فهرست کتاب


انسان کامل از نگاه امام خمینی (قدس سره و الشریف) و عارفان مسلمان

محمد امین صادقی ارزگانی تهیه و تحقیق:پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، پژوهشکده فلسفه و کلام اسلامی‏

3. کلام امام خمینی درباره اسفار اربعه

امام در رساله مصباح الهدایه بعد از بیان اسفار اربعه طبق تقریر محمد رضا قمشه ای، سفرهای چهارگانه را بر اساس مشرب عرفانی خود چنین تحریر کرده است: در سفر اول از خلق به حق، حق مقید است نه مطلق، چه این که آغاز سفر دوم نیز حق مقید است و انجام آن به حق مطلق خواهد بود، لذا گفته است: از نظر من سفر اول از خلق به سوی حق، مقید است به رفع حجاب امکانی و رویت جمال حق با ظهور فعلی اش که در حقیقت، ظهور ذات در مراتب اکوان است. سفر دوم نیز که از حق مقید حاصل شده، و به حق مطلق می رسد، تمام هویات وجودی در نزد او نابود شده و همه تعینات امکانی در او مستهلک می شود. با ظهور وحدت تام قیامتش بر پا شده و حق برای او با مقام وحدانیتش تجلی می کند، هرگز اشیا را ندیده و از ذات و صفات و افعال او فانی می شود. اگر توفیق و عنایت الهی شامل او شد، سفر سوم را آغاز می کند که از حق به سوی خلق به حق است؛ یعنی از حضرت احدیت جمعی به حضرات اعیان ثابته سفر می کند که در این هنگام حقایق اشیا و کمالات آن ها برای او کشف می شود. بالاخره سفر چهارم را شروع می کند که سفر از خلقی است که حق است؛ یعنی از اعیان ثابته به سوی اعیان خارجی به حق؛ یعنی وجود حقانی آن سیر می کند، در حالی که جمال حق را در همه چیز مشاهده می کند، چنان که امیرمومنان فرموده است: ما رایت شیئا الا و رایت الله قبله و بعده و معه(199). باباطاهر عریان نیز این کلام حضرت را به زیبایی چنین به نظم در آورده است:
به دریا بنگرم، دریا تو بینم - به صحرا بنگرم صحرا تو بینم
به هر جا بنگرم کوه و درو دشت - نشان از قیامت رعنا تو بینم
در این مرحله، انسان کامل صاحب شریعت شده، و احکام شرعی را برای هدایت مردم بازگو می کند و از خداوند و اسما و صفات او و سایر معارف به مردم خبر می دهد. حضرت امام بعد از بیان اسفار اربعه، حقایق مهمی را مطرح کرده که یکی از محققان بزرگوار آن را چنین تشریح کرده است:
هر پیامبر اولوالعزمی که صاحب شریعت است باید اسفار اربعه را با قدم شهود و براق معرفت طی کند، لیکن مراتب و مقامات انبیا در این امر اختلاف دارد، چون انبیای دیگر مظهر اعظم نیستند. برخی از انبیا مظهر یک اسم کلی یا چند اسمند؛ مثلا محقق به مظهریت اسم رحمان در سفر اول، اسم رحمان را ظاهر در وجود و حاکم بر عالم مشاهده می کند، سفر ثانی او با استهلاک اشیا در اسم رحمان تمام می شود و سیر در جمیع اسما و صفتی بعد از صفت دیگر ندارد و به وجود رحمانی و به صورت رحمت واسعه به عالم خلق رجوع می کند، لذا دوره نبوت او محدود است. همین حکم در مظاهر سایر اسما نیز جاری است.
