فهرست کتاب


انسان کامل از نگاه امام خمینی (قدس سره و الشریف) و عارفان مسلمان

محمد امین صادقی ارزگانی تهیه و تحقیق:پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، پژوهشکده فلسفه و کلام اسلامی‏

1. انسان کامل محل مشیة الله

اولین مطلب درباره آن این است که انسان کامل در عالم هستی محل مشیة الله است. قبل از این که به کلام بزرگان اهل معرفت، به خصوص امام خمینی در این باره بپردازیم، لازم است اشاره کنیم که قرآن کریم درباره مشیت خدای سبحان می فرماید: و ربک یخلق ما یشاء و یختار ما کان لهم الخیره(84). پیام آیه مبارکه در باب مشیت الهی آن است که چون هیچ قدرت قاهره ای فوق او نیست تا او را انجام کار و تصرف مطلق در عالم هستی باز دارد، پس خداوند متعال در دو بعد تشریع و تکوین برابر مشیت خود عمل می کند. از دیدگاه اهل معرفت، انسان کامل می تواند مظهر این مقام الهی و محل مشیة الله شود. یکی از بزرگان در این باره می گوید:
انسان کامل دارای مشیة الله است، و اصلا مقام او مقام مشیة الله و او محل مشیة الله است و آیه کریمه یخلق ما یشاء و یختار و دیگر آیات مشابه آن که در رابطه با مشیت آمده، همه بر او صادق است، و این مظهر مشیت و اختیار الهی، صاحب ولایت کلیه است که برخوردار از رقایق صفات حق تعالی بوده و محل ظهور و تجلی جمیع اوصاف کمالیه الهی است، پس وجود انسان کامل ظرف همه حقایق و خزاین الهی است و این اسما، اعیان حقایق نوریه دار هستی است، نه اسمای لفظی، لاجرم این مقام دارای ولایت تکوینی است که می تواند با اذن و مشیت الهی در کائنات تصرف کند، بلکه خود را در خارج از بدن خود ایجاد نماید و موجودات خارجی به منزله اعضای انسان کامل و او به مثابه جان آن هاست، لذا معجزات و کرامات و هرگونه خارق عادت انسان های کامل از این است.(85)
آن گونه که در این بیان بلند و عرشی ملاحظه شد، انسان کامل که محل مشیة الله است، جان جهان بوده و کل جهان بدن او به حساب می آید، پس نقش و جایگاه انسان کامل در عالم، نقش و جایگاه روح در بدن است، لذا می تواند هر نوع تصرفی را با اذن الهی در آن داشته باشد. در این باره بحث های فراوانی در ره آورد عرفانی - شهودی اهل معنا وجود دارد که نمونه ای از آن نقل می شود: چون انسان کامل به منزله روح عالم و عالم جسد او اوست، و آن طور که روح جسد را تدبیر کرده و به وسیله قوای روحانی و جسمانی که در اختیار دارد می تواند هر گونه تصرفی در آن داشته باشد، انسان کامل نیز عالم را تدبیر کرده و می تواند در آن به واسطه اسمای الهی - که در وجود او به امانت گذشته شده - در عالم تصرف کند، زیرا تمام حقایق نهفته در انسان کامل، برزخی است بین جهت احدیت جمعی و حقیقت بحر وجوب و بین حقیقت مظهریت که برای او حقایق بحر امکان است که عرشی آن حقیقت وجوبی است.
بنابراین، حق در آینه انسان کامل که خلیفه اوست، تجلی کرده و عکس انوار تجلیات از آینه دل او بر عالم فایض می شود و با رسیدن آن فیض باقی می ماند. تا انسان کامل در عالم باقی است، از تجلیات ذاتی حق و رحمت رحمانی حق و رحیمی حق سبحانه استمداد می کند و عالم با این استمداد و فیضان تجلیات محفوظ می ماند. پس هیچ معنایی از معانی از باطن به ظاهر بیرون نمی آید، مگر به حکم انسان کامل، چه این که هیچ چیزی از ظاهر به باطن نمی آید، مگر به دستور او.(86)
جایگاه و نقش انسان کامل در عالم هستی که در بیان عرفا مطرح شده، حقیقی است که در کلمات ائمه معصومین علیه السلام نیز، بدان اشاره شده است؛ امیر مومنان علی علیه السلام در کلامی نورانی که بیان گر بسیاری از این حقایق است فرموده است:
نحن صنایع الله و الناس بعد صنایع لنا.(87)
این بیان نورانی امام علیه السلام همان حقیقتی را درباره انسان کامل مطرح می کند که عرفا از آن به محل مشیة الله و امثال آن تعبیر کرده اند. ابن ابی الحدید معتزلی - شارح بزرگ نهج البلاغه - در ذیل این کلام حضرت می گوید: این سخن بسیار با عظمت است و بر همه کلمات برتری دارد و معنای آن فوق همه معانی است و دو مفهوم دارد: یکی این که امام می فرماید که بین ما و خداوند واسطه ای وجود ندارد و ما واسطه بین حق و خلق هستیم. مفهوم دیگر آن مربوط به ملکوت این کلام است؛ یعنی:
انهم عبید الله و ان الناس عبیدهم.(88)
حضرت امام خمینی درباره مشیت الهی، با دید عمیق و بیان جامع وارد بحث شده و جریان مشیت خداوند را بر مشرب عرفان، آن طور که شایسته آن است، مطرح کرده، به طوری که در کم تر جایی می توان یافت که این حقیقت، یعنی نقش مشیت را در تبیین توحید الهی با صلابت و سوز و گداز، مطرح کرده باشد. این مسئله از جلوه شدید و عمیق توحید در اسرار وجود اندیشه او حکایت می کند.
امام بزرگوار در بخش آغازین شرح دعای نورانی سحر درباره مقام مشیت می گوید: تدلی که در آیه مبارکه دنی فتدلی آمده، همان فقر مطلق است که به آن مشیت گفته می شود و از آن به فیض مقدس، رحمت واسعه، اسم اعظم و ولایت مطلقه محمدی و یا مقام علوی تعبیر می شود و این همان لوایی است که آدم و تمام آنان که بعد از آن آمده اند، همه زیر آن قرار دارند که حضرت پیامبر از آن چنین خبر داده است: کنت نبیا و آدم الماء و الطین(89).
سپس در ذیل فراز سراسر نور: اللهم انی اسئلک من مشیتک بامضاها و کل مشیتک ماضیه(90) این بحث را مطرح می کند که همه موجودات، مظاهر حق سبحانه و تعین مشیت او هستند، و سپس می گوید: تمام سلسله وجود از عوالم غیب و شهود همه از تعینات مشیت و مظاهر آن هستند و بر اساس طریقه اهل معرفت مشیت اولین صادر به حساب می آیند که سایر مراتب وجود همه با مشیت ایجاد شده اند. همان طور که در اصول کافی از حضرت امام صادق علیه السلام چنین رسیده که فرمود:
خلق الله المشیه بنفسها ثم خلق الاشیاء بالمشیه(91).
از دقت در مضمون این حدیث شریف و حقایقی که اصحاب سر و راهیان طریقت و حقیقت بیان داشته اند، استفاده می شود که در تمام مراتب هستی چیزی غیر از مشیت مطلقه الهی موجود نیست و همین مشیت است که دارای وحدت حقه ظلی است که جلوه وحدت حقه حقیقی حق سبحانه است. کاغذی که بر آن می نویسیم، قلمی که با آن می نگاریم، عضلات و تمام قوایی که در آن ها به امانت گذاشته شده و نیز اراده ای که از شوق پدید آمده و قائم به جان ماست، همه و همه از شئون مشیت الهی و ظهورات آن هستند و تعینات همه اعتباری و خیالی می باشد. همان طور که شیخ اکبر محی الدین عربی گفته است: عالم خیال اندر خیال است و ظهوری غیر از ظهور مشیت الهی در کار نیست.
امام بزرگوار بعد از این بیان عمیق، درباره اتحاد حقیقت مشیت الهی با حقیقت محمدی علیه السلام گفته است:
بعد از آن که نفوذ مشیت الهی و بسط و احاطه آن معلوم شد، درک این حقیقت برای شما آسان خواهد شد که خداوند همه اشیا را با مشیت آفریده و فعل او همان مشیت اوست، حتی وجود با مشیت ظاهر شده و این مشیت همان اسم اعظم است، چنان که عارف عربی می گوید: وجود با بسم الله الرحمن الرحیم ظاهر شده است و مشیت همان ریسمان محکم است که بین آسمان الهی و زمین آفرینش کشیده شده است و کسی که به مقامی رسیده و افق او با افق مشیت یکی شده و آغاز و انجام جهان آفرینش به اوست، همانا حقیقت محمدی و علوی صلواه الله علیهما است که خلیفه الهی بر اعیان ماهیات و مقام واحدیت مطلقه هستند.(92)
حضرت امام در کتاب شریف چهل حدیث نیز درباره مسئله مشیت الهی سخنانی نغز دارد و گفته است:
بدان که از برای مشیت حق تعالی جلت عظمته، بلکه از برای سایر اسما و صفات دو مقام است:
...، مقام مشیت فعلیه مطلقه احاطه قیومیه دارد به جمیع موجودات ملکیه و ملکوتیه و جمیع موجودات به وجهی تعینات آن هستند و به وجهی مظاهر آن می باشند و به حسب این مقام از مشیت فعلیه و مظهریت و فنای مشیت عباد در آن، بلکه مظهریت و مرآتیت خود عباد و جمیع شئون آن ها از آن، در این حدیث شریف فرموده است: ای پسر آدم، به مشیت من تو آن کسی هستی که مشیت می کنی، ذات تو و کمالات ذات تو به عین مشیت من است، بلکه تو خود و کمالاتت از مظاهر و تعینات مشیت منی... .(93)
بر اهل تحقیق پوشیده نیست که آن چه به سخنان امام خمینی برجستگی خاصی داده، اولا، تبیین مشیت الهی بر اساس دیدگاه عرفانی آن بزرگ مرد الهی است و ثانیا، تشریح هم افقی حقیقت انسان کامل حقیقت محمدی و علوی با مشیت الهی است. چیزی که در کمتر جایی از آثار عرفانی بدان اشاره شده است، به خصوص بر مبنای عرفان ناب شیعی. که مستقیما از روایات اهل بیت علیه السلام الهام می گیرد، این مطلب نوعی نوآوری عرفانی آن عارف وارسته به حساب می آید.

