غربت در کوچه بنی هاشم

نویسنده : مهدی مهدوی

هجوم ظالیمن

محبس دل مرغ جانم می فشارد - در سرم افتد چو یاد آن زمانه
از هیاهوی شیاطین در مدینه - از هجوم ظالمین بر درب خانه
دست برد آن ظالم اندر آن میانه - می زند بر دست زهرا تازیانه
ناله ای از دخت پیغمبر که گفتی - کنده شد از بیخ و بن آن آشیانه
هیزمی آورد و آتش شعله ور کرد - تا بسوزد خانه را با اهل خانه
ضربتی زد بر در بیت ولایت - تا شکست آن شاخه را با نوجوانه
دیگر امشب مونسی مولا ندارد - جز دل بشکسته و اشک شبانه
در کنار قبر زهرا می نشیند - می کند او شکوه از دست زمانه
مرغ دل هر دم بگیرد یک بهانه - هی بخواند در فراق ترانه
رفتی و تنها نهادی یار خود را - در میان کودکان نازدانه
جان پاکم در میان کوهی از غم - کاش بیرون می شد از این غصه خانه
(حسن شاه رجبیان)

غربت مادر

از غم و محنت زهرا دل حیدر سوزد - که ز جبریل ازین واقعه شهپر سوزد
اهرمن آتش کین زد به در خانه ی حق - که هنوز عالمی از آتش آن، در سوزد
از ستم سوخت در خانه ی زهرای بتول - که از آن شعله در، قلب پیمبر سوزد
از فشار در و دایوار دل فاطمه سوخت - کز شرار محنش ساقی کوثر سوخت
خواست تا باغ فدک را بستاند ز عدو - بنگر از سیلی کین آن رخ اطهر سوزد
کرد پنهان ز علی پیرهن خونین را - که از آن واقعه جان و دل مکرر سوزد
شرح خونابه پهلوی ورا هرکه شنید - جان وی زان غم جانسوز مکرر سوزد
روز مرگش کند آماده زنان تا پوشاک - بهر طفلان که بر آنان دل مادر سوزد
رفت زین دار فنا با سوز و گداز - از فراقش به جهان حیدر صفدر سوزد
غسل داد و کفنش کرد علی در شب تار - کز غم غربت مادر دل دختر سوزد
به روی خاک نهادی رخ ام الحسنین - زین مصیبت جگر (آهی) مظطر سوزد
(آهی)

هوای مادر

شب است و باز هوای تو در سر، ای مادر - فکنده شوری و گسترده بستر، ای مادر
شب است و باز یتیمان به گوشه ای جمعند - نهاده اند به دامان هم سر، ای مادر
شب است و دامن بابا گرفته ایم به دست - مگر مزار تو گیریم در بر، ای مادر
شب است و تا به سحر مانده زینبت بیدار - ز جای خیز و ببین حال دختر، ای مادر
دلم از غربت بابا چنان گرفته که نیست - به غیر گریه مرا کار دیگر، ای مادر
من این یتیمی و مادر شدن برای حسین - نداشتم به خدا هیچ باور،ی مادر
برای دیدن رخسار تو به خواب رود - حسین اگر که نهد سر به بستر، ای مادر
تو مرغ سدره نشین بودی و به این زودی - ز آشیانه کشیدی چرا پر، ای مادر
جنازه تو برون رفت و برنگشت ولی - هنوز دیده ما مانده بر در، ای مادر
زدیدن در و دیوار می شود پیدا - مرا چو فضه تو حال دیگر، ای مادر
شب است و گوشه ای و (رستگار) و چشم پر اشک - که دل هوای تو کرده است، مادر، ای مادر
(رستگار)