اما سالکی که مظهر تمام اسماست و دوره نبوت او محدود نیست، اسمای حق را یکی بعد از دیگری شهود می کند، تا به مقام مظهریت اسم جامع و اسم اعظم برسد. در این مقام که متحق به مظهریت اسم الله باشد، حق را با جمیع شئون خود شهود می کند و در انتهای سفر دوم جمیع حقایق را در اسم جامع الهی مستهلک و منمحی می بیند، در مقام رجوع به خلق به وجود جامع الهی رجوع می کند و دارای نبوت ازلیه و خلافت ظاهریه و باطنیه می شود، ولی مطلق تابع این مقام هم متحق به اسم الله و دارای وجود جامع الهی و ولایت مطلقه ازلی است. این ولی افضل از اولوالعزم، از رسول و انبیاست.
جمیع این اسفار که برای خاتم انبیا حاصل شده و جمیع مقاماتی را که آن حضرت واجد بوده است، در حقیقت کلیه، خاتم ولایت مطلقه محمدی، یعنی علی بن ابی طالب و اولاد طاهرینش علیه السلام موجود است. نظر به این که حقیقت کلیه نبویه به اعتبار حقیقت ولایت حقه، مقام جمع الجمع دارای جمیع مراتب و محیط به جمیع مظاهر است، مجالی برای تشریع احدی باقی نگذاشته است. این مقام برای حقیقت محمدی به نحو اصالت و از برای خلفای معصوم او به نحو تبعیت وراثت ثابت است، زیرا روحانیت ائمه و رسول الله به حسب باطن ولایت یکی است و تعدد آن ها اعتباری است، به این معنا که اگر قبل از پیامبر، علی بن ابی طالب یا یکی از اولیای محمدیین از ائمه طاهرین ظهور پیدا می کرد و تاخر زمانی نداشت، صاحب رسالت و ولایت محیط بر جمیع حقایق بودند، لذا از حضرت ولایت مدار علی بن ابی طالب وارد شده است که: کنت مع الانبیاء سرا و مع محمد جهرا(200). مولانا نیز این حقیقت را چنین بیان کرده است:
تا صورت پیوند جهان بود، علی بود - تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود
شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود - سلطان سخاو کرم و جود علی بود
هم آدم و هم شیث و هم ادریس و هم ایوب - هم یونس و هم یوسف و هم هود علی بود
هم موسی و هم عیسی و هم خضر و هم الیاس - هم صالح پیغمبر و داود علی بود
عیسی به سخن آمد و در مهد سخن گفت - آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود
مسجود ملایک که شد آدم ز علی شد - در کعبه محمد بدو مسجود علی بود
از لحمک لحمی بشنو تا کی بدانی - کان یار که او نقش نبی بود علی بود
آن شاه سرافراز که اندر شب معراج - با احمد مختار یکی بود علی بود
محمود نبودند کسانی که ندیدند - کاندر ره این دین احمد و محمود علی بود
آن معنی قرآن، که خدا در همه قرآن - کردش صفت عصمت و بستود علی بود
این کفر نباشد سخن کفر نه این است - تا هست علی باشد تا بود علی بود
سر دو جهان جمله ز پیدا و ز پنهان - شمس الحق تبریز که بنمود علی بود (201)
حضرت امام در حاشیه خود بر افسار درباره سیر وجودی پیامبر اکرم در یک بیان جامع و عمیق می گوید:
... طبق این بیان در حق رسول اکرم، اگر تعبیری باشد و قرآن بخواهد حد سیر او را بیان فرماید، لازم است با یک تعبیری بیان کند که فوق مرتبه ارائه را برساند که او تحقق مرتبه اسمایی و صفاتی بوده، تا آدم به اسما و صفات تعلم داشته باشد، و ابراهیم به مقام رویت برسد، خاتم تحقق آخرین درجه ارتقا و پرواز عالم امکان است که هم مرز با مرتبه واجب الوجود وسدی بین ممکن و واجب است، چون بالاتر از آن انقلاب ممکن به واجب است که محال است.(202)

فصل ششم: مصادیق انسان کامل

آخرین مطلبی که به عنوان نتیجه مباحث گذشته مطرح می شود، مصداق انسان کامل است. این مسئله در حقیقت، قلب و جان حقایق و معارفی است که تاکنون درباره انسان کامل در این نوشتار مطرح شد. آن چه تا کنون عنوان شد، در بیان اوصاف و کمالات وجودی انسان کامل بوده و فعلا بحث در تعین مصداق اوست.که در واقع، سیر بحث از بیان صفات به تبیین ذات منتهی شده است.
