فهرست کتاب


انسان کامل از نگاه امام خمینی (قدس سره و الشریف) و عارفان مسلمان

محمد امین صادقی ارزگانی تهیه و تحقیق:پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، پژوهشکده فلسفه و کلام اسلامی‏

2. دیدگاه فلاسفه اسلامی

اندیشه حکمای اسلامی درباره ضرورت وجود انسان کامل نسبت به بیان اهل کلام، جامعیت و عمق بیش تری دارد. گزیده دیدگاه آنان در سه محور تنظیم می شود:
الف فلاسفه در بخش معرفه النفس و حکمت نظری، درباره کمال عقل انسان می گویند: اگر کسی با سلاح برهان و استدلال و منطق، ابزار شناخت را به خدمت گرفته، در مسیر کمال و معرفت حرکت کند و مراحل عقل هیولایی، عقل بالملکه، عقل بالفعل و عقل بالمستفاد را طی کند، در بعد عقل نظری به کمال نهایی خود رسیده است، زیرا وقتی انسان به مقام عقل مستفاد برسد، تمام تعقلات بدیهی و نظری او، در حالی مطابق با حقایق عینی است، یک جا در حضور او قرار می گیرد و انسان می تواند بدون مزاحمت های مادی به آن توجه کرده و بر همه آن ها اشراف کامل یابد. این همان مقامی است که حکما در جمله معروف خود بدان اشاره کرده اند: صیروره الانسان عالما عقلیا، مضاهیا، للعالم العینی(63)؛
یعنی انسان با دارا بودن چنین کمالات عقلی، یک جهان عقلی همانند جهان عینی می شود. حکیم فردوسی گفته است:
کسی کو ز حکمت برد توشه ای - جهانی است بنشسته در گوشه ای
حکیم بو علی سینا درباره کمال نفس ناطقه سخن ارزشمندی دارد، او می گوید:
کمال مخصوص نفس ناطقه آن است که خود یک عالم عقلی بشود، در حالی که صورت های همه عالم و نظام معقول و خیری که بر همه فایض می گردد، در او ترسیم باشد. و کامل ترین مردم کسی است که نفس او از نظر عقلی به فعلیت رسیده و فضایل علمی و اخلاقی در او کامل گردیده باشد، و کامل ترین آن ها، کسی است که برای مقام نبوت مستعد بوده است.(64)
بنابراین، از دیدگاه حکیمان، کسی که مدعی نبوت است باید از لحاظ قوه نظری، عقل او به مرتبه عقل مستفاد رسیده و به گونه ای باشد که علوم و حقایق را بدون تعلیم معلم و بر اساس آیه مبارکه یکاد زیتها یضی ء و لو لم تمسسه نار نور علی نور(65) دارا شود، و نیازی به حرکت فکری نداشته و با قدرت حدس عمل کند. این همان چیزی است که حکما درباره آن گفته اند:
این جلوه از نبوت، بالاترین قوه نبی بوده و سزاوار است که این قوه که عالی ترین مراتب قوه انسانی است، قوه قدسی نامیده شود.(66)
ب اما در بخش حکمت عملی فلاسفه تنها به کمال عقلی و پیمودن راه حکمت نظری بسنده نکرده، بلکه به کمال رسیدن انسان در بعد عقل عملی و پیمودن راه حکمت عملی را نیز ضروری دانسته و معتقدند: انسان باید، از جنبه عقل عملی به جایی برسد که عقل او بر همه غرایز و قوا و نیروهای وجودی او تسلط کامل پیدا کند و در تمام امور و شئونات وجودی، همه نیروی های نفس ناطقه، به امامت عقل انسان حرکت و عمل کند.
