فهرست کتاب


انسان کامل از نگاه امام خمینی (قدس سره و الشریف) و عارفان مسلمان

محمد امین صادقی ارزگانی تهیه و تحقیق:پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، پژوهشکده فلسفه و کلام اسلامی‏

3. کمال استجلا در آینه انسان کامل

یکی از مقامات انسان کامل آن است که در میان موجودات هستی تنها اوست که کمال استجلا در آینه پرفروغ او تحقق یافته و مشکات تام انوار الهی می شود.
در کتاب ها و متون عرفانی تعبیرات جلا، استجلا، کمال جلا، و استجلا بسیار به کار رفته و معارف زیادی در خصوص آن مطرح شده است. از جمله در مصباح الانس که اثری عرفانی استدلالی است، چندین مورد کمال جلا و استجلا مطرح شده است. پس به لحاظ دقیق بودن مسئله و ارتباط آن با بحث مقامات انسان کامل، در ابتدا دو عنوان جلا و استجلا تبیین شده، آن گاه کمال جلا و استجلا همراه با تفسیر بزرگان فن و بیان لطیف امام خمینی درباره آن مطرح می شود.
مراد از جلا تجلی و ظهور ذات حق سبحانه در مقام وحدت است که ذات از مرتبه استجنان و موطن اجمالی که مقام احدی، بلکه مرتبه تعین اول جامع بین احدیت و واحدیت است به مرتبه ظهور، بروز، تکاثر و تمایز علمی، بدون تغیر در ذات، بلکه به تجلی و فیضان فیض اقدس تنزل کرده است. تنزل بدون تجافی، یعنی از مرتبه غیب الغیوبی در مقام واحدیت که تکثر و تمایز اسمایی و ظهور کثرت اعیان ثابت است، لحاظ شود، چنان که انسان از مقام روح به مقام قلب که مقام اندماج است. این مرتبه تفصیل، بدون تنزل مرتبه ای است. استجلا نیز دلالت بر ظهور و تجلی بیش تر دارد و آن عبارت است از: ظهور ذات حق برای ذات خود در تعینات؛ یعنی در تعینات خلقی. پس جلا در مقام ذات است و استجلا در مراتب کثرت تعینات خارج از ذات در مظاهر.(186)
تفسیر کمال جلا و استجلا را صدر الدین قونوی در تفسیر سوره فاتحه عنوان کرده و علامه فناری در مصباح الانس از وی چنین نقل کرده است:
کمال جلا، کمال ظهور حق سبحانه به انسان کامل است. و کمال استجلا عبارت است از جمع نمودن حق سبحانه بین شهود خود به ذات خود در ذات خود و در آن چه متمایز از او است.(187)
امام خمینی ضمن نقد نظریه صدرالدین قونوی، درباره کمال جلا و استجلا می گوید:
مطلق جمع حق سبحانه بین مشاهده خود در ذات خود با آینه ذات خویش و بین مشاهده خود در آن چه از او امتیاز دارد، کمال استجلا نیست، بلکه حق آن است که کمال استجلا عبارت است از: مشاهده حق سبحانه خودش را به اسم جامع خود در آینه اتم؛ یعنی انسان کامل. پس ظهور حق در آینه اتم، کمال جلا و شهود حق خودش را در آن آینه کمال استجلا است. این سخن در صورت اعتبار مراتب مطرح است، اما در صورت اضمحلال مراتب، کمال جلا عبارت است از ظهور حق در هر مرآتی و کمال استجلا عبارت است از شهود حق خود را در هر آینه و مرآتی.(188)
از مجموع دیدگاه عرفانی اهل معنا استفاده می شود که یکی از کمالات و مقامات بارز انسان کامل آن است که حق سبحانه کمال جلا و استجلا، یعنی ظهور و شهود خود را در آینه تمام نمای هستی او متحقق می یابد و این مقام یکی از والاترین مقاماتی است که برای انسان کامل قابل تصور است. چه این که به هر حال، از تمام مراتب گذشته درباره انسان کامل به خوبی استفاده می شود که که انسان کامل مظهر، بلکه به گفته امام خمینی، حقیقت عینی اسم اعظم الهی است، زیرا اسم اعظم به حسب مقام الوهیت و واحدیت آن اسمی است که جامع همه اسمای الهی بوده و تمام اسما، مظهر آن اسم شریف هستند، چون او بر حسب ذات بر همه اسما مقدم است. این اسم با تمام حقیقت خود تجلی نمی کند، جز فقط برای خودش و برای کسی که به مقام رضای حق رسیده و مظهر تام الهی باشد، و در نوع انسانی این اسم به طور کامل بر کسی جز حقیقت محمدی و اولیای الهی او که با او در روحانیت متحد هستند؛ یعنی امیر مومنان علی و فاطمه زهرا با یازده فرزند معصوم شان، تجلی نمی کند.
حضرت امام درباره انسان کامل که حقیقت عینی اسم اعظم است، چنین فرمود:
اما اسم اعظم به حسب حقیقت عینی عبارت است از انسان کامل که خلیفه الهی در عالم آفرینش و حقیقت محمدی است که با عین ثابت خود در مقام الهیت با اسم اعظم متحد است و اعیان دیگر، بلکه اسمای دیگر الهی همه از تجلیات همین حقیقت محمدی هستند، زیرا اعیان ثابته تعینات اسمای الهی بوده و تعین در عالم خارج عین متعین است، گر چه با تحلیل عقلی غیر هم هستند. پس اعیان ثابته، عین اسمای الهی هستند و عین ثابت حقیقت محمدی عین اسم شریف الله، یعنی اسم اعظم است و سایر اسما و صفات و اعیان ثابته از مظاهر و فروغ او هستند. پس حقیقت محمدی همان حقیقتی است که در تمام عوالم از عقل تا به هیولای عالم تجلی کرده و همه عالم ظهورات و تجلیات او هستند، چنان که امیر مومنان فرمود: انا اللوح، انا القلم، انا العرش، انا الکرسی، انا السموات السبع، انا نقطه باء بسم الله(189).
آن حضرت به حسب مقام روحانیت با پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله و سلم متحد است، چنان که فرمود: انا و علی من نور واحد(190)؛ من و علی از یک نور هستیم.
هم چنین حضرت امام در حاشیه خود بر اسفار، با طرح مسئله مظهریت اسمای الهی در این باره به تفصیل بحث کرده و بر این باور بوده است که همه پدیده های عالم، مظاهر وجود حق سبحانه هستند، گر چه یکی مظهر اسم علیم و دیگری مظهر اسم قدیر و مانند آن است، اما انسان کامل که مظهر اسم اعظم است، در واقع، مظهر همه اسمای الهی است، چون اسم اعظم جامع همه اسمای الهی است. چنان که در فرازی از کلام امام در این باره آمده است که:
آن ها فرشتگان از ابوالبشر روحانی متعلم بودند، و اگر آن ابوالبشر نبودی، این کمالات محدود هم برای آنان نبود، و آن ابوالبشر عبارت است از نور نورانی محمدی است که مظهر اسم اعظم الهی است، لذا در روایات فرمودند: سبحنا فسبحت الملائکه، و قدسنا فقدست الملائکه(191)
پس آن آدم روحانی، ابوالبشر روحانی اولی است که به ملائکه الله تعلیم الهیه داد و ملائکه اظله او هستند، منتها این آدمی که در دامنه کوه سراندیب افتاد، ابوالبشر روحانی نمی شود، بلکه این آدمی بود منتها آن چه ما بالقوه داریم، او بالفعل داشته است و این آدم بعد از وجود ملائکه بود، ولی آن ابوالبشر روحانی قبل از تمام موجودات است و صدور ملائک هم از اوست.(192)
بنابراین، انسان کامل اسم اعظم الهی است. ازاین رو، از حضرت پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم نقل شده است: من رءانی فقد رای الله. پس وجود خاتم، اعظم اسماء الله است و هر کس به هر اندازه به آن حضرت تقرب عینی پیدا کند، به اسم اعظم حق نزدیک می شود. و چون قرآن صورت کتیبه خاتم است، پس اسم کتبی نیز اسم اعظم است.(193)

فصل پنجم: راه رسیدن به مقام انسان کامل

یکی از عالی ترین مطالب در کلمات اهل معرفت مسائل مربوط به سفرهای انسان کامل است. این مسئله در کتاب های بسیاری از بزرگان اهل معنا تبیین شده، در ره آورد عرفانی امام خمینی نیز جلوه خاصی یافته است. از جمله کسانی که در این باره به طور هم آهنگ و دقیق سخن گفته، حکیم و عارف توانا محمد رضا قمشه ای است. از این رو، در آغاز، سفرهای چهارگانه انسان کامل را طبق بیان آن بزرگ مرد الهی تشریح کرده، آن گاه حقایق و معارف عرشی مربوط به آن را از دیدگاه امام خمینی بررسی خواهیم کرد.

1 اسفار اربعه

مرحوم قمشه ای در تشریح سفرهای چهارگانه می گوید: سفر معنوی به حسب اعتبار ارباب شهود چهار قسم است: