فهرست کتاب


انسان کامل از نگاه امام خمینی (قدس سره و الشریف) و عارفان مسلمان

محمد امین صادقی ارزگانی تهیه و تحقیق:پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، پژوهشکده فلسفه و کلام اسلامی‏

5. هماهنگی و تطابق کتاب تکوین و تدوین

یکی از حقایقی که درباره جایگاه انسان کامل در نظام عالم مطرح و در ره آورد عرفانی حضرت امام خمینی نیز توجه فراوان به آن شده است. هماهنگی و تطابق او به عنوان کتاب تکوین الهی با کتاب تدوین حق، یعنی قرآن کریم است. بر اساس این هماهنگی بزرگان اهل معنا نوعا از انسان کامل به عنوان وجود عینی قرآن کریم یاد می کنند. یکی از اندیشمندان بزرگ در این باره گفته است:
این دو کتاب تدوینی و تکوینی، هر دو مطابق هم اند و انسان کامل هم با هر یک از آن ها مطابق است آن چنان که عالم را و یا انسان کامل را در یک کفه ترازو و قرآن را در کفه دیگر آن قرار دهیم، می بینیم که سر مویی تفاوت ندارد، لذا انسان کامل عالم است و انسان کامل قرآن است، پس باید گفت:
جهان انسان شد و انسان جهانی - از این پاکیزه تر نبود بیانی (140)
در زمینه مسئله هماهنگی کتاب تکوین و تدوین و جایگاه انسان کامل حقایق و معارف بسیاری در آثار بزرگان اهل معنا، به خصوص امام خمینی رحمه الله وجود دارد که به ترتیب تحت چند عنوان بیان می شود:

الف آیات آفاقی و انفسی

برای تبیین این حقیقت باید به این مبنا توجه شود که در نزد عارفان، عالم هستی با تمام کلیات و جزئیات خود کتاب الهی است و عقل اول و نفس کل، صورت ام الکتاب است و ام الکتاب همان حق سبحانه است که گاهی از آن به عقل اول و زمانی به لحاظ احاطه وجودی او به همه امور عالم به ام الکتاب تعبیر می شود.
چنان که از تحقق تمام حقایق در نفس کل به طور تفصیل، به کتاب مبین تعبیر می شود، همین طور به نفس منطبعه در جسم کل به دلیل آن که تعلق به حوادث و اوضاع فلکی دارد، کتاب محور و اثبات اطلاق می شود.
اما انسان کامل کتابی است که جامع همه این کتاب هاست، زیرا او نسخه علم کبیر است، چنان که این حقیقت در سخن منسوب به حضرت علی علیه السلام آمده است:
اتزعم انک جرم صغیر - و فیک انطوی العالم الاکبر
و انت الکتاب المبین الذی - باحرفه یظهر المضمر (141)
انسان کامل از حیث روح و عقل، کتاب عقلی است که از او به ام الکتاب یاد می شود و از لحاظ قلب کتاب لوح محفوظ است و از جهت نفس او کتاب محو و اثبات نامیده می شود.(142)
بنابراین، انسان کامل مانند کتاب جامع، اما مختصر از ام الکتاب است که عبارت از حضرت احدی جمعی الهی خواهد بود و تمام حقایق فعلی وجوبی و نسبت های صفات ربوبی غیر از وجوب ذاتی در او جمع است. از این رو، امیر مومنان فرمود:
نزلونا عن الربوبیه ثم قولوا فی فضلنا ما استطعتم، فان البحر لا ینزف، و سر الغیب لا یعرف، و کلمه الله لا تو صف(143)؛
پایین تر از مقام ربوبیت، هر چه در فضیلت ما می توانید بگویید، زیرا آب دریا با کشیدن تمام نمی شود و اسرار غیب کاملا ناشناختنی، و کلمه الهی وصف ناپذیر است.
گفتنی است که از نظر قرآن کریم و هم چنین ره آورد شهودی اهل معنا، همه عالم هستی و تمام مراتب وجودی آن آیات خدای سبحان معرفی شده، چنان که قرآن کریم می فرماید:
ان فی خلق السماوات و الارض و اختلاف اللیل و النهار لایات لاولی الالباب الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السماوات و الارض ربنا خلقت هذا باطلا...(144).
و نیز در سوره فصلت فرمود:
سنریهم آیاتنا فی الافاق و فی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق(145).
خداوند سبحان در این دو آیه شریفه و آیات دیگر از نظام هستی و خلقت عالم و آدم و تبدیل و تحول آن به عنوان آیات خویش یاد کرده که هر صاحب اندیشه ای می تواند با مطالعه آن ها به این حقیقت دست یافته و اعتراف کند که نظام هستی هدف مند آفریده شده است. این حقایق قرآنی در ادبیات عرفانی - خصوصا در گلشن راز - بسیار زیبا بازگو شده است:
به نزد آن که جانش در تجلی است - همه عالم کتاب حق تعالی است
عرض اعراب، جوهر چون حروف است - مراتب هم چو آیات وقوف است
از او هر عالمی، چون سوره ای خاص - یکی زان فاتحه، دیگر چو اخلاص
نخستین آیتش عقل کل آمد - که در وی هم چو بای بسمل آمد
دوم نفس کل آمد آیت نور - که چون مصباح شد در غایت نور
سوم آیت در او شد عرش رحمان - چهارم آیه الکرسی همی خوان
پس از وی، جرم های آسمانی است - که در وی سوره سبع المثانی است
نظر کن باز، در جرم عناصر - که هر یک آیتی هستند باهر
پس از عنصر بود جرم سه مولود - که نتوان کرد این آیات معدود
به آخر گشت نازل نفس انسان - که بر ناس آمد آخر ختم قرآن (146)
