داستانهایی از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) جلد 2

نویسنده : قاسم میرخلف زاده

مقدمه:

بسم الله الرحمن الرحیم
بر احدی از مسلمانان و یهود و نصاری و سایر فرق و مذاهب عالم، شبهه و تردیدی نیست که پیغمبر اسلام صل الله علیه و اله و سلم حضرت محمد بن عبدالله 1377 سال شمسی پیش از این، مطابق با سال چهلم عامل الفیل و سال 621 میلادی در زمانیکه شرک و بت پرستی سرتاسر عالم را فراگرفته بود، در جزیره العرب بت پرستی، در ایران آتش پرستی، در هندوستان گاوپرستی و عبادت خورشید و ماه و ستارگان رواج بسزائی داشت، طایفه یهود نیز بت پرستی و بدعت های دیگر و نصاری و رومیان تثلیت و شرک و خرافات دیگر بسر می بردند، در مکه پیامبر اکرم صل الله علیه و اله و سلم ادعای نبوت کردند و سیزده سال در مکه به دعوت قریش و سایر قبایل عرب به توحید و خداپرستی مشغول و پس از آن به مدینه طیبه هجرت و ده سال نیز در مدینه مردم را به دین اسلام دعوت نمودند و در ظرف این مدت اکثر مردم جزیره العرب دعوت او را پذیرفته و به دین اسلام مشرف شدند و اکثر کشورها مانند ایران و روم و سوریه دعوت حضرت را پذیرفته و از آن زمان تا این تاریخ هیچ عصر و زمانی نیامد که مسلمین منقرض شوند و تواتر آن قطع گردد، بلکه جمعیت آنها روز به روز به تزاید بوده است، از دوست و دشمن خبر دادند که پیغمبر اسلام صل الله علیه و اله و سلم دارای مکارم اخلاق و صفات برجسته و اعمال نیک چه قبل از بعثت و چه بعد از آن داشته اند.
اما قبل از بعثت به قدری حضرت در راستگویی و امانت و رفتار نیک مشهور بودند که او را محمد امین می نامیدند.
اما بعد از بعثت نیز به قدری حضرت با مردم به حسن خلق و نیکی سلوک نمودند که بسیاری از اشخاص به واسطه همین اخلاق به حضرت ایمان آوردند و با این قریش و مشرکین و اهل بیت مخصوصا طایفه یهود، دشمن سرسخت حضرت بودند که نتوانستند چه قبل از بعثت و چه بعد از آن کوچکترین نقطه ضعفی در اخلاق و کردار حضرت پیدا کنند.
اخلاق حضرت یکی از بزرگترین معجزات بوده و معجزات رسول خدا صل الله علیه و اله و سلم دو قسمت می شود:
1- معجزاتی به زمان خود حضرت اختصاص داشته.
2- معجزاتی که بعد از آن می باشد.
اما معجزاتی که در زمان خود حضرت اختصاص داشته که قسمتی از آن عبارتند از:
شق القمر، سخن گفتن با حیوانات، سایه انداختن ابر بر سر آن حضرت، ناله کردن ستون مسجد از فراق او، تسبیح سنگ ریزه در دست حضرت،، بیرون آمدن آب از میان انگشتان رسول خدا، ساطع شدن نور از جبین مبارکش، حضرت دست مبارک را بلند می کردند و انگشتان مبارکشان مانند ده شمع روشنی می داد، بوی خوش آن جناب چنانکه هر وقت آن جناب از راهی می رفتند تا دو روز و زیاده از آن هر که از آن راه می رفت می دانست حضرت از آن راه گذشته است، هرگز بوی بد به مشام آن حضرت نمی رسید، هر گاه آب دهان به هر چاهی که می افکندند در آن برکت بهم می رسید و پر آب می شد و به هر صاحب دردی که می مالیدند شفا می یافت و دست مبارک حضرت بهر طعامی که می رسید با برکت می شد و از طعام قلیل جماعت و عده کثیر را سیر می کرد، حضرت همه لغت ها را می فهمیدند و به جمیع لغات سخن می گفتند، در مجالس شریف 17 موی سفید بود که مانند آفتاب می درخشید و...
معجزاتی که بعد از آن حضرت باقی ماند:
1- قرآن مجید که از بزرگترین معجزات آن حضرت است.
2- علوم و معارف و احکام و قوانینی که از پیامبر یا بواسطه جانشینان آن حضرت انتشار یافته.
3- اخباری است که از امور و وقایع آینده خبر دادند.
4- حکمت ها، و مواضع و کلمات قصاری است که در موضوعات مختلف از آن حضرت بیان شده.
بعضی از علماء در کتابهایشان 4 هزار معجزه برای رسول الله نقل کرده اند که ما حدود 77 داستان از اخلاق، رفتار، زهد، شوخی ها، مواعظ و سخنان، معجزات و کرامات و... به رشته تحریر در آوریم که انشاء الله مورد رضایت حق تعالی و رسول اکرم صل الله علیه و اله و سلم و ائمه علیه السلام خصوصا حضرت ولی عصر ارواحنا فداه قرار بگیرد و دعای حضرت شامل حال همه ما مخصوصا مقام معظم رهبری شود و روح پرفتوح حضرت امام و عزیزانش و برادر شهیدم شهید احمد میر خلف زاده و شهدای ایران با شهدای کربلا محشور فرماید.
ضمنا از جناب آقای مهندس محسن یزدان نظری که اینجانب را تشویق و در امور مالی این کتاب تشریک مساعی نمودند کمال تشکر را دارم و ثوابش به روح پدر بزرگوارشان مرحوم مغفور حاج حسن علی یزدان نظری عائد و واصل گردد.
و همچنین از ناشر محترم حجه الاسلام سید عبدالله حسینی و از برادر عزیزم جناب حجه الاسلام شیخ علی میر خلف زاده که تمام زحمت ها بدوش ایشان است تشکر می کنم.
والسلام علینا و علی عباد الله الصالحین
قاسم میر خلف زاده

