غربت در کوچه بنی هاشم

مهدی مهدوی‏

هوای مادر

شب است و باز هوای تو در سر، ای مادر - فکنده شوری و گسترده بستر، ای مادر
شب است و باز یتیمان به گوشه ای جمعند - نهاده اند به دامان هم سر، ای مادر
شب است و دامن بابا گرفته ایم به دست - مگر مزار تو گیریم در بر، ای مادر
شب است و تا به سحر مانده زینبت بیدار - ز جای خیز و ببین حال دختر، ای مادر
دلم از غربت بابا چنان گرفته که نیست - به غیر گریه مرا کار دیگر، ای مادر
من این یتیمی و مادر شدن برای حسین - نداشتم به خدا هیچ باور،ی مادر
برای دیدن رخسار تو به خواب رود - حسین اگر که نهد سر به بستر، ای مادر
تو مرغ سدره نشین بودی و به این زودی - ز آشیانه کشیدی چرا پر، ای مادر
جنازه تو برون رفت و برنگشت ولی - هنوز دیده ما مانده بر در، ای مادر
زدیدن در و دیوار می شود پیدا - مرا چو فضه تو حال دیگر، ای مادر
شب است و گوشه ای و (رستگار) و چشم پر اشک - که دل هوای تو کرده است، مادر، ای مادر
(رستگار)

راز نهان

برگشا مهر خموشی از زبانت ای بقیع - جای زهرا را بگو زائرانت ای بقیع
دیده گریان ما را بنگر و با ما بگو - در کجا خوابیده آن آرام جانت ای بقیع
لطف کن گم کرده ما را نشان ما بده - بشکن این مهر خموشی از زبانت ای بقیع
گر دهی بر من نشان از قبر زهرا، تا ابد - بر ندارم سر زخاک آستانت ای بقیع
گفت مولا راز این مطلب مگو با هیچکس - خوب بیرون آمدی از امتحانت ای بقیع
گر نداری اذان از مولا که سازی بر ملا - لااقل با ما بگو از داستانت ای بقیع
فاطمه با پهلوی بشکسته شد مهمان تو - ده خبر ما را زحال میهمانت ای بقیع
آرزو دارد به دل (خسرو) که تا صاحب زمان - بر ملا سازد مگر راز نهانت ای بقیع
(سید محمد خسرو نژاد)

گل رعنا

دانی چه کرده میخ در، با سینه زهرای من
خونابه ریزد از کفن، ایوای من ایوای من
ای کاش ننمودی سفارش اینهمه ختم رسل
ایکاش امر و آت ذالقربی نبد بر عقل کل
دارد کجا تاب تحمل بر لگد رخسار گل
نیلی بود از ضربت سیلی رخ زهرای من
ایوای من ایوای من ایوای من ایوای من
از ضربت سیلی هنوز باشد رخ ماهش کبود
اکنون شود روشن چرا از من رخش پوشیده بود
بر زهره زهرای من مزد رسالت این نبود
خوش داشت پاس حرمت زهرای من اعدای من
ایوای من ایوای من ایوای من ایوای من
بر جای میخ در مکرر بوسه میزد گر رسول
یکدم نمی دیدی اگر روی تو می گشتی ملول
دست تو دائم از پدر می کرد اگر بوسه قبول
دارد گواهی دیده او امروز تو فردای من
ایوای من ایوای من ایوای من ایوای من
کردی وصیت شب دهم غسلت ز زیر پیرهن
یعنی نبینم من که زخم سینه بگشوده دهن
گوید علی در راه تو زهرای تو پوشد کفن
تا شرمساری کس نبیند ای گل رعنای من
ایوای من ایوای من ایوای من ایوای من
افتاده در شست زمانه بی تو من چون ماهیم
باشد گواه درد من در سینه روی کاهیم
تنها گناه و جرم من باشد عدالت خواهیم
جز تو گفتن یا علی ای همسر و همتای من
ایوای من ایوای من ایوای من ایوای من
بعد تو من تنها شدم ای محرم اسرار من
بودی تو تنها یاور من یار من غمخوار من
بعد تو ای آرام جان جز گریه نبود کار من
بی تو نیرزد زندگی ای مونس غمهای من
ایوای من ایوای من ایوای من ایوای من
دست حمایت را عقب نکشیدی از من هیچگاه
بار غمان برداشتی از دوش من بایک نگاه
بعد از تو باید در دل از بیکسی گویم به چاه
تا عقده دل وا کنم ای شمع بزم آرای من
ایوای من ایوای من ایوای من ایوای من
ضرب خلاف تیغ اگر بشکسته بازوی ترا
با تازیانه گر مغیره خسته بازوی ترا
دست ستم گر دستبندی بسته بازوی ترا
یادآورد از مشکل و مشکل گشائیهای من
ایوای من ایوای من ایوای من ایوای من
آندم که از ضرب لگد شد فاطمه نقش زمین
بیرون نیامد زامر حق دست خدا از آستین
پاشیده شد شیرزاه شد اوراق قرآن مبین
باشد روا گر خون بگرید چشم خون پالای من
ایوای من ایوای من ایوای من ایوای من
این درد گویم با که من با من چه کرده اهرمن
گرید بحال من همه هم غنچه هم گل هم چمن
در چشم من بی فاطمه عالم شده بیت الحزان
رفت از کف من ای دریغ آن گوهر یکتای من
ایوای من ایوای من ایوای من ایوای من
(سید مصطفی آرنگ)