وقتی انسان به این مرحله از کمال در دو بعد عقل نظری و عملی بار یافت، انسان ربانی و الهی انسان کامل می شود. حکیم بوعلی سینا درباره فضایل عقل عملی بحث های عمیقی دارد که فرازی از آن این است:
اساس همه این فضایل عفت، حکمت و شجاعت است که مجموع این سه فضیلت عدالت نامیده می شود و کسی که این فضایل عملی را با حکمت نظری با هم داشته باشد به سعادت بزرگی نایل آمده است، و از این بالاتر کسی است که با تمام این کمالات عقلی و عملی به مقام نبوت نیز بار یابد، نزدیک است گویا که او رب انسانی گردیده و تعظیم و کرنش در برابر او بعد از خدای سبحان جایز باشد و اوست که سلطان عالم و خلیفه خدا در زمین می باشد.(67)
ج حکمای اسلامی در مبحث نبوت، وجود چنین انسانی را که در دو جنبه عقل نظری و عملی به کمال نهایی رسیده و به مقام نبوت و رسالت که هدیه ای الهی است نیز بار یافته، ضروری دانسته اند تا جامعه بشری در پرتو وجود او از ظلمت به سوی نور سوق داده شود، و با هدایت آن شخصیت الهی در اداره جوامع انسانی، نظام عدالت پدید آمده و سعادت ابدی انسان ها تامین شود. حکیم بزرگ بوعلی سینا در این باره می گوید:
نیاز به چنین انسانی و پدید آمدن او برای حفظ نوع انسانی، بیش تر است از حاجت انسان ها به مژه و گودی زیر پا و امثال آن که نقشی چندان در زندگی انسان ندارد، و عنایت الهی که اقتضا نموده تا انسان از منافع مژه و گودی پا بی نصیب نباشد، چگونه اساس این امور را که وجود پیامبر است، اقتضا نکند. بنابراین، خلقت و ارسال پیامبران الهی واجب و ضروری می باشد.(68)
بنابراین، وجود انسان کامل پیامبران الهی از ضروری ترین نیازهای بشری بوده و اساسا به گفته های حکمای بزرگ، آفرینش تنها برای انسان کامل است و سایر موجودات جمادات، نباتات و حیوانات برای رفع نیازهای زندگی او آفریده شده است.(69)

3. دیدگاه اهل معرفت

اما ضرورت انسان کامل در نزد اهل معرفت، گذشته از جنبه هایی که در کلام و فلسفه عنوان شده، از افق عالی تری نیز بدان توجه شده است، لذا از منظر عرفا، غرض ذاتی و اولی از خلقت انسان کامل تنها اصلاح جامعه و اموری نیست که در دایره تکوین است، بلکه علی رغم این که همه مخلوقات به خصوص جامعه بشری از نعمت وجود او بهره مند می شود، غرض از خلقت او همانا ظهور تام خالق هستی در یک مظهر کامل است. این بیان مطابق همان حقیقتی است که در این حدیث نورانی آمده است: خلقت الاشیاء لاجلک و خلقتک لاجلی(70). در این حدیث شریف خدای سبحان خطاب به پیامبر اکرم که بزرگ ترین و کامل ترین مظهر الهی است، می فرماید که همه چیز را برای تو آفریده ام و تو را برای خود خلق کرده ام.
بنابراین، عرفا ضرورت وجود انسان کامل را این گونه تبیین می کنند: به دلیل ظهور و تجلی اسم جامع و اعظم الهی در منظر تام، که همه مراتب وحدت و کثرت را بدون غلبه بر دیگری دارا باشد، وجود انسان کامل ضروری است، زیرا فقط اوست که می تواند چنین مظهر کاملی باشد، چرا که در اسمای ذاتی، وحدت و در اسمای فعلی، کثرت غلبه دارد. چنان که یکی از محققان در شرح کلمات قیصری گفته است: محققان از عرفا در آثار خود بیان کرده اند که تجلی در احدیت، بما هی احدیت محال است و حقیقت حق در مقام اطلاق و صرافت ذات، مشعر به هیچ نوع از کثرت نیست و عاری از همه کثرات است؛ حتی کثرت اعتباری که در تجلی اول موجود است، منشا رابطه حقیقت وجود با کثرت است، چه در مقام احدیت و واحدیت و چه در مقام خلق و کثرت حقیقی، اسما حسنی و صفات الهی و آن چه شهود شده و مطابق با قواعد اهل تحقیق است، حق سبحانه به لحاظ اطلاق ذات ذات متعین به حکم اثباتی و نفیی نیست، و وضع اسم برای چنین حقیقتی متعذر است، ولی برای حقیقت حق در مقام صفات و افعال، اسمای حسنا و صفات علیا که دلالت بر آن حقیقت کند، موجود است و از برای حقیقت وجود در مراتب افعال و صفات نسبت و احکام الوهیت و اعتبارت اسمایی تحقق دارد.(71)
پس اگر در ذات وحدت و در مقام فعل، کثرت غالب است، هویت غیبی مستلزم نامی است که با ارائه وحدت در کثرت، جامع جمیع اسمای جلالیه و جمالیه و در بر دارنده مقام جمع و تفصیل باشد. این نام همان اسم اعظم است که به عنوان لیس کمثله شی ء در انسان کامل ظهور می کند و خداوند با ظهور در این مظهر، ذات خود را از لحاظ جامعیتی که بالاتر از آن قابل تصویر نیست، ادراک می نماید، بدین ترتیب، به حرکت حبی ایجابی به غایت خود واصل می شود.(72)
عارف بزرگ صدرالدین قونوی، درباره ضرورت انسان کامل در عالم هستی می گوید: انسان کامل حقیقی، برزخ بین وجوب و امکان بوده و آینه ای جامع بین صفات قدیم و احکام آن از یک سو، و صفات حادث از سوی دیگر است.
