غربت در کوچه بنی هاشم

نویسنده : مهدی مهدوی

هستی هستی

(میلادیه)
الا هستی هستی است وام دار تو بی بی - بپاست بزم دو گیتی به افتخار تو بی بی
خدای داده به تو عزتی که لاینتاهی - بود به بام فلک رایت جلال تو زهرا
جمال توست جمال خدای لم یزلی - جمال حق به حجاب و توئی جمال جلی
توئی همانکه خدا خاطرش زبس می خواست - بساط خلقت خود را برای او آراست
میان مصحیف هستی تو آیه الایات - توئی نه علت غائی که غایه الغایات
تو که بهار رسالت به آستین داری - تو نقش ام ابیها روی نگین داری
تو که گلاب ولایت ز دامنت ریزد - تو که شمیم هدایت ز خرمنت خیزد
نبی به سوی تو نازد علی زوری تو نازد - امین وحی الهی به گفتگوی تو نازد
توئی که عقد تو با مرتضی خدا بسته - زهی شرافت این عقد در سما بسته
تو با علی چو دو دریای نور، موج زنان - که حاصل آمد از این نور لولو و مرجان
دو گوشواره عرش خدا از صدف تست - جهان چو حلقه انگشتری میان کف تست
به روز حشر هویدا شود جلال تو بی بی - چه محشری شود از جلوه جمال تو بی بی
در آن دمی که گذاری تو با شکوه و جلالت - قدم به صحنه محشر شود دوباره قیامت
به ریشه ریشه آن چادر شفاعت کبری - رسد چو دست محبان و شیعیان تو زهرا
بهشت خنده زند بر قدوم پر برکاتت - که سیئات محبان عدم شد از حسناتت
به پیشگاه خدا گر لبی بجنبانی - جهان و کون و مکان را به هم بگردانی
رضای حق به رضای تو گشته پیوسته - همای حق ز ازل روی شانه ات بنشسته
کسی که خاطر او را خدای می خواهد - هر آنچه خواست همانا خدای می خواهد
به هر که فاطمه او را کند اشاره رحمت - ندا رسد که مبارک تو راست نعمت جنت
هر آنکه فاطمه رویش از او بگرداند - شرار قهر الهی به نار سوزاند
مخور غم دم دیو الحساب (موسویا) - به دست تو چو بود رشته محبت زهرا
(سید محمد تقی ساداتیه)

چشم پرخیر

(مدیحه)
آن شب اندر دل هوائی داشتم - قصد کوی آشنائی داشتم
مرغ دل اندر هوای دیگری است - خامه و دفتر به حالم می گریست
تنگنای حیرت و ضیق بیان - می فشرد این سینه ام را بی امان
رخش طبعم اختیار از من ربود - صبر و آرام و قرار از من ربود
گفتمش چون برق و طوفان می روی - سوی که این سان شتابان می روی
رفت تا اوج فلک بی واهمه - زیر لب می گفت او یا فاطمه
گفتمش ماند به عالم عار تو - چونکه مدح او نباشد کار تو
آخر این درگاه قرب و عزتست - زیر طاقش یک جهان عفت است
این بیابانی است دور از دست فهم - قله اش بالاتر از عنقای وهم
بر فراز گنبدش آیات نور - یک شعاع جلوه گر در کوه طور
در حریمش صد چو موسی شد مقیم - در هوای حب او عیسی مقیم
این اسرار چون بهر آن بانو زدند - انبیابر درگهش زانو زدند
آمد از هفت آسمان تا بر زمین - تا که گردد خادمش روح الامین
چشمه پرخیر و فیض کوثر است - از زنان هر دو عالم برتر است
او تواند هست را کردن عدم - وز عدم آرد به هستی دمبدم
گر در او ظاهر شود رنگ غصب - نیست گر عالم شود ویران عجب
چون رضا گردد خدایش هم رضاست - نارضا باشد خدا هم نارضاست
یک اشاره گر کند بر ما سوی - گرد گردد جمله هستی در هوا
چون به درگاه خدا سر می برد - مهر عالمتاب رنگش می پرد
حسن مهتاب از مه سیمای اوست - فتح درهای فرج امضای اوست
بیت او اعلی بیوت انبیاست - مهبط وحی رسولان خداست
با چنین فضل و کمال و برتری - با چه رویی در فضایش می پری
گفت چندان انتظار از مور نیست - مور را مقدار فیلان زور نیست
بر سرای فاطمه سر می زنم - چون یتیمی حلقه بر در می زنم
دختر خیرالوری خیرالنساست - نقش کویش انما و هل أتی است
من که مسکین و غریب و سائلم - لقمه ای از دست او را مایلم
گفتمش پس من چه با این کاهلی - گفت چون ماندی ندا کن یا علی
(حسن شاه رجبیان)

ثنای فاطمه

(مدیحه)
من چگونه در ثنای فاطمه - گفته در قرآن خدای فاطمه
آیه ها در شأن او نازل شده - تا کتاب وحی حق کامل شده
من چگونه در مدیح فاطمه - گفته پیغمبر مدیح فاطمه
فاطمه ریحان خشبوی من است - روح ما بین دو پهلوی من است
گفته آن فخر بنی آدم همه - جان من بادا فدای فاطمه
فاطمه ای جان شیرین نبی - کوثر طاها و یاسین علی
ای جمال سرمدی خوش آمدی - ای بهشت احمدی خوش آمدی
چون خدای خلق تو را آغاز کرد - بر حبیب خویشتن آواز کرد
اربعینی ای حبیب ما بیا - پا منه الا به خلوتگاه ما
با دو صد تشریف اکرامت کنیم - از بهشت خویش اطعامت کنیم
بعد از آن کوثر ترا خواهیم داد - نازنین دختر ترا خواهیم داد
او همان انسیه الحوراستی - عصمت کبرای ما زهراستی
این عطیه رمز اعطینای ماست - جلوه ای از وجه ناپیدای ماست
او تو را ام ابیها می شود - او علی را کفو و همتا می شود
خلقت هستی طفیل هست او - چرخ می چرخد به میل دست او
لیله القدر است و مخفی قدر او - شرحها دارد علوم صدر او
آیه الایات خلقت فاطمه - غایه الغایات خلقت فاطمه
کار خلق ماسوی بی واهمه - می شدی تعطیل لولا فاطمه
فاطمه ای دست حق در دست تو - فاطمه ای هست ما از هست تو
عرش حق از نام تو زینت گرفت - پاکی از مهر تو هر طینت گرفت
پر به عشقت می زند روح الامین - بر تو