را فانی کرده و باقی بالله شده اند و صفات جزوی ایشان عین صفات کلی حق گشته است و تنها فرد کاملی که مستعد است تا به حسب حقیقت و معنا مظهر ذات و مجموع اسما و صفات الله باشد و خواص اسم کلی الله با جزئیات و کلیات در او ظاهر شده و متحقق به همه صفات الهی گردیده است، آن حضرت خاتم انبیاست، زیرا سایر انبیا و همه اولیا، اگر چه مظهر اسم کلی الله هستند، اما هر یک مظهر آن اسم در بعضی صفات اوست نه همه آن ها، و تنها مظهر تام الله که مجموع صفات در او بالفعل به ظهور پیوسته، حضرت سید کونین است.(219)
همان گونه که ملاحظه شد، لاهیجی مصداق انسان کامل را انبیا و اولیا دانسته که نمونه بارز آن حضرت پیامبر اسلام است، لکن خواننده عزیز توجه دارد که در کتاب های بسیاری از عرفا، اصطلاح ولی به تعبیر انسان کامل مرتبط بوده و به طور گسترده لفظ ولی را بر انسان کامل اطلاق کرده اند. اما بعضی از بزرگان اهل معرفت پیامبر و ائمه معصومین را مصداق ولی می دانند که با این اطلاق می توان مشکل این مسئله را به خوبی حل کرد. از جمله عارف بزرگوار سعدالدین حمویی گفته است:
اطلاق اسم ولی اعم از ولی مطلق و یا مقید بعد از پیامبر فقط بر علی و اولاد آن حضرت جایز است.(220)
بنابراین، خلاصه دیدگاه اهل سلوک را در این باره طبق تقریر بعضی از بزرگان چنین طرح و تبیین می کنیم:
بدون تردید، انسان کامل یا نبی است یا ولی، و برای هرکدام از ولایت و نبوت دو اعتبار است: یکی اعتبار عام و مطلق و دیگری اعتبار خاص و مقید.
نبوت مطلقه عبارت است از: نبوت حقیقی که همیشه بوده و خواهد بود و صاحب چنین مقامی خلیفه عظمای، قطب الاقطاب، انسان کبیر و آدم حقیقی است که از او به قلم اعلی، عقل اول و روح اعظم تعبیر می شود. پیامبر گرامی اسلام به این حقیقت چنین اشاره دارد: اول ما خلق الله نوری و یا فرمود: کنت نبیا و آدم بین الماء و الطین طبق مبنای اهل معرفت، نبوت به معنای انبا و اخبار است و نبی به کسی گفته می شود که ذات و صفات و اسما و احکام الهی خبر دهد. پس مقام نبوت اولا و بالذات از آن عقل کل است که برای انبا و اخبار ذات و صفات و اسمای حق بی واسطه به سوی نفس کل و با واسطه به سوی نفوس جزئی مبعوث شده و همه انبیا از آدم تا خاتم علیه السلام مظهری از مظاهر نبوت روح اعظم و عقل اول هستند، و چون حقیقت محمدی متحد با عقل اول و روح اعظم است و روح اعظم با تمام اسما و صفات در صورت محمدی ظاهر شده، پس نبوت او ذاتی و دائمی است و نبوت سایر انبیا مظهر نبوت آن حضرت است که هر کدام در عصرهای گذشته - به تناسب شرایط و استعدادهای امت - طلوع کرده اند.
بنابراین، روح اعظم عبارت است از: حقیقت محمدی که دارای مقام قطبیت کبرا در جمیع زمان هاست و همه انبیا و اولیا مظاهر او هستند. عارف شبستری در بیان این حقیقت چنین گفته است:
بود نور نبی خورشید اعظم - گه از موسی پدید و گه ز آدم
ز نورش شد ولایت سایه گستر - مشارق با مغارب شد برابر
ورا قبله میان شرق و غرب است - از این رو در میان نور غرق است
مراتب جمله زیر پایه اوست - وجود خاکیان از سایه اوست (221)
مضمون این ابیات آن است که چون تجلی ذاتی نصیب حضرت خاتم انبیا شده و سایر انبیا تنها از جلوه های اسما و صفات بهره مند شدند، از این رو، مراتب همه انبیا و اولیا از منزلت آن حضرت نازل تر است و و جود خاکیان که مراد کاملان است، همه مظهر انوار خورشید اعظم حقیقت محمدی هستند.(222)
باطن این نبوت مطلقه، ولایت مطلقه است که از ازل تا به ابد جریان خواهد داشت. این مسئله را پیامبر اسلام چنین اشاره کرده اند: انا و علی من نور واحد و خداوند روح من و علی را دو هزار سال قبل از خلقت آدم آفریده بود. خود مولا علی علیه السلام در این باره فرمود: کنت ولیا و آدم بین الماء و الطین.
بنابراین، همان طور که نبوت همه انبیا پرتوی از نبوت مطلقه اوست، ولایت همه اولیای الهی نیز جلوه ای از ولایت مطلقه اوست.