هم چنین انسان کامل واسطه بین حق و خلق است که به واسطه او، و کسی که در مرتبه او رسیده است، فیض و برکات حق که سبب بقای تمام نظام هستی است، بر آنان نازل می شود و اگر انسان کامل با توجه به واسطه بودنش میان واجب و ممکن، وجود نداشته باشد، هرگز عالم هستی فیض الهی را دریافت نمی کند، زیرا برای گرفتن فیض الهی رابطه و تناسب شرط است. دیگر این که انسان کامل ستون آسمان ها و زمین است و بدین لحاظ اگر از مرکز زمین که صورت حضرت جمع واحدیت و منزل خلافت الهی است، به سوی ملکوت عالم که عرش مجید و محیط بر آسمان ها و زمین است رحلت کند، نظام آسمان و زمین از هم پاشیده شده و نظام کیانی به صورتی دیگر تبدیل می شود.(73)

دیدگاه امام خمینی درباره ضرورت انسان کامل

اما حکیم ژرف نگر و عارف بلند همت، حضرت امام خمینی رحمه الله درباره ضرورت وجود انسان کامل، گذشته از دیدگاه کلامی و فلسفی که دارد، از مشهد عرفان نیز شهد شیرینی ارائه کرده که فرازهایی از کلام عمیق او را نقل خواهیم کرد. امام در این باره می فرماید:
عین ثابت انسان کامل در مقام ظهور به مرتبه جامع و در اظهار صور اسمایی در نقشه علمی، خلیفه اعظم الهی است، زیرا از آن جایی که اسم اعظم، جامع جلال و جمال و ظهور و بطون می باشد، امکان ندارد که با مقام جمعی خود، در هیچ مظهری تجلی نماید زیرا او بزرگ است [و] در آینه ای کوچک ننماید. بنابراین، باید مظهر و آینه ای وجود داشته باشد که بتواند جلوه گاه روح او گردیده، و انوار قدسی حق در آن آینه منعکس شود تا زمینه ظهور عالم قضای الهی فراهم گردد و اگر عین ثابت انسان کامل نباشد، هرگز هیچ عینی از اعیان ثابته ظاهر نمی گردد و اگر ظهور اعیان ثابته نباشد، هیچ یک از موجودات عینی و خارجی ظاهر نشده و فیض وجود را نمی توان دریافت کرد. بنابراین، با عین ثابت انسان کامل است که اول به آخر متصل شده و آخر به اول مرتبط می گردد و همین عین ثابت انسان کامل است که با همه موجودات معیت قیومی دارد.(74)
هم چنین حضرت امام در کتاب شریف چهل حدیث با تفصیل بیش تری در این باره می گوید:
بدان که ارباب معرفت و اصحاب قلوب فرمایند از برای هر یک از اسمای الهیه در حضرت واحدیت صورتی است تابع تجلی به فیض اقدس در حضرت علمیه، به واسطه حب ذاتی و طلب وعنده مفاتح الغیب التی لا یعلمها الا هو(75). و آن صورت را عین ثابت در اصطلاح اهل الله گویند. و به این تجلی به فیض اقدس اولا، تعینات اسمائیه حاصل آید؛ و به نفس همین تعین اسمی صور اسمایی، که اعیان ثابته است، محقق گردد. و اول اسمی که به تجلی احدیت و فیض اقدس در حضرت علمیه واحدیت ظهور یابد و مرآت آن تجلی گردد، اسم اعظم جامع الهی و مقام مسمای الله است