غربت در کوچه بنی هاشم

نویسنده : مهدی مهدوی

مراثی حضرت زهرا سلام الله علیها

بهشت احمد

ای بهشت قرب احمد فاطمه - لیله القدر محمد فاطمه
ای خدا مشتاق یارب یارب - ای سلام انبیا بر زینبت
عالم خاکی محیط غربتت - آفرینش گشته گم در تربتت
کاروان دل روان در کوی تو - قبیله جان محمد روی تو
عصمت حق کوثر پیغمبری - بلکه زهرای محمد مسیحای علی
مشعل شبهای احیای علی - نقش لبخندت مسیحای علی
خانه کوچک پناه عالمت - عمر خلقت یکدم از عمر کمت
عمر تو بالاتر از ارض و سماست - هیجده سالت اگر خوانم خطاست
گرچه در این گردش لیل و نهار - زیستی با خاکیان هیجده بهار
اولین نور آخرین روشنگری - هم ازل را هم ابد را مادری
خلق عالم سائل و روزی خورت - لیف خرما وصله های چادرت
ای سه شب بی قوت و از قوت تو سیر - هم یتیم و هم فقیر و هم اسیر
وحی، بی ایثار تو کامل نشد - هل اتی بی نان تو نازل نشد
آنکه خاک مقدمش جان همه - گفت جان من فدای فاطمه
ای که در تصویر انسان زیستی - کیستی تو کیستی تو کیستی
فوق هر تعریف و هر تفسیر هم - پاکتر از آیه تطهیر هم
ای سجود آورده بر پای تو سر - ای خدا هم از نمازت مفتخر
مرتضی را محو صحبت کرده ای - غرق در دریای حیرت کرده ای
مدح تو کی با سخن کامل شود - وحی باید بر قلم نازل شود
آفرینش مانده حیرانت بسی - به که نشناسد مقامت را کسی
بیم دارم هر که بشناسد تو را - در مقام بندگی خواند خدا
ای دو عالم قبضه ای در مشت تو - وی زمام خلق در انگشت تو
انبیا را رهبری کن فاطمه - اولیا را مادری کن فاطمه
خاک را فیض تو آدم می کند - فضه ات اعجاز مریم می کند
بر در بیتت مقام قنبری - نیست کم از رتبه پیغمبری
آسمانی ها مسلمان تواند - بنده مقداد و سلمان تواند
آنچه هست و نیست فیض عام توست - خوش ترین ذکر امامان نام توست
از نبی تا حضرت مهدی همه - ذکرشان یا فاطمه یا فاطمه
خلق عالم بر درت استاده اند - انبیا در محضرت استاده اند
سائل بیت گلینت عالمی - بسته نبود باب احسانت دمی
ای گدا با کوه غم خرسند تو - حل صد مشکل زگردنبند تو
ای مهار ناقه ات زلف عفاف - پیرهن بخشیده در شام زفاف
عفو را نازم که گرد بسترت - قاتلت هم نیست نومید از درت
سینه تو جنت پیغمبر است - دامنت تا صبح محشر کوثر است
عیسی از لطف تو صاحب دم شده - آدم از خاک رهت آدم شده
اخترانت جمله ماه عالمند - دخترانت خوبتر از مریمند
دست بوس قنبرت فرزانگی - خاک پای فضه ات مردانگی
از شب میلاد تا آخر نفس - مصطفی یک دست را بوسید بس
آنهم ای دست خدا دست تو بود - ای بر آن لبها و دست تو درود
زهره و ام النجوم الظاهره - راضیه مرضیه زهرا طاهره
خاک، مشتقاق سجود فضه ات - کل قرآن در وجود فضه ات
تا ابد بادا سلام از داورت - بر تو و دامان زینب پرورت
مرغ جان را آشیان در بام تو - نقش قلب آفرینش نام تو
ای خدا را کلک قدرت در کفت - نام ما را ثبت کن در مصحفت
عقل کل از کل هستی شد جدا - تا چهل شب کرد خلوت با خدا
این چهل شب در سرش شور تو بود - بهر استقبال از نور تو بود
چون تو ذات کبریا گوهر نداشت - از محمد دوستی بهتر نداشت
بهترین گوهر ز گوهر نداشت - هدیه شد بر شخص ختم المرسلین
دید پیغبمر بهای این گهر - باشد از دریای هستی بیشتر
تا به شکر این گهر گوید سپاس - گشت تا جوید یکی گوهر شناس
دید قدر این گهر را در زمین - کس نداند جز امیرالمؤمنین
جز علی کفوی بر این گوهر ندید - مشتری زین مشتری بهتر ندید
تو، رسول الله، شویت بوالحسن - هر سه یک جانید با هم در سه تن
پس توئی ای عرش حق را قائمه - هم محمد هم علی را فاطمه
