غربت در کوچه بنی هاشم

نویسنده : مهدی مهدوی

چوبه تابوت

چوبه تابوت تو بر دوش من - شد برون از خانه خاموش من
روز من شد چون شبی - ای امانت نبی
طاقت خود را من از کف داده ام - جان خود را در کفن بنهاده ام
می روی جان علی - روح و ریحان علی
می رود پیش پدر زهرای من - از کفن خون می چکد ای وای من
صبر من از کف ربود - داغ بازوی کبود
من شدم تنهای تنها فاطمه - تا سحر دارم به لب یا فاطمه
ای حبیبم فاطمه - من غریبم فاطمه
(سید محمد تقی ساداتیه)

غریب وطن

ای شمع سوخته انجمن، علی - تقدیر تست ساختن و سوختن علی
ای رهبری که منزویت کرده جهل خلق - ای آشنای درد! عریب وطن علی
من پهلویم شکسته و تو دلشکسته یی - من بر تو گریه می کنم و تو به من علی
من سینه ام شکسته و تو سینه سوخته - من با تو گفتم و تو به کس دم مزن علی
بازوی من سیه شده تو دست روی دست - برگو کجاست بازوی خیبر شکن علی
سر بسته به، که بعد حمایت ز حق تو - در اختیار من نبود دست من، علی
گفتم که شب کفن کن و شب دفن کن و لیک - از تن نمانده هیچ برای کفن علی
(علی انسانی)

من تنها چه کنم

بی گل روی تو ای گلبن طاها چه کنم - با غم هجر تو ای عصمت کبرا چه کنم
بی تو خاموش بود خانه و کاشانه من - بی فروغ رخت ای زهره زهرا چه کنم
نخل عمر تو خزان گشت در این عهد شباب - بعد مرگ تو شدم یکه و تنها چه کنم
بی جواب است سلام من غمدیده دریغ - در مدینه شده ام همدم غمها چه کنم
شده ام بعد تو ای همدم من خانه نشین - با یتیمان تو و رنج و الم ها چه کنم
بر سر تربت پاک تو نهم صورت خویش - خون نبارم بسر قبر تو جانا چه کنم
روزگارم شده یا فاطمه همچو شب تار - من و هجران تو و این شب یلدا چه کنم
تو فدای ره دین گشتی و محسن مقتول - نکنم بزم عزا بعد تو بر پا چه کنم
حبس گردیده نفس در قفس سینه من - با فراق تو و این دیده دریا چه کنم
سوختم سوختم ای مونس من در غم تو - قامتم خم شده زین ماتم عظمی چه کنم
تو نگفتی غم دل با من غمدیده و من - گر که با چاه نگویم غم خود را چه کنم
(حسین پیروی)