فهرست کتاب


انسان کامل از نگاه امام خمینی (قدس سره و الشریف) و عارفان مسلمان

محمد امین صادقی ارزگانی تهیه و تحقیق:پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، پژوهشکده فلسفه و کلام اسلامی‏

فصل اول: سیمای انسان کامل

از آن جا که برداشت، تفسیر و تبیین مفهوم کمال برای انسان، از دیدگاه مکتب ها و صاحب نظران در مباحث انسان شناسی و کسانی که درباره کمالات انسان، اظهار نظر کرده اند، متفاوت است، طبیعی خواهد بود که هر دیدگاهی تفسیر خاصی از انسان کامل داشته و بر اساس نظریه و مبنای فکری خود، درباره کمال شناسی و انسان کامل سخن خواهد گفت.
البته به لحاظ این که عارفان مسلمان از یک منظر فوق العاده و تعالی و در عین حال، جامع از کمالات انسانی بحث کرده اند، بدیهی است که ره آورد فکری آنان درباره مفهوم انسان کامل، از سایر کسانی که درباره انسان سخن گفته اند، جامع تر و متعالی تر خواهد بود. چنان که متفکر بزرگ شهید مطهری پس از طرح دیدگاه های مختلف درباره انسان کامل در این باره می گوید:
من اعتراف دارم که مکتب عرفان از تمام مکتب های قدیم و جدید، در باب انسان کامل غنی تر است؛ نه قدیمی ها توانسته اند به پایه این ها برسند و نه امروزی ها.(22)
قبل از طرح دیدگاه عرفا باید گفت که در این تحقیق، سعی شده تا دیدگاه امام خمینی در باب انسان کامل تشریح و تبیین شود، و از آن جا که ایشان درباره انسان کامل از منظر عارف، سخن گفته و با شیوه عرفانی آن را تفسیر کرده است، طرح نظریات سایر دانشوران از هدف تحقیق، بیرون است.
در باب سیمای انسان کامل از دیدگاه عرفای مسلمان، به طور کلی در ابتدا باید گفت: وسیله ای که اهل معرفت برای رسیدن به مقام انسان کامل معرفی می کنند، اصلاح و تهذیب نفس و توجه به خداست. هر چه انسان بیش تر به خدای سبحان توجه کند و از غیر خداوند فاصله بگیرد و هر چه بیشتر به معرفت نفس و تهذیب آن بپردازد، و از سیر در آیات آفاقی و انفسی به خودشناسی و خداشناسی بار یابد به مقام انسان کامل نزدیک تر می شود. کمال نهایی انسان از نظر عارف، رسیدن به حق سبحانه است. آنان معتقدند که اگر انسان باطن خود را تصفیه کرده و از خود دیدن به خدا دیدن بار یابد، به کمال نهایی خود رسیده است. عارف دل داده، شبستری در این زمینه چنین خوش سروده است:
درون خانه دل را فرو روب - مهیا کن مقام و جای محبوب
چو تو بیرون روی او اندر آید - به تو،بی تو جمال خود نماید
بنابراین، از دیدگاه عرفا، اگر انسان با براق عشق حرکت کرده و منازل را زیر نظر انسان کامل طی کند، به کمال نهایی خود می رسد، به طوری که پرده میان او و خدا برداشته شده و به مرکز جهان هستی می رسد. او این راه را با تلاش و تکاپوی مداوم باید بپیماید، چنان که خدا در قرآن کریم می فرماید:
یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه(23).
وقتی انسان به این مقام برسد، به حقیقت هستی رسیده و همه چیز را دارا می شود. چیزی که انسان را به این مقام می رساند عبودیت است. امام صادق علیه السلام فرمود: العبودیه جوهره کنهها الربوبیه؛(24) عبودیت گوهری است که باطن آن ربوبیت پروردگاری است. هرگاه انسان به خدا رسید، انسان کامل و مظهر کامل اسما و صفات الهی شده و آینه ای می شود که ذات حق در او تجلی می کند. این حقایق در صورتی برای انسان حاصل می شود که همه حجاب های ظلمانی و نورانی را، خرق کرده باشد. در مناجات شعبانیه - که مناجات همه ائمه معصومین علیه السلام است - می خوانیم:
الهی هب لی کمال الانقطاع الیک و انر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک حتی تخرق ابصار القلوب حجب، فتصل الی معدن العظمه و تصیر ارواحنا معلقه بعز قدسک(25)؛
حضرت امام خمینی در تفسیر این فراز می فرماید:
این کمال انقطاع، خروج از منزل خود و خودی و هر چه و هر کس و پیوستن به اوست و گسستن از غیر و هبه ای الهی است به اولیای خلص، پس از صعق حاصل از جلال که دنبال گوشه چشم نشان دادن اوست - ولا حظته الخ - وابصار قلوب تا به ضیاء نظر او نور نیابد، حجب نور خرق نشود و تا این حجب باقی است، راهی به معدن عظمت نیست و ارواح تعلق به غیر قدس را در نیابند، و مرتبت تدلی حاصل نیاید ثم دنی فتدلی(26) و ادنی از این، فنای مطلق و وصول مطلق است، و نجوای سر حق با بنده خاص صورت نگیرد، مگر پس از صعق و اندکاک جبل هستی خود.
تا خویشتنی، به وصل جانان نرسی - خود را بره دوست فنا باید کرد (27)
امام در اثر نفیس دیگر خود به نام سر الصلوه، درباره این فراز نورانی از مناجات شعبانیه می فرمایند:
آیا مناجات شعبانیه را که از امیر و اولاد معصوم او سلام الله علیهم وارد شده و مکرر خواندی، تفکر و تدبر در فقرات آن کردی؟ که غایه القصوای آمال عارفان و منتهای آرزوی سالکان، همین فقره شریفه از آن دعای شریف است. و تفکر کن در آن حدیث شریف که از امام صادق علیه السلام درباره قلب سلیم وارد شده، ببین آیا غیر از فنای ذاتی و ترک خود و خودیت و اذیت و انیت و انانیت که در لسان اهل معرفت است، به چیزی دیگر قابل حمل است؟... مقصود ما از این تطویل آن است که برادران ایمانی خود را قدری به معارف نزدیک کنم و جلب نظر خوانندگان را راجع به معارف الهیه و تهذیب باطن که هر دو از مهمات، بلکه غایت بعثت انبیا و انزال کتب است نمایم.(28)
پس از بیان مفهوم کلی انسان کامل و حقایق آن، دیدگاه عده ای از بزرگان اهل معرفت در این زمینه، تشریح می شود:

1. محی الدین عربی و مفهوم انسان کامل

اشاره شد که تعبیر لطیف انسان کامل را اولین بار محی الدین عربی، صاحب فتوحات مکیه، مطرح کردند. از این رو، در آغاز بیان ایشان را درباره انسان کامل ارزیابی کرده، آن گاه به تبیین نظریات دیگر بزرگان اهل معرفت خواهم پرداخت. ابن عربی در تعریف انسان کامل می گوید:
آن گاه که خدای سبحان، خواست خود را در کون جامع مشاهده نماید، انسان کامل را به عنوان روح عالم و آینه تمام نمای هستی آفرید، و این کون جامع که انسان کامل و خلیفه الهی نامیده می شود، موجودی است که خداوند متعال به واسطه او به سوی عالم خلقت نظر کرده و آن ها را مورد رحمت خود قرار می دهد. پس انسان کامل که همان کون جامع برای خداوند سبحان است، به منزله مردمک چشم برای انسان است و نظام آفرینش به وجود او کامل گردیده است. پس انسان کامل برای عالم مانند نگین انگشتری است که محل نقش و علامتی است که خزانه هستی به واسطه او حفظ می گردد، از این رو، او را خلیفه حق نامیده است، زیرا خالق هستی در سایه وجود او، جهان و جهانیان را حفظ می کند، بنابراین، عالم هستی تا آن هنگام که انسان کامل در آن وجود دارد حفظ خواهد شد.(29)
ملاحظه شد که ابن عربی به نکات بسیار بلندی در شناخت حقیقت انسان کامل اشاره می کند. او به تفصیل در این باره سخن گفته است، اما ما به بیان فرازهایی از آن بسنده می کنیم. یاد آوری این نکته لازم است که شاگردان و پیروان مکتب عرفانی این عارف نامدار، تفسیر بسیار عمیق و گسترده ای در ذیل مباحث او آورده اند، لکن ما سخنان او را در باب انسان کامل در ضمن چند نکته کامل خلاصه می کنیم:

تحلیل کلام ابن عربی

نکته اول: انسان کامل موجودی است که خدای سبحان، کلمات ذاتی خود را که غیب مطلق است، در شهادت مطلقه و آینه او مشاهده می کند؛ انسان کامل تنها موجودی است که می تواند آینه حق نما و مظهر کامل الهی باشد. یکی از بزرگان اهل معرفت در این باره کلامی عمیق دارد:
انسان کامل آینه حق است و خدای متعال بر خود لازم کرده است که اسما و صفات خود را جز در انسان کامل مشاهده نکند و این معنای آیه مبارکه ای است که فرمود:
انا عرضنا الامانه علی السموات و الارض و الجبال فابین ان یحملنا واشفقن منها و حملها الانسان(30).(31)
نکته دوم: هدف نهایی ایجاد عالم و آدم تحقق انسان کامل است. پس انسان کامل موجودی است که غرض و هدف ایجاد هستی را تامین می کند که اگر وجود او نمی بود نظام آفرینش پدید نمی آمد، چنان که در حدیث قدسی فرمود: لولاک لما خلقت الافلاک(32).
بنابراین، انسان کامل سبب غایی ایجاد عالم است. مولانا در این باره می گوید:
پس به صورت عالم اصغر توای - پس به معنا عالم اکبر توای
ظاهرا آن شاخ اصلی میوه است - باطنا بهر ثمر شد شاخ هست
گر نبودی میل و امید ثمر - کی نشاندی باغبان بیخ شجر
مصطفی زین گفت کادم و انبیا - خلف من باشد در زیر لوا
گر به صورت من زآدم زاده ام - من به معنا جد، جد افتاده ام
پس زمن زایید در پدر معنا - پس زمیوه زاد در معنا شجر (33)
نکته سوم: انسان کامل واسطه فیض الهی در حفظ عالم هستی است؛ یعنی حق سبحانه در آینه انسان کامل تجلی می کند. انوار تجلیات حق از آینه دل او به عالم و آدم فایض شده، نظام هستی با رسیدن آن فیض، حفظ می شود و تا زمانی که انسان کامل در عالم باشد، از حق سبحانه تجلیات ذاتی و رحمت رحمانی و رحیمی درخواست می کند و عالم با این استمداد و فیضان تجلیات حق محفوظ می ماند، بدین لحاظ عارف نسفی در وصف دل انسان کامل سخن زیبایی دارد:
چندین گاه است که می شنوی در دریای محیط آینه ای گیتی نمای نهاده اند، تا هر چیز که در آن روانه شود، پیش از آن که به ایشان برسد، عکس آن چیز در آینه گیتی نمای پدید آید، و نمی دانی که آن آینه چیست و آن دریا کدام است. آن دریا عالم غیب غیب و آن آینه، دل انسان کامل است؛ هر چیز که از دریای عالم غیب غیب روانه می شود، تا به ساحل وجود برسد، عکس آن بر دل انسان کامل پیدا می آید و انسان کامل از آن حال خبر می شود.(34)
خلاصه سخن آن که چون خزاین اسرار الهی است و به طور تفصیل در عالم وجود دارد و به طور جمع در انسان کامل مطوی است، پس انسان کامل حایز خزاین وجودات اسمای الهی است و به این معنا حافظ و خزانه دار آن ها خواهد بود؛ لذا شیخ اکبر - ابن عربی - گفته است: انسان کامل مانند نگین انگشتر است که با آن خزانه ها را مهر و موم می کنند.(35)