فهرست کتاب


انسان کامل از نگاه امام خمینی (قدس سره و الشریف) و عارفان مسلمان

محمد امین صادقی ارزگانی تهیه و تحقیق:پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، پژوهشکده فلسفه و کلام اسلامی‏

ج هماهنگی آیات تکوین و تدوین در عظیم و اعظم بودن

همان طور که کتاب تدوین قرآن کریم تمام آیاتش در یک مرتبه نیستند، کتاب تکوین نیز چنین است. بدین بیان که: گر چه سراسر آیات قرآن کریم نور است، اما آیات توحیدی مانند آیات سوره توحید، آیات اول سوره مبارکه حدید و امثال آن از نورانیت و عظمت بیشتری برخوردارند که هرگز آیات احکام و مانند آن در مرتبه آن ها قرار ندارند. آیات کتاب تکوین نیز از این قاعده بیرون نیستند، زیرا گر چه همه موجودات هستی آینه خداوندند، لکن آینه ها درجاتی بسیار متفاوت دارند که کامل ترین آن ها انسان کامل است، همان گونه که امیرمومنان فرمود: ما لله آیه اکبر منی؛(156) چیزی به اندازه من خدا را نشان نمی دهد؛ چون او منزله نفس رسول خداست و معلوم است که هرگز موجودات دیگر مانند رسول اکرم را نشان نمی دهند، زیرا او مثل آینه ای در پهنه نظام کیهانی گسترده است. آینه ای که از عالم عقل تا آخرین ذره مادی در قوس نزول و از نازل ترین ذره تا عالی ترین دره نادره عقل در قوس صعود کشیده شده است، از این رو، آینه گسترده همه اسما و صفات الهی را نشان می دهد. بنابراین، کتاب تدوین و تکوین در عظیم و اعظم بودن با هم هماهنگی دارند.
در ره آورد عرفانی امام خمینی نیز حقایق بسیار عمیقی در این باره وجود دارد که از جمله این که فرمود:
هر چیزی که تجلی حق در آینه ذات او تمام تر باشد، دلالتش به عالم غیب بیش تر خواهد بود. بنابراین، از آن جا که عالم عقول مجرده و نفوس اسفهبدیه از ظلمت ماده منزه و از کدورت هیولا مقدس و از غبار تعین ماهیت خالصند، کلمات تام الهیه هستند، ولی چون هر یک از آن ها آینه یک صفت یا یک اسم الهی است، کلمه ناقص خواهد بود، چنان که فرمود:
بعضی از فرشتگان و روحانیون همواره در رکوعند و به سجده نمی روند و برخی از آنان همیشه سجده اند و به رکوع نمی روند، ولی انسان کامل از آن جا که کون جامع و آینه تمام نمای همه اسما و صفات الهیه است، تمام ترین
کلمات الهیه است، بلکه او همان کتابی است که همه کتاب های الهی در آن است.(157)
هم چنین در جای دیگر می فرماید:
انسان کامل مثل اعلای الهی و آیت کبرای او و نبا عظیم خبر بزرگ است و اوست که بر صورت حق آفریده شده و کلید معرفت خداوند است.
هر کس او را بشناسد، در حقیقت، خدای سبحان را شناخته است، زیرا انسان کامل با هر یک از اوصاف و جلوه های وجودی خود آیتی از آیات الهی است.(158)
درباره این موضوع که انسان کامل در عالم بزرگ ترین آیت الهی است، حقایق و معارف بسیاری از ساحت مقدس پیامبر و اهل بیت علیه السلام رسیده است که از میان آن، جناب صدوق در عیون اخبارالرضا از علی علیه السلام نقل کردند که پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: هرگز خدای سبحان عظیم تر و کریم تر از من موجودی را نیافریده است. حضرت امیر پس از آن که می گوید به پیامبر عرض کردم: آیا شما افضل هستید یا جبرئیل؟ حضرت در پاسخ فرمود: خداوند انبیا و پیامبران را بر فرشتگان مقرب فضیلت داده و مرا بر همه انبیا و مرسلین برتری بخشیده است.
بعد از من فضیلت از آن شما و امامان بعد از شماست. بدون تردید، فرشتگان الهی خدمت گذار ما و دوستان ما هستند. هم چنین فرشتگانی که پیرامون عرش طواف می کنند و تسبیح خداوند را می گویند، برای کسانی که به ولایت ما ایمان آورده اند، طلب آمرزش می کنند. بعد حضرت فرمود: یا علی، اگر وجود ما نمی بود خداوند عالم و آدم را نمی آفرید، بنابراین، چرا ما افضل از فرشتگان نباشیم، در حالی که ما قبل از آنها خدای خویش را شناخته و او را تسبیح، تهلیل و تقدیس کرده ایم، زیرا اولین موجودی که خداوند او را خلق کرد، ارواح ما بود که به توحید و تمجید حق سبحانه بعد از خلقت خود گویا شدند و بعد از ما خداوند فرشتگان را خلق کرد. وقتی ملائکه الهی ارواح ما را به صورت نور مشاهده کردند و کار ما را بزرگ شمردند، ما برای آموزش فرشتگان تسبیح حق به جای آوردیم و گفتیم: که ما مخلوق او هستیم و او از صفات ما منزه و پاکیزه است. آن گاه فرشتگان الهی بعد از ما خدای متعال را تسبیح کردند، و او را از صفات مخلوق تنزیه کردند و به این ترتیب، حمد، تسبیح و تمجید الهی را فرشتگان از ما آموختند.(159)
امام خمینی بعد از نقل این حدیث نورانی درباره بعضی از فرازهای آن نکته های عمیق و لطیفی بیان داشته است که به برخی از آن ها اشاره می شود:
نکته اول: افضلیت پیامبر اسلام نسبت به همه جهانیان - که در این حدیث بدان اشاره شده - مربوط به مرتبه تعین خلقت اوست، چون آن حضرت در نشئه آفرینش اولین تعین و نزدیک ترین موجود به اسم اعظم بود وگرنه مقام ولایت کلی و برزخیه کبرا و منزلت دنی فتدلی و وجود انبساطی و سعه وجودی آن حضرت قابل مقایسه با هیچ چیز نیست. وی احاطه قیومی به همه انوار وجود دارد که در این صورت، برتری و اولیت و آخریت قابل تصویر نیست، چون آن حضرت اول در عین آخر و آخر در عین اول است، این که باطن در عین ظاهر است. از این رو، فرمود: نحن السابقون الا ولون.
نکته دوم: این سوال هایی را که امیر مومنان علیه السلام از پیامبر پرسید، برای کشف حقایق سایر مردم بود، چون حضرت امیر مومنان این حقایق و اسرار غیبی را در مقام عقلی و شان غیبی خود قبل از آمدن به عالم مثال خیالی و تنزل آن ها به قالب الفاظ، دریافته بود. با توجه به این که نور آن دو بزرگوار بر حسب ولایت کلی با همدیگر متحد است، علی علیه السلام نسبت رسول خدا به منزله لطیفه عقلی نسبت به نفس ناطقه، بلکه به منزله روح و سر نسبت نفس ناطقه است.
بنابراین، فیوضات علمی و معارف حقیقی که از آسمان احمدی نازل می شود، بعد از عبور از مرتبه عمای علوی به اندیشه و افکار سایر مردم فرود می آید.
از این رو، رسول خدا فرمود: انا مدینه العلم و علی بابها.
