غربت در کوچه بنی هاشم

نویسنده : مهدی مهدوی

حب زهرا

لی خمسه اطفی بهم حر الجحیم الحاطمه - المصطفی و المرتضی و ابناهما و الفاطمه
گفتم چرا عالم چنین تاریک و ظلمانی شده - گفتا میان کوچه ها کشتند مردم فاطمه
زهرا جوان بودی چرا دستش به پهلو می گرفت - عمر گرانبارش چه با سرعت گرفتی خاتمه
در کوچه باریک و تنگ آن مردم بد نام و ننگ - از کینه و بغض علی سیلی زدند بر فاطمه
(سائل) اگر مملو کنی از حب زهرا سینه ات - دیگر نمی باشد تو را از روز محشر واهمه
(حسین رجبیان)

گل خزان

که دیده یک بهار و دو خزان را - خزان گل خزان باغبان را
اگر دستی گلی پرپر نماید - زپی آرد فغان بلبلان را
ولی یک گل به هیجده سالگی برد - ز جسم باغبان خویش را
گل حیدر که ریحان نبی بود - زد آتش باغبان و بوستان را
به روی تربت مولا گذارید - همان سنگ مزار بی نشان را
مکان: بین در و دیوار خانه - دری که بوسه زد جبریل آن را
زمان: روزی که سیلی خورد زهرا - رخش بگرفت رنگ ارغوان را
به روی تربت مولا نویسد - انا المظلوم مظلوم جهان را
نویسید آیت صبر خدا دید - به دیده خارو در حلق، استخوان را
حدیث غربت او را نگارید - حدیث آتش و باب جنان را
کشید از سینه مولا آه اما - کشید از کینه دشمن رسیمان را
سرو پای برهنه سوی مسجد - چرا بردند میر مومنان را
کسی نشنید زهرا ناله می زد - کسی را نشیند آه کودکان را
انا المظلوم علی می گفت و می سوخت - ولی یاری نبود آن بیکسان را
عجب صبری علی دارد خدایا - که حیران می کند افلاکیان را
به روی تربت مولا نویسید - حدیث شمع با پروانگان را
نویسید او نبرد از خاطر خویش - گل رخسار زهرای جوان را
بنال ای (موسوی) از داغ آن گل - که برد از باغبان تاب و توان را
(سید محمد تقی ساداتیه)

چوبه تابوت

چوبه تابوت تو بر دوش من - شد برون از خانه خاموش من
روز من شد چون شبی - ای امانت نبی
طاقت خود را من از کف داده ام - جان خود را در کفن بنهاده ام
می روی جان علی - روح و ریحان علی
می رود پیش پدر زهرای من - از کفن خون می چکد ای وای من
صبر من از کف ربود - داغ بازوی کبود
من شدم تنهای تنها فاطمه - تا سحر دارم به لب یا فاطمه
ای حبیبم فاطمه - من غریبم فاطمه
(سید محمد تقی ساداتیه)