فهرست کتاب


انسان کامل از نگاه امام خمینی (قدس سره و الشریف) و عارفان مسلمان

محمد امین صادقی ارزگانی تهیه و تحقیق:پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، پژوهشکده فلسفه و کلام اسلامی‏

فصل دوم: ضرورت وجود انسان کامل در عالم

در تبیین ضرورت وجود انسان کامل، دیدگاه کلام، فلسفه و عرفان، مختلف بوده، و هر یک بر اساس مبانی خاص خود، ضرورت وجود انسان کامل را در عالم هستی با اصطلاح خاص خودشان مطرح کرده اند. هر یک از دیدگاه ها در این باره همانند سایر معارف کلامی، فلسفی، عرفانی، دارای درجات متفاوتی خواهد بود. بدین معنا حلاوتی که مشرب عرفانی دارد، برای دیدگاه فلسفی وجود ندارد، چه این که اوجی که برای نظر فلسفی است، در دیدگاه کلامی نیست. گفتنی است که بحث انسان کامل در کلام و فلسفه تحت عنوان اصطلاح انسان کامل به کار نرفته است. اما ضرورت انسان کامل در فلسفه و کلام تحت عنوان ضرورت نبوت و امامت به طور دقیق، عمیق و مبسوط طرح و تبیین شده است و از آن جا که مصداق بارز انسان کامل، بلکه تنها مصداق حقیقی و واقعی آن پیامبران الهی و اوصیای بر حق آنان هستند، پس فلسفه و کلام به لحاظ مصداقی با آن چه در عرفای نظری درباره ضرورت انسان کامل مطرح است، کاملا هم آهنگ خواهد بود. از این رو، لازم است در آغاز ضرورت وجود انسان کامل را از منظر متکلم و حکیم، مطرح و ارزیابی کنیم، آن گاه به تشریح ره آورد شهودی اهل معرفت بپردازیم:

1. نظریه اهل کلام

متکلمان بر اساس مبنای فکری خود و با استناد به قاعده لطف و بیان فواید و آثار بعثت انبیا و امثال آن ضرورت وجود نبی و امام را که دو مصداق واقعی انسان کامل هستند، در عالم اثبات کرده اند.
از جمله دلایلی که در این باره وجود دارد، این است که هم چنان که آفرینش اشیا از آن خدای سبحان است، پرورش آن ها نیز به دست اوست، به عبارت دیگر، هر یک از پدیده های جهان که از آغاز پیدایش برای بقا و تکمیل نواقص خود شروع به فعالیت کرده، نواقص و نیازمندی های خود را یکی پس از دیگری مرتفع ساخته و در حدود امکان، خود را به کمال مطلوبش می رساند. تنظیم کننده این سیر منظم اشیا در مسیر رشد و کمال، خداوند متعال است که همه هستی را به سوی کمال هدایت می کند. از این بیان یک نتیجه قطعی به دست می آید و آن این که هر نوع از انواع پدیده های جهان، برنامه تکوینی خاصی در بقای خود دارد که با فعالیت ویژه خود آن را اجرا می کند. به عبارت دیگر، هر دسته معینی از پدیده های جهان در سیر تکاملی خود یک رشته وظایف مشخصی دارند که از طرف خدای متعال به سوی آن ها هدایت می شوند. چنان که قرآن کریم به این حقیقت اشاره کرده می فرماید: ربنا الذی اعطی کل شی خلقه ثم هدی(57)
یاد آوری این نکته لازم است که همه اجزای آفرینش در این حکم کلی مشترکند و هیچ استثنایی در آن نیست. انسان که یکی از این همین موجودات نظام آفرینش است، گذشته از این هدایت عمومی، نیازمند هدایت های ویژه ای است، بدین بیان که اگر شما یک درخت بادام را در نظر بگیرید، این درخت از آن هنگام که از میان هسته بیرون می آید تا روزی که درختی کامل می شود، در تغذیه، رشد، نمو و همه مراحل خط سیر خود، وظایفی به عهده دارد که اگر عامل مخالف نیرومندتری راهش را سد نکند، هرگز در انجام آن ها کوتاهی نکرده و نخواهد کرد. به همین منوال، اگر هر پدیده دیگری از عالم امکان را در نظر بگیرید، روش سیر آن چنین است. اما نوع انسان فعالیت های اختصاصی خود را از راه اختیار انجام می دهد و کارهای او از فکر و تصمیم وی سرچشمه می گیرد. چه بسا انسانی از انجام کاری که صد در صد به نفع اوست و عامل مخالفی نیز جلو را نگرفته، سرباز می زند و در مقابل بسیارند کسانی که از انجام کاری که صد در صد به ضرر آن هاست، خودداری نمی کنند.
البته موجودی که مختار آفریده شده، هدایت خداوند در حق او اجباری نخواهد بود؛ یعنی پیامبران راه خیر و شر و سعادت و شقاوت را از طرف خدای سبحان به مردم ابلاغ می کنند، اما بشر در فراگیری و پذیرش هر کدام از آن ها از نظر تکوینی آزاد و مختار است.
نکته قابل توجه در این باره آن است که: گر چه امکان دارد انسان ها خیر و شر و نفع و ضرر خود را به صورت اجمال از راه عقل درک کنند، همین عقل انسانی چه بسا اسیر هواهای نفسانی شده و مسیر حرکت را برابر دستورات و خواسته های نفس تشخیص داده و انتخاب کند، چنان که در بیان نورانی امیر مومنان آمده است: کم من عقل اسیر تحت هوی امیر(58).
بنابراین، قطعی است که هدایت خداوند متعال باید از راه دیگری علاوه بر راه عقل انجام گیرد که آن را به طور کامل از خطا و لغزش مصون و حفظ باشد. به عبارت دیگر، خداوند سبحان دستورهای خود را که از راه عقل به طور اجمال به مردم می فهماند، از راه دیگری تایید می کند؛ این راه همان راه وحی به فردی کامل از نوع بشر ابلاغ می کند و به او ماموریت می دهد که آن ها را مردم برساند و آنان را از راه بیم و امید و تشویق و تهدید به پیروی از آن دستورات متقاعد سازد.(59)
آن چه درباره ضرورت وجود انبیا مطرح شد، درباره ضرورت وجود اوصیای الهی و امامان معصوم نیز بعد از رحلت پیامبر خاتم علیه السلام مطرح است. همان دلایلی که فرستادن پیامبران الهی را ضروری می کرد، عینا اقتضا می کند که خداوند متعال، امامان بعد از پیامبر را که با عصمت خود نگهبان دین و رهبر مردم بوده و در اوصاف کمال به غیر از وحی و نبوت باید مانند او باشد، به جای آن حضرت منصوب و معرفی کند تا احکام دین کاملا حفاظت شده و مردم در مسیر اهداف الهی هدایت شوند. هم چنین، همان گونه که عقل به واسطه خطا و لغزش نمی تواند مردم را از وجود پیامبران الهی بی نیاز کند، وجود علمای دین در میان امت و تبلیغات دینی آنان نیز مردم را از امام معصوم بی نیاز نمی کند، زیرا معلوم است که علمای امت هر اندازه صالح و با تقوا هم باشند، از خطا و لغزش مصون و معصوم نیستند و تباه شدن یا تغییر یافتن برخی از معارف و قوانین دینی از سوی آنان، اگرچه غیر عمدی باشد، محال نیست. بهترین شاهد این مطلب پیدایش مذاهب گوناگون و اختلافاتی است که در میان امت اسلامی به وجود آمده است. پس در هر حال، وجود امامی لازم است که معارف و قوانین حقیقی دین خدا پیش او محفوظ بماند تا هر وقت مردم استعداد پیدا کردند بتوانند از راهنمایی او بهرمند شوند. هم چنین روشن شد که امام نیز همانند پیامبر باید از خطا و معصیت مصون باشد، زیرا در غیر این صورت، دعوت دینی ناقص مانده و هدایت الهی اثر خود را از دست می دهد.(60)
حقایقی که بیان شد، در حقیقت، شرح و تفسیر حدیثی نورانی از امام صادق علیه السلام است؛ هشام بن حکم می گوید: از حضرت درباره ضرورت وجود سفیران الهی در میان بشر سوال شد، امام علیه السلام در پاسخ فرمود: به لحاظ این که با دلایل عقلی ثابت شده است که برای نظام آفرینش و همه مخلوقات آفریدگار حکیمی وجود دارد که منزه از مشاهده و متکلم بدون واسطه با مردم است، پس معلوم می شود که برای او سفیرانی وجود دارد که آنان را به سوی مردم می فرستد تا آن ها را هدایت کرده و مصالح و منافع آنان را به آن ها بشناساند، زیرا خداوند سبحان حکیم است و سزاوار حکمت او نیست که بندگان خویش را بدون قافله سالار زندگی رها کند و این سفیران الهی انبیا و اوصیای بر حق آنانند که به حکمت الهی آراسته شده، به سوی مردم فرستاده شده اند و در خلقت همانند سایر مردمند، اما برگزیدگان خداوند برای هدایت بشر و واسطه میان خدا و خلق او هستند. حضرت بعد از این بیان چنین فرمود:
ثم ثبت ذلک فی کل دهر و زمان ما آتت به الرسل و الانبیاء من الدلایل و البراهین لکیلا یخلو ارض الله من حجه یکون معه علم یدل علی صدق مقالته و جواز عدالته.(61)
این فراز از کلام امام به ضرورت وجود امام معصوم بعد از پیامبر اشاره می کند که فرمود: در زمانی که پیامبری وجود ندارد، همان دلایل که ضرورت پیامبر را ثابت می کند، وجوب وجود امام معصوم را نیز ثابت می نماید، تا زمین از حجت خدا خالی نباشد که با علم خود، بر صدق گفتار و عدالتش گواه باشد.
یکی از بزرگان اهل کلام در ذیل این حدیث نورانی می گوید:
باید دانست که این کلام شریف با این وجازت مشتمل است بر خلاصه افکار و انظار حکمای سابقین و علمای لاحقین، بلکه اشاره است به حقایقی که غایت فکر و نظر اکثر متکلمین به آن نرسیده و اگر فلاسه اقدمین را استماع این کلام مقدس ممکن می شد هر آینه اقرار می نمودند به معجزه بودن این کلام قدسی چون که جان تشنه داند قیمت آب.(62)

2. دیدگاه فلاسفه اسلامی

اندیشه حکمای اسلامی درباره ضرورت وجود انسان کامل نسبت به بیان اهل کلام، جامعیت و عمق بیش تری دارد. گزیده دیدگاه آنان در سه محور تنظیم می شود:
الف فلاسفه در بخش معرفه النفس و حکمت نظری، درباره کمال عقل انسان می گویند: اگر کسی با سلاح برهان و استدلال و منطق، ابزار شناخت را به خدمت گرفته، در مسیر کمال و معرفت حرکت کند و مراحل عقل هیولایی، عقل بالملکه، عقل بالفعل و عقل بالمستفاد را طی کند، در بعد عقل نظری به کمال نهایی خود رسیده است، زیرا وقتی انسان به مقام عقل مستفاد برسد، تمام تعقلات بدیهی و نظری او، در حالی مطابق با حقایق عینی است، یک جا در حضور او قرار می گیرد و انسان می تواند بدون مزاحمت های مادی به آن توجه کرده و بر همه آن ها اشراف کامل یابد. این همان مقامی است که حکما در جمله معروف خود بدان اشاره کرده اند: صیروره الانسان عالما عقلیا، مضاهیا، للعالم العینی(63)؛
یعنی انسان با دارا بودن چنین کمالات عقلی، یک جهان عقلی همانند جهان عینی می شود. حکیم فردوسی گفته است:
کسی کو ز حکمت برد توشه ای - جهانی است بنشسته در گوشه ای
حکیم بو علی سینا درباره کمال نفس ناطقه سخن ارزشمندی دارد، او می گوید:
کمال مخصوص نفس ناطقه آن است که خود یک عالم عقلی بشود، در حالی که صورت های همه عالم و نظام معقول و خیری که بر همه فایض می گردد، در او ترسیم باشد. و کامل ترین مردم کسی است که نفس او از نظر عقلی به فعلیت رسیده و فضایل علمی و اخلاقی در او کامل گردیده باشد، و کامل ترین آن ها، کسی است که برای مقام نبوت مستعد بوده است.(64)
بنابراین، از دیدگاه حکیمان، کسی که مدعی نبوت است باید از لحاظ قوه نظری، عقل او به مرتبه عقل مستفاد رسیده و به گونه ای باشد که علوم و حقایق را بدون تعلیم معلم و بر اساس آیه مبارکه یکاد زیتها یضی ء و لو لم تمسسه نار نور علی نور(65) دارا شود، و نیازی به حرکت فکری نداشته و با قدرت حدس عمل کند. این همان چیزی است که حکما درباره آن گفته اند:
این جلوه از نبوت، بالاترین قوه نبی بوده و سزاوار است که این قوه که عالی ترین مراتب قوه انسانی است، قوه قدسی نامیده شود.(66)
ب اما در بخش حکمت عملی فلاسفه تنها به کمال عقلی و پیمودن راه حکمت نظری بسنده نکرده، بلکه به کمال رسیدن انسان در بعد عقل عملی و پیمودن راه حکمت عملی را نیز ضروری دانسته و معتقدند: انسان باید، از جنبه عقل عملی به جایی برسد که عقل او بر همه غرایز و قوا و نیروهای وجودی او تسلط کامل پیدا کند و در تمام امور و شئونات وجودی، همه نیروی های نفس ناطقه، به امامت عقل انسان حرکت و عمل کند.
وقتی انسان به این مرحله از کمال در دو بعد عقل نظری و عملی بار یافت، انسان ربانی و الهی انسان کامل می شود. حکیم بوعلی سینا درباره فضایل عقل عملی بحث های عمیقی دارد که فرازی از آن این است:
اساس همه این فضایل عفت، حکمت و شجاعت است که مجموع این سه فضیلت عدالت نامیده می شود و کسی که این فضایل عملی را با حکمت نظری با هم داشته باشد به سعادت بزرگی نایل آمده است، و از این بالاتر کسی است که با تمام این کمالات عقلی و عملی به مقام نبوت نیز بار یابد، نزدیک است گویا که او رب انسانی گردیده و تعظیم و کرنش در برابر او بعد از خدای سبحان جایز باشد و اوست که سلطان عالم و خلیفه خدا در زمین می باشد.(67)
ج حکمای اسلامی در مبحث نبوت، وجود چنین انسانی را که در دو جنبه عقل نظری و عملی به کمال نهایی رسیده و به مقام نبوت و رسالت که هدیه ای الهی است نیز بار یافته، ضروری دانسته اند تا جامعه بشری در پرتو وجود او از ظلمت به سوی نور سوق داده شود، و با هدایت آن شخصیت الهی در اداره جوامع انسانی، نظام عدالت پدید آمده و سعادت ابدی انسان ها تامین شود. حکیم بزرگ بوعلی سینا در این باره می گوید:
نیاز به چنین انسانی و پدید آمدن او برای حفظ نوع انسانی، بیش تر است از حاجت انسان ها به مژه و گودی زیر پا و امثال آن که نقشی چندان در زندگی انسان ندارد، و عنایت الهی که اقتضا نموده تا انسان از منافع مژه و گودی پا بی نصیب نباشد، چگونه اساس این امور را که وجود پیامبر است، اقتضا نکند. بنابراین، خلقت و ارسال پیامبران الهی واجب و ضروری می باشد.(68)
بنابراین، وجود انسان کامل پیامبران الهی از ضروری ترین نیازهای بشری بوده و اساسا به گفته های حکمای بزرگ، آفرینش تنها برای انسان کامل است و سایر موجودات جمادات، نباتات و حیوانات برای رفع نیازهای زندگی او آفریده شده است.(69)