غربت در کوچه بنی هاشم

نویسنده : مهدی مهدوی

نگاه

درون کوچه به زهرا، عدو چو راه گرفت - سخن مگوی ز سیلی، بگو که ماه گرفت
به رهگشای سعادت که در طریق رضاست - به حیرتم که مگر ممکن است راه گرفت
زبعد فاطمه شد تنگ، سینه حیدر - ببود محرم رازش که راه چاه گرفت
ز دود ماتم جانکاه دردمندی بود - اگر مدینه زغم هاله سیاه گرفت
چه شد که مرغ شباهنگ از نوا افتاد - زفرط غصه مگو راه ناله، آه گرفت
نگاه زینب، آیا چه کرد با حیدر - که صبر و طاقتش از کف به یک نگاه گرفت
پناه چون که نبود از برای محسن، رفت - سوی خدیجه، در آغوش وی پناه گرفت
(محمد آزدگان)

سراپای علی گرید

نه چون پروانه ام کز سوز غم بال و پرم سوزد - من آن شمعم که از شب تا سحر پا تا سرم سوزد
همان بهتر نگردد هیچکس نزدیک این بستر - که دانم هر کسی آید کنار بسترم سوزد
گذارد دست خود بر سینه سوزان من زینب - ولی من بیم آن دارم که دست دخترم سوزد
مگیر ای رهبر مظلوم زانو در بغل دیگر - که این دیدار طاقت سوز، جان و پیکرم سوزد
نه تنها چشم عین الله، سرا پای علی گرید - چو از من می کند پنهان، به نوع دیگرم سوزد
چنان چیدند امت نارسیده میوه دل را - که هر که می کنم یادش، زغم برگ و برم سوزد
(علی انسانی)

آسیای دستی

فغان کرد آسیای دستی او - که دشمن زد شرر بر هستی او
دل دستاس می نالید چون رود - که دست او همیشه بر سرم بود
به مژگان فضه اش یاقوت می سفت - به دل آهسته می نالید و می گفت
چسان در بر رخ دشمن توان بست - که در بر سینه او میخکوب است
چه کرد اهل دل مسمار با او - فشار آن در و دیوار با او
که روزش رنگ شام تار بگرفت - کمک در رفتن از دیوار بگرفت
ز رفتن بسکه حالش زار می شد - عصای دست او دیوار می شد
چو زهرا دست بر دیوار می برد - قرار از حیدر کرار می برد
دل دختر چو مادر بس غمین بود - زبان حال زینب این چنین بود
که مادر چشم از مسمار بردار - خدا را دست از دیوار بردار