غربت در کوچه بنی هاشم

نویسنده : مهدی مهدوی

وصیت

گفت هنگام وفاتش زهرا - کاین وصیت بشنو ای اسماء
بهر بابم نبی آن منبع نور - حق فرستاد ز جنت کافور
چار قسمت بنودش پدرم - روز شد تیره به پیش نظرم
حصه ای بهر خود آن شه برداشت - حصه ای بهر من زار گذاشت
بنهادی شه اقلیم وفا - حصه ای بهر علی شیر خدا
گفت آن راهبر اهل زمن - آنچه مانده است بود زان حسن
رو تو کافور بیاور ببرم - وقت مرگ است و کنون و محتضرم
گشت اسما ز محن زار و ملول - چونکه بشنید وصیت ز بتول
ناگهان زینب، دخت زهرا - خواهر تشنه لب کرببلا
گریه بنمود بر مادر خویش - بزد از محنت و غم بر سر خویش
گفت با زینب محزون مادر - ز چه رو گریه کنی ای دختر
گفت ای مام عزیز حسنین - نیست کافور چرا بهر حسین
مگر او نیست گرامی پسرت - بهر او خون شده از غم جگرت
گفت زهرا به دو صد شیون شین - نور چشم و پسرم هست حسین
لیک در کرببلا چون از زین - اوفتد آن شه دین روی زمین
کشته گردد ز جفا سبط رسول - شوی از محنت او زار و ملول
هست کافور حسین خون تنش - خاک گودال شهادت کفنش
زد به سر زینب و رفتی از هوش - (آهی) از محنت و غم شد خاموش
(آهی)

نخل امامت

ای گل باغ رسالت زهرا - ریشه نخل امامت زهرا
فاطمه قائمه عرش برین - مخزن علم و فقاهت زهرا
خادم بیت تو جبریل امین - به تو آورده بشارت زهرا
چون توئی بنت رسول اکرم - حق فرستاده سلامت زهرا
همه حوران جنان عطر، بدست - منتظر بهر لقایت زهرا
عاصیان در صف محشر دارند - ز تو امید شفاعت زهرا
افتخار همه اهل جهان - همه عالم به فدایت زهرا
خصم بی دین، نکرد، شرم و حیا - کرد آنگونه جنایت زهرا
پهلویت از درو دیوار شکست - محسنت یافت شهادت زهرا
رخ تو گشته کبود از سیلی - ماسوا شد به عزایت زهرا
تو که ناموس الهی بودی - کی روا بود جفایت زهرا
کس نداند به خدا قدر تو را - که خدا کرده ثنایت زهرا
کن نظر حضرت زهرا به (طلوع) - تا زند دم ز برایت زهرا
(غلامحسین رجبیان)

بوی خوش

بوی خوش می آید اینجا عود و عنبر سوخته - یا که بیت الله را کاشانه و در سوخته
از چه خون می گرید این دیوار و دریا رب مگر - گلشن آل خلیل اینجا در آذر سوخته
خانه وحی از ملک یکباره شد در ازدحام - اندر این غوغا مگر جبریل را پر سوخته
خانه زهراست اینجا قتلگاه محسن است - آشیان قهرمان بدر و خیبر سوخته
سینه زهرا شکسته چهره اش نیلی شده - مرتضی خونین جگر قلب پیمبر سوخته
به حریم عقل کل دیوانه ای زد آتشی - کز غمش هر عاقلی را جان و پیکر سوخته
خیمه گاه کربلا را آتش از اینجا زدند - شد ز داغ محسن آخر کام اصغر سوخته
گر نمی کرد اشک چشمانت (حسان) امداد من - می شد از آه من این اوراق دفتر سوخته
(حبیب چایچان)