گر علی عالی اعلا نبود - بر تو چون ذات خدا همتا نبود
ای امیرالمؤمنین حیران تو - کیست تا گوید سخن در شان تو
مسجد الاقصای دل پروانه ات - کعبه مشتاق طواف خانه ات
در طواف خانه ات افلاکیان - گوی سبقت برده اند از خاکیان
خانه ای دیوار و سقف آن زگل - خشت خشتش از محمد برده دل
خاک آن با خون دل آمیخته - آب بارانش سرشک جبرئیل
خانه نی رشک گلستان خلیل - آب بارانش سرشک جبرئیل
آستان آن صفابخش صفا - حجره اش معراج روح مصطفی
آسمان آورده بر بامش پناه - سر زده در آن دو خورشید و دو ماه
مطبخش را روفتند از زلف حور - وز تنورش می رود بر عرش نور
اختران شمع دل افزون شبش - کوثر و ساقی کوثر صاحبش
عالمی پروانه و این خانه شمع - آفرینش گرد آن گردیده جمع
دل در این کاشانه تسکین یافته - هل اتی زین خانه آزین یافته
برتر از افلاکیانی فاطمه - از چه بین خاکیانی فاطمه
آسمانی ها تو را نشناختند - چون زمین را زادگاهت ساختند
از چه رو ای برتر از افلاکیان - سایه افکندی به فرق خاکیان
خانه گل جایگاه حور نیست - تیرگی را نسبتی با نور نیست
ما ز تو اما تو از ما نیستی - کیستی تو کیستی تو کیستی
در تو تشریف خدائی یافتم - اقتدار کبریائی یافتیم
هوش و عقل و بینشم رفته ز دست - بیم از آن دارم شوم زهرا پرست
چون ببیند چشم احساسم تو را - با کدامین عقل بشناسم تو را
بشکن از مرغ عروجم بال و پر - تا نگیرم اوج از این بیشتر
باید اینجا لال و کور و کر شوم - ور نه یا دیوانه یا کافر شوم
گر چه عمری در پناهت زیستم - آنکه بشناسد تو را ما نیستم
با وجود آنهمه نعمت و سپاس - ناشناسی ناشناسی ناشناس
باید اینجا لب فروش بست از بیان - روز محشر قدر تو گردد عیان
شمع جمع اهل محشر چهر توست - مهر هر پرونده مهر مهر توست
جز تولای تو دست آویز نیست - بی تو رستاخیز رستاخیز نیست
دستگیر خلق در محشر توئی - منجی و بخشنده و داور توئی
نار زندانی شود در بند تو - خشم گردد مهر با لبخند تو
شعله های خشم، باغ گل شوند - رعدها آوازه بلبل شوند
حق به محشر محور محورت جودت کند - آنقدر بخشد که خوشنودت کند
محشر از فیض تو گلباران شود - عفو، مشتاق گنه کاران شود
صحنه محشر همه پا بست توست - اختیار نارو جنت دست توست
مهر تو روز قیامت هست ماست - ریشه های چادرت در دست ماست
روز محشر کار ما با فاطمه است - نقش پیشانی ما یا فاطمه است
بی کسیم و جز تو ما را نیست کس - روز و انفسا تو را داریم و بس
ای ره جنت ز باب رحمتت - نامه ها را شسته آب رحمتت
زشتی افعال ما را خاک کن - نامه اعمال ما را پاک کن
از کرامت بر جبین ما همه - ثبت کن هذا محب فاطمه
محشر و بازار آن بازار توست - نام کل خلق در طومار توست
ای محمد زنده از لبخند تو - ای فدای یازده فرزند تو
تو قیامت را قیامت می کنی - بر امامان هم امامت می کنی
هر چه گوئی ذات بی چون آن کند - گر تو خواهی نار را رضوان کند
این عجب نبود به یک یا فاطمه - حق بدهد برکار محشر خاتمه
بیم دارم با چنان لطف عظیم - قاتلت را هم رهانی از جحیم
بین خلق و نار حائل می شوی - با حسین خود مقابل می شود
او کند با پیکر بی سر قیام - گوید از هر زخم تن مادر سلام
آن سلام و پاسخش بشنیدنی است - آن گلوی پاره پاره دیدنی است
باز در محشر تو محشر می کنی - گریه بر آن جسم بی سر می کنی
محشر از اشک تو طوفان می شود - چشمها یکباره گریان می شود
ناگهان آید یم رحمت به جوش - اشکها سازد جهنم را خموش
این ندا خیزد ز حلقوم همه - اشفعی لی اشفعی لی فاطمه
ای خلائق از ازل مهمان تو - باغ جنت عاشق سلمان تو
