فهرست کتاب


غربت در کوچه بنی هاشم

مهدی مهدوی‏

داغ قلب

ادا اجر رسالت شد در آن روزی که پشت در - عدو زد تازیانه هر کجا زد بوسه پیغمبر
تمام دشمنی ها جمع شد در ضربت سیلی - چنان سیلی به زهرا زد که نیلی شد رخ حیدر
به پشت در نهان شد چادر او تخته در شد - لگد بر چادر زهرا زد و ششماهه شد پرپر
ز سوز ناله زهرا دل سنگ آب می گردید - علی بی تاب می گردید امان از حالت دختر
ز پشت اشکها می دید مادر دست و پا می زد - صدف بشکسته بود و غرق خون گریده یک گوهر
صدا می زد بیا فضه بیا کشتند محسن را - ولی زینب صدا می زد چه شد مادر چه شد مادر
حسینش با حسن بر خویش لرزیدند و نالیدند - غریبانه فرو بردند سرها رابه زیر پر
به یک سو ریسمان در گردن بابا و در یکسو - فتاده بر زمین مادر نمی نالد ولی دیگر
نمی دانم چه گویم از حدیث سینه سوزان - بیا یابن الحسن مسمار درب خانه را بنگر
بیا آن دو هریمن را ز خاک تیره بیرون کن - فقط تنها تو می دانی چه او را آمده، بر سر
مگر باید تسلی گوشه ای از داغ قلب تو - نباشد (موسوی) را آرزوئی زین امل بهتر
(سید محمد تقی ساداتیه)

اشک ریزان

من آن شمعم که سر تا پا فروزان اشک می ریزم - ز شب تا صبح چون ابر بهاران اشک می ریزم
تن رنجور و روی نیلی و تاریکی شبها - بود شاهد که من تا صبحگاهان اشک می ریزم
گهی بر غربت مولا و گاهی بر یتمیانم - گهی در ماتم ختم رسولان اشک می ریزم
شکایت بر علی کردند مردم گریه هایم را - روم بیرون ز شهر و در بیابان اشک می ریزم
به هنگام جوانی آرزوی مرگ خود را دارم - رسد تا عمر کوتاهم به پایان اشک می یرزم
نسوزد تا دل زینب ز اشک و آه جانسوزم - به دور از چشم او تنها و پنهان اشک می ریزم
به حال غربتم چشم فلک می گرید اما من - برای اولین مظلوم دوران اشک می ریزم
غم خانه نشینیها علی را بس بود زین رو - برون از خانه و در بیت الاحزان اشک می ریزم
(محمد نعیمی)

ریحانه طاها

خدایا ریحانه طاها گشته در پیش چشم من پرپر
رخش از سیلی تنش شد از ضرب تازیانه چو نیلوفر
بخاک و خون غوطه ور شد ششماهه زهرا از فشار در
از غم زهرا، سینه سوزانم، فاطمه جانم فاطمه جانم فاطمه جانم
خودم دیدم کز فشار در قامت سرو دلجویش بشکست
خودم دیدم با لگد دشمن پیش چشم من پهلویش بشکست
خودم دیدم با غلاف تیغ قنفذ ملعون بازویش بشکست
از غم زهرا، سینه سوزانم، فاطمه جانم فاطمه جانم
ز دوری باغبان گلها از طراوات افتاده پژمرده
یتیمان فاطمه هر شب سر به جیب ماتم فرو برده
همه گویند جان فدایت ای مادر مظلوم کتک خورده
از غم زهرا، سینه سوزانم، فاطمه جانم فاطمه جانم
روم شبها مخفی از طفلان در کنار قبرش کنم ناله
نشیند پیوسته بر گلبرگ رخم از خون جگر ژاله
دمیده از خون چشم من بر روی خاک قبر او لاله
از غم زهرا، سینه سوزانم، فاطمه جانم فاطمه جانم
(علی اصغر یونسیان)