غربت در کوچه بنی هاشم

نویسنده : مهدی مهدوی

دوبیتی های سید مصطفی آرنگ

دیشب دل مرتضی علی پر خون شد
دریای غمش موج زد و افزون شد
چون کرد کفن پیکر پاک زهرا
از گریه زخمها کفن گلگون شد
دانی که سیه پوش همه خلق چراست
هر جا نگری محفل غم، بزم عزاست
در سوگ نشسته اهلبیت عصمت
ایام شهادت بتول عذراست
سیلی به رخ فاطمه کی بود سزا
میخ در و سینه بتول عذرا
با فاطمه ای فلک چه ها کردی تو
روی تو سیاه باد تا روز جزا
زهرا به حمایت علی چون زد دست
دشمن به غلاف تیغ دستش بشکست
با ضرب لگد اگر چه شد نقش زمین
دریای حق یک نفس از پا ننشست
بیجا در اشک ارغوانی نشود
بیهوده قد سرو کمانی نشود
گر نقد جهان بپای زهرا ریزد
بالله دیه سیلی ثانی نشود
زهرا پس از پدر دو سه مه بیشتر نزیست
یعنی دو ماه شاهد مظلومی علیست
در سینه اش نبود اگر زخم میخ در
هرگز کفن بحالت او خون نمی گریست
در کوچه خصم راه چو بر او نمی گرفت
او هیچگاه دست به پهلو نمی گرفت
گر بر رخش نبود اثر سیلی عدو
زهرا ز همسرش بخدا رو نمی گرفت
الا ای چاه یارم را گرفتند
گلم عشقم بهارم را گرفتند
میان کوچه ها با ضرب سیلی
همه دارو ندارم را گرفتند
(علی انسانی)
عالم صدف است و فاطمه گوهر او
گیتی عرض است و این گهر جوهر او
در قدر و شرافتش همین بس که زخلق
احمد پدر اشت و مرتضی شوهر او
(فواد کرمانی)
در جسم بغیر نیمه جان نیست مرا
جز خواهش رفتن از جهان نیست مرا
خواهم که لباس خویش تعویض کنم
فضه کمکم کن که توان نیست مرا
(رستگار)
پر لاله از اشک گر چه دامن بکنم
خواهم نکنی تو کار تا من بکنم
هر چند که فضه نوبت تست ولی
بگذارد که کارخانه را من بکنم
(رستگار)
آئینه حق نمای سرمد زهراست
بر گو به جهانیان سر آمد زهراست
ام النجبا شفیعه روز جزاست
نور دل حضرت محمد زهراست
(غلامحسین رجبیان)
نخلی که شکسته ثمرش را نزنید
مرغی که زمین خورده پرش را نزنید
دیدند اگر که دست مردی بسته
دیگر در خانه همسرش را نزنید
(سازگار)
بر سوخته باغ ما دگر سر نزنید
این خانه آتش زده را در نزنید
از ما که گذشت مادری را دیگر
در خانه به پیش چشم دختر نزنید
(سازگار)
ای لطف تو بر گناه ضامن زهرا
مهرت محک کافر و مومن زهرا
کن لطف و، برات کربلا بخش به ما
جان حسن و حسین و محسن زهرا
پیکر آفتاب می بردند
روح ختمی مآب می بردند
نیمه شب با دلی پر از اندوه
همسر بو تراب می برند
(محمد جمال رحمتی)
نه تنها داغ پیمغبر مرا کشت
نه سیلی نه فشار در مراکشت
به خون محسن مظلوم سوگند
غم مظلومی حیدر مرا کشت
(ژولیده نیشابوری)
آن شب که ابوتراب با قلب حزین
بسپرد تن ام ابیها به زمین
دانی که چرا خاک ز دستش افشاند
یعنی که تمام هستیم بود همین
(حسین یاری)
ذکر و تسبیح و دعا زهرا بود
گنج مخفی خدا زهرا بود
ای گنهکاران همه آگه شوید
شافع روز جزا زهرا بود
(علی مهدوی)

مراثی حضرت محسن بن علی علیه السلام اولین شهید راه ولایت

یا محسن زهرا و علی ادرکنی
وی غنچه باغ نبوی ادرکنی
در روز جزا که روز دلواپسی است
از لطف نما یک نظری ادرکنی
(محمد جمال رحمتی)

بوی محسن

تسلای دلش آغوش زینب - عصای فاطمه شد دوش زینب
بخوابد زینبش گر در شب تار - بگیرد فاطمه دستش به دیوار
به شبها فاطمه دستش به پهلو - رود آهسته تا در را کند بو
چه بوئی دارد این درب شکسته - که زهرا پشت در گریان نشسته
گمانم بوی محسن دارد این در - همان ششماهه نشکفته پرپر
(علی انسانی)