غربت در کوچه بنی هاشم

نویسنده : مهدی مهدوی

اولین مظلوم

شمع شام تار گوید اولین مظلوم علی است - چشم گوهر بار گوید اولین مظلوم علی است
بر فراز نخلهای شهر پیغمبر هنوز - مرغ شب هر بار گوید اولین مظلوم علی است
نیست تنها این نوای شیعه شیر خدا - هر دل بیدار گوید اولین مظلوم علی است
می رود بالا چرا دود از حریم کبریا - شعله های نار گوید اولین مظلوم علی است
در میان کوچه ناموس امیرالمؤمنین - نیلگون رخسار گوید اولین مظلوم علی است
من نمی گویم عدو با سینه زهرا چرا کرد - تیغه مسمار گوید اولین مظلوم علی است
طفل ششماهه گواه غربت بابا بود - آن در و دیوار گوید اولین مظلوم علی است
ریسمان بر گردنش دید و مسلمان شد یهود - در عجب زین کار گوید اولین مظلوم علی است
آه جانسوز علی هنگام غسل فاطمه - تلخ و آتشبار گوید اولین مظلوم علی است
یک امانت داشت پیغمبر به دست مرتضی - هر امانت دار گوید اولین مظلوم علی است
در گلویش استخوان گویای مظلومیتش - در دو چشمش خار گوید اولین مظلوم علی است
شیعه تا روز قیامت اشک بر مولا بریز - حیدر کرار گوید اولین مظلوم علی است
بهر مظلومتش باشد خدا اول گواه - احمد مختار گوید اولین علی است
(موسوی) هرگز نداند معنی این جمله را - گرچه در گفتار گوید اولین مظلوم علی است
(سید محمد تقی ساداتیه)

شاخه طوبی

گوهری سنگین بها از ابر بار ریخت - کز غم جانسوز او خون از درو دیوار ریخت
تا زگلزار حقایق نوگلی بر باد رفت - یک چمن گل صرصر بیداد، از آن گلزار ریخت
شاخه طوبی مثالی را زآسیب خسان - آفتی آمد که یک سر هم بر و هم بار ریخت
غنچه نشکفته ای از لاله زار معرفت - از فراز شاخساری از جفای خار ریخت
اختر فرح فردی افتاد از برج شرف - کاسمان خوناب غم از دیده خونبار ریخت
طوطئی زین خاکدان پرواز کرد و خاک غم - بر سراسر طوطیان عالم اسرار ریخت
بسملی در خون طپید از جور جبار عنید - یا که عنقای ازل خون دل از منقار ریخت
زهره زهرا چه از آسیب پهلو درگذشت - چشمه های خون ز چشم ثابت و سیار ریخت
مهبط روح الامین تا پایمال دیو شد - شورشی سرزد که خون از گنبد دوار ریخت
از هجوم عام بر ناموس خاص لایزال - عقل حیران طبع سرگردان زبان لالست لال
(آیه الله محمد حسین اصفهانی)

چشم پر اشک

آن گل کز او بدیده من خار مانده است - نقشی است کز تو بر درو دیوار مانده است
بینم ترا به بستر و نالم که در قفس - مشت پری ز مرغ گرفتار مانده است
بینم ترا که تکیه به دیوار می دهی - مانند آن کسی که ز رفتار مانده است
دستاس خانه چشم به دست تو دوخته - غافل از اینکه دست تو از کار مانده است
آن ابر تیره سایه به رویت فکنده و رفت - روز مرا هنوز شب تار مانده است
تنها اگر تبانی دیوار بود و در - خونت چرا به گردون مسمار مانده است
برخیز همسرم که نگویند دشمنان - این روزها علی است که بی یار مانده است
چشم پر اشک خویش بر روی علی مبند - که این نامه را حکایت بسیار مانده است
شرمنده ام ز دیده شب زنده دار تو - کز نیمه شب گذشته و بیدار مانده است
(رستگار)