فهرست کتاب


انسان کامل از نگاه امام خمینی (قدس سره و الشریف) و عارفان مسلمان

محمد امین صادقی ارزگانی تهیه و تحقیق:پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، پژوهشکده فلسفه و کلام اسلامی‏

الف ولی از اسمای الهی است

ولی از اسمای الهی است، چنان که در قرآن مجید فرمود: و ینشر رحمته و هو الولی الحمید همان طور که اسمای الهی باقی و دائم اند و مظهر می طلبند، اسم شریف ولی نیز مظهر می طلبد. مظهر اتم و اکمل این اسم شریف انسان کامل و او صاحب ولایت کلی است و به لحاظ این که ولی اسم خداوند است و نبی و رسول از اسماء الله نیستند، ولایت انقطاع ناپذیر است، اما رسالت و نبوت منقطع می شود. به عبارت دیگر، به لحاظ این که ولی اسم واجب بالذات است، مظهر اسم ولی نیز واجب است. از این رو، هیچ گاه جامعه انسانی از وجود انسان کامل خالی نیست، خواه آن انسان کامل رسول باشد، خواه نبی یا وصی و یا ولی که رسالت، نبوت و سفارت تشریعی ندارند و چون وجود انسان کامل واجب است، ائمه معصومین علیه السلام فرمودند: لولا الحجه لساخت الارض باهلها(176).
عارف نامدار، محی الدین عربی در فص عریزی درباره ولایت چنین می گوید:
بدون تردید، ولایت که همان فلک محیط عام است هرگز قطع نمی شود، اما نبوت تشریعی و رسالت با آمدن پیامبر اسلام پایان یافته است.(177)
بنابراین، ولی کسی است که فانی در حق و باقی به رب مطلق است و از مقام فنا رسته و به مقام بقا رسیده است و جهات بشری و صفات امکانی او در وجود ربانی فانی شده و صفات بشری وی مبدل به صفات الهی شده باشد. انسان قبل از اتصال به مقام ولایت و فنای در احدیت وجود و بقای به موجود مطلق و اضمحلال جهات امکانی و خلقی، مبدا افعال و صفات خود است، لکن بعد از خلع لباس امکانی و تعینات خلقی و دور کردن حدود که مانع شهود حقایق و رب مطلق است، حق تعالی مبدا افعال او خواهد شد و از نهایت قرب به حق و اتحاد با سلطان وجود، افعال او به حق مستند می شود. حدودی که مانع استناد افعال او به حق باشد، در مقام فنای در توحید برداشته می شود و حق در او تجلی می شود و با این تجلی نقایص از فعل او برطرف می شود. از این رو، حضرت علی علیه السلام فرمود:
و الله ما قلعت باب الخیبر بقوه جسدانیه بل قلعتها بقوه ربانیه(178) خدا نیز در قرآن کریم خطاب به پیامبر اکرم فرمود: و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی(179).
در این حدیث نورانی و آیه شریفه، فعل انسان کامل مستند به قدرت الهی و در واقع، بر اساس توحید افعالی، تجلی ولایت الهی در مقام فعل تبیین شده است. حضرت امام که خود در ولایت اولیای الهی فانی شده بود، بعد از بیان خلافت کبری ل از مقام هویت غیب احدی درباره حقیقت ولایت چنین اظهار داشته است:
این خلافت که با مقام و منزلت او آشنا شدید، عبارت است از حقیقت ولایت، زیرا ولایت به معنای قرب یا محبوبیت یا تصرف در همه مراتب غیب و شهادت و یا ربوبیت می باشد و همه این معانی حق مسلم این حقیقت و سایر مراتب وجود پرتو این حقیقت اند. و این ولایت رب ولایت علوی است که ولایت علوی با حقیقت خلافت محمدی در هر دو عالم امر و خلق متحد می باشد. پس ولی مطلق کسی است که از حضرت ذات به حسب مقام جمعی و اسم اعظم که رب اسما و اعیان است، ظاهر شود، بنابراین، ولایت احمدی احدی جمعی اسم احدی جمعی است و سایر اولیا مظاهر ولایت و محل تجلیات اوست، هم چنان که نبوت های همه انبیا مظاهر نبوت اوست. پس همان طور که در ازل و ابد تجلی نیست، مگر به اسم اعظم که محیط مطلق ازلی و ابدی است و سایر اسما رشحات و تجلیات جمالی اسم اعظم است، هم چنین نبوت و ولایت و امامتی نیست، مگر نبوت و ولایت و امامت آن حضرت، و سایر اعیان رشحات عین احمدیه و تجلیات نور جمالی و جلالی و لطفی و قهری اوست، پس الله سبحانه هویت مطلقه بوده و آن حضرت ولی مطلق می باشد.(180)
این مقام بلند و عرشی درباره ولایت که در بیان امام خمینی عنوان شده، در واقع، اقتباس از همان مطلبی است که در کلام نورانی امیر مومنان علیه السلام در حدیث معروف حقیقت به آن اشاره شده است. کمیل بن زیاد نخعی از حضرت سوال کرد: ما الحقیقه؛ حقیقت چیست؟ حضرت در پاسخ فرمود: ما لک الحقیقه؛ تو را با حقیقت چه کار؟ کمیل عرض کرد: او لست صاحب سرک؛ آیا من صاحب سر شما نیستم؟ حضرت فرمود: بلی و لکن یترشح علیک ما یطفح منی؛ شما صاحب سر من هستید، اما آن چه از آسمان معرفت من می بارد رشحاتی از آن نصیب شما می شود، سپس کمیل عرض کرد: او مثلک یخیب سائلا؛ آیا انسان کریمی مثل شما سائلی را ناامید می کند؟ حضرت بعد از اصرار کمیل فرمود: کشف سبحات الجلال من غیر اشاره؛ حقیقت آن است که انوار عظمت ذات الهی ظاهر و منکشف می شود، اما در جهت خاصی نیست تا قابل اشاره باشد. آن گاه کمیل عرض کرد: زدنی بیانا؛ بیش تر توضیح بفرمایید. حضرت فرمود: محو الموهوم مع محو المعلوم؛ حقیقت آن است که کثرات که وجود آن ها موهوم است در هنگام ظهور نور تجلی حق، محو و متلاشی شوند.
بنابراین، حقیقت مقام قرب، ولایت و ظهور توحید حقیقی اعیانی است که مقام انسان کامل است. انسان کامل بعد از فنای از هستی مجازی خود به بقای ذات احدیت بار می یابد و همه موجودات را مظهر ذات خود دیده و غیر ذات خود را عدم محض می داند، زیرا در مقام بقای بعد از فنا انسان کامل مظهر همه اسما و صفات می شود.(181)

ب تجلی ولایت در نبوت و امامت

یکی دیگر از مباحث علمی و اعتقادی ولایت از دیدگاه اهل معرفت آن است که ولایت از صفات الهی و از شئون ذاتی است که نه تنها اقتضای ظهور دارد، بلکه از صفاتی است که عمومیت داشته و همه امور هستی را از همه جهات تحت پوشش قرار داده است و تمام عالم امکان را در بر می گیرد. بدیهی است تنها صورتی که چنین گستردگی دارد، عین ثابت محمدی است. از آن جا که یک صورت نمی تواند برای امور متمایز در عرض اسم الله باشد، پس ولایت مستور به الهیت است. از این رو، ولایت باطن حقیقت الهیت و الهیت نیز باطن حقیقت محمدی است، در نتیجه، ولایت باطن حقیقت محمدی می شود و از آن جا که حقیقت محمدی صورت و ظاهر ولایت و الهیت است و ظاهر و باطن از نظر وجود عین هم هستند و در تحلیل عقلی از یکدیگر تمایز پیدا می کنند، پس حقیقت محمدی عبارت است از ولایت مطلقه الهی که با اوصاف و کمالات نبوت همراه با شریعت جامع و کامل ظهور کرده است. بنابراین، ولایت ابتدا در پوشش نبوت مستور می شود و سپس همین ولایت مطلقه الهی محمدی با وصف ولایت و سرپرستی ظاهر شده و خلیفه الله و خلیفه رسول الله می شود. سپس بر اساس کل یوم هو فی شان در مظاهر متعدد با اوصاف خاصی پدیدار می شود. از این رو، حجج و خلفای الهی هر کدام در زمان خاصی ظهور می کنند، به گونه ای که همه آن ها شان یک نور و حقیقت اند و تفاوت آن ها فقط در ظهور اوصافی است که همان اوصاف ولایت مطلقه الهی هستند، حتی عین ثابت شان در علم الهی یکی بیش نیست. پس عین ثابت محمدی همان اعیان ثابته اوصیا و خلفای آن حضرت است، وقتی ولایت و عین ثابت یکی باشند، تفاوت آن تنها در ظهور اوصاف ذاتی است. با این بیان، حقیقت این حدیث نورانی که پیامبر فرمود: او لنا محمد، اوسطنا محمد و آخرنا محمد کلنا محمد(182)، آشکار خواهد شد. مراد حضرت تنها بیان وحدت اسمی نیست، خصوصا با توجه به این که فرمود: همه ما محمد هستیم.
