غربت در کوچه بنی هاشم

نویسنده : مهدی مهدوی

زبانحال امام حسن علیه السلام

الا ای جانی بدخو - مغیره حرف کمتر گو
ز چشم من نهان کن رو - برو قاتل برو قاتل
مغیره تو همان هستی - که ره مادرم بستی
به یک ضربت تو بشکستی - از او پهلو و از من دل
چو دستان تو را دیدم - ببستم چشم و لرزیدم
صدای ناله بشنیدم - خسوف ماه شد کامل
تو دیدی مادرم تنهاست - به دور از دیده باباست
نگفتی طفل او انیجاست - غم مادر ورا مشکل
ندیدی خرد سالم من - ندیدی در چه حام من
زغم بشکسته بالم من - چسان او را برم منزل
به محشر از توام شاکی - کشم آهی زغمناکی
به یاد چادری خاکی - که شد از اشک چشمم گل
چه ها کردی نمی دانی - ببستی عهد پنهانی
صله بگرفتی از ثانی - تو را لعن خدا شامل
(سید محمد تقی ساداتیه)

نقش سیلی

یا علی دور از تو بر من هر چه شد در کوچه شد - ای دو صد لعنت به اعدا هر چه شد در کوچه شد
در میان کوچه قنفذ بود و ثانی بود و من - فاطمه افتاد از پا هر چه شد در کوچه شد
پیش فرزندم حسن سیلی به رویم زد عدو - بر گل گلزارم طاها هر چه شد در کوچه شد
بر حیات فاطمه دیگر امیدی نیست نیست - میخ در بنمود امضا هر چه شد در کوچه شد
گاهگاهی گر به صورت می گرفتم دست خود - نقش سیلی بود مولا هر چه شد در کوچه شد
گر دعای دست با یک دست می خوانم مپرس - حل شود آخر معما هر چه شد در کوچه شد
(خوشزاد)

کوثر قرآن

دختر ختم النبیین بانوی والا تبار - سرور زنها خدا را مظهر و آئینه دار
زهره زهرا که باشد فیض بخش کائنات - بانوی علم و فضیلت سر حق را پرده دار
آنکه بوسد دست او ختم رسل با احترام - شیعه باید تا که گردد در ره او جان نثار
کوثر قرآن به مدحش آمده از سوی حق - کیست تا وصف ورا گوید یکی از صد هزار
آنکه باشد مادر دو زینب و دو مقتدا - آنکه باشد بهر زنهای جهان آموزگار
آنکه باشد تالی مولا امیرالمؤمنین - آنکه باشد حجت آیت پروردگار
کیست همچون فاطمه تا همچو زینب پرورد - کیست چون صدیقه والاگهر در روزگار
ای دریغا بود کوته عمر پر رنج بتول - رفت زین ماتمسرا زهرا پس از هیجده بهار
زد شرر بر قلب زهرا داغ ختم المرسلین - در غم جانسوز ختم الانبیا شد اشکبار
وای من دشمن شرر افروخت بر کاشانه اش - پهلویش بشکست و از هجر پدر شد بی قرار
گل ستان دین خزان گردید از جور خسان - باغبان در ماتم جانسوز گل شد سوگوار
ماه رخسارش شد از جور فلک نیلوفری - کرد پنهان از امیرالمؤمنین نیلی عذار
شمع سان سوزد (فلق) در قتل زهرای بتول - هر کجا گردد بساط ماتم و غم، برقرار
(حسین پیروی)