فهرست کتاب


انسان کامل از نگاه امام خمینی (قدس سره و الشریف) و عارفان مسلمان

محمد امین صادقی ارزگانی تهیه و تحقیق:پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، پژوهشکده فلسفه و کلام اسلامی‏

د فنا

پس از حصول و تحقق مراتب سه گانه فوق از برکت صفا و پاکی روح در نهاد آدمی، جاذبه محبت به حضرت حق پیدا می شود که از مجذوب شدن قهری به عالم حقیقت و سرد شدن از عالم مجازی و ناپایدار ممکنات حاصل می شود و به تدریج این محبت شدت یافته و اشتعال و افروختگی در روح پدید می آید و انسان از خود بی خود و بی خبر می شود. این مقام را که مرتبه چهارم از کمال قوه عملیه است، فنا گویند. مقام فناء فی الله سه درجه دارد:
درجه اول: فنا در افعال است که همه موثرات و همه مبادی اثر و اسباب و علل مجرد و مادی و قوای طبیعیه و ارادی در نظر عارف و سالک بیهوده و بی اثر می شود و نفوذ اراده و قدرت موثری غیر از حق در کائنات نمی بیند و عوامل این عالم را محو و ناچیز در حیطه قدرت نامتناهی خداوند شهود می کند. در این حال، یاس و ناامیدی از تمام خلق حاصل شده و رجا و امید کامل به حق سبحانه برای عارف سالک پیدا می شود و حقیقت آیه مبارکه و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی(196) را به عین شهود و بدون شائبه ای پندار و خیال عیان می بیند و زبان حال او به ذکر شریف لا حول ولا قوه الا بالله گویا می شود. در این مقام قدرت مقتدرترین سلاطین در نظر او همانند قدرت پشه ای ضعیف و نتوان جلوه می کند. این درجه را در اصطلاح اهل معنا، مقام محو می گویند.
درجه دوم: فنا در صفات حق است. در این مقام انواع مختلف کائنات - که هر یک در حد خود تعین و نامی دارند، مانند ملک، فلک، انسان، حیوان، اشجار و معادن - که در نظر اهل حجاب به صورت کثرت، تعدد و غیرت متصور و مشهود هستند، در نظر عارف الهی یکی می شوند؛ یعنی همه را از عرش اعلای تجرد تا مرکز خاک به صورت نگارستانی مشاهده می کند که در تمام سقف و دیوار آن عکس علم، قدرت، حیات، رحمت، لطف، مهر و محبت الهی و عنایت یزدانی به قلم تجلی نگاشته و پرتو جمال و جلال حق بر آن افتاده است. در این نظر، صحراها، دریاها، خشکی ها، افلاک و خاک عالی و دانی پیوسته و یکی خواهند بود و همه با یک نغمه و یک صدای موزون خبر از عظمت عالم ربوبی می دهند. این مقام را که به حقیقت توحید و کلمه لا اله الا الله متحقق شود؛ یعنی همه صفات کمال را منحصر به حق دانسته و در غیر حق سایه و عکس صفات و کمال را پندارد، اصطلاحا طمس می گویند.
درجه سوم: مقام فنا در ذات است که آن را فنا در احدیت گویند. در این مقام همه اسما و صفات، از صفات لطف گرفته، مانند رحمان، رحیم، رازق و منعم، تا صفات قهر، مانند قهار و منتقم را مستهلک در غیب ذات احدیت کرده و به جز مشاهده ذات احدیت هیچ گونه تعینی در روح او باقی و منظور نمی ماند، حتی اختلاف مظاهر چون جیرئیل و عزرائیل و موسی و فرعون از چشم حقیقت بین صاحب این مقام برداشته شده، مهر و خشم حق سبحانه، هم چنین بسط و قبض، عطا و منش، بهشت و دوزخ و... برای او یکی می شود. صحت، مرض، فقر و غنی، عزت و ذلت در نظر او با هم برابر می شوند. عارف الهی از آن چنین یاد کرده است:
گر وعده، دوزخ است و یا خلد غم مخور - بیرون نمی برند تو را از دیار دوست
شاید یکی از مراتب استقامت که در صحیفه الهیه به آن امر شده و در علم اخلاق مدح گردیده و از دیدگاه عرفان محمود و پسندیده است، همین مقام شامخ فنا در ذات باشد. این مقام را در اصطلاح محق گویند. در این مرحله نهایی، اغیار از هر جهت محو و نابود شده، توحید صاف و خالصی برای عارف سالک ظهور و تحقق پیدا می کند. در این مرتبه که آخرین منازل سفر الی الله است، انسان سالک به زبان حقیقت می گوید: یا هو، یا من لیس الا هو. وقتی مسافر راه الهی به این مقام رسید از هویت او و هویت همه ممکنات، چیزی نمی ماند، بلکه در تجلی حقیقت حق سبحانه متلاشی و مضمحل شده و حقیقت آیه مبارکه: لمن الملک الیوم، لله الواحدالقهار(197)؛ برای او تجلی می کند.(198)