در این زمینه خوب است بدین نکته که حضرت امام در حاشیه خود بر اسفار بیان کرده، اشاره شود، ایشان می گوید:
... مثلا در خبر شریف نبوی که می فرماید: کنت نبیا و آدم بین الماء والطین(223)، مراد از نبوت، این نبوتی که اخبار و انبای احکام باشد، نیست، چون به ضرورت اجماع مسلمین آن نبوتی که حضرت داشته بعد از چهل سالگی بوده است و کسی نمی تواند خلاف این ضرورت مسلمین را بگوید، بلکه مسلم نبوت به معنای انبا تا چهل سالگی اصلا نبوده است، پس باید خلاف ظاهر مرتکب شد، و اگر خلاف ظاهر باشد، چه داعی دارد که تاویل شود به غیر آن چه ما می گوییم؟ بلکه ما به نوبه خود می گوییم نبوت به یک مرتبه از وجود بوده که وجود نور محمدی واسطه فیض در وصول نور وجود و کمال بوده است.(224)
پس بدین ترتیب، یکی از معانی نبوت حضرت ختمی مرتبت نبوت بدین معناست که در کلام حضرت امام بدان اشاره شده است که در این صورت نه تنها انبیا و اولیا، بلکه عالم آفرینش همه پرتوی از نبوت او به حساب می آیند.
اما نبوت مقیده عبارت است از: اخبار به حقایق الهیه؛ یعنی معرفت ذات، اسما، صفات و احکام الهی، که اگر تبلیغ احکام، تادیب به اخلاق و تعلیم و قیام به سیاست به آن ضمیمه شود، این ولایت تشریعی خواهد شد. همان طور که مدیریت جامعه انسانی از آدم آغاز و به پیامبر اسلام ختم شده، ولایت مقیده نیز به تدریج کامل و به حضرت حجه بن الحسن عسکری ختم شده است.(225)
شیخ محمود شبستری این معارف عرشی را در گلشن راز این گونه به نظم کشیده است:
نبوت را ظهور از آدم آمد - کمالش در وجود خاتم آمد
ولایت بود باقی تا سفر کرد - چو نطه در جهان دور دیگر کرد
ظهور کل او باشد نجاتم - بدو یابد تمامی هر دو عالم
وجود اولیا او را چو، عضوند - که او کل، و ایشان هم چو جزوند
چو او از خواجه یابد نسبت تام - از او با ظاهر آمد نسبت عام
شود او مقتدای دو عالم - خلیفه گردد از اولاد آدم
اگر نبوت را به صورت خطی مستدیر فرض کنید، هر یک از انبیا مظهر صفتی از صفات حقیقت نبوت هستند و تکامل اجزای دایره نبوت به نقطه اخیر آن، یعنی وجود خاتم انبیاست که مظهر همه صفات این دایره است. چون ولایت اولیا تابع نبوت انبیاست، ولایت نیز حقیقت گسترده ای است که ظهور کامل آن به خاتم ولایت خواهد بود، چون کمال حقیقت دایره در نقطه اخیر به ظهور می رسد، خاتم اولیا، امام مهدی خواهد بود که حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و اله و سلم از آن چنین خبر داده است:
اگر عمر دنیا فقط یک روز باقی بماند، خداوند آن روز را آن قدر طولانی می کند که تا مردی از اهل بیت من که هم نام من است ظهور نماید و زمین را از قسط و عدل پر کند. و نیز فرمود: مهدی از عترت من و از اولاد فاطمه علیها السلام است.
در زمان حضرت مهدی موعود، دور عالم به کمال رسیده و حقایق اسرار الهی به صورت کامل ظاهر می گردد.
از آن جایی که میان خاتم ولایت و خاتم نبوت نسبت تام و کامل وجود دارد و حقیقیت خاتم اولیا همان حقیقت و باطن نبوت خاتم است، پس از باب الولد سر ابیه خاتم اولیا همانند خاتم انبیا مظهر اسم الرحمن و رحمت برای همه عالمیان است.(226)
از آن جا که همه اولیای الهی نور ولایت را از آفتاب ولایت خاتم اولیا دریافت می کنند، چنان که قمر نور خود را از سپهر گردون می گیرید، بعضی از بزرگان اهل معرفت از ولایت خاتم اولیا به نام ولایت شمسیه و از ولایت سایر اولیا به ولایت قمریه یاد کرده اند.(227) در این باره حافظ شیراز در غزل نغزی چنین سرورده است:
از رهگذر خاک سر کوی شما بود - هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد
یکی از بزرگان درباره این سخن حافظ گفته است: من همیشه از خدای سبحان آرزو کرده و می کنم که در هنگام مرگ بعد از کلمه شهادتین این غزل حافظ بر زبان من جاری شود، زیرا این غزل خلاصه و عصاره تمام زیارت جامعه کبیره است.
در پایان، نقل این کلام ارزش مند عارف لاهیجی نیز زیبنده است که گفته است:
چنان که بر اثر سیر و گردش خورشید خاتم انبیا در نقاط و درجات ارتقاع از جانب مشرق، نبوت انبیا به عنوان مظاهر نبوت او ظهور یافت.
به همین صورت هنگامی که خورشید آن حضرت از خط استوا گذشت و روی به جانب مغرب نمود، زمان ظهور ولایت رسیده و ولایت او مبدا ظهور سر ولایت علی مرتضی و اولاد طاهرین او علیه السلام گردید، از این رو، فرمود: ان علیا منی و انا منه(228) و خطاب به ابوبکر بیان داشت: یا ابابکر کفی و کفی علی فی العدل سواء(229) و نیز فرمود: شب معراج وقتی همه انبیا در آسمان نزد من جمع شدند، از جانب خدای سبحان به سوی من وحی آمد که از انبیای الهی سوال کنم: برای چه مبعوث گردیده اند؟ همه آنان در پاسخ گفتند: علی شهاده ان لا اله الا الله و علی الاقرار نبوتک و ولایه علی ابن ابی طالب.(230)