بنابراین، اگر گفته شود: امیرالمومنین علی علیه السلام خاتم ولایت محمدی است، سخن صحیحی است، چه این که اگر گفته شود: حضرت مهدی موعود خاتم ولایت محمدی است، باز هم حرف درستی است، زیرا ائمه معصومین علیه السلام همگی در ذات و صفات یک نور و یک حقیقت هستند و تفاوت آن ها در ظهورها و شئونی است که بر اساس حکمت بالغه الهی در زمان های مختلف ظهور کرده اند.(183)
در همین رابطه ارتباط ولایت با نبوت و امامت امام خمینی در حاشیه خود بر شرح منظومه سبزواری با طرح مسئله خاتمیت در هر دو بعد نبوت و ولایت به تفصیل بحث کرده و گفته است:
فرق نبوت ختمی با سایر انبیا آن که به تمام اسما و صفات رسیده است، نبوت ختمیه دارد، و آن که از طریق صفت محدود و خاصی رسیده است، نبوت محدود پیدا می کند و از طریق همان صفتی که او رسیده، مردم را به حق دعوت می کند؛ مثل حضرت یحیی که از راه خوف رسیده بود، مردم را از راه انذار و تخویف دعوت می نمود، و حضرت موسی و عیسی از راه اسمی جامع تر از آن، تا وجود ختمی مرتبت که از تمام اوصاف و اسما رسیده بود، نبوت ختمیه پیدا نمود. جامعیت هر نبوتی به هر اندازه باشد، امامت و نیابت آن هم به اندازه جامعیت او می باشد، زیرا نواب انبیا بالاصاله نرسیده اند، بلکه به طبع رسیده اند، لذا ولایت حضرت امیر که وصی حضرت ختمی مرتبت بود، ولایت ختمیه می باشد، و چون حضرت رسول نبوت جامعه داشت و ایشان به صفاتی که انبیای سلف رسیده بودند با جامعیت دیگر رسیده بود، لذا ولایتی هم که باطن نبوت ایشان بوده، جامع می باشد. پس اگر نبوت ایشان جامع تمام نبوات سلف بوده، ولایت نبوت ایشان هم جامع جمیع نبوات نبوت خواهد بود، لذا حضرت امیر فرمود: کنت مع جمیع الانبیا سرا و مع خاتم جهرا(184)
پس نتیجه کلی این آن است که چون ولایت جامع بین نبوت و امامت است که گاهی به صورت نبوت و زمانی به صورت امامت تجلی می کند، به گونه ای که با ولایت نبی اکرم و یا هر یک از امامان معصوم علیه السلام ظهور تازه ای از ولایت الهی نصیب جهانیان می شود. چون نعمت ولایت از عالی ترین مرحله تکوینی تا نازل ترین مرتبه تشریعی آن، یعنی اداره امور جامعه انسانی برای عالم خیر و برکت است، از این جهت از آن به منت تعبیر شده است. هم چنین به لحاظ این که ظهور ولایت در کسوت نبوت نعمت سنگینی است، تنها مومنان توان پذیرش این نعمت عظیم نبوت را داشته و توفیق پیروزی از پیامبر نصیب آنان می شود.(185)
چه این که در بخش امامت نیز چنین است، زیرا در میان امت اسلامی تنها عده خاصی توانسته اند لیاقت پذیرش نعمت بزرگ امامت را پیدا کنند و سر بر آستان ولایت اهل بیت عصمت و طهارت بگذارند.

3. کمال استجلا در آینه انسان کامل

یکی از مقامات انسان کامل آن است که در میان موجودات هستی تنها اوست که کمال استجلا در آینه پرفروغ او تحقق یافته و مشکات تام انوار الهی می شود.
در کتاب ها و متون عرفانی تعبیرات جلا، استجلا، کمال جلا، و استجلا بسیار به کار رفته و معارف زیادی در خصوص آن مطرح شده است. از جمله در مصباح الانس که اثری عرفانی استدلالی است، چندین مورد کمال جلا و استجلا مطرح شده است. پس به لحاظ دقیق بودن مسئله و ارتباط آن با بحث مقامات انسان کامل، در ابتدا دو عنوان جلا و استجلا تبیین شده، آن گاه کمال جلا و استجلا همراه با تفسیر بزرگان فن و بیان لطیف امام خمینی درباره آن مطرح می شود.
مراد از جلا تجلی و ظهور ذات حق سبحانه در مقام وحدت است که ذات از مرتبه استجنان و موطن اجمالی که مقام احدی، بلکه مرتبه تعین اول جامع بین احدیت و واحدیت است به مرتبه ظهور، بروز، تکاثر و تمایز علمی، بدون تغیر در ذات، بلکه به تجلی و فیضان فیض اقدس تنزل کرده است. تنزل بدون تجافی، یعنی از مرتبه غیب الغیوبی در مقام واحدیت که تکثر و تمایز اسمایی و ظهور کثرت اعیان ثابت است، لحاظ شود، چنان که انسان از مقام روح به مقام قلب که مقام اندماج است. این مرتبه تفصیل، بدون تنزل مرتبه ای است. استجلا نیز دلالت بر ظهور و تجلی بیش تر دارد و آن عبارت است از: ظهور ذات حق برای ذات خود در تعینات؛ یعنی در تعینات خلقی. پس جلا در مقام ذات است و استجلا در مراتب کثرت تعینات خارج از ذات در مظاهر.(186)
تفسیر کمال جلا و استجلا را صدر الدین قونوی در تفسیر سوره فاتحه عنوان کرده و علامه فناری در مصباح الانس از وی چنین نقل کرده است:
کمال جلا، کمال ظهور حق سبحانه به انسان کامل است. و کمال استجلا عبارت است از جمع نمودن حق سبحانه بین شهود خود به ذات خود در ذات خود و در آن چه متمایز از او است.(187)
امام خمینی ضمن نقد نظریه صدرالدین قونوی، درباره کمال جلا و استجلا می گوید:
مطلق جمع حق سبحانه بین مشاهده خود در ذات خود با آینه ذات خویش و بین مشاهده خود در آن چه از او امتیاز دارد، کمال استجلا نیست، بلکه حق آن است که کمال استجلا عبارت است از: مشاهده حق سبحانه خودش را به اسم جامع خود در آینه اتم؛ یعنی انسان کامل. پس ظهور حق در آینه اتم، کمال جلا و شهود حق خودش را در آن آینه کمال استجلا است. این سخن در صورت اعتبار مراتب مطرح است، اما در صورت اضمحلال مراتب، کمال جلا عبارت است از ظهور حق در هر مرآتی و کمال استجلا عبارت است از شهود حق خود را در هر آینه و مرآتی.(188)
از مجموع دیدگاه عرفانی اهل معنا استفاده می شود که یکی از کمالات و مقامات بارز انسان کامل آن است که حق سبحانه کمال جلا و استجلا، یعنی ظهور و شهود خود را در آینه تمام نمای هستی او متحقق می یابد و این مقام یکی از والاترین مقاماتی است که برای انسان کامل قابل تصور است. چه این که به هر حال، از تمام مراتب گذشته درباره انسان کامل به خوبی استفاده می شود که که انسان کامل مظهر، بلکه به گفته امام خمینی، حقیقت عینی اسم اعظم الهی است، زیرا اسم اعظم به حسب مقام الوهیت و واحدیت آن اسمی است که جامع همه اسمای الهی بوده و تمام اسما، مظهر آن اسم شریف هستند، چون او بر حسب ذات بر همه اسما مقدم است. این اسم با تمام حقیقت خود تجلی نمی کند، جز فقط برای خودش و برای کسی که به مقام رضای حق رسیده و مظهر تام الهی باشد، و در نوع انسانی این اسم به طور کامل بر کسی جز حقیقت محمدی و اولیای الهی او که با او در روحانیت متحد هستند؛ یعنی امیر مومنان علی و فاطمه زهرا با یازده فرزند معصوم شان، تجلی نمی کند.