که در وجهه غیبیه عین تجلی به فیض اقدس است و در تجلی ظهوری کمال جلا و استجلا عین مقام جمع واحدیت به اعتباری، و کثرت اسمائیه به اعتباری است. و تعین اسم جامع و صورت آن عبارت از عین ثابت انسان کامل و حقیقت محمدیه است: چنان چه مظهر تجلی عینی فیض اقدس، فیض مقدس است و مظهر تجلی مقام واحدیت مقام الوهیت است و مظهر تجلی عین ثابت انسان کامل، روح اعظم است و سایر موجودات اسمائیه و علمیه و عینیه مظاهر کلیه و جزئیه این حقایق و رقایق است، از این جا معلوم می شود که انسان کامل مظهر اسم جامع و مرآت تجلی اسم اعظم است... . و بالجمله، انسان کامل که آدم ابوالبشر یکی از مصادیق آن است بزرگ ترین آیات و مظاهر اسما و صفات حق و مثل و آیت حق تعالی است. و خدای سبحان از مثل، یعنی شبیه، منزه و مبراست، ولی ذات مقدس را تنزیه از مثل به معنای آیت و علامت نباید نمود و له المثل الاعلی(76) همه ذرات کائنات آیات و مرآت تجلیات آن جمال جمیل هستند، منتها آن که هر یک به اندازه وعای وجودی خود، ولی هیچ یک آیت اسم اعظم جامع، یعنی الله نیستند، جز حضرت کون جامع و مقام مقدس برزخیت کبری. پس خداوند انسان کامل را به صورت جامع آفریده و او را آینه اسما و صفات خویش قرار داده است.(77)
همان گونه که در کلام حضرت امام ملاحظه شد، وجود انسان کامل قبل از هر چیز دیگر، برای نشان دادن اسما و صفات الهی ضروری است و تنها اوست که می تواند مظهر اسم اعظم الهی واقع شود، زیرا در هویت واحده که متصف به وحدت حقیقی است، احکام وحدت به طور کامل بر احکام کثرت غالب است، بلکه بر اساس قهاریت احدی، احکام کثرت به صورت کلی محو و فانی در وحدت قاهره است.
بنابراین، هنگامی که آن هویت واحده اراده کرده که ذات او در مظهر کاملی ظاهر شود که تمام مظاهر نوری و مجالی ظلی را داشته و همه حقایق آشکار و نهان را شامل باشد، چون این که همه دقایق باطنی و ظاهری او را همراهی کند، این حقیقت تنها در مظهر تام و کون جامع، یعنی انسان کامل تحقق پیدا می کند، زیرا تنها اوست که می تواند بین مظهریت ذاتی مطلقه اسما، صفات و افعال جمع کند، چون نشئه او از جمعیت و اعتدال کمالات گسترده برخوردار است. چه این که تنها انسان کامل است که می تواند میان حقایق وجودی و وجوبی و نسبت های اسمای الهی از یک سو و حقایق امکانی و صفات خلقی از سوی دیگر جمع کند.
بنابراین، انسان کامل جامع بین مرتبه جمع و تفصیل بوده و محیط بر همه اموری است که در سلسله نظام هستی تحقق دارد. پس هویت احدی خداوند سبحان در چنین مظهری تجلی نموده و ذات خویش را در آن مشاهده کرده است. این نکته از اسرار عمیق و حقایق بلندی است که درباره ضرورت انسان کامل در نظام هستی مطرح است.