با توجه به این که تعبیر لطیف انسان کامل را اولین بار بزرگان اهل معرفت مطرح کردند، لازم است درباره هدف آن ها از این اصطلاح و مصداق حقیقی این تعبیر هم از دیدگاه آنان و هم از نظر اعتقادی مباحثی تبیین گردد، تا معلوم شود که چه کسانی می توانند مصداق بارز این کلمه باشند.
در آغاز باید گفت که کمال از نظر محققان و بزرگان اهل معرفت عبارت است از آن که سالک و مسافر با هدایت و ارشاد شخص کاملی از راه تصفیه، تجلیه و شهود - و نه از طریق علم حصولی - از مراتی عبور کرده و از حد محسوس و معقول گذشته، انواری از تجلیات اسمایی نصیب او شود. هم چنین در پرتو نور تجلی ذات احدی محو و فانی، به بقای احدیت باقی و به جمیع اسما و صفات الهی متحقق شود، و چون حق سبحانه در هر شانی از شئون اقتضای خاصی دارد، انسان کامل کسی خواهد بود که مظهر همه ظهورات شده، به لواحق، لوازم و صفات همه شئونات مصف شود. پس از آن که سالک مسافت طولانی را طی کرد و فاصله میان بنده و حق سبحانه را از راه تصفیه، تجلیه، نفی خواطر و خلع لباس صفات بشری پیمود، اخلاق و اعمال خود را تعدیل کرد، به مبدا هستی نزدیک شد و به اصل و حقیقت بار یافت، سیر الی الله و فی الله او تمام و از خود محو و فانی شد و به بقای احدی نایل آمد، لایق مقام خلافت الهی می شود و چون خلیفه به صورت مستخلف است، پس او به تجلی ذات نایل شده و مظهر جمیع اسما و صفات حق سبحانه می شود.(203)
برخی از حقایق و معارف مصداق انسان کامل را ضمن چند عنوان طرح می کنیم:

1 کلام عارف جیلی و تهذیب آن

اصطلاح انسان کامل، گر چه در کتاب های عرفانی به طور گسترده به کار رفته و بر مصادیق فراوانی اطلاق شده، باید توجه داشت که این توسعه در استعمال از این جهت است که لفظ کامل همانند عالم، قادر و... مقول به تشکیک بوده و می تواند بر مصادیقی که از کمال نسبی برخوردار است، از باب مسامحه در تعبیر و توسع در اطلاق به کار می رود، گرچه در کلمات و نوشته های بزرگان اهل معرفت مصداق حقیقی انسان کامل به صورت بسیار روشن مشخص شده است.
عبدالکریم جیلی می گوید: انسان کامل، قطبی است که افلاک وجود از اول تا به آخر بر محور او دور می زند و او در آغاز و انجام هستی یکی بیش نیست، لکن در چهره های مختلفی ظاهر می شود [که ] اسم اصلی او محمد، کنیه اش ابوالقاسم، وصفش عبدالله و لقبش شمس الدین است.(204)
عارف نامبرده در اول باب شصت از کتاب انسان کامل خود گفته است:
این باب درباره انسان کامل یعنی، حضرت محمد صلی الله علیه و اله و سلم است و ایشان مصداق انسان کامل و سایر انبیا و اولیا از باب الحاق کامل به اکمل به او ملحق هستند. در نوشته های من نیز هر گاه لفظ انسان کامل به طور مطلق به کار رفته، مراد حضرت محمد صلی الله علیه و اله و سلم است، زیرا در این نام گذاری اشاره ها و حقایقی نهفته است که اسناد آن ها به غیر آن حضرت روا نیست. اوست که به اتفاق همه، مصداق انسان کامل است و انسان کامل در همه هستی یکی بیش نیست، لکن از جلوه های متعدد برخوردار است و در هر زمان از او به نام خاصی یاد می شود.(205)
صدرالمتالهین نیز در این باره گفته است:
انسان کامل یک حقیقت است که اطوار و مقامات و درجات متعدد دارد و برای او به حسب هر طور و مقامی اسم خاصی است.(206)
پس انسان کامل یک حقیقت است که تمام انبیا و اولیای الهی جلوه آن حقیقت متعالی بوده و سر چشمه کمال همه آنان منبع نور محمدی است.
اما بیان عارف جیلی درباره تجلی حقیقت انسان کامل در چهره های متعدد، باید بدین صورت تصحیح شود که تنها انسان معصوم می تواند جلوه گاه انسان کامل باشد که بعد از رسول خاتم تنها اهل بیت عصمت و طهارت علیه السلام به این مقام باریافته اند و هرگز کسی قابل مقایسه با آن ذوات مقدسه نیست، چنان که امیرمومنان علیه السلام در نهج البلاغه فرمود:
لا یقاس بآل محمد صلی الله علیه و اله و سلم، من هذه الامه احد. و لا یسوی بهم من جرت نعمتهم علیه ابدا، هم اساس الدین و عماد الیقین. و هم موضع سره و لجا امره و غیبه علمه و موئل حکمه و کهوف کتبه و جبال دینه(207)؛
از این امت به آل محمد صلی الله علیه و اله و سلم کسی قابل قیاس نیست، زیرا اهل بیت، ولی نعمت و واسطه فیض معنوی بر امت اند و کسی که از سفره آن ها بهره برده و هدایت یافته، با آنان برابر نخواهد بود. آن ها اساس دین و ستون یقین بوده و موضع اسرار الهی، پناهگاه احکام حق، گنجینه علم الهی، مرجع حکم، مخزن کتاب ها و تکیه گاه دین خداوند هستند.
امام خمینی به تفصیل درباره این مطلب بحث کرده است. در این جا به فرازهایی از کلام امام در شرح دعای سحر اشاره می شود:
پس هرگاه حق سبحانه برای سالکی با هر اسمی تجلی کند و او به مقام هر اسمی برسد، قلب او آماده پذیرش تجلی اسم جامعی می شود که در آن همه شئونات و تمام جبرت وجود داشته و مشتمل بر کثرت در وحدت و بقای بعد از فنا و وحدت در کثرت بوده و تجلی اسماسی و صفاتی و افعالی را به تفصیل از خداوند سبحان طلب می کند. با این مرتبه - که آخرین سیر الی الله و سفر چهارم است مرابت سیر به پایان می رسد، زیرا در این مرتبه بقای بعد از فنا و استهلاک تام حاصل می شود. بدون تردید، حفظ و نگهداری همه مراتب و استقرار در مقام جمع و تفصیل و وحدت و کثرت، از بالاترین مراتب انسانی و کامل ترین مراحل سیر و سلوک است که حقیقت آن جز برای رسول خاتم و اولیای او که از مشکات وجود او نور علم و معرفت دریافت کرده و سلوک و طریقت را از مصباح ذات و صفات او آموخته اند، حاصل نمی شود.(208)
این منزلت برای ائمه علیه السلام بدان جهت وجود دارد که آن ها ظل الله هستند، و همان گونه که پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم ظل الله است اهل بیت آن حضرت علیه السلام نیز ظل الله اند، لذا امام خمینی ضمن اشاره بدین حقیقت گفته است:
ظل سایه است سایه همه چیزهایش به ذی ظل است خودش هیچ ندارد.
