فهرست کتاب


انسان کامل از نگاه امام خمینی (قدس سره و الشریف) و عارفان مسلمان

محمد امین صادقی ارزگانی تهیه و تحقیق:پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، پژوهشکده فلسفه و کلام اسلامی‏

الف سفر از خلق به سوی حق

در سفر اول که از خلق و کثرات به سوی حق و وحدت است، سالک تمام حجاب های ظلمانی و نورانی که بین او و حقیقتش ازلا و ابدا وجود دارد، در نور دیده و ادامه این راه را بی حجاب می رود. به تعبیر دیگر، در این سفر از مقام نفس در مقام قلب و از قلب در مقام روح و از مقام روح به مقصد اقصا و بهجت کبرا ترقی می کند. این همان مقام جنت مزلفه است که برای اهل تقوا حاصل می شود، چنان که خدا در قرآن فرمود: و ازلفت الجنه المتقین؛ یعنی متقین از آلودگی های مقام نفس که حجب ظلمانی اند و هم چنین از انوار قلب و اضوای مقام روح که حجب نورانی اند، رهایی یافته اند، زیرا مقامات کلی انسان سه مقام است و این که گفته شده بین عبد و رب هزار حجاب است، بازگشت آن به این سه مقام کلی است: بنابراین، چون سالک بر اثر رفع آن حجاب ها به مقصد رسید، جمال حق را مشاهده می کند و ذات خودش را در حق فانی می بیند و سلطان فاینما تولوا فثم وجه الله در او ظهور می کند. چون سالک ذاتش را در حق تعالی فانی کرده است، سفر اول او به انتها می رسد و وجودش، وجود حقانی می شود، محو براو عارض شده و شطح از او صادر می شود و هرگاه عنایت الهی او را در یابد، محو او زایل شده و صحو شامل او می شود و به عبودیت خود و ربوبیت حق اقرار می کند.

ب سفر از حق به سوی حق به حق

وقتی سفر اول به نهایت رسید، سالک شروع به سفر دوم می کند، و آن سفر از حق به سوی حق به حق است. مقصود از به حق این است که سالک در سفر اول ولی شده و و جودش وجود حقانی می شود، لذا در سفر اول قید به حق وجود نداشت و تنها سفر من الخلق الی الحق بود، لکن چون در سفر اول وجود حقانی کسب کرده، در سفرهای سه گانه بعدی مقید به قید حق شده است. در این سفر، سلوک از موقف ذات به سوی کمالات واجبیه، یکی پس از دیگری شروع می شود تا این که جمیع آن کمالات را مشاهده کند و همه اسما را بداند، جز اسمای مستاثره در نزد حق سبحانه را که علم آن مخصوص ذات حق است. پس سالک در این مقام به ولایت تام نایل شده و ذات، صفات و افعال او در ذات، صفات و افعال حق فانی می شود، پس به حق می شنود و به حق می بیند و به حق راه می رود و به حق حرکت می کند.
باید توجه داشت که از مقامات هفت گانه سالک مقام نفس، قلب، عقل، روح، سر، خفی و مقام اخفی مقام سر، فنای ذات سالک در ذات باری، مقام خفی، فنای صفات و افعال اوست. به عبارت دیگر، سر فنا در ذات است که منتهای سفر اول و مبدا سفر دوم است. خفا نیز فنای در الوهیت است که مقام اسما و صفات است. لذا فرمود: لا اله الا الله وحده، وحده، وحده و اخفی فنا از آن دو فناست، پس دایره ولایت تمام شده، سفر ثانی به انتها می رسد، فنایش منقطع می شود و سفر سوم را شروع می کند.

ج سفر از حق به سوی خلق به حق

مقصود از کلمه بالحق همان است که در سفر دوم گفته شد. سالک در این سفر از این موقف که من الحق است در مراتب افعال، سلوک می کند، محوش زایل می شود و صحو تام برایش به دست می آید، به بقای الله باقی مانده و در عوالم جبروت، ملکوت و ناسوت سفر می کند، همه عوالم را به اعیان و حظی لوازمشان مشاهده می کند و برایش حظی از نبوت حاصل می شود. بنابراین، معارفی از ذات، صفات و افعال حق خبر می دهد که نبی نامیده می شود، احکام و شرایع را از نبی مطلق می گیرد و تابع وی می شود.
در این هنگام سفر سوم او پایان می پذیرد و سفر چهارم را شروع می کند.