حضرت امام درباره انسان کامل که حقیقت عینی اسم اعظم است، چنین فرمود:
اما اسم اعظم به حسب حقیقت عینی عبارت است از انسان کامل که خلیفه الهی در عالم آفرینش و حقیقت محمدی است که با عین ثابت خود در مقام الهیت با اسم اعظم متحد است و اعیان دیگر، بلکه اسمای دیگر الهی همه از تجلیات همین حقیقت محمدی هستند، زیرا اعیان ثابته تعینات اسمای الهی بوده و تعین در عالم خارج عین متعین است، گر چه با تحلیل عقلی غیر هم هستند. پس اعیان ثابته، عین اسمای الهی هستند و عین ثابت حقیقت محمدی عین اسم شریف الله، یعنی اسم اعظم است و سایر اسما و صفات و اعیان ثابته از مظاهر و فروغ او هستند. پس حقیقت محمدی همان حقیقتی است که در تمام عوالم از عقل تا به هیولای عالم تجلی کرده و همه عالم ظهورات و تجلیات او هستند، چنان که امیر مومنان فرمود: انا اللوح، انا القلم، انا العرش، انا الکرسی، انا السموات السبع، انا نقطه باء بسم الله(189).
آن حضرت به حسب مقام روحانیت با پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله و سلم متحد است، چنان که فرمود: انا و علی من نور واحد(190)؛ من و علی از یک نور هستیم.
هم چنین حضرت امام در حاشیه خود بر اسفار، با طرح مسئله مظهریت اسمای الهی در این باره به تفصیل بحث کرده و بر این باور بوده است که همه پدیده های عالم، مظاهر وجود حق سبحانه هستند، گر چه یکی مظهر اسم علیم و دیگری مظهر اسم قدیر و مانند آن است، اما انسان کامل که مظهر اسم اعظم است، در واقع، مظهر همه اسمای الهی است، چون اسم اعظم جامع همه اسمای الهی است. چنان که در فرازی از کلام امام در این باره آمده است که:
آن ها فرشتگان از ابوالبشر روحانی متعلم بودند، و اگر آن ابوالبشر نبودی، این کمالات محدود هم برای آنان نبود، و آن ابوالبشر عبارت است از نور نورانی محمدی است که مظهر اسم اعظم الهی است، لذا در روایات فرمودند: سبحنا فسبحت الملائکه، و قدسنا فقدست الملائکه(191)
پس آن آدم روحانی، ابوالبشر روحانی اولی است که به ملائکه الله تعلیم الهیه داد و ملائکه اظله او هستند، منتها این آدمی که در دامنه کوه سراندیب افتاد، ابوالبشر روحانی نمی شود، بلکه این آدمی بود منتها آن چه ما بالقوه داریم، او بالفعل داشته است و این آدم بعد از وجود ملائکه بود، ولی آن ابوالبشر روحانی قبل از تمام موجودات است و صدور ملائک هم از اوست.(192)
بنابراین، انسان کامل اسم اعظم الهی است. ازاین رو، از حضرت پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم نقل شده است: من رءانی فقد رای الله. پس وجود خاتم، اعظم اسماء الله است و هر کس به هر اندازه به آن حضرت تقرب عینی پیدا کند، به اسم اعظم حق نزدیک می شود. و چون قرآن صورت کتیبه خاتم است، پس اسم کتبی نیز اسم اعظم است.(193)