ظل الله کسی است که تمام حرکاتش به امر خدا باشد [و] مثل سایه باشد، خودش هیچ، سایه خودش هیچ حرکتی ندارد، ذی ظل هر حرکتی کرد سایه هم، همان طور حرکت کند. امیرالمومنان ظل الله است، پیغمبر اکرم ظل الله است که هیچ حرکتی از خودش ندارد، هرچه است از خداست.(209)
ایشان در جای دیگر از امیر مومنان به عنوان مصداق بارز انسان کامل یاد کرده و او را مظهر جمیع اسما و صفاتحق سبحانه دانسته است، چنان که می گوید:
من درباره شخصیت حضرت امیر چه می توانم بگویم و کی چه می تواند بگوید. ابعاد مختلفه ای که این شخصیت بزرگ دارد به گفت و گوی ما و سنجش بشری در نمی آید. کسی که انسان کامل است و مظهر جمیع اسما و صفات حق تعالی است، ابعادش به حسب اسمای حق تعالی باید هزار تا باشد و ما از عهده بیان یکی آن نمی توانیم برآییم، تمام اسما و صفات الهی در ظهور و در بروز در دنیا و در عالم با واسطه رسول اکرم صلی الله علیه و اله و سلم در این شخصیت ظهور کرده است و ابعادی که از او مخفی است، بیشتر از آن ابعادی است که از او ظاهر است.(210)
حضرت امام با توجه به این معرفت و با سر سپردن به آستان ولایت پیامبر عظیم الشان اسلام و امامام ن معصوم علیه السلام - به عنوان نمونه های بارز انسان کامل - در بخش های آغازین وصی نامه الهی - سیاسی خویش پیروی از پیامبر و اهل بیت عصمت و طهارت را به عنوان مظاهر اسمای الهی و نمونه های بارز انسان کامل و با شناخت کامل مایه افتخار خود و موجب سعادت دنیا و آخرت خویش می دانند، از این رو، می گویند:
ما مفتخریم که پیرو مذهبی هستیم که رسول خدا موسس آن به امر خداوند تعالی بوده امیرالمومنین علی ابن ابی طالب علیه السلام این بنده رها شده از تمام قیود، مامور رها کردن بشر از تمام اغلال و بردگی هاست. ما مفتخریم که ائمه معصومین از علی ابن ابی طالب گرفته تا منجی بشر حضرت مهدی صاحب زمان علیهم الاف التحیات و السلام که به قدرت خداوند قادر، زنده و ناظر امورات همه ما هستند. ما مفتخریم که ادعیه حیات بخشی که او را قرآن صاعد می خوانند از ائمه معصومین ماست و مناجات شعبانیه امامان و دعای عرفه حسین بن علی علیه السلام و صحیفه سجادیه، این زبور آل محمد و صحیفه فاطمیه که کتاب الهام شده از جانب خداوند تعالی به زهرای مرضیه است، از ماست. ما مفتخریم که باقر العلوم بالاترین شخصیت تاریخ است و کسی جز خدای تعالی و رسول صلی الله علیه و اله و سلم و ائمه معصوم علیه السلام مقام او را درک نکرده و نتوانند درک کرد، از ماست. و ما مفتخریم که مذهب ما جعفری است که فقه ما که دریای بی پایان است یکی از آثار اوست. و ما مفتخریم به همه ائمه معصومین علیهم صلوات الله که متعهد به پیروی آنانیم.(211)
این بیان عمیق که ریشه در معرفت کامل امام از ساحت قدسی ائمه علیه السلام دارد، جلوه ای از شناخت او نسبت به انسان کامل است. این وجودهای مقدس، یعنی پیامبر اسلام، فاطمه زهرا، امام علی، امام حسن، امام حسین، امام زین العابدین، امام محمد باقر، امام جعفر صادق، امام موسی کاظم، امام رضا، امام محمد تقی، امام علی نقی، امام حسن عسگری، امام حجه بن حسن عسکری قائم آل محمد علیهم صلواه الله و ملائکته و رسله اجمعین از مصادیق بارز، اعظم و اکمل انسان کاملند. استاد بزرگوار جوادی آملی در تبیین کلام امام رحمه الله فرمود:
هم چنان که قرآن شامل آیات قهر است، آنان عترت طاهره نیز مظاهر جلالند و به همان وضع که قرآن مجلای همه اسمای الهی است: فتجلی لهم سبحانه فی کتابه من غیر ان یکونوا راوه(212)؛ عترت طاهرین نیز جلوه گاه همه اسمای الهی اند و چون مظاهر اسم اعظم اند، هیچ اسمی از آن خارج نخواهد بود، چون این ذوات مقدسه به کمال فنا و فنای کامل بار یافتند و برق غیرت حجاب هر گونه غیریتی را درید، لذا آن اسرار که غیر حق نمی داند، مشهود اینان بوده و از اسمای مستاثره آگاه هستند که غیر خدا آگاه نیست.(213)
هم چنین حضرت امام در حاشیه خود بر شرح منظومه سبزواری در تبیین مصداق انسان کامل گفته است:
انسان کامل کسی است که فیوضات عالم بالا را به نحوی که افاضه می شود حفظ و ضبط کند، به طوری که باید به پایین فیض بدهد، برساند و خلاصه نه از آن طرف دستش کوتاه باشد، و نه از این طرف غفلت کند، لذا حضرت پیامبر جامع الکلم است و کامل ترین موجود بین موجودات ممکنه است و معنای نبوت ختمیه هم این است که ممکن نیست بیش از یکی باشد، زیرا اکمل اوست، چون می تواند همه تجلیات با عظمت را درک کند و کشف جمال، آن طور که ممکن است در او روی می دهد، لذا به همه موجودات از وجود کامل تا آخرین تجلیات می تواند رسیدگی کند.(214)
بنابراین، اگر انسانی از بزرگان اهل طریقت، معارفی نصیب آنان شده یا جلوه هایی از حقیقت به آن ها رسیده، همه از فیض وجود انوار قدسی اهل بیت علیه السلام بوده است و این حقیقت در کلام نغز حافظ شیراز چنین جلوه کرده است:
بلبل از فیض گل آموخت سخن ور نه نبود - این همه قول و غزل تعبیه در منقارش
امیر مومنان و امام عارفان در این باره فرمود:
بنا اهتدیتم فی الظلماء تسنمتم ذروه العلیا و بنا انفجرتم عن السرار(215)؛
شما به وسیله ما اهل بیت از ظلمت ها نجات یافتید و به بلندای حقیقت راه پیدا کردید و از تاریکی های شب به واسطه ما رهایی یافتید.
هم چنین بعضی از بزرگان اهل معرفت درباره حضرت مهدی موعود چنین گفته اند:
همه انبیا و اولیا در علوم و معارف و حقایق تابع مهدی موعودند، زیرا باطن آن حضرت باطن حقیقت حضرت محمد صلی الله علیه و اله و سلم است، از این رو، درباره او گفته اند که وی حسنه ای از حسنات سید مرسلین است و خود پیامبر درباره او خبر داده که: اسمه اسمی و کنیه کنیتی و له مقام محمود (216)؛ اسم او اسم من و کنیه او کنیه من و برای او مقام محمود است.
بنابراین، معلوم می شود که اگر طبق گفته بزرگان اهل معرفت، انسان کامل حقیقت محمدی صلی الله علیه و اله و سلم است و اولین و کامل ترین مظهر آن در عالم طبیعت وجود مقدس خاتم محمد انبیا محمد بن عبدالله صلی الله علیه و اله و سلم است، از باب تعدد مظاهر بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم اهل بیت آن حضرت مصادیق حقیقی و بارز انسان کامل هستند، چون بر حسب روایات(217) حقیقت آنان با حقیقت پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم متحد بوده و قبل از خلقت عالم به صورت انوار الهی وجود داشته اند لذا امام خمینی در این باره گفته است:
اصولا رسول اکرم صلی الله علیه و اله و سلم و ائمه علیه السلام طبق روایات قبل از این عالم، انواری بوده اند در ظل عرش و در انعقاد نطفه و طینت از بقیه مردم امتیاز داشته اند و مقاماتی دارند الی ما شاء الله، چنان که در روایات معراج آمده... این جزء اصول مذهب ماست که ائمه علیه السلام چنین مقاماتی دارند، چنان که به حسب روایات این مقامات معنوی برای حضرت زهرا سلام الله علیها هم هست.(218)