اما از انسانی که آیت انفسی حق، نسخه جامع جمیع کتب اصلی الهی و کتاب جمع الجمع قرآنی است، به امام مبین و کتاب مبین تعبیر می شود. این کتاب با وحدت خود شامل جمیع کتب است و به لحاظ تنزل این کتاب از آسمان مطلق به ارض مقید، همه کتب موجود در عوالم هستی در او تعین پیدا کرده است. این کتاب صورت نقطه احدیت بسیطه وجودی الهی است که اصل جمیع نقطه ها، حروف وجودی، مبدا تعین و تمام نقطه و حروف است. باید توجه داشت که نقطه، کنایه از ذات حق است و باء، کنایه از ظهور آن حضرت به اسما و صفات است. مراد از بودن نقطه تحت باء نیز انخفاض و نزول آن حقیقت از آسمان وحدت و اطلاق به عالم امکان و ارض تعینات و عالم کثرت و ماهیات است، و بعد از آن تنزل، ارتقا و عروج به اعلی درجات جنت ذات و صفات است، تا آن که عهده دار سمت خلافت و ولایت تام الهی شود.
به اعتبار همین جامعیت، انسان تام کتاب عالم وجود است، آن چه در عوالم موجود است از عقل اول تا هیولای اولی در انسان وجود دارد، البته با یک حقیقت زاید که عبارت از فنا و رسیدن به مقام قاب قوسین، یعنی مقام واحدیت و مرتبه او ادنی، یعنی مقام احدیت باشد. از این رو، اگر کسی صحیفه وجود نفس انسانی را مطالعه کند، تمام حقایق را مطالعه کرده است، بلکه می باید که جمیع عوالم بسط ظهور و نحوه ظهور تعینات حقیقت انسان کامل است، چنان که لسان الغیب حافظ شیرازی گفته است:
این همه عکس می و نقش نگارین که نمود - یک فروغ رخ ساقی است که در جام افتاد
حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد - این همه نقش در آینه اوهام افتاد
به اعتبار تطابق نسخه وجود انسانی و نسخه عالم وجود، بطون کتاب فرقانی حق عالم وجود و کتاب قرآنی حق انسان کامل دارای هفت یا هفتاد بطن است. چنان که عارف و حکیم متفقند، نفس انسانی مراتبی دارد که از آن به لطایف هفت گانه تعبیر می شود که عبارت اند از:
1. طبع، به اعتبار آن که مبدا حرکت و سکون است.
2. نغس، به اعتبار آن که مبدا ادراکات جزئی است.
3. قلب، به اعتبار آن که مبدا ادراکات کلی تفصیلی است.
4. روح، به لحاظ حصول ملکه بسیط که خلاقیت تفاصل با اوست.
5. سر، به لحاظ فنای او در عقل فعال.
6. خفی، به لحاظ فنای او در مقام واحدیت.
7. اخفی، به اعتبار فنای او در مرتبه احدیت.
این مراحل در اصطلاح حکیم عبارت است از: عقل هیولانی، عقل بالملکه، عقل بالفعل، عقل مستفاد، مقام محو، که مقام توحید افعالی است، طمس که مقام توحید صفاتی است و محق، که مقام توحید ذاتی است.(147)
هر یک از مراحل هفت گانه نفس انسانی مطابق مراتب هستی تنظیم شده اند، زیرا لطیفه طبع انسان کامل مطابق با کتاب مسطور و رق منشور و لطیفه نفس او مطابق با کتاب قدر و لوح محو و اثبات است. لطیفه قلب او نظیر لوح محفوظ و لطیفه روح او مانند کتاب جبروت و قلم اعلی و عقل اول [است ] و لطیفه سر او نظیر کتاب لاهوتی و حضرت واحدیت و برزخیت کبرا و لطیفه خفی او محاذی با حضرت احدیت ذاتی و کتاب لاهوتی و مقام او ادنی و لطیفه اخفائیه او موازی با غیب الغیوب و غیب اخفی است.(148)
این حقایق در گلشن راز به گونه ای شیرین و دل نشین چنین بیان شده است:
تو مغز عالمی، زان در میانی - بدان خود را که تو جان جهانی
جهان عقل و جان سرمایه توست - زمین و آسمان پیرایه توست
از آن دانسته ای تو جمله اسما - که هستی صورت عکس مسما
ظهور قدرت و علم و ارادت - به توست ای بنده صاحب سعادت
سمیعی و بصیر و حی و گویا - بقا دارد نه از خود، لیک از آن جا
زهی اول که عین آخر آمد - زهی باطن که عین ظاهر آمد (149)

