غربت در کوچه بنی هاشم

نویسنده : مهدی مهدوی

خطبه ناتمام

بی تو ای یار مهربان علی - شعله سر می کشد زجان علی
بی تو ای قهرمان قصه عشق - ناتمام است داستان علی
عیسی از چار پله بالا رفت - دم آخر ز نردبان علی
در عروج تو از ادب می سود - سر به پای تو آسمان علی
خطبه ناتمام زهرا کرد - کار شمشیر خونفشان علی
خواست نفرین کند که زهرا را - داد مولا قسم به جان علی
که زقهر تو ماسوا سوزد - صبر کن یار مهربان علی
ذوالفقار برهنه سخنش - کردکاری به دشمنان علی
با وجودی که قاسم رزق ست - ساخت عمری به قرص نان علی
بعد او خصم دون همی پنداشت - به سه نان می خرد سنان علی
بود غافل که چون به سر آید - دوره صبر امتحان علی
دشمنان را امان نخواهد داد - لحظه ای تیغ بی امان علی
زینب ای خطبه حماسی عشق - ای به کام علی زبان علی
باش کز خطبه ات زبانه کشد - آتش خفته در بیابان علی
دیدم انصاف را به کوچه عشق - سر نهاده بر آستان علی
عشق چون من ارادتی دارد - به علی و به خاندان علی
نسب خویش را جوانمردی - می رساند به دودمان علی
رفت زهرا و اشک از دنبال - و زپی او روان روان علی
خرمن او اگر در آتش سوخت - رفت بر باد خانمان علی
باز مانده ست سفره دل او - غم و دردست میهمان علی
راز دل به چاه می گوید - رفته از دست همزبان علی
آن شراری که سوخت زهرا را - سوخت تا مغز استخوان علی
قصه را تازیانه می داند - در و دیوار خانه می داند
(محمد علی مجاهدی)

تنها مرو

پر شکسته ز آشیانه می پری - می روی جان مرا هم می بری
قدرت پرواز در بالت نبود - هیچکس اگه از این حالت نبود
در فضای مهبط وحی خدا - از تو ای یار علی مرتضی
خاطرات آتشینی مانده است - ناله فضه خذنبی مانده است
این در و دیوار می گوید سخن - فاطمه افتاد در دامان من
از هجوم دشمنان شد بسته راه - روی تو نیلی ز سیلی گشت، آه
ضرب سیلی گوشوارت را شکست - شوهرت این صحنه دیده و دیده بست
آتش کینه زبانه می کشید - قنفذ دون تازیانه می کشید
کینه ها دشمن زمن در سینه داشت - بر دلم داغ تو را آخر گذاشت
داغ تو داغی گران باشد مرو - بی تو تاریک این جهان باشد مرو
دیده واکن ای عزیز جان من - من غریبم با علی حرفی بزن
گفته ای من نیمه شب غسلت دهم - نیمه شب در دل خاکت نهم
این وصیتها زده آتش مرا - ای امانت نزد من از مصطفی
من نمی گویم در بر بابا مرو - می روی زهرا ولی تنها مرو
بعد از تو خیری نباشد در جهان - تیره می گردد زمین آسمان
(سید محمد تقی ساداتیه)

فیض دیدن

بعد از پدر به فاطمه دشمن امان نداد - از مهر، کس تسلی آن خسته جان نداد
زهرا ندید محسن و گلچین روزگار - گل چید و فیض دیدن، بر باغبان نداد
می خواست با پسر بدهد جان به پشت در - اما چو بی کسی علی دید جان نداد
در کوچه خواست تا که شود حامی علی - دردا که تازیانه دشمن امان نداد
هر قهرمان کند به نشان خود افتخار - زهرا نشان خود به علی هم نشان نداد
(قاسم ملکی)