3. کلام امام خمینی درباره اسفار اربعه

امام در رساله مصباح الهدایه بعد از بیان اسفار اربعه طبق تقریر محمد رضا قمشه ای، سفرهای چهارگانه را بر اساس مشرب عرفانی خود چنین تحریر کرده است: در سفر اول از خلق به حق، حق مقید است نه مطلق، چه این که آغاز سفر دوم نیز حق مقید است و انجام آن به حق مطلق خواهد بود، لذا گفته است: از نظر من سفر اول از خلق به سوی حق، مقید است به رفع حجاب امکانی و رویت جمال حق با ظهور فعلی اش که در حقیقت، ظهور ذات در مراتب اکوان است. سفر دوم نیز که از حق مقید حاصل شده، و به حق مطلق می رسد، تمام هویات وجودی در نزد او نابود شده و همه تعینات امکانی در او مستهلک می شود. با ظهور وحدت تام قیامتش بر پا شده و حق برای او با مقام وحدانیتش تجلی می کند، هرگز اشیا را ندیده و از ذات و صفات و افعال او فانی می شود. اگر توفیق و عنایت الهی شامل او شد، سفر سوم را آغاز می کند که از حق به سوی خلق به حق است؛ یعنی از حضرت احدیت جمعی به حضرات اعیان ثابته سفر می کند که در این هنگام حقایق اشیا و کمالات آن ها برای او کشف می شود. بالاخره سفر چهارم را شروع می کند که سفر از خلقی است که حق است؛ یعنی از اعیان ثابته به سوی اعیان خارجی به حق؛ یعنی وجود حقانی آن سیر می کند، در حالی که جمال حق را در همه چیز مشاهده می کند، چنان که امیرمومنان فرموده است: ما رایت شیئا الا و رایت الله قبله و بعده و معه(199). باباطاهر عریان نیز این کلام حضرت را به زیبایی چنین به نظم در آورده است:
به دریا بنگرم، دریا تو بینم - به صحرا بنگرم صحرا تو بینم
به هر جا بنگرم کوه و درو دشت - نشان از قیامت رعنا تو بینم
در این مرحله، انسان کامل صاحب شریعت شده، و احکام شرعی را برای هدایت مردم بازگو می کند و از خداوند و اسما و صفات او و سایر معارف به مردم خبر می دهد. حضرت امام بعد از بیان اسفار اربعه، حقایق مهمی را مطرح کرده که یکی از محققان بزرگوار آن را چنین تشریح کرده است:
هر پیامبر اولوالعزمی که صاحب شریعت است باید اسفار اربعه را با قدم شهود و براق معرفت طی کند، لیکن مراتب و مقامات انبیا در این امر اختلاف دارد، چون انبیای دیگر مظهر اعظم نیستند. برخی از انبیا مظهر یک اسم کلی یا چند اسمند؛ مثلا محقق به مظهریت اسم رحمان در سفر اول، اسم رحمان را ظاهر در وجود و حاکم بر عالم مشاهده می کند، سفر ثانی او با استهلاک اشیا در اسم رحمان تمام می شود و سیر در جمیع اسما و صفتی بعد از صفت دیگر ندارد و به وجود رحمانی و به صورت رحمت واسعه به عالم خلق رجوع می کند، لذا دوره نبوت او محدود است. همین حکم در مظاهر سایر اسما نیز جاری است.
اما سالکی که مظهر تمام اسماست و دوره نبوت او محدود نیست، اسمای حق را یکی بعد از دیگری شهود می کند، تا به مقام مظهریت اسم جامع و اسم اعظم برسد. در این مقام که متحق به مظهریت اسم الله باشد، حق را با جمیع شئون خود شهود می کند و در انتهای سفر دوم جمیع حقایق را در اسم جامع الهی مستهلک و منمحی می بیند، در مقام رجوع به خلق به وجود جامع الهی رجوع می کند و دارای نبوت ازلیه و خلافت ظاهریه و باطنیه می شود، ولی مطلق تابع این مقام هم متحق به اسم الله و دارای وجود جامع الهی و ولایت مطلقه ازلی است. این ولی افضل از اولوالعزم، از رسول و انبیاست.
جمیع این اسفار که برای خاتم انبیا حاصل شده و جمیع مقاماتی را که آن حضرت واجد بوده است، در حقیقت کلیه، خاتم ولایت مطلقه محمدی، یعنی علی بن ابی طالب و اولاد طاهرینش علیه السلام موجود است. نظر به این که حقیقت کلیه نبویه به اعتبار حقیقت ولایت حقه، مقام جمع الجمع دارای جمیع مراتب و محیط به جمیع مظاهر است، مجالی برای تشریع احدی باقی نگذاشته است. این مقام برای حقیقت محمدی به نحو اصالت و از برای خلفای معصوم او به نحو تبعیت وراثت ثابت است، زیرا روحانیت ائمه و رسول الله به حسب باطن ولایت یکی است و تعدد آن ها اعتباری است، به این معنا که اگر قبل از پیامبر، علی بن ابی طالب یا یکی از اولیای محمدیین از ائمه طاهرین ظهور پیدا می کرد و تاخر زمانی نداشت، صاحب رسالت و ولایت محیط بر جمیع حقایق بودند، لذا از حضرت ولایت مدار علی بن ابی طالب وارد شده است که: کنت مع الانبیاء سرا و مع محمد جهرا(200). مولانا نیز این حقیقت را چنین بیان کرده است:
تا صورت پیوند جهان بود، علی بود - تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود
شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود - سلطان سخاو کرم و جود علی بود
هم آدم و هم شیث و هم ادریس و هم ایوب - هم یونس و هم یوسف و هم هود علی بود
هم موسی و هم عیسی و هم خضر و هم الیاس - هم صالح پیغمبر و داود علی بود
عیسی به سخن آمد و در مهد سخن گفت - آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود
مسجود ملایک که شد آدم ز علی شد - در کعبه محمد بدو مسجود علی بود
از لحمک لحمی بشنو تا کی بدانی - کان یار که او نقش نبی بود علی بود
آن شاه سرافراز که اندر شب معراج - با احمد مختار یکی بود علی بود
محمود نبودند کسانی که ندیدند - کاندر ره این دین احمد و محمود علی بود
آن معنی قرآن، که خدا در همه قرآن - کردش صفت عصمت و بستود علی بود
این کفر نباشد سخن کفر نه این است - تا هست علی باشد تا بود علی بود
سر دو جهان جمله ز پیدا و ز پنهان - شمس الحق تبریز که بنمود علی بود (201)
حضرت امام در حاشیه خود بر افسار درباره سیر وجودی پیامبر اکرم در یک بیان جامع و عمیق می گوید:
... طبق این بیان در حق رسول اکرم، اگر تعبیری باشد و قرآن بخواهد حد سیر او را بیان فرماید، لازم است با یک تعبیری بیان کند که فوق مرتبه ارائه را برساند که او تحقق مرتبه اسمایی و صفاتی بوده، تا آدم به اسما و صفات تعلم داشته باشد، و ابراهیم به مقام رویت برسد، خاتم تحقق آخرین درجه ارتقا و پرواز عالم امکان است که هم مرز با مرتبه واجب الوجود وسدی بین ممکن و واجب است، چون بالاتر از آن انقلاب ممکن به واجب است که محال است.(202)