ب کلام امام خمینی درباره هماهنگی کتاب تدوین و تکوین

حضرت امام درباره تشریح هماهنگی حقیقت انسان کامل با قرآن کریم، حقایق و معارف بسیاری را طرح و تبیین کرده است، که یافته عرفانی و گفته های علمی آن حکیم بزرگ و عارف سترگ در این باره حکایت از بلندای بینش و اوج دانش او دارد. وی بر اساس این دیدگاه که قرآن قول ثقیل و کلام وزین است، چنان که خدای سبحان خطاب به پیامبرش فرمود: سنلق علیک قولا ثقیلا(150) مقام و منزلتی برای انسان کامل تبیین و تشریح می کند که بتواند حامل این کلام وزین قول ثقیل الهی باشد. از این رو، در فرازی از سخنان خود می گوید:
صدر المتالهین که به حق صدر حکما و شیخ عرفای الهی است، در کتاب اسفار می گوید: قرآن کریم از جانب حق تعالی با هزار حجاب به سوی خلق نازل شده و اگر به فرض تنها باء بسم الله با همان عظمتی که در لوح محفوظ است بر عرش نازل می شد، عرش از شدت نور آن ذوب می شد، چه رسد به آسمان دنیا. اما من می گویم: کتاب تکوین الهی و قرآن ناطق با هفتاد هزار حجاب از عالم غیب نازل شده تا قرآن تدوین را با خود حمل کرده و بشر را هدایت کند و اگر این کتاب مقدس تکوین انسان کامل بایک اشاره ای حجاب نوری از چهره بر دارد و بر آسمان و زمین و یا فرشته های مقرب الهی بتابد، ارکان آسمان و زمین از هم فرو ریخته و هستی ملائکه مقرب در هم کوبیده می شود.
احمد ار بگشاید آن پر جلیل - تا ابد مدهوش ماند جبرئیل
پس این کتاب تکوین الهی، یعنی انسان کامل که پیامبر اسلام و اوصیای آن حضرت باشند، همه آنان کتاب های آسمانی بوده و از نزد خدای حکیم و علیم نازل شده و حامل این قرآن تدوینند و غیر آن ها هیچ کس توان حمل احکام و حقیقت معارف قرآن را ندارد.(151)
این حقیقت که غیر از انسان کامل کسی نمی تواند حامل احکام و معارف قرآنی باشد، تفسیر و تبیین کلام امیر مومنان است که در نهج البلاغه فرمود:
ذلک القرآن، فاستنطقوه، و لن ینطق، و لکن اخبرکم عنه(152)؛
آن قرآن است، پس آن را به سخن آورید، اما قرآن هرگز با شما سخن نخواهد گفت، لکن من از آن به شما خبر می دهم.
صدر المتالهین در این باره می گوید:
همه برادران ایمانی که عاشق اسرار معارف قرآن هستند، بدانند که درک اسرار قرآن در حقیقت تنها برای کسانی امکان پذیر است که علم یقین را آموخته و در مدرسه آل یاس آموزش دیده و در مکتب ذکر حکیم تحصیل کرده باشند.(153)
حضرت امام خمینی در جای دیگر انسان کامل را مظهر اسامی شریف: اول؛ آخر، ظاهر و باطن حق تعالی و مراتب وجود آن را سوره ها، کلمات و آیات کتاب خوانده و چنین اظهار داشته است:
پس انسان کامل، تمام سلسله وجود است و به او دایره هو الاول، هو الاخر، هو الظاهر و هو الباطن ختم می شود و او کتاب کلی الهی است. پس اگر انسان کامل را به صورت یک کتاب لحاظ نماییم، عقل، نفس، خیال و طبیعت او هر کدام ابواب، سوره ها و مراتب هر یکی از آن ها آیات و کلمات الهی است. اگر او را به عنوان کتاب های متعدد در نظر بگیریم، هر کدام از آن ها کتاب جداگانه ای دارای ابواب و فصول است و اگر به هر دو صورت یاد شده آن را ملاحظه کنیم، کتابی خواهد بود دارای چندین جلد و قرآنی خواهد شد صاحب سوره ها و آیات. پس انسان کامل به اعتبار کثرت و وجود تفریحی خود فرقان است، چنان که در حق مولا علی علیه السلام آمده است: فیصل بین الحق و الباطل و به لحاظ وجود جمعی او قرآن می باشد.(154)
بنابراین، هماهنگی انسان کامل و قرآن کریم به گونه ای است که می توان قرآن را صورت مکتوب انسان کامل و وجود کتبی او دانست. در این باره دریغ است که ره آورد شهودی علامه مجلسی اول تقدیم اهل حقیقت نشود. ایشان می نویسد:
هنگامی که من مشغول ریاضت بودم و به مطالعه تفسیر قرآن می پرداختم شبی در حالتی بین خواب و بیداری حالت منامیه قرار داشتم. خدمت پیامبر گرامی اسلام مشرف شدم و با خود فکر کردم که در این فرصت به دست آمده باید در کمالات و اوصاف آن حضرت دقت و تدبر کنم. هر چه بیش تر و بهتر درباره او دقت می کردم، عظمت و انوار او بیش تر برای من ظاهر می شد، به طوری که فضا را مملو از جلوه های اوصاف او می یافتم. در همین حال، از آن حالت برخاستم، لکن در باطن خود این حقیقت را یافتم که قرآن کریم به صورت مکتوب اوصاف و کمالات سید انبیا محمد بن عبدالله علیه السلام است، پس باید در آیات آن بیش تر دقت کنم. بعد از این جریان هرگاه به آیات قرآن کریم مراجعه می کردم، امواجی از معارف مرا در خود فرو می برد، تا این که یک وقت دریایی بی نهایت از معارف و علوم به صورت ناگهانی بر قلب من افاضه شد.(155)