(آیا راضی نیستی که من پدر تو باشم؟...)

پیامبر عظیم الشان اسلام صل الله علیه و اله و سلم روزی برای ادای نماز عید از منزل خارج شد دید بچه ها با همدیگر بازی می کنند و شاد و مسرور هستند و لیکن در کنار این بچه ها، بچه ای که لباس کهنه و پاره بر تن دارد گریه می کند.
حضرت نزد او آمد و فرمود:
مالک تبکی و لا تلعب مع الصبیان؟:
چرا گریه می کنی و با بچه ها بازی نمی کنی؟
بچه، که آن حضرت را نمی شناخت، عرض کرد: ای مرد! به من کاری نداشته باش، پدرم در یکی از جنگ های اسلامی شهید شده، مادرم شوهر دیگری کرده، مال مرا خوردند و مرا از خانه خود بیرون کرده اند، نه غذا دارم، نه آب و نه لباس و نه خانه ای که به آن پناه ببرم! چون دیدم بچه ها با کمال شادمانی با همدیگر بازی می کنند، پدر دارند، خانه و کاشانه ای دارند، غم و مصیبت من تازه شد گریه ام برای این جهت است.
رسول خدا صل الله علیه و اله و سلم دست بچه را گرفت و به او فرمود:
اما ترضی ان اکون لک ابا و فاطمه اختا و علی و الحسن و الحسین اخوین؟:
آیا راضی نیستی که من پدر تو و دخترم فاطمه، خواهر تو و علی علیه السلام عموی تو و حسنین علیه السلام برادران تو باشند؟
وقتیکه بچه یتیم پیامبر صل الله علیه و اله و سلم را شناخت گفت: چگونه راضی نباشم یا رسول الله!
پیغمبر اکرم صل الله علیه و اله و سلم او را بسوی خانه خود برد و لباس نو به او پوشانید و غذا به او داد و کاملا موجب خوشحالی او شد.
بچه یتیم با لبهای خندان از خانه بیرون آمد و بسوی بچه ها دوید.
بچه ها گفتند: تو قبلا گریه می کردی، چطور شد که الان شاد و مسرور هستی؟
بچه یتیم گفت: من گرسنه بودم سیر شدم، برهنه بودم لباس نو به تن کردم، یتیم و بی پدر بودم، پدری چون رسول خدا صل الله علیه و اله و سلم ، خواهری چون فاطمه زهرا علیها السلام و عمویی چون علی علیه السلام و برادرانی چون حسن و حسین علیهماالسلام پیدا کردم.
بچه ها گفتند: کاش پدران ما همه در این جنگ، کشته می شدند و چنین افتخاری نصیب ما می شد، که نصیب تو شده است.
این بچه یتیم، به سرپرستی رسول خدا صل الله علیه و اله و سلم زندگانی می کرد تا اینکه آن حضرت از دار دنیا رحلت نمود، هنگامیکه خبر رحلت آن حضرت به بچه رسید گویا آسمان بر سر وی خراب گردید و از خانه بیرون آمد، ناله و فریادش بلند بود خاک بر سر می ریخت و می گفت: الان صرت یتیما...الان صرت غریبا:
اینک یتیم شدم...، غریب گشتم.
بعضی از اصحاب، سرپرستی او را قبول کردند.(1)
ای مدینه شهر دین - کو رسول الله
یا امیر المومنین - کو رسول الله
آفتاب عدل و دین - شد نهان اندر زمین
واویلا، واویلا
ای مدینه کو بلال - تا اذان گوید
شرح این داغ گران - بر جهان گوید
از فراق روی باز - کرده ترک این دیار
واویلا، واویلا
رحمه للعالمین - رفته از عالم
در جهان زد رحلتش - شعله های غم
محشر بر پا شده - مرتضی تنها شده
واویلا، واویلا
سر زند با داغ دل - لاله صحرا
تا شود در دشت غم - همدم زهرا
سایه لطف پدر - رفته زهرا را ز سر
واویلا، واویلا
دانه دانه اشک غم - بر رخش ریزد
ناله یا ابتا - از دلش خیزد
قامتش خمیده است - خون جگر گردیده است
واویلا، واویلا(2)

برای نجات پیامبر هم دروغ نگفت!

شبی که علی علیه السلام فدایی پیامبر شد و در بستر پیامبر صل الله علیه و اله و سلم قرار گرفت پیامبر اکرم صل الله علیه و اله و سلم به ابوذر فرمودند: مرا از این خانه بیرون ببر!
ابوذر اطاعت کرد باین ترتیب پیامبر در میان روپوشی کیسه ای قرار گرفتند، ابوذر کیسه را به گرده خود گرفته و از خانه بیرون آمد.
گرگان و پهلوانان قریش وقتیکه ابوذر را دیدند، گفتند آن کیسه چیست که در پشت حمل کرده ای؟
ابوذر با خود گفت: هر چه بگویم ممکن است آنها تحقیق کنند، و از طرفی می دانست النجاه فی الصدق کما ان الهلاک فی الکذب نجات در راستگویی است و هلاکت در دروغگویی می باشد.
گرچه در این امر خطیر، دروغ مصلحت آمیز اشکال نداشت، و لکن ابوذر راستش را گفت جواب داد: در این کیسه پیامبر خدا صل الله علیه و اله و سلم می باشد.
آنها گفتند: ابوذر در این موقعیت حساس ما را مسخره می کند، غیر ممکن است او جای پیامبر را بما نشان دهد، از ابوذر دست کشیدند.
و جعلنا فی قلوبهم اکنه ان یفقهون.
روی ادراک و دل آنها را پرده های ضخیمی قرار دادیم، که نمی فهمند.
ابوذر آن حضرت را آورد و در بیرون مکه به زمین گذاشت.
رسول خدا صل الله علیه و اله و سلم فرمود: ای ابوذر! چطور شد در این موقعیت پرخطر راستش را گفتی؟!
ابوذر گفت: هرچه بر خود فشار آوردم که دروغی بگویم، دیدم دروغ بلد نیستم
این است که رسول گرامی اسلام صل الله علیه و اله و سلم فرمودند:
آسمان سایه نینداخت و زمین بر نداشت صاحب لهجه ای که راستگوتر از ابوذر باشد.(3)
هی نیاری بر زبان حرف دروغ - حیف باشد زان دهان حرف دروغ
من چو با تو راستم تو راست باش - تا نباشد در میان حرف دروغ
آن اشارات دروغینت بس است - نیست حاجت در بیان حرف دروغ
نکته ای باریک گویم عذر آن - کز چه آید زان دهان حرف دروغ
بشکند در تنگنا آن حرف راست - درهم افتد گردد آن حرف دروغ
فیض بس کن کی کجا سر می زند - از دهان آنچنان حرف دروغ
گر شنیدی از کسی باور مکن - او کی آرد بر زبان حرف دروغ (4)