نکته سوم: گر چه در حقیقت مذکور از برتری پیامبر اسلام از جبرئیل سوال شده، هدف، فضیلت حضرت بر تمام عالم جبروت است، لیکن چون جبرئیل مورد توجه اذهان بود یا چون جبرئیل افضل از سایر فرشتگان است، از این رو، تنها از افضلیت او سوال شده است. مولوی درباره فضیلت پیامبر اسلام بر جبرئیل سخن نغزی درباره سفر معراج دارد:
احمد ار بگشاید آن پر جلیل - تا ابد مدهوش ماند جبرئیل
چون گذشت احمد ز سدر و مرصدش - وز مقام جبرئیل و زحدش
گفت او را هین بپر اندر پیم - گفت رو، رو، من حریف تو نیم
باز گفت او را بیا ای پرده سوز - من به اوج خود فرتستم هنوز
گفت بیرون زین حد ای خوش فر من - گر زنم پری بسوزد پر من(160)
نکته چهارم: این فضیلت پیامبر، فضیلت اعتباری نیست، بلکه فضیلت حقیقی، وجودی و کمالی است که از احاطه تام و سلطنت قیومی ناشی شده که پرتوی از احاطه حضرت اسم اعظم الهی است، همان طور که شرافت اسم اعظم بر سایر اسمای الهی شرافتی اعتبای نیست، در مربوبیت اسما نیز که پیامبر و نبی هر عصر، به خصوص خاتم انبیا که مربوب اسم اعظم است چنین است، از این رو، نبوت همه انبیای گذشته جلوه ای از نبوت خاتم انبیاست.
نکته پنجم: این که حضرت فرمود: فرشتگان، خدمت گذار دوستان ما هستند، بدین جهت عالم با همه اجزا و نیروهایش چه نیروهای علمی، مانند جبرئیل و همکاران او و چه نیروهای عملی، مانند عزرائیل و معاونان او و تمام فرشتگان مسئول امور آسمان و زمین، همگی در خدمت انسان کامل هستند؛ یعنی فرشتگان با تصرف انسان کامل در خدمت دوستان وی قرار می گیرند، هم چنان که بعضی از قوا و اعضای انسان با تصرف نفس ناطقه در خدمت بعضی از اعضای دیگر قرار می گیرد.
نکته ششم، این که حضرت فرمود: اگر ما نبودیم عالم آدم آفریده نمی شد، بدین جهت، انسان کامل واسطه بین حق و خلق و رابطه بین حضرت وحدت محض و کثرت تفصیلی است.
انسان کامل هم در اصل وجود موجودات و هم در کمالات وجودی آن ها واسطه است. بنابراین، با واسطه پیامبر و اهل بیت او دایره وجود تمام شده، عالم غیب و شهود به وسیله آنان پدیدار می شود و فیض الهی در دو قوس صعود و نزول جریان پیدا می کند.
نکته هفتم: سبقت انسان کامل بر فرشتگان در معرفت و شناخت خداوند، سبقت در اصل وجود آنهاست. البته مراد از این سبقت، سبقت در ظرف زمان و مکان نیست، بلکه مراد سبق دهری است که سازگار با این مقام رفیع منزه از زمان و مکان است. به عبارت دیگر، مراد از سبق، سبق بالعلیه و حقیقی است که در مراتب وجود و حقایق غیب و شهود ثابت است.(161)
حضرت امام در جایی دیگر درباره برتری انبیا بر جبرئیل می گوید:
حکما گفته اند: عقل مستفاد رسیدن به آن مقامی است که بتواند [نبی ] از جبرئیل که عالم عقول است، استفاده کند. عرفا گفته اند این کفر است و راست هم گفته اند، برای این که جبرئیل که منتهی الیه عالم وجود نیست و بالاتر از او هم هست. بلی اگر بگویند که واسطه در فیض است، این درست است، ولی وساطت مختص به این مرتبه نیست، بلکه در مراتب دیگر هم هست. اگر بگویند بالاتر از مقام جبرئیل، در قدرت انسانی نیست که آن را کشف کند و از آن مستفاد باشد، به دلیل آیه علمه شدید القوی(162) ما می گوییم، شاید مراد از شدید القوی، خود ذات مقدس حق باشد، برای اینکه شدید القوی مختلف تفسیر شده است و علاوه بر این می گوییم، گر چه در سابق جبرئیل تعلیم می نمود، ولی در لاحق کمال ذاتی و استعداد جبلی پیامبر اسلام که بالاتر از استعداد تمام موجودات است از جبرئیل گذشته و بلا واسطه به مبدا حق رسید که اگر جبرئیل به قول خودش قدمی به بالا می گذاشت، محترق می شد.(163)

فصل چهارم: مقامات انسان کامل

قبل از هر چیز لازم است یاد آوری شود که از نظر نگارنده، چون فرقی اساسی میان بحث جایگاه انسان کامل در نظام هستی و مقامات او، وجود دارد، لذا لازم است در دو فصل عنوان شود. از باب مثال و تقریب مطلب به ذهن، تفاوت این بحث مانند تفاوت جایگاه اجتماعی آقای زید و مقامات علمی و معنوی اوست، بدین بیان که گاهی بحث درباره جایگاه او در نظام هستی و موقعیت اوست و گاهی از این منظر است که آقای زید از چه مقام و منزلتی برخوردار است. درباره انسان کامل نیز چنین است، چون مباحثی مانند بحث ولایت الهی، کمال استجلا و مانند آن مسائلی هستند که باید تحت عنوان مقامات انسان کامل طرح و تبیین شوند. بنابراین، پس از بیان جایگاه انسان کامل در نظام هستی لازم است درباره مقامات انسان کامل بحث شود و این بحث در آثار اهل معرفت، به خصوص در ره آورد عرفانی امام خمینی رحمه الله دارای موقعیت خاصی است. از این رو، تبیین مقامات انسان کامل و مراتب مربوط به آن در این نوشتار ضروری خواهد بود. لذا این مباحث تحت چند عنوان بازگو می شود:

1. مقامات انسان کامل و تفاوت آن با مرتبه عمائیه

از دیدگاه امام خمینی، انسان به یک اعتبار دارای سه مقام است: مقام ملک و دنیا، مقام برزخ و مقام عقل و آخرت. این سه مقام در انسان کامل عبارتند از:
مقام تعینات مظاهر، مقام مشیت مطلقه که برزخ البرازخ و به اعتباری مقام عماست و مقام احدیت اسما. آیه شریفه بسم الله اشاره به این سه مقام دارد که الله، مقام احدیت جمع، اسم، مقام برزخیت کبرا و تعینات رحمانی و رحیمی بیان گر مقام مشیت است.
به اعتباری، انسان دارای چهار مقام است: ملک، ملوک، جبروت و لاهوت و به اعتبار دیگر، مطابق حضرات خمس متداول در لسان عرفا دارای پنج مقام است: شهادت مطلقه، غیب مطلق، شهادت مضاف، غیب مضاف و مقام کون جامع. به اعتبار دیگر نیز دارای هفت مقام معروف به هفت شهر عشق و هفت اقلیم وجود درالاسنه عرفاست.
به اعتبار تفصیلی هم، دارای صد منزل و یا هزار منزل است. حضرت امام با عنایت به مقامات متعدد انسان، در فرازی از کلمات خود چنین تصریح می کند:
بدان که برای انسان مقامات و مدارجی است و به اعتباری او را دارای دو مقام دانند: یکی مقام دنیا و شهادت و دیگر مقام آخرت و غیب که یکی ظل رحمن و دیگر ظل رحیم است... چنان که جمع فرموده در آیه شریفه: بسم الله الرحمن الرحیم. و عرفا گویند: ظهر الوجود بسم الله الرحمن الرحیم. و این دو مقام در انسان کامل از ظهور مشیت مطلقه از مکامن غیب احدی تا مقبض هیولا یا مقبض ارض سابع که حجاب انسانیت است... می باشد. پس انسان کامل به حسب این دو مقام؛ یعنی مقام شهادت و ظهور به رحمانیت و مقام غیب و ظهور رحیمیت، تمام دایره وجود است؛ ثم دنی فتدلی فکان قاب قوسین او ادنی(164).
درباره مقامات انسان کامل بیان های متفاوت و فراوانی در آثار عرفانی وجود دارد، از جمله جامی در این باره می گوید:
مرتبه انسان کامل عبارت است از جمع جمیع مراتب الهیه و کونیه از عقول، نفوس کلیه و جزئیه و مراتب طبیعت تا آخرین تنزلات وجود [می باشد] و این مرتبه را مرتبه عمائیه نیز گویند از برای مشابهت این مرتبه به مرتبه الهیه. و فرق میان این دو، به ربوبیت و مربوبیت است و لهذا سزاوار خلافت حق و مظهر و مطهر اسما و صفات جناب مطلق او است.(165)
چنان که ملاحظه شد عارف جامی همانند بسیاری دیگر از بزرگان اهل معرفت، تفاوتی بین مرتبه انسان کامل و حضرت عمائیه قائل نیست و حضرت استاد علامه حسن زاده آملی - روحی له الفداء - مرتبه عمائیه را تعبیر دیگری از مرتبه انسان کامل می داند.(166)
پس از دیدگاه این عده از اهل معرفت، حضرت عمائیه همان مقام واحدیت است که منشا اسما، صفات و حقیقت انسان کامل است. اما از نظر امام خمینی حقیقت انسان کامل با مرتبه عمائیه متفاوت است، ایشان در تعلیقه خود بر مصباح الانس با نقد نظریه ابن فناری چنین گفته است:
از نظر من، حقیقت محمدی صورت اسم الله [است ] که جامع احدیت همه اسماست، همان طوری که جامع احدیت جمیع اعیان است، اما عماء عبارت است از وجهه غیبی قدسی اسم شریف الله که منزه از هر گونه کثرت و تفصیل است.(167)
حضرت امام در این باره همانند بسیاری دیگر از حقایق عرفانی نظریه خاص خود را دارد که این، حکایت از استقلال وی در مسائل عمیق عرفانی دارد.
ایشان در تعلیقه مصباح الانس با نقد دیدگاه عارف فناری، درباره جامعیت انسان کامل، نکاتی را طرح کرده که از نوآوری های عرفانی خاص خود اوست، عارف فناری معتقد بود که در انسان کامل همه کمالات الهی غیر از آن چه به حضرت حق سبحانه اختصاص دارد، مانند وجوب وجود و ازلیت و احاطه وجودی ظاهر می شود.(168)
اما امام خمینی با نقد این نظریه و با جرئت و جسارت علمی حقایق شگفتی را درباره انسان کامل بیان کرده اند:
از نظر من، وجوب وجود و ازلیت و احاطه وجودی، همه برای انسان کامل نیز ثابت است و تفاوت بین آن چه برای او ثابت است و بیت آن چه برای خداوند سبحان تحقق دارد، در مقام احدیت ذاتی همان تفاوتی است که بین ظاهر و مظهر و غیب و شهادت و جمع و تفصیل می باشد. پس همه اسما به شمول اسمای ذاتی در مظهر اتم، یعنی انسان کامل ظاهر می شود.
تنها اسم مستاثر که در حقیقت از جمله اسما نیست، ظهور و مظهر ندارد، اما سایر اسمای ذاتی، حتی هویت صرف و غیب احدی ظهور دارد و کریمه: ما من دابه هو الا آخذ بناصیتها از آن حکایت می کند.(169)
گر چه حضرت امام در این باره بیان برای اسمای مستاثر مظهر و ظهور قائل نشده، ولی در مقدمه وصیت نامه الهی - سیاسی خود، حتی برای اسمای مستاثر نیز مظهر و ظهور قائل شده و انسان کامل را مظهر آن دانسته و چنین گفته است:
پاک پروردگارا بر محمد و آل محمد درود فرست که مظاهر جمال و جلال و گنجینه های اسرار کتاب تو هستند، آن کتابی که احدیت به تمامی اسما و صفات تو حتی اسمای مستاثرت که جز تو از آن خبر ندارد، در آن تجلی کرده است.(170)
تعبیر عماء همانند بسیاری از اصطلاحات عرفانی ریشه در متون دینی دارد، چنان که از پیامبر اسلام سوال شد: پروردگار عالم قبل از خلقت هستی در کجا بوده است؟
حضرت در پاسخ فرمود: خداوند قبل از خلقت عالم در مرتبه عماء بوده است. اما درباره حقیقت عماء و مرتبه آن بین صاحب نظران اختلاف است که حقیقت آن چیست و به کدام مرتبه از مراتب هستی عماء اطلاق می شود.
امام خمینی با اشاره به حدیث یاد شده نظریات مختلف درباره آن را چنین بیان کرده است:
بین اهل معرفت درباره حقیقت عمائیه که در حدیث نبوی آمده اختلاف نظر وجود دارد. بعضی گفته اند: عماء عبارت است از مقام واحدیت، زیرا عماء به معنای ابر نازک و رقیقی است که بین آسمان و زمین قرار دارد و مقام واحدیت نیز برزخ بین آسمان احدیت و اراضی خلقیه است.
بعضی دیگر بر آنند که عماء عبارت است از فیض منسطی که برزخ البرازخ فاضل بین آسمان واحدیت و زمین تعینات خلقیه می باشد. این احتمال به لحاظ بعضی جهات و اعتبارات مناسب تر است. و اگر مسئله خلقت را تعمیم دهیم، امکان دارد که عباء اشاره به مقام فیض اقدس باشد، به گونه ای که شامل تعینات اسمایی شود.
چه این که امکان دارد عماء اشاره به اسم اعظم باشد، از آن حیث که برزخ بین احدیت غیب و اعیان ثابته در حضرت علمیه است.
احتمال دیگر آن که عماء اشاره به مقام ذات حق باشد و مقصود از بودن ذات در عماء آن باشد که ذات در حجاب اسمای ذاتی قرار دارد. احتمال دیگر این که عماء اشاره به احدیت ذات باشد، از این جهت که ذات در حجاب فیض اقدس است؛ یا از آن جهت که در حجاب اسما در حضرت واحدیت است؛ یا از آن جهت که در حجاب اعیان یا فیض مقدس است، به اعتبار احتجاب او به تعینات خلقیه.(171)
در توضیح کلام امام بیان این دو نکته لازم است:
الف فیض اقدس عبارت است از حصول اعیان ثابته و استعدادهای اصلی آن ها که در علم باری تعالی است و مراد از فیض مقدس حصول آن اعیان در خارج با تمام لوازم و توابع آن هاست. فیض اقدس را از آن جهت اقدس گفته اند که اقدس است از این که مغایر با مفیض باشد، چنان که فیض مقدس مغایر است، ولی مغایرتی که در حد شان الهی است، به لحاظ این که قدر، صورت و خلق است.(172)
ب اعیان ثابته در اصطلاح عارف همان ماهیات به تعبیر حکیم است که صور علمیه اشیا در ذات واجب تعالی به وجود احدی است. بدین بیان، آن چه از فیض ازلی عاید هر موجودی شده، نور اقدس وجود است و آن نور اقدس اگر به لحاظ حدود ملحوظ شود، اسمای اعیان بر آن ها نهاده می شود و کثرت پدید می آید و به این حدود که همان تعینات آن هاست از یک دیگر به ظاهر متمیز می شوند و اختلاف در خواص پیدا می شود که این بنفشه است و آن گل گاوزبان که این حدود را در لسان عرفا اعیان ثابته گویند. پس هر موجودی را عین ثابت خاصی است که آن عین ثابت منشا پیدایش آثار وجودی او و محل قابل گرفتن فیوضات باری تعالی است.(173)