فصل ششم: مصادیق انسان کامل

آخرین مطلبی که به عنوان نتیجه مباحث گذشته مطرح می شود، مصداق انسان کامل است. این مسئله در حقیقت، قلب و جان حقایق و معارفی است که تاکنون درباره انسان کامل در این نوشتار مطرح شد. آن چه تا کنون عنوان شد، در بیان اوصاف و کمالات وجودی انسان کامل بوده و فعلا بحث در تعین مصداق اوست.که در واقع، سیر بحث از بیان صفات به تبیین ذات منتهی شده است.
با توجه به این که تعبیر لطیف انسان کامل را اولین بار بزرگان اهل معرفت مطرح کردند، لازم است درباره هدف آن ها از این اصطلاح و مصداق حقیقی این تعبیر هم از دیدگاه آنان و هم از نظر اعتقادی مباحثی تبیین گردد، تا معلوم شود که چه کسانی می توانند مصداق بارز این کلمه باشند.
در آغاز باید گفت که کمال از نظر محققان و بزرگان اهل معرفت عبارت است از آن که سالک و مسافر با هدایت و ارشاد شخص کاملی از راه تصفیه، تجلیه و شهود - و نه از طریق علم حصولی - از مراتی عبور کرده و از حد محسوس و معقول گذشته، انواری از تجلیات اسمایی نصیب او شود. هم چنین در پرتو نور تجلی ذات احدی محو و فانی، به بقای احدیت باقی و به جمیع اسما و صفات الهی متحقق شود، و چون حق سبحانه در هر شانی از شئون اقتضای خاصی دارد، انسان کامل کسی خواهد بود که مظهر همه ظهورات شده، به لواحق، لوازم و صفات همه شئونات مصف شود. پس از آن که سالک مسافت طولانی را طی کرد و فاصله میان بنده و حق سبحانه را از راه تصفیه، تجلیه، نفی خواطر و خلع لباس صفات بشری پیمود، اخلاق و اعمال خود را تعدیل کرد، به مبدا هستی نزدیک شد و به اصل و حقیقت بار یافت، سیر الی الله و فی الله او تمام و از خود محو و فانی شد و به بقای احدی نایل آمد، لایق مقام خلافت الهی می شود و چون خلیفه به صورت مستخلف است، پس او به تجلی ذات نایل شده و مظهر جمیع اسما و صفات حق سبحانه می شود.(203)
برخی از حقایق و معارف مصداق انسان کامل را ضمن چند عنوان طرح می کنیم: