فهرست کتاب


انسان کامل از نگاه امام خمینی (قدس سره و الشریف) و عارفان مسلمان

محمد امین صادقی ارزگانی تهیه و تحقیق:پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، پژوهشکده فلسفه و کلام اسلامی‏

فصل سوم: جایگاه انسان کامل در نظام هستی

یکی از مسایل مهم که در عرفان اسلامی کاملا مورد توجه بوده و امام خمینی نیز درباره آن حقایق بلندی از خود به یادگار گذاشته است، جریان جایگاه انسان کامل در نظام هستی است، لذا بعد از بیان ضرورت وجود انسان کامل در نظام هستی و تبیین دیدگاه اهل معرفت درباره آن، ضرورت دارد از موقعیت او در نظام هستی نیز بحث شود، چرا که انسان کامل به لحاظ برخورداری از جامعیت و گستردگی وجودی، نسخه جامع و کامل تمام نظام هستی است، به گونه ای که شناخت او موجب شناخت عالم و آدم خواهد شد.
یکی از عرفا در این باره گفته است:
انسان کامل نسخه مختصر از همه عوالم در نظام هستی است و اگر کسی بتواند او را به خوبی بشناسد، همه جهان آفرینش را شناخته است و اگر از معرفت و شناخت او بهره ای حاصل ننماید از شناخت همه عوالم هستی محروم خواهد بود.(83)
با توجه به مطالب یاد شده شناخت و آگاهی از موقعیت و جایگاه انسان کامل در عالم، اهمیت خاصی دارد و کلید خزاین و معارف فراوانی است که به بعضی از مباحث آن در ضمن چند نکته می پردازیم:

1. انسان کامل محل مشیة الله

اولین مطلب درباره آن این است که انسان کامل در عالم هستی محل مشیة الله است. قبل از این که به کلام بزرگان اهل معرفت، به خصوص امام خمینی در این باره بپردازیم، لازم است اشاره کنیم که قرآن کریم درباره مشیت خدای سبحان می فرماید: و ربک یخلق ما یشاء و یختار ما کان لهم الخیره(84). پیام آیه مبارکه در باب مشیت الهی آن است که چون هیچ قدرت قاهره ای فوق او نیست تا او را انجام کار و تصرف مطلق در عالم هستی باز دارد، پس خداوند متعال در دو بعد تشریع و تکوین برابر مشیت خود عمل می کند. از دیدگاه اهل معرفت، انسان کامل می تواند مظهر این مقام الهی و محل مشیة الله شود. یکی از بزرگان در این باره می گوید:
انسان کامل دارای مشیة الله است، و اصلا مقام او مقام مشیة الله و او محل مشیة الله است و آیه کریمه یخلق ما یشاء و یختار و دیگر آیات مشابه آن که در رابطه با مشیت آمده، همه بر او صادق است، و این مظهر مشیت و اختیار الهی، صاحب ولایت کلیه است که برخوردار از رقایق صفات حق تعالی بوده و محل ظهور و تجلی جمیع اوصاف کمالیه الهی است، پس وجود انسان کامل ظرف همه حقایق و خزاین الهی است و این اسما، اعیان حقایق نوریه دار هستی است، نه اسمای لفظی، لاجرم این مقام دارای ولایت تکوینی است که می تواند با اذن و مشیت الهی در کائنات تصرف کند، بلکه خود را در خارج از بدن خود ایجاد نماید و موجودات خارجی به منزله اعضای انسان کامل و او به مثابه جان آن هاست، لذا معجزات و کرامات و هرگونه خارق عادت انسان های کامل از این است.(85)
آن گونه که در این بیان بلند و عرشی ملاحظه شد، انسان کامل که محل مشیة الله است، جان جهان بوده و کل جهان بدن او به حساب می آید، پس نقش و جایگاه انسان کامل در عالم، نقش و جایگاه روح در بدن است، لذا می تواند هر نوع تصرفی را با اذن الهی در آن داشته باشد. در این باره بحث های فراوانی در ره آورد عرفانی - شهودی اهل معنا وجود دارد که نمونه ای از آن نقل می شود: چون انسان کامل به منزله روح عالم و عالم جسد او اوست، و آن طور که روح جسد را تدبیر کرده و به وسیله قوای روحانی و جسمانی که در اختیار دارد می تواند هر گونه تصرفی در آن داشته باشد، انسان کامل نیز عالم را تدبیر کرده و می تواند در آن به واسطه اسمای الهی - که در وجود او به امانت گذشته شده - در عالم تصرف کند، زیرا تمام حقایق نهفته در انسان کامل، برزخی است بین جهت احدیت جمعی و حقیقت بحر وجوب و بین حقیقت مظهریت که برای او حقایق بحر امکان است که عرشی آن حقیقت وجوبی است.
بنابراین، حق در آینه انسان کامل که خلیفه اوست، تجلی کرده و عکس انوار تجلیات از آینه دل او بر عالم فایض می شود و با رسیدن آن فیض باقی می ماند. تا انسان کامل در عالم باقی است، از تجلیات ذاتی حق و رحمت رحمانی حق و رحیمی حق سبحانه استمداد می کند و عالم با این استمداد و فیضان تجلیات محفوظ می ماند. پس هیچ معنایی از معانی از باطن به ظاهر بیرون نمی آید، مگر به حکم انسان کامل، چه این که هیچ چیزی از ظاهر به باطن نمی آید، مگر به دستور او.(86)
جایگاه و نقش انسان کامل در عالم هستی که در بیان عرفا مطرح شده، حقیقی است که در کلمات ائمه معصومین علیه السلام نیز، بدان اشاره شده است؛ امیر مومنان علی علیه السلام در کلامی نورانی که بیان گر بسیاری از این حقایق است فرموده است:
نحن صنایع الله و الناس بعد صنایع لنا.(87)
این بیان نورانی امام علیه السلام همان حقیقتی را درباره انسان کامل مطرح می کند که عرفا از آن به محل مشیة الله و امثال آن تعبیر کرده اند. ابن ابی الحدید معتزلی - شارح بزرگ نهج البلاغه - در ذیل این کلام حضرت می گوید: این سخن بسیار با عظمت است و بر همه کلمات برتری دارد و معنای آن فوق همه معانی است و دو مفهوم دارد: یکی این که امام می فرماید که بین ما و خداوند واسطه ای وجود ندارد و ما واسطه بین حق و خلق هستیم. مفهوم دیگر آن مربوط به ملکوت این کلام است؛ یعنی:
انهم عبید الله و ان الناس عبیدهم.(88)
حضرت امام خمینی درباره مشیت الهی، با دید عمیق و بیان جامع وارد بحث شده و جریان مشیت خداوند را بر مشرب عرفان، آن طور که شایسته آن است، مطرح کرده، به طوری که در کم تر جایی می توان یافت که این حقیقت، یعنی نقش مشیت را در تبیین توحید الهی با صلابت و سوز و گداز، مطرح کرده باشد. این مسئله از جلوه شدید و عمیق توحید در اسرار وجود اندیشه او حکایت می کند.
امام بزرگوار در بخش آغازین شرح دعای نورانی سحر درباره مقام مشیت می گوید: تدلی که در آیه مبارکه دنی فتدلی آمده، همان فقر مطلق است که به آن مشیت گفته می شود و از آن به فیض مقدس، رحمت واسعه، اسم اعظم و ولایت مطلقه محمدی و یا مقام علوی تعبیر می شود و این همان لوایی است که آدم و تمام آنان که بعد از آن آمده اند، همه زیر آن قرار دارند که حضرت پیامبر از آن چنین خبر داده است: کنت نبیا و آدم الماء و الطین(89).
سپس در ذیل فراز سراسر نور: اللهم انی اسئلک من مشیتک بامضاها و کل مشیتک ماضیه(90) این بحث را مطرح می کند که همه موجودات، مظاهر حق سبحانه و تعین مشیت او هستند، و سپس می گوید: تمام سلسله وجود از عوالم غیب و شهود همه از تعینات مشیت و مظاهر آن هستند و بر اساس طریقه اهل معرفت مشیت اولین صادر به حساب می آیند که سایر مراتب وجود همه با مشیت ایجاد شده اند. همان طور که در اصول کافی از حضرت امام صادق علیه السلام چنین رسیده که فرمود:
خلق الله المشیه بنفسها ثم خلق الاشیاء بالمشیه(91).
از دقت در مضمون این حدیث شریف و حقایقی که اصحاب سر و راهیان طریقت و حقیقت بیان داشته اند، استفاده می شود که در تمام مراتب هستی چیزی غیر از مشیت مطلقه الهی موجود نیست و همین مشیت است که دارای وحدت حقه ظلی است که جلوه وحدت حقه حقیقی حق سبحانه است. کاغذی که بر آن می نویسیم، قلمی که با آن می نگاریم، عضلات و تمام قوایی که در آن ها به امانت گذاشته شده و نیز اراده ای که از شوق پدید آمده و قائم به جان ماست، همه و همه از شئون مشیت الهی و ظهورات آن هستند و تعینات همه اعتباری و خیالی می باشد. همان طور که شیخ اکبر محی الدین عربی گفته است: عالم خیال اندر خیال است و ظهوری غیر از ظهور مشیت الهی در کار نیست.
امام بزرگوار بعد از این بیان عمیق، درباره اتحاد حقیقت مشیت الهی با حقیقت محمدی علیه السلام گفته است:
بعد از آن که نفوذ مشیت الهی و بسط و احاطه آن معلوم شد، درک این حقیقت برای شما آسان خواهد شد که خداوند همه اشیا را با مشیت آفریده و فعل او همان مشیت اوست، حتی وجود با مشیت ظاهر شده و این مشیت همان اسم اعظم است، چنان که عارف عربی می گوید: وجود با بسم الله الرحمن الرحیم ظاهر شده است و مشیت همان ریسمان محکم است که بین آسمان الهی و زمین آفرینش کشیده شده است و کسی که به مقامی رسیده و افق او با افق مشیت یکی شده و آغاز و انجام جهان آفرینش به اوست، همانا حقیقت محمدی و علوی صلواه الله علیهما است که خلیفه الهی بر اعیان ماهیات و مقام واحدیت مطلقه هستند.(92)
حضرت امام در کتاب شریف چهل حدیث نیز درباره مسئله مشیت الهی سخنانی نغز دارد و گفته است:
بدان که از برای مشیت حق تعالی جلت عظمته، بلکه از برای سایر اسما و صفات دو مقام است:
...، مقام مشیت فعلیه مطلقه احاطه قیومیه دارد به جمیع موجودات ملکیه و ملکوتیه و جمیع موجودات به وجهی تعینات آن هستند و به وجهی مظاهر آن می باشند و به حسب این مقام از مشیت فعلیه و مظهریت و فنای مشیت عباد در آن، بلکه مظهریت و مرآتیت خود عباد و جمیع شئون آن ها از آن، در این حدیث شریف فرموده است: ای پسر آدم، به مشیت من تو آن کسی هستی که مشیت می کنی، ذات تو و کمالات ذات تو به عین مشیت من است، بلکه تو خود و کمالاتت از مظاهر و تعینات مشیت منی... .(93)
بر اهل تحقیق پوشیده نیست که آن چه به سخنان امام خمینی برجستگی خاصی داده، اولا، تبیین مشیت الهی بر اساس دیدگاه عرفانی آن بزرگ مرد الهی است و ثانیا، تشریح هم افقی حقیقت انسان کامل حقیقت محمدی و علوی با مشیت الهی است. چیزی که در کمتر جایی از آثار عرفانی بدان اشاره شده است، به خصوص بر مبنای عرفان ناب شیعی. که مستقیما از روایات اهل بیت علیه السلام الهام می گیرد، این مطلب نوعی نوآوری عرفانی آن عارف وارسته به حساب می آید.