فضه ات را پای بر چشم ملک - قنبرت را جاه برتر از فلک
جان حیدر در لب خندان تو - هفت آبا خاک فرزندان تو
ای که سر تا قدم پیغمبری - بلکه هم پیغمبری هم حیدری
ای محمد از تو دختر سرفراز - ای نماز آورده بر خاکت نماز
حمد و تکبیر و دعا دلداده ات - سجده برده سجده بر سجاده ات
در نماز رخ، ز شرم حی فرد - گه سفید و گاه سرخ و گاه زرد
صبح می شد مهر رخسار سفید - ظهر از آن نور زردی می دمید
شامگاه از شرم حی ذوالجلال - سرخ می گردید نور آن جمال
حیف از آن صورت که آخر شد کبود - برگ گل را طاقت سیلی نبود
تو به اهل آسمان شمع رهی - زهره ای منصوره ای وجه اللهی
زهره و رخساره نیلی کجا - صورت حوریه و سیلی کجا
مسلمین روی کلامم با شماست - نسل آینده پیامم با شماست
این سخن فرموده پیغمبر است - منکر آن هر که باشد کافر است
گفت زهرا خلق من خوی من است - روح ما بین دو پهلوی من است
مکتب من زنده از این دختر است - نسل من پاینده از این دختر است
جاودان ماند از او آثار من - بلکه آزارش بود آزار من
ضبط کن ای چرخ فریاد مرا - بشنوید آیندگان داد مرا
ناسپاسان دخت احمد را زدند - فاش می گویم محمد را زدند
آنچه بیداد خزان با یاس کرد - درد آن را باغبان احساس کرد
در پی دفع حریم خویشتن - مرد باید پشت در آید نه زن
هیچ دانی دختر خیر البشر - از چه جای حیدر در آمد پشت در
دید مولایش علی تنها شده - خانه اش محصور دشمنها شده
بر دفاع شوهرش فردی ندید - بین آن نامردها مردی ندید
گفت باید پیش امواج خطر - یار بهر یار خود گردد سپر
منکه تنها دختر پیغمبرم - پشت این در پیشمرگ حیدرم
فاطمه تنها طرفدار علیست - در هجوم دشمنان یار علیست
آنکه باشد مرد این سنگر منم - اولین قربانی حیدر منم
چشم پوشیدم ز جان خویشتن - ای مغیره هر چه می خواهی بزن
این در کاشانه این پهلوی من - این غلاف تیغ این بازوی من
گر بر آید شعله از کاشانه ام - یا که گردد قتلگاهم خانه ام
گر شود پرپر زجور قاتلم - غنچه نشکفته در باغ دلم
گر روی پرپر ز جور قاتلم - غنچه نشکفته در باغ دلم
گر رود از ضرب سیلی هوش من - گوشواره بشکند بر گوش من
گر شوم با موج آتش روبرو - یا رود مسمار در قلبم فرو
گر رسد در پشت در جان بر لبم - افتم از پا پیش چشم زینبم
گر شوم در لحظه سقط جنین - از جفای دشمنان نقش زمین
باز می گویم به آوای جلی - یا علی یا علی یا علی
کافران دست خدا را بسته اید؟ - بازوی مشکل گشا را بسته اید؟
راستی تسلیم اهریمن شدید؟ - راستی با شیر حق دشمن شدید؟
هر چه هتک حرمت از حیدر کنید؟ - هر چه بر او ظلم افزون تر کنید
هر چه زان مظلوم گردانید رو - هر چه ماند استخوانش در گلو
گر برد شبها به نخلستان پناه - ور بگوید راز خود هر شب به چاه
گر بریدش سوی مسجد با طناب - ور سلام او بماند بی جواب
من امیرالمؤمنین می دانمش - پیشوای مسلمین می دانمش
هر چه آید پیش، زهرا با علیست - اول و آخر کلامش یا علیست
فاطمه ما را هدایت می کند - رهبری سوی ولایت می کند
فاطمه دید از عدو آزارها - کشته شد در راه حیدر بارها
روز تنهائی به حیدر داد دست - تا غلاف تیغ دستش را شکست
دید دشمن فاطمه جان علیست - بلکه با جانش نگهبان علیست
گفت باید جان حیدر را گرفت - از علی دخت پیمبر را گرفت
دید جان مرتضی پشت در است - از امام خویش هم تنهاتر است
پای تا سر بغض و خشم و کینه بود - کینه هایش کینه دیرینه بود
بغض حیدر شعله ور در سینه داشت - سنگ بود و جنگ با آئینه داشت
سنگ و آئینه نمی دانم چه شد؟! - آتش و سینه نمی دانم چه شد؟!