2. انسان کامل آینه تمام نمای حق

مطلب دیگری که درباره جایگاه انسان کامل در نظام هستی مطرح می شود، این است که در تمام عالم امکان تنها انسان کامل است که می تواند مرآت کامل حق سبحانه باشد، زیرا اگر چه حقیقت وجود دارای مظاهر متعددی است و هیچ یک از آن ها نمی توانند آینه تمام نمای حق واقع شوند، اما به لحاظ این که بر اساس ذوق و شهود، انسان کامل دارای مقام جامع احدی تا مرحله کثرت است، می تواند آینه تمام نمای حق واقع شود. از این رو، یکی از عارفان در این باره می گوید:
چون حقیقت محمدی به اصطلاح اهل معنا، عبارت از ذات احدیت به لحاظ تعین اول است و او مظهر اسم جامع الله است و الله اسم ذات و همه اسما و صفات در تحت اسم الله مندرج است، زیرا هر اسمی از اسما را که در نظر بگیرید، عبارت از ذات به اعتبار صفتی از صفات خواهد بود؛ مثلا علیم به اعتبار علم یا قدیر به لحاظ قدرت و امثال آن. به خلاف اسم الله که ذات به اعتبار جمیع صفات و به بیانی اسم اعظم الهی است و جمله شریفه الله اکبر در حقیقت و مرتبه بر همه اسما مقدم و بر جمیع اسما تجلی نموده است، انسان کامل نیز که مظهر این اسم جامع است بر همه مظاهر دیگر الهی مقدم بوده و می تواند به طور کامل مرآت حق نما باشد.(94)
استاد بزرگوار آیه الله جوادی آملی در تبیین این حقیقت گفته است:
صور مختلفه ای که به تناسب نسبت علمیه در ظهور واجب برای ذات خود متصور است، بیش از چند صورت نیست، زیرا ذات آن گاه که در ذات خود از برای خود مظاهر می شود در مقام تفصیل؛ یعنی در واحدیت، ظهور او به حسب ظاهر و یا مظاهر است که ذات او را نشان می دهد. اگر او به حسب ظاهر برای خود ظهور نماید، این ظهور در صورت مرآتیه ای خواهد بود که توان ارائه همه شئون او را داشته باشد و این صورت تام و کامل همان است که از آن به نام انسان کامل یاد می شود، که لسان الغیب، حافظ شیرازی درباره این تجلی ذات به ذات که به حسب ذات در مقام ظهور انجام می شود چنین سروده:
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد - عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوه ای کرد رخت، دید ملک عشق نداشت - عین آتش شد زین غیرت و بر آدم زد
حاصل مطلب آن است که چون دیگران، توان تحمل تجلی ذات را که در مقام ظهور بر ذات خود به کلیت سعی واحدیت جمعی ظاهر شود نداشتند، انسان کامل که در جامعیت و قابلیت به تمام و کمال است، برای پذیرش هر آن چه بر او جلوه کند با خضوع و خشوع حاضر شد.(95)
عارف بزرگ خمین در این باره می گوید:
حقایق عالم عبارت از اعیان و اسما با احدیت جمعی آن است، چه این که مفردات عبارت از همان اعیان و اسما به اعتبار کثرت و تفصیل می باشد.
پس انسان کامل از سویی، دارای احدیت جمعی اسما و اعیان است، که به لحاظ این مقام مظهر حضرت احدیت خواهد بود، و از سوی دیگر، دارای مقام کثرت و تفصیل است که به این اعتبار مظهر حضرت واحدیت است.(96)
و هم چنین در جای دیگر با اشاره به بحث قلب در رابطه با اتصال انسان کامل به مقام احدیت چنین اشاره کرده است:
از یک نظر قلب اوسع از وجود است چون مراد از وجود یاد شده، وجود منبسطه است، و قلب ختمی مرتبت اوسع از آن وجود است، زیرا قلب او تا مقام او ادنی که مقام اتصال به احدیت است توسعه دارد.(97)
گفتنی است که انسان کامل از سویی، آینه حق نما و از سویی دیگر، به تعبیر عارف نسفی در کتاب انسان کامل موجودی گیتی نما و جام جهان نماست، لذا عارف بزرگ خمین، با تبیین جایگاه انسان کامل در نظام هستی می گوید:
چون نشئه انسانی عمومیت دارد و شامل همه شئون اسمایی و اعیان عالم است، می تواند آینه شهود تمام حقایق هستی بشود و خدای سبحان عالم را از روزنه وجود او مشاهده نماید، همان طور که انسان با چشم خود جهان و جهانیان را تماشا می کند.(98)
بنابراین، انسان کامل همان گونه که اشاره شد، آینه ای است کح حق سبحانه
ذات خود را در آن مشاهده می کند، هم چنین آینه شهود تمام حقایق عالم هستی است.