2. انسان کامل آینه تمام نمای حق

مطلب دیگری که درباره جایگاه انسان کامل در نظام هستی مطرح می شود، این است که در تمام عالم امکان تنها انسان کامل است که می تواند مرآت کامل حق سبحانه باشد، زیرا اگر چه حقیقت وجود دارای مظاهر متعددی است و هیچ یک از آن ها نمی توانند آینه تمام نمای حق واقع شوند، اما به لحاظ این که بر اساس ذوق و شهود، انسان کامل دارای مقام جامع احدی تا مرحله کثرت است، می تواند آینه تمام نمای حق واقع شود. از این رو، یکی از عارفان در این باره می گوید:
چون حقیقت محمدی به اصطلاح اهل معنا، عبارت از ذات احدیت به لحاظ تعین اول است و او مظهر اسم جامع الله است و الله اسم ذات و همه اسما و صفات در تحت اسم الله مندرج است، زیرا هر اسمی از اسما را که در نظر بگیرید، عبارت از ذات به اعتبار صفتی از صفات خواهد بود؛ مثلا علیم به اعتبار علم یا قدیر به لحاظ قدرت و امثال آن. به خلاف اسم الله که ذات به اعتبار جمیع صفات و به بیانی اسم اعظم الهی است و جمله شریفه الله اکبر در حقیقت و مرتبه بر همه اسما مقدم و بر جمیع اسما تجلی نموده است، انسان کامل نیز که مظهر این اسم جامع است بر همه مظاهر دیگر الهی مقدم بوده و می تواند به طور کامل مرآت حق نما باشد.(94)
استاد بزرگوار آیه الله جوادی آملی در تبیین این حقیقت گفته است:
صور مختلفه ای که به تناسب نسبت علمیه در ظهور واجب برای ذات خود متصور است، بیش از چند صورت نیست، زیرا ذات آن گاه که در ذات خود از برای خود مظاهر می شود در مقام تفصیل؛ یعنی در واحدیت، ظهور او به حسب ظاهر و یا مظاهر است که ذات او را نشان می دهد. اگر او به حسب ظاهر برای خود ظهور نماید، این ظهور در صورت مرآتیه ای خواهد بود که توان ارائه همه شئون او را داشته باشد و این صورت تام و کامل همان است که از آن به نام انسان کامل یاد می شود، که لسان الغیب، حافظ شیرازی درباره این تجلی ذات به ذات که به حسب ذات در مقام ظهور انجام می شود چنین سروده:
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد - عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوه ای کرد رخت، دید ملک عشق نداشت - عین آتش شد زین غیرت و بر آدم زد
حاصل مطلب آن است که چون دیگران، توان تحمل تجلی ذات را که در مقام ظهور بر ذات خود به کلیت سعی واحدیت جمعی ظاهر شود نداشتند، انسان کامل که در جامعیت و قابلیت به تمام و کمال است، برای پذیرش هر آن چه بر او جلوه کند با خضوع و خشوع حاضر شد.(95)
عارف بزرگ خمین در این باره می گوید:
حقایق عالم عبارت از اعیان و اسما با احدیت جمعی آن است، چه این که مفردات عبارت از همان اعیان و اسما به اعتبار کثرت و تفصیل می باشد.
پس انسان کامل از سویی، دارای احدیت جمعی اسما و اعیان است، که به لحاظ این مقام مظهر حضرت احدیت خواهد بود، و از سوی دیگر، دارای مقام کثرت و تفصیل است که به این اعتبار مظهر حضرت واحدیت است.(96)
و هم چنین در جای دیگر با اشاره به بحث قلب در رابطه با اتصال انسان کامل به مقام احدیت چنین اشاره کرده است:
از یک نظر قلب اوسع از وجود است چون مراد از وجود یاد شده، وجود منبسطه است، و قلب ختمی مرتبت اوسع از آن وجود است، زیرا قلب او تا مقام او ادنی که مقام اتصال به احدیت است توسعه دارد.(97)
گفتنی است که انسان کامل از سویی، آینه حق نما و از سویی دیگر، به تعبیر عارف نسفی در کتاب انسان کامل موجودی گیتی نما و جام جهان نماست، لذا عارف بزرگ خمین، با تبیین جایگاه انسان کامل در نظام هستی می گوید:
چون نشئه انسانی عمومیت دارد و شامل همه شئون اسمایی و اعیان عالم است، می تواند آینه شهود تمام حقایق هستی بشود و خدای سبحان عالم را از روزنه وجود او مشاهده نماید، همان طور که انسان با چشم خود جهان و جهانیان را تماشا می کند.(98)
بنابراین، انسان کامل همان گونه که اشاره شد، آینه ای است کح حق سبحانه
ذات خود را در آن مشاهده می کند، هم چنین آینه شهود تمام حقایق عالم هستی است.