ممکن است در این موضوع این پرسش مطرح شود که بر اساس اصل عرفانی کل شی ء، فی کل شی ء؛ هر موجودی می تواند جامع همه مراتب کمالات بوده باشد. این جامعیت مختص به انسان کامل نخواهد بود و حق سبحانه می تواند همه چیز را در همه چیز مشاهده کند، که در این صورت، بعضی از وجوه که برای ضرورت وجود انسان کامل در نظام هستی، عنوان شد، نقض می شود؟
پاسخ اهل معرفت آن است که قاعده کل شی ء، فی کل شی ء به اعتبار سرایت تعین اول در همه موجودات است بدون تردید، تعین اول به اجمال جامع همه کمالات بالقوه است، پس او در هیچ مظهری به طور تفصیل ظاهر نمی شود، مگر این که خصوصیت آن مظهر مقتضی آن باشد و چون انسان کامل احدیت جمعی همه مظاهر را داراست، تمام کمالات در او بالفعل و به صورت تفصیل ظاهر می شود گر چه این ظهور به طور تدریج باشد. پس انسان کامل تنها موجودی است که می تواند جامع بین کمالات اجمالی در تعین اول و تفصیلی در مظاهر متفرقه کونی شود و تنها اوست که علت غایی و هدف نهایی ایجاد است.(78)
بنابر آن چه گذشت، از یک طرف، ضرورت وجود انسان کامل به ضرورت تحقق علت غایی و هدف نهایی از آفرینش هستی بر می گردد، هم چنان که عارف بزرگ ابن عربی، در نقش الفصوص می گوید:
چون انسان کامل کتاب مختصر و منتخب از ام الکتاب که عبارت از حضرت احدی جمعی الهی است، خداوند او را عین مقصود و غایت مطلوب از ایجاد عالم و بقای آن قرار داد. هم چنان که هدف اصلی از خلقت جسد انسانی و تعدیل مزاج طبیعی تحقق وجود نفس ناطقه می باشد.(79)
از طرف دیگر، ضرورت وجود انسان کامل، مربوط به این حقیقت می شود که در عالم تنها اوست که می تواند جلوه گاه هویت احدی بوده و به گفته امام خمینی، خلیفه اعظم و واسطه فیض به عالم و آدم باشد.
از جانب سوم، حفظ نظام هستی در سایه وجود انسان کامل تحقق می یابد، که در این زمینه حقایق مبسوطی قبلا گذشت و این حقیقت در روایات بسیاری نیز تایید شده که اگر لحظه ای انسان کامل که حجت خداوند در زمین است، نباشد، زمین متلاشی شده و مانند امواج دریا به تلاطم در می آید، در اصول کافی از امام صادق علیه السلام نقل شده که: لو بقیت الارض بغیر امام لساخت. حکیم صدر المتالهین در ذیل این حدیث نورانی می گوید: مراد حضرت آن است که چون عالم با تمام آن چه در آن است برای انسان کامل خلق شده، اگر فرض شود که بدون او باشد، از درجه هستی ساقط می گردد.(80)
هم چنین حضرت امیر مومنان در کلامی نورانی می فرماید:
اللهم بلی، لا تخلوا الارض من قائم لله بحجه، اما ظاهرا مشهورا او خائفا مغمورا لئلا تبطل حجج الله و بیناته.(81)
در این دو حدیث نورانی، گر چه تنها مسئله زمین عنوان شده، این از آن جهت است که زمین مورد توجه اثر مردم و یا مربوط به تناسب خطاب و مخاطب است، وگرنه این حکم در تمام نظام آفرینش سریان دارد.
با بیان این حقایق، ممکن است این سوال مطرح شود که قبل از تحقق و تعین صورت انسان کامل در عالم، افلاک و موجودات در عالم امکان وجود داشته اند، پس با نبودن چنین صورتی از انسان در عالم، هیچ گونه نقص و خلل در جهان آفرینش و گردش افلاک پدید نخواهد آمد.
در پاسخ این پرسش، عرفا گفته اند: از آن جا که هدف از ایجاد عالم، تجلی و ظهور حق سبحانه در آینه کامل و اتم بوده، پس انسان کامل، گر چه در ظاهر حسی تحقق نداشته، از حیث حقیقت و واقع تحقق داشته است، زیرا تنها مظهر کاملی که بتواند جلوه گاه تمام اسما و صفات حق باشد، وجود انسان کامل است، چرا که هر کدام از موجودات آسمانی و عنصر دیگری را که در نظر بگیرید، تنها می تواند مظهر بعضی از اسما و صفات حق شوند.
بنابراین، گر چه به سبب حکمت و مصلحت الهی، ایجاد عالم بر تعین صورت عنصری انسان تقدم دارد، لیکن قبله آن توجه ایجادی و هدف خلقت به این صورت انسانی است، زیرا مقصود آفرینش وجود او بوده است. بنابراین، ایجاد و حفظ اجزای عالم، پیش از تعین صورت انسان، به کیونیت معنوی و حکمی او بوده است که بعد از تعین حسی انسان، متصدی حفظ و مایه دوام نظام آفرینش به صورت ظاهر نیز می گردد. پس عالم بدون وجود انسان کامل مانند جسد بدون روح است، و بدیهی است که اطلاق انسان بر جسد بدون روح مجازی خواهد بود.(82)