3. ظهور خلافت الهی در انسان کامل

یکی دیگر از حقایق بسیار ظریف، درباره جایگاه انسان کامل در نظام هستی که در عرفان به طور مبسوط بحث شده و در آثار عرفانی امام خمینی نیز به طور عمیق بدان توجه شده است، مقام خلافت الهی است. در میان موجودات عالم هستی، تنها انسان کامل توانسته است به منزلتی نایل آید که بتواند به مقام خلافت الهی بار یابد. این مسئله یکی از پر برکت ترین مباحث کتاب های عرفانی بوده و بزرگان معرفت در این باره معارف بسیار عمیق و مبسوطی مطرح کرده اند، از جمله:
خلافت مرتبه جامع جمیع عالم هستی است، لاجرم آدم را آینه ای الهی گردانیده، تا قابل ظهور جمیع اسما باشد و این مرتبه برای انسان کامل بالفعل و برای سایرین بالقوه وجود دارد، او قطب است و همه گرد او دور می زنند و بر حول او حرکت دوریه دارند ... و قطب در هر عصر و زمان بیش از یک شخص نیست و آن مقام در این زمان، قائم آل محمد صلی الله علیه و اله و سلم مهدی موعود منتظر روحی له الفداء می باشد.(99)
یاد آوری می شود این که در بیان اهل معرفت، خلیفه الهی نقش قطب را در نظام آفرینش ایفا می کند، در کلمات نورانی امیر مومنان در نهج البلاغه نیز جلوه گر است، آن جا که فرمود:
و انما انا قطب الرحا. تدور علی، و انا بمکانی، فاذا فار قته، استحار مدارها و اضطراب ثفالها.(100)
و همچنین در خطبه شقشقیه فرمود:
لیعلم ان محلی منها محل القطب من الرحا، ینحدر عنی السیل و لا یرقی الی الطیر.(101)
در این دو کلام نورانی امام علیه السلام، جایگاه انسان کامل در هر دو بعد تشریع و تکوین و خلافت ظاهری و باطنی، به خوبی تبیین شده و از آن به قطب که آسیاب آفرینش به گرد آن دور می زند، یاد کرده است. به گونه ای که اگر محور بودن او نباشد، آسیاب عالم و آدم از گردش باز ایستاده و دچار اضطراب می شود. در شرح حقایق و معارف کلام نورانی امیر مومنان علیه السلام یکی از دل باختگان کوی ولایت علوی گفته است: این کلام امام علیه السلام اشاره به آن است که حضرت قطب وجود، عین وجود و منتهای شرف و قله بلند عزت، صاحب دهر و وجه حق است، پس او قطبی است که همه عوالم هستی بر گرد او می چرخد و تمام ره پویان کمال به سوی او در حرکت اند، زیرا سریان ولایت در عالم همانند حق سریان در عالم است، چون ولایت عبارت از اسم اعظم است که عهده دار افعال ربوبی و مظهر اسرار الهی است. هم چنین ولایت نقطه ای است که پرگار نبوت بر گرد آن می گردد، از این رو، ولایت علوی حقیقت هر موجود و باطن دایره هستی است و به واسطه آن نظام هستی به هم مرتبط می شوند. بر این اساس، ابن ابی الحدید درباره آن حضرت گفته است:
تقبلت افعال الربوبیه التی - عذرت بها من شک انک مربوب
و یا عله الدنیا و من بدو خلقها - الیه سیتلو البدا فی الحشر تعقیب(102)
بنابراین، امیر مومنان، قطب ولایت و نقطه هدایت و سرفصل آغاز و انجام است و تمام اهل حقیقت بدین مسئله شهادت می دهند، گر چه جاهلان و عناد ورزان این حقیقت را انکار می کنند.
این که حضرت فرمود: ینحدر عنی السیل و لا یرقی الی الطیر، بیانگر این نکته عمیق و رمز شریف است که: من باطن نقطه ای هستم که همه موجودات از آن پدیدار شده و تمام کاینات به منظور آن آفریده شده اند.(103) و در واقع، من از نظر مقام و منزلت امام همه موجودات هستم.
پس از بیان این مقدمه، جریان بحث خلافت الهی انسان کامل از منظر اهل معرفت، چنین تبیین می شود:
الف به لحاظ این که انسان کامل مظهر همه اسما و صفات حق سبحانه است، دارای مقامی است که هیچ موجودی از موجودات امکانی، هم وزن او نبوده و هیچ امری از کاینات در ردیف او نیست، زیرا خداوند متعال، گر چه در مقام ظهورات ذاتی وحدت قاهره داشته و در ظهورات متکثره فعلی تعینات خاصه را اظهار می دارد، آن وحدت قاهره بدون کثرت و این کثرت فعلی بدون وحدت است. از این جهت، برای ارائه ذاتی که در این دو مقام به صورت تفصیل و وحدت ظهور کرده است، مظهر کاملی را طلب می کند که دارای همه مظاهر تفصیلی و وحدت اجمالی و مشتمل بر همه حقایق اسمای ذاتی و افعالی باشد، و این مظهر که همان انسان کامل است(104)، عهده دار خلافت الهی بر عالم و آدم است.
ب از دیدگاه بعضی از بزرگان حکمت و معرفت، همه انسان ها به لحاظ خاصی نصیبی از خلافت الهی دارند، چه افراد ناقص و چه افراد کامل، و هر کدام به اندازه ظرفیت وجودی خود مظهری از صفات حق هستند. چنان که در قرآن کریم آمده است: هو الذی جعلکم خلائف فی الارض(105).
اما خلافت عظما تنها از آن انسان کامل نیست، افراد ناقص، تنها گاهی جمال صفات الهی را در بعضی از آثار هنری و ذوقی خود، مانند خطاطی، نقاشی و صنایع ظریفه و امثال آن ارائه می کنند. این هم در نوع خود جلوه ای از خلافت الهی است که در خلاقیت آن افراد ظهور کرده است.(106)
آن چه در بحث خلافت مهم است این است که فرمان الهی مقتضی صورتی اعتدالی است که در آن وحدت ذاتی یا کثرت به یکدیگر غلبه نداشته باشد، تا آن که بتواند از جهت اسمای تفصیلیه و وحدت حقیقیه برای حق مظهر باشد. آن صورت اعتدال که دارای عدالتی کبراست، همان انسان کامل است که بر جمیع مراتب مطلقه ذاتی و مقیده کونی احاطه دارد. او از سویی، به واحدیت که در دایره عالم الوهیت و فوق آن است مرتبط بوده و از سویی دیگر، به نشئه طبیعت وابسته است.
انسان کامل از جهت اول دو قوس نزول و صعود را گذرانده و به مصداق: دنا فتدلی فکان قاب قوسین او ادنی(107) به مقام قرب نهایی بار یافته و از جهت دیگر، به مصداق انا بشر مثلکم(108) در عالم طبیعت به سر برده با دیگران اکل و مشی کرده و بر بندگی خود افتخار می کند.(109) با توجه به این بیان پاسخ یک پرسش عمیق درباره خلافت الهی انسان به خوبی معلوم خواهد شد که چرا منصب خلافت الهی بر عهده فرشتگان گذاشته نشده و آن ها مسئول خلافت الهی و عدایت عالم و آدم نگردیده اند؟
پاسخ عرفای بزرگ در این باره متعدد است: اولا، فرشتگان که از آن ها در حکمت به عقول مجرده و در عرفان به اسماء الله یاد می شود،(110) صلاحیت مظهریت تام حق را ندارند و عین ثابته آنان فاقد اقتضای سیر در عوالم وجود است، هم چنین قرب آنان به حق سبحانه برای کشف حقایق تفصیلی به اندازه انسان نیست، چه این که هادی و رهنمای بشر باید از جنس خود آنان بوده و با آن ها مانوس باشد، تا بتواند بشر را به صورت کامل به سوی کمال دعوت کند.
ثانیا، همه مردم استعداد و توان اتصال به عالم فرشتگان و عقول مجرده را ندارند و تمثل ملائکه به صورت انسان برای همگان امکان پذیر نیست. عارف شبستری در گلشن راز در این باره می گوید:
فرشته گرچه دارد قرب درگاه - نگنجد در مقام لی مع الله
یکی از شارحان گلشن راز در تبیین این سخن شبستری گفته است:
چون قرب عبارت از ارتفاع وسایط است، میان شی ء و موجد او یا قلت وسایط و بنابراین، به حسب ترتیب موجودات، ملائکه که که عقول و نفوس و ارواح و قوائند، هر چه آینه قرب درگاه حضرت اله داشته باشند، اما از جهت بساطت و تجردی که ایشان را هست، در مرتبه خاص انسان کامل که مرتبه فناء فی الله است، راه ندارد، از این جهت، انسان کامل، اکمل از ملک قرب باشد، لذا حضرت ختم محمدی صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: لی مع الله وقت لا یسعنی فیه الملک مقرب و لا نبی مرسل. چون در مقام فنا که نهایت سیر کمال است، ملک مقرب که صورت عقل و علم و شعور است، را نمی یابد و چه جای ملک که نبی مرسل که منم، یعنی محمدم نمی گنجم، زیرا که محمد تعین است و هیچ تعینی را در آن حضرت گنجایی نیست.(111)
محی الدین عربی درباره خلافت انسان کامل و این که چرا خلافت در زمین واقع شد و در آسمان تحقق نیافت، می گوید:
خدای سبحان هیچ اسمی از اسمای خود را نام نبرده است، مگر این که برای انسان بهره ای از تخلق به آن اسم قرار داده است، که به اندازه لیاقت و شان خود با آن اسم ظاهر گردد، لذا عده ای بر همین معنا حمل کرده اند حدیثی را که از پیامبر رسیده است: ان الله خلق آدم علی صورته(112).
و دیگر این که خداوند انسان را خلیفه خود در زمین قرار داده، زیرا زمین از عالم تغیر و تحول است، بر خلاف عالم بالا که چنین نیست، پس برای انسان ها برابر آن چه در عالم ارضی زمین است احکام و اوصافی پدید می آید، بدین لحاظ حکم همه اسمای الهی در او ظاهر می شود، از این رو، خدای سبحان خلیفه خود را در زمین قرار داد نه در آسمان و بهشت.(113)
در این باره، امام خمینی در حاشیه خود بر شرح منظومه سبزواری، از راه تبیین سیر تکاملی انسان به پاسخ یاد شده پرداخته و معتقد بوده است که چون فرشتگان الهی در مقام معینی قرار دارند و نمی توانند از آن بالاتر روند، لذا جامه خلافت الهی از قامت آنان بلندتر است، بر خلاف انسان کامل که در هیچ مقامی توقف ندارد و استعداد صعود به بلندای کمال ممکن را داراست بدین جهت جامه زرین خلافت الهی برای قامت بلند او دوخته شده است.
حضرت امام با طرح این مسئله می گوید:
آن که در هیچ مقامی توقف نداشته و حرکت استکمالی را لا ینقطع در دو قوس نزول و صعود طی نموده است، انسان کامل است، به گونه ای استعداد سیر دارد که می تواند به مقامی که به وهم تو ناید، برسد. این است که برای ملائکه مقام معینی است. و یگانه موجودی که برای سیر او حد و مقامی نیست، انسان کامل است.(114)
بنابراین، حقیقت محمدی به اعتبار باطن وجود، مربی باطن حقایق امکانی است و به لحاظ ظاهر وجود، مجلای ظهور در اشیا با اسم ظاهر است. از این رو، آن حقیقت کلیه، رب جمیع مظاهر است، و در حق او صادق است که گفته شود:
هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن و هو بکل شی ء علیم(115).
تجلی حق در مظاهر امکانی از طریق عین ثابت محمدی و اولیا و تابعان آن حضرت است، لذا از امامان معصوم علیه السلام وارد شده است که: بنا عرف الله و بنا عبد الله(116) کسی که صاحب و اسم اعظم، بلکه به اعتبار اتحاد ظاهر و مظهر عین اسم اعظم است، مجلای فیض وجود و طریقه تجلی حق است و از عین ثابته او به جمیع موجودات مدد می رساند.
آدم از اقبال تو موجود شد - چون تو خلفی داشت که مسجود شد
پس همه عوالم - اجسام و ارواح - ظهور و تجلیات او هستند. پیامبر اسلام نیز بدان معنا اشاره کرده اند، آن جا که فرمودند: اول ما خلق الله نوری.
از سوی دیگر، چون حضرت ختمی مرتبت مظهر تجلی ذاتی، و انبیای دیگر مظاهر تجلیات اسمایی حق هستند و حقیقت ذات، مبدا تعین و ظهور جمیع اسما و صفات حق است، مراتب وجودی جمیع انبیا و اوصیای قبل از او، از شئون و مراتب و فروغ ذات آن حضرت هستند.
ز نورش شد ولایت سایه گستر - مشارق با مغارب شد برابر (117)
چه این که اولین تعینی که از هستی جدا شد و وجود صرف به واسطه آن تعین و تکثر پیدا کرد، مقام خلافت محمدی است و اسم اعظم باطن صورت حقیقت محمدی است، پس مبدا و حقیقت خلافت و ولایت انبیا که از عالم غیب مطلق است، اسم اعظم و باطن حقیقت محمدی است، که اصل، مبدا و علت ظهور جمیع مراتب و ولایت و خلافت است. بنابراین، گر چه همه انبیا نایب و خلیفه حق هستند، خلافت آن ها بدون واسطه خلافت کلیه محمدی قابل تحقق نیست، چه این که مظهر کامل اسم اعظم در انبیا حقیقت خاتم صلی الله علیه و اله و سلم و در اولیا، حقیقت علوی مرتضوی و امامان معصوم بعد از آن حضرت هستند.(118)
یکی از بزرگان اهل معرفت درباره تعین اول که خلافت انسان کامل از آن شکل می گیرد، گفته است:
این حقیقت کلیه که به تعین اول متعین گردیده به حسب مدارج کمالات علمی و عینی آن، به نام های مختلف نامیده شده و از او به عقل، حضرت واحدیت، امام مبین، روح اعظم، نور، حقیقه الحقایق، حضرت الوهیت، عرش، خلیفه الله، برزخ جامع، مرآت حق، قلم اعلی، و هباء و امثال آن یاد می شود.(119)
هم چنین عارف بزرگ محی الدین عربی در این باره می گوید:
آغاز آفرینش هباء حقیقت هباء همان وجود منبسط است و اولین موجود در آن، حقیقت محمدی است، زیرا او خلیفه الهی در عالم بوده و همه هستی در تسخیر اوست. پس خداوند سبحان هنگامی که اراده نمود عالم را بیافریند، از آن اراده مقدسه حقیقتی پدید آمد که از آن به هباء زمینه نداشت، جز حقیقت محمدی که از او به عقل تعبیر می شود، پس حقیقت محمدی آغاز آفرینش عالم و اولین موجودی است که پدیدار گردیده و نزدیک ترین شخص به حقیقت محمدی علی بن ابی طالب است که امام عالم و سر همه انبیا می باشد.(120)
بر اهل تحقیق پوشیده نیست که در کلام این عارف بزرگ، دو حقیقت بسیار مهم بیان شده است: یکی آن که بعد از پیامبر اسلام اشرف و افضل موجودات امیر المومنین علی علیه السلام است. دیگر آن که امام علی علیه السلام، سر و باطن همه انبیای الهی بوده و تمام انبیاظهور حقیقت او هستند و ولایت او در همه مظاهر تجلی کرده و عوالم هستی تحت تسخیر اراده ولایت علوی قرار دارد، بدین لحاظ، حکیم نامدار بوعلی سینا در رساله معراجیه معراج نامه از آن حضرت به مرکز دایره حکمت و فلک حقیقت و خزانه عقل یاد کرده است.(121)
ج بحث خلافت همانند بسیاری از مبحث دیگر انسان کامل، در ره آورد عرفانی امام خمینی جلوه ای وسیع و گسترده دارد و مطالب عمیق و جامع درباره خلافت انسان کامل در آثار مختلف عرفانی او مطرح شده است که به بعضی از آن ها اشاره می شود: امام بزرگواردر فرازی از سخنان خود درباره خلافت انسان کامل چنین فرموده است:
خدای سبحان به مقتضای اسم کل یوم هو فی شان در هر آن، شان خاصی دارد و ممکن نیست که با همه شئون خود تجلی کند، مگر بر انسان کامل، زیرا هر موجود دیگر از موجودات عالم مانند: عالم عقول مجرده، فرشتگان مهیمن، نفوس کلیه و ملائکه مدبر و سایر مراتب آن ها هر کدام مظهر اسم خاصی است که پروردگارشان به همان اسم بر آنان تجلی می کند و برای هر یک از آن ها مقام معلوم و مشخص وجود دارد که امکان گذر از آن ندارند، اما یثرب انسانی و مدینه نبوت در هیچ مقام خاصی توقف ندارد. از این رو، حاصل ولایت مطلقه علوی گردیده که تمام شئون الهی می باشد و سزاوار خلافت کبرای حق است. بدون تردید، حفظ همه عوالم و استقرار در مقام جمع و تفصیل و وحدت و کثرت از بالاترین مراتب انسانی و کامل ترین مراحل سیر آن است که حقیقت آن برای هیچ یک از اهل سلوک میسور نیست، مگر برای وجود مقدس پیامبر اسلام و اولیای الهی که از مشکات او معرفت و نور دریافت نموده و از مصباح ذات و صفات او جان خود را روشن کرده باشند.(122)
در تفسیر سوره حمد نیز گفته است:
و اما حقیقه الاسم، پس از برای آن مقام غیبی و غیب الغیبی و سری و سر السری است و مقام ظهور و ظهور الظهوری و چون اسم، علامت حق و فانی در ذات مقدس است، پس هر اسمی که به افق وحدت نزدیکتر و از عالم کثرت بعیدتر باشد در اسمیت کامل تر است. و اتم الاسما اسمی است که از کثرات و حتی کثرت علمی مبرا باشد؛ و آن تجلی غیبی احدی و احمدی است که در حضرت ذات به مقام فیض اقدس و پس از آن تجلی به حضرت اسم الله الاعظم است ... .(123)
گفتنی است که از منظر امام خمینی خلافت انسان کامل جلوه ای از خلافت کبرای هویت غیبی احدی است. به بیان اینکه؛ هویت غیبی احدی در چنان غیبی مستور است که هیچ گونه اسم و رسمی ندارد و از آن در اصطلاح اهل معنا به عنقای مغرب یاد شده و حافظ نیز درباره آن چنین گفته است:
عنقا شکار کس نشود دام باز گیر - کان جا همیشه باد به دست است دام را
بنابراین، معروف هیچ عارفی و معبود هیچ عابدی قرار نمی گیرد، تا چه رسد به افراد پایین تر از آن ها. از این رو، اشرف مخلوقات عالم درباره او گفته است:
ما عرفناک حق معرفتک و ما عبدناک حق عبادتک(124) برای این هویت غیبی خلیفه ای لازم است که از جانب آن در اظهار اسما و انعکاس نورش در آینه اسمایی خلافت کند. این خلیفه قدسی الهی یک چهره به سوی هویت غیبی دارد که از آن جهت هرگز قابل ظهور نیست و یک رخ به جانب عالم اسما و صفات دارد که به این لحاظ در مرتبه واحدیت، جلوه هایی از او ظاهر می شود.
باید توجه داشت؛ اولین چیزی که از این خلافت کبرا افاضه می شود، اسم اعظم، یعنی اسم شریف الله است که جامع اسما و صفات است. هم چنین توجه به این نکته لازم است که این خلافت را از بزرگترین شئون الهی و کریم ترین مقامات ربوبی است: حضرت امام خمینی بعد از بیان این معارف ظریف و عمیق درباره خلافت انسان کامل می گوید:
این خلافت همان روح خلافت محمدی و رب و اصل و منشا آن است که از آن جا اصل و ریشه خلافت در تمام عوالم نیز آغاز شده است. این خلافت کبرا در حضرت اسم اعظم که رب حقیقت مطالعه محمدی است با تمام ظهور، ظاهر شده است. پس اسم اعظم الله اصل و اساس خلافت است و خلافت خود ظهور اوست. و من وقتی به حضور استادم آقای شاه آبادی رسیدم و از ایشان درباره کیفیت وحی الهی سوال نمودم، فرمود: ضمیر ه در آیه: انا انزلناه فی لیله القدر اشاره به حقیقت غیبی است که در وجود محمدی - که حقیقت شب قدر است - نازل شده است.(125)
آن چه از مجموع ره آورد فکری و عرفانی این کلام امام خمینی بر می آید آن است که در نوع آثار عرفانی ایشان، به خصوص رساله شریفه مصباح الهدایه الی الخلاقه والولایه تلاش شده که اولا، حقیقت هستی را از هر گونه قیدی منزه کرده و توحید را به نحو کامل تبیین کند. ثانیا، مسئله خلافت انسان کامل را ریشه یابی کرده و نشان دهد که منشا این حقیقت چیست و جایگاه آن کجاست؟
در توضیح دیدگاه امام، اشاره به دو نکته لازم است: نکته اول آنکه بزرگان اهل معنا معتقدند که حق سبحانه به اعتبار ذات و غیب الغیوبی از هر تعیینی منزه است و همه احکام نظیر... اولیت و آخریت و احدیت و واحدیت، اوصاف ظهور و بطون در هویت غیبی تحقق ذاتی - مستهلک در احذیت ذاتیه - متحق اند و کلیه آن چه در نشئه هستی تحقق دارند به استجنان ذاتی در غیب مندک هستند، و آن گاه که شاهد جلوت کده غیب خویش را بر خویش جلوه داد، جلوه اول بر صفت وحدت تام بود؛ و این وحدتی است که اصل و اساس و مایه و خمیره همه فاعلیات و قابلیات است و از جهت اضافه به غیب ذات از آن به احد یاد می شود که اولین وصف مقام غیب الغیوبی است و به لحاظ تعلق این وحدت به ظهور و جلوه ذات از آن به واحد نام برده می شود و فیض وجود از ناحیه این اسم ظاهر می گردد.
نکته دیگر آن که حقیقت اسمای کمالی از غیر طریق ظهور حق در عین ثابت انسان کامل تحقق نمی پذیرد و این حقیقت انسان کامل - که از آن به کون جامع نیز یاد می شود - مشتمل بر همه اسمای جزیی، کلی و مفاتح غیب الهی است. از آن چه اشاره شد، مراد آن عارف بزرگ امام خمینی به خوبی به دست خواهد آمد که، چگونه حقیقت هستی از همه قیود منزه است و تعین احدی و واحدی و تجلی حق به اسم جامع کلی در مظهر کلی محمدی چگونه است؟(126)
در بیان یکی از بزرگان اهل معنا درباره مسئله خلافت انسان کامل چنین آمده است:
چون رسالت و نبوت پیامبر اسلام خاتم رسالت و نبوت و وجودش رحمت برای همه عالمیان است، پس لازم است که شریعت او دائمی و تا روز قیامت برقرار باشد. در نتیجه، باید ماخذ رسالت و معدن خلافت او به حقیقت خزانه علم الهی متصل باشد تا بر عین ثابت همه عالم و آدم و احکام و مقتضیات ذاتی آنان آگاه باشد. هم چنین بتواند برای آن ها برابر خواست های شان حجت آورده و آن ها را هدایت کند. از سوی دیگر، قدرت بر هر چیز، فرع بر فعل و آگاهی از آن است، بنابراین، پیامبر قطب عالم بوده و قطب هرگز بیش از یکی نمی تواند باشد.
مطلب دیگر آن که برای حفظ و دوام شریعت او وجود خلیفه و جانشین ضروری و واجب است، تا به جای آن حضرت تمام وظایف الهی را به عهده گیرد. پس لازم است که معدن و ماخذ علم خلیفه او نیز همان معدن و ماخذ علم رسالت باشد، تا بتواند بر آن چه پیامبر قدرت و علم داشت او نیز قدرت و علم داشته باشد، زیرا خلیفه در حکم مستخلف است. بنابراین، خلیفه پیامبر نیز قطب عالم است. از این رو، در یک زمان نمی تواند متعدد باشد. پس بر خلاف پندار بعضی از عرفا - و توهم بعضی از فلاسفه(127) - که خلیفه را به خلیفه اعلم و اعقل تقسیم کرده - خلافت الهی قابل چنین تقسیم هایی نیست، زیرا خلیفه همانند خود مستخلف در امور تکوین و تشریع، محور و قطب است و قطب هرگز تعدد بردار نمی باشد.(128)
امام خمینی در پاسخ پندار محی الدین عربی مبنی بر این که؛ پیامبر اسلام به خلافت بعد از خود تصریح نکرده، چنین اظهار می دارد:
خلافت معنوی که عبارت است از: مکاشفه معنویه حقایق با اطلاع بر عالم اسما و اعیان، نص بر آن واجب نیست، اما خلافت ظاهری که از شئون نبوت و رسالتی که تحت اسمای کونیه داخل است، اظهار آن واجب است.از این رو، پیامبر اکرم به آن تصریح نموده است، زیرا خلافت ظاهری که منصب الهی است همانند نبوت امری است که بر مردم پوشیده است، روی این جهت تصریح به آن واجب و لازم می باشد. قسم به جان دوست که تصریح و تنصیص خلافت بر پیامبر از بزرگترین واجبات الهی بوده و تضییع این مسئله خطرناک با بیان نکردن آن باعث تشتت امر امت و اختلال آثار نبوت و از بین رفتن آثار شریعت می شد. این کار از قبیح ترین اموری است که نسبت افراد عادی سزاوار نیست، چه رسد به این که به پیامبر گرامی اسلام نسبت داده شود.(129)
این دیدگاه حضرت امام مبتنی بر آن مشرب بلند عرفانی اوست که می گوید:
شان و موقعیت پیامبر در هر نشئه از نشئه های عالم، حفظ حدود الهی است
و خلیفه پیامبر کسی است که مظهر صفات وجودی و کمالات الهی او باشد.
از این رو، در رساله مصباح الهدایه الی الخلافه و الولایه در این باره گفته است:
شان پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم در هر نشئه از نشئه ها و هر عالم از عوالم، حفظ حدود الهی و منع خروج از حد اعتدال و باز داشتن از مقتضای طبیعت؛ یعنی رهایی مطلق است، زیرا منع کلی از مقتضای طبیعت خروج از حکمت و قسر در طبیعت است، بنابراین، پیامبر کسی است که با دو اسم شریف الحکم و العدل ظاهر شده، تا از رهایی طبیعی جلوگیری کرده و دعوت به اعتدال کند. خلیفه او نیز باید کسی باشد که مظهر صفات او باشد و این حقیقت یکی از معنانی حدیثی از امیرمومنان علیه السلام است [که ]در اصول کافی و توحید صدوق آمده؛ اولی الامر را با معروف و عدل و احسان بشناسید.(130)