غربت در کوچه بنی هاشم

نویسنده : مهدی مهدوی

گل پرپر

میوه قلب پیمبر محسن - سند غربت حیدر محسن
بین دیوار و در از ضرب لگد - همچو مادر شده مضطر محسن
تا که آسیب به مادر نرسد - تو شدی حائل آن در محسن
از جفا و ستم خصم دنی - گشته ای چون گل پرپر محسن
آتش افروخت عدو در خانه - سوختی در بر مادر محسن
عاصیان را ز کرم بحر کرم - می شوی شافع محشرمحسن
(علی مهدوی)

زینب و محسن

آرزویم بود از محسن طرفداری کنم - در نگهداریش ای مادر ترا یاری کنم
با خودم می گفتم این را جز حسین و جز حسن - باز دارم یک برادر تا که غمخواری کنم
باید آنروزی که محسن پا به دنیا می نهد - مژده بر بابا دهم او را خبر داری کنم
من نمی دانستم ای مادر که روزی می رسد - در عزای کودک ششماهه ات زاری کنم
جای اشک شوق اشک غم ببارد دیده ام - ای دریغا جای خوشحالی عزاداری کنم
(سید محمد تقی ساداتیه)

ناله مادر

عدو حق ذوی القربی ادا کرد - ز قرآن هوالله را جدا کرد
به پشت درب خانه محسن او - به راه مرتضی جانش فدا کرد
صدای ناله مادر چو بشنید - چو مادر از درون دل نوا کرد
کنار مادرش غلطید و جان داد - دمی که فضه را زهرا صداکرد
حسین داغ محسن همچو زینب - در آنجا ماتم عظمی بپا کرد
حسن از فرط غم اندر عزایش - به درگاه خداوند التجاکرد
که یارب حق ما بستان ز اعدا - چه ظلمی خصم دین در حق ما کرد
(علی مهدی)
ای محسن من خداگواه تو بود
چشم حسنین من به راه تو بود
اینجا در خانه علی شیر خداست
اما چه کنم که قتلگاه تو بود
(داور همدانی)
ای غنچه ناشکفته پرپر محسن
قربانی آستانه در، محسن
در وقت دفاع از حریم پدرت
گشتی تو فدای جان مادر محسن
(سید رضا موید)
زهرای تو ای پدر به غم یار شده
آن گل که تو پروریدیش خار شده
از حالت محسنم اگر می پرسی
مقتول، میان در و دیوار شده
(سید رضا موید)
گل نشکفته زهراست محسن
گواه غربت مولاست محسن
اگر چه قبر او مخفی ز چشم است
ولیکن مدفنش دلهاست محسن
(علی مهدوی)
گل نشکفته ام را بهر جانبازی فرستادم
به جنت محسنم را با سرافرازی فرستادم
اگر در خون خود غلطیدم از بیداد اهریمن
بریا اصغر ششماهه همبازی فرستادم
(ژولیده نیشابوری)
در راه ولای دوست جانانه بکوش
مردانه لباس جانثاریش بپوش
از محسن زهرا تو بیاموز که کرد
در راه علی حیات خود پیش فروش
(حسن شاه رجبیان)
از شهد ولایت علی هرکه چشید
با اوج فلک ز شوق بی بال پرید
بنگر که چگونه کرد سودا محسن
کو مهر علی ز عشق نادیده خرید
(حسن شا رجبیان)
محسن که همه فیض مسیحائی بود
زیبا ثمر باغ شکوفائی بود
آن روز که در آتش غمها می سوخت
جان دادن این طفل تماشائی بود
(محمد جمال رحمتی)

...................) Anotates (.................
1) این شعر بند دوم از شعر آسیای دستی است که در ص 186 آمده، و به منسابت اینجا آورده ایم.