آنقدر گویم که در بیت خدا - قل هو الله گشت از قرآن جدا
آرزوی حیدر آنجا کشته شد - هم پسر هم مادر آنجا کشته شد
بر گلستان ولایت تاختند - غنچه را با لاله پرپر ساختند
لاله زیر خار و خس افتاده بود - باغبان هم از نفس افتاده بود
ظلم و طغیان تا قیامت زاده شد - این چنین اجر رسالت داده شد
آن علی را لاله نیلوفری - از جفای خارها شد بستری
گشت در باغ ولایت برگ برگ - بود در فصل بهارش شوق مرگ
گاه رفت از تاب و گه در تاب شد - لحظه لحظه قطره قطره آب شد
گر چه آتش داشت آهش سرد بود - ناله بود سوز بود و درد بود
درد حیدر در وجود خسته اش - یک جهان غم در دل بشکسته اش
درد تنهائی حیدر قاتلش - یا علی ذکر طپش های دلش
آفتابی بر فراز بام بود - دست و پا می زد ولی آرام بود
گاه چشمش بسته بودی گاه باز - گاه خامش گاه در راز و نیاز
نیم روزی دیده از هم باز کرد - راز دل را با علی ابراز کرد
کرد با سختی به مولایش نظر - گفت محبوبم حلالم کن دگر
سوخت سرتا پا علی از این سخن - خواست تا جانش برون آید زتن
ناله کن ای یاور بی یاورم - همدم و همسنگر بی سنگرم
ای نفس هایت صدای روح من - ای به امواج بلاها نوح من
هستی من جان من جانان من - این قدر بازی مکن با جان من
ای چراغ من مگو از خامشی - ور نه پیش از خود علی را می کشی
ای علی را سرو باغ آرزو - هر چه می گوئی حلالم کن بگو
بی تو عالم سر به سر غمخانه باد - خانه بی فاطمه ویرانه باد
نه دلم را از فراقت چاک کن - نه به دست خویش اشکم را پاک کن
باز زهرا چشم خود را باز کرد - راز دیگر با علی ابراز کرد
کی پسر عم هرچه گویم گوش کن - آتشم را در درون خاموش کن
یا علی امروز چون گردید شام - عمر زهرای تو می گردد تمام
منکه بستم چشم، دست از من بشوی - شب تنم از زیر پیراهن بشوی
شب مرا تشیع کن تا آن دو تن - یک قدم نایند بر تشییع من
گر به تشییع من آید قاتلم - داغ محسن تازه گردد در دلم
گر نماز آرد به جسم پاک من - قاتل سنگین دل و سفاک من
ناله از هر بند بندم سر کنم - شکوه از تو پیش پیغمبر کنم
تا نشان ماند بجا از غربتم - بی نشان باید بماند تربتم
چون به دست خویش با رنج و تعب - پیکرم را دفن کردی نیمه شب
در کنار قبر پنهانم بمان - فاطمه تنهاترین همسنگرت
غم مخور داری یگانه یاوری - تربیت کردم برایت دختری
او تو را مردانه یاری می کند - مثل زهرا خانه داری می کند
شب که خاموشی و جانت بر لب است - چاه غمهای تو قلب زینب است
ای مدینه همه سوز و گداز - ای شب تاریک صحرای حجاز
ای بیابان سکوت و اشک و خون - ای سپهر خیره چشم نیلگون
این سکوت این گریه پیوسته چیست؟ - این صدای ناله آهسته چسیت؟
خشت خشت خانه ای را زمزمه است - ناله یا فاطمه یا فاطمه است
خانه ای در بسته، نه، در نیم باز - اهل آن چون شمع در سوز و گداز
دو کبوتر برده سر در بال هم - هر دو گریانند بر احوال هم
کرده بر تن چار ساله بلبلی - رخت ماتم در غم خونین گلی
در کنار خانه چندین پیرمرد - پای تاسر سوز و اشک و آه و درد
باغبانی با دو دست خویشتن - کرده خونین لاله خود را کفن
ساعت سخت فراق آغاز شد - مخفی و آهسته درها باز شد
شد برون آرام با رنج و ملال - هفت مرد و چار طفل خردسال
چارتن دارند تابوتی به دوش - دیده گریان سینه سوزان لب خموش
در دل تابوت جان حیدر است - هستی و تاب و توان حیدر است
گوئی آن شب مخفی از چشم همه - هم علی تشییع شد هم فاطمه
شهر پیغمبر محیط غم شده - زانوی سردار خیبر خم شده
آسمان بر اشک او مهبوت بود - جان شیرنش در آن تابوت بود
او پی تابوت زهرا می دوید - نه، بگو تابوت، او را می کشید
کم کم از دستش زمام صبر رفت - با دو زانو تا کنار قبر رفت
زانویش لرزید اما پا فشرد - دست ها را جانب تابوت برد
خواست گیرد آن بدن را روی دست - ناگهان آهی کشید از پا نشست
کرد چشمی جانب تابوت باز - گشت با جانان خود گرم نیاز
وای بر من مرده ام یا زنده ام - قبر تو یا قبر خود را کنده ام
آسمان اشک علی را پاک کن - جای محبوبم مرا در خاک کن
این چراغ چشم خونبار من است - این همان تنهاترین یار من است
صبر کردم تا شکست آئینه ام - ای نفس با جان برآ از سینه ام
یا محمد دختر خود را بگیر - لاله نیلوفر خود را بگیر
در دل شب پر شکسته بلبلی - برده بهر باغبان خونین گلی
گل مگو پامال گشته لاله ای - برگ برگش را صدای ناله ای
خاک گل می شد ز اشک جاری اش - برگ برگش را صدا ناله ای
خاک گل می شد ز اشک جاری اش - تا کند دستی ز رحمت یاری اش
ناگهان از آن بهشت بی نشان - گشت بیرون دستهای باغبان
کای شکسته بال و پر بلبل بیا - وی به قلبت مانده داغ گل بیا
باغبانم هست و بودم را بده - یا علی یاس کبودم را بده
از چه یاسم این چنین پرپر شده - لاله من باغ نیلوفر شده
ای بیابان گل ز اشک جارات - آفرین بر این امانت داری ات
باغبان تا یاس پرپر را گرفت - اشک خجلت چشم حیدر را گرفت
یا محمد(صل الله و علیه و آله و سلم) از رخت شرمنده ام - فاطمه جان داده و من زنده ام
شاخه یاست اگر بشکسته بودم - دستهای باغبانت بسته بود
یا محمد(صل الله و علیه و آله و سلم) دخترت در خاک خفت - دردهای خویش رابا من نگفت
اینکه بگرفتیش جانان من است - بلکه هم جان تو، هم جان من است
فلزم خون، کاسه صبر علیست - خانه بی فاطمه قبر علیست
غصه ها را در دل صد چاک ریخت - بر تن محبوبه خود خاک ریخت
حبس شد در سینه تنکش نفس - بود چون مرغ اسیری در قفس
رفته بود از دست، نخل و حاصلش - خاک را گل کرد با خون دلش
سینه اش می سوخت از سوز سه داغ - کرد روشن از شرار دل چراغ
لب فرو بست و به یارش برد رشک - ریخت اشک و ریخت اشک و ریخت اشک
زمزم از دریای چشمش سرگرفت - مثل کعبه قبر را در بر گرفت
ناله زد کای با وفا یار علی - ای چراغ چشم بیدار علی
همسرم دستی برون از خاک کن - اشک از رخسار حیدر پاک کن
ای ترابت گل ز اشک بوتراب - وی دعای شامگاهت مستجاب
بار دیگر یک دعا کن از درون - جان حیدر با نفس آید برون
اشک من در دیده بی لبخند توست - تکیه گاهم شانه فرزند توست
ای سلام من به جسم و روح تو - جان فدای پیکر مجروح تو
ای شکسته پیش من آیینه ات - وی مدال دوستی بر سینه ات
آن قدر بر بغض من دامن زدند - تا تو را در پیش چشم من زدند
کاش آنجا دست من بشکسته بود - کاش چشمشم جای دستم بسته بود
خار غم زد بر وجود نیشتر - هر چه گفتم عقده ام شد بیشتر
به که لب بربندم و زاری کنم - برتو پنهانی عزادای کنم
شعر (میثم) آتش جان من است - شعله های قلب سوزان من است
(غلام رضا سازگار)

نام زهرا

نام زهرا یک جهان معنا بود - نام زهرا احسن الاسما بود
نام زهرا را شنیدن ساده نیست - بار این معنا کشیدن ساده نیست
نام زهرا سری از اسرارهاست - نام او والاتر از پندارهاست
نام زهرا مشتق از نام خداست - زینب کرسی و عرش کبریاست
نام زهرا بر لب عیسی دم است - رتبه این نام اسم اعظم است
نام زهرا مظهر رحم خداست - بطن الرحمن علی العرش استوا است
نام زهرا سر مااوحی بود - او بهشت حضرت طاها بود
نام زهرا نام ختم الانبیاست - ام اب اقوی دلیل مدعاست
نام زهرا را صفائی دیگر است - همچو نام دلربای حیدر است
نام زهرا عروه الوثقای ماست - همچو نام مرتضی مشکل گشاست
نام زهرا نام افلاکی بود - کهکشان عصمت و پاکی بود
نام زهرا ذکر اهل دل بود - نام زهرا حل هر مشکل بود
نام زهرا بوی حیدر می دهد - بوی یاسین و پیمبر می دهد
نام زهرا قفل دل وا می کند - دیده را از اشک دریا می کند
نام زهرا اشک را خون می کند - عقل ها را مات و مجنون می کند
نام زهرا بوی غربت می دهد - بوی یک گمگشته تربت می دهد
نام زهرا یک مدینه ماتم است - داستان رنجهای عالم است
نام زهرا نام مظلومیت است - بیرقی بر بام مظلومیت است
نام زهرا نام حیدر است - یاوری که بین دیوار و در است
نام زهرا نام یک جان بر لب است - مادر مادر غمها زینب است
نام زهرا نام غمناکی بود - من بمیرم چادرش خاکی بود
نام زهرا سینه را آتش زند - نام محسن اندر این آتش دمد
نام زهرا نام محسن تا ابد - بهر مظلومیت حیدر سند
نام زهرا نام روی نیلی است - نام یک رخسار و ضرب سیلی است
نام زهرا نام یک دلخسته است - صاحب یک پهلوی بشکسته است
نام زهرا نام یک قامت کمان - تازیانه خورده پیش کودکان
نام زهرا نام بازوی کبود - که قرار و طاقت حیدر ربود
نام زهرا داغهایی بیشمار - نام زهرا نام گوش و گوشوار
نام زهرا نام یک دیوار و در - نام فریادی زده بر جان شرر
نام زهرا نام ریحان نبی - گشته پرپر پیش چشمان علی
نام زهرا بیت الاحزان علی است - نوحه شام غریبان علی است
نام زهرا عشق را بیچاره کرد - رشته صبر علی را پاره کرد
نام زهرا بر لبان مهدی است - ناله روز و شبان مهدی است
نام زهرا اشک او خون کرده است - داغ او را از حد افزون کرده است
نام زهرا همچو قدرش مخفی است - قدر او مانند قبرش مخفی است
نام زهرا ذکر اهل محشر است - چادرش بهر شفاعت بر سر است
نام زهرا هر کسی بر دل نوشت - می رود روز جزا سوی بهشت
(موسوی) را بر لبان ذکر جلی است - ذکر یا زهرا و ذکر یا علی است
(سید محمد تقی ساداتیه)