غربت در کوچه بنی هاشم

نویسنده : مهدی مهدوی

مرغ گرفتار

ناله ای را که زغم گرفتار نمود - یاد از فاطمه محبوبه ی دادار نمود
خون دیوار و در سوخته را هرکه بدید - یاد از آن وقعه ی جانسوز دل زار نمود
از فشار در و دیوار چه گویم با تو - که بر آن سینه ی بی کینه، چه مسمار نمود
پشت در آتش بیداد چه با فاطمه کرد - بین چه با پیکر او شعله ی آن نار نمود
به در خانه ی زهرا بزدند آتش کین - دود آن شعله چه با گنبد دوار نمود
خبر سینه و مسمار اگر نیست درست - پس که مجروح تن مخزن اسرار نمود
بست بر بازویش از جور، عدو بازوبند - چون حمایت ز علی خسرو احرار نمود
کلک (آهی) شرر افروخت به جان و دل هر - تا بیان، شرح ستمکاری اشرار نمود
(آهی)

آتش دشمن

بعد بابا بیت الاحزان گشت جای فاطمه - همنوا شد با دل درد آشنای فاطمه
خانه ماتمزده آتش نمی افرختند - پس چرا شد دود بالا از سرای فاطمه
در عزا رسم است گل می آورند اما دریغ - هیزم آوردند جای گل برای فاطمه
پشت در آمد حمایت از امام خود کند - کرد خاموش آتش دشمن صدای فاطمه
خون دل جاری شد از مسمار تا یک نکته گفت - آن در آتش زده از ماجرای فاطمه
با چه ضربتی دستش از دامان شوهر شد جدا - دانم این مقدار کز ره ماند پای فاطمه
دست بر دیوار بگرفتن همین تنها نبود - زینبش شد در طفولیت عصای فاطمه
دیگران گر (رستگار) از گریه بر او غافل اند - شیعه گرید تا قیامت در عزای فاطمه
(رستگار)

نخل مدینه

گل بر من و جوانی من گریه می کند - بلبل به همزبانی من گریه می کند
من پیر در بهار جوانی شدم که چرخ - بر پیری و جوانی من گریه می کند
کاهیده ام چنان که اجل گر رسد مرا - مهمان به میزبانی من گریه می کند
پژمرده لاله ام من و هر گوشه بلبلی - بر روی ارغوانی من گریه می کند
از هر نفس که می کشم آید شمیم مرگ - مرگم به زندگانی من گریه می کند
مردم فریبی است اگر در عیادتم - از حیله خصم جانی من گریه می کند
نخل مدینه شاهد مظلومی من است - بر قامت کمانی من گریه می کند
من گریه مخفیانه نمودم ولی علی - بر گریه نهانی من گریه می کند
گریم به همسرم که همین روزها اگر - از مرگ ناگهانی من گریه می کند
از درد شانه، شانه نشد موی دخترم - زینب به ناتوانی من گریه می کند
دیگر حسین را نتوانم ببر گرفت - این گل به باغبانی من گریه می کند
در سینه (رستگار) غم و داغ دعوتند - مهدی به میهمانی من گریه می کند
(رستگار)