غربت در کوچه بنی هاشم

نویسنده : مهدی مهدوی

آسیای دستی

فغان کرد آسیای دستی او - که دشمن زد شرر بر هستی او
دل دستاس می نالید چون رود - که دست او همیشه بر سرم بود
به مژگان فضه اش یاقوت می سفت - به دل آهسته می نالید و می گفت
چسان در بر رخ دشمن توان بست - که در بر سینه او میخکوب است
چه کرد اهل دل مسمار با او - فشار آن در و دیوار با او
که روزش رنگ شام تار بگرفت - کمک در رفتن از دیوار بگرفت
ز رفتن بسکه حالش زار می شد - عصای دست او دیوار می شد
چو زهرا دست بر دیوار می برد - قرار از حیدر کرار می برد
دل دختر چو مادر بس غمین بود - زبان حال زینب این چنین بود
که مادر چشم از مسمار بردار - خدا را دست از دیوار بردار

شمع سوخته

به خاک افتاد درب خانه من - چو گل، روح من و ریحانه من
به پیش چشم من زد همسرم را - فغان از کینه بیگانه من
زدستم رفت زهرای جوانم - زغم لبریز شد پیمانه من
چو شمع سوخته از پا نشستم - چو دیدم سوخته پروانه من
شبانه غسل دادم پیکرش را - چنین می خواست چون جانانه من
زغمهای جهان سنگین تر آمد - تن بی جان او بر شانه من
ز پیغمبر امانت بود زهرا - دریغا مقتلش شد خانه من
به اطفال یتیمم هست مادر - از این پس دختر دردانه من
حسینم چون به یاد مادر افتد - گذارد سر به روی شانه من
(رستگار)

آهسته آهسته

چو خورشید از نظر شد نهان، آهسته آهسته - دوباره نیلگون شد آسمان، آهسته آهسته
شبی تاریک و درد آلود چون روز سیه بختان - فکنده سایه غم بر جهان آهسته آهسته
غبار ظلمت و گرد غم و آه دل طفلان - شده در بیت زهرا، حکمران آهسته آهسته
چو لختی بگذرد شب، علی آماده می گردد - برای غسل زهرای جوان، آهسته آهسته
بریزد آب، اسما، تا علی از زیر پیراهن - بشوید جسم آن آزرده جان، آهسته آهسته
کنار قبر زهرا اشک ریزد تا سحر امشب - چنان شمعی امیرالمؤمنان، آهسته آهسته
(موید) گریه کن زین غم، که شوید کوه عصیان را - زلطف حق همین اشک روان، آهسته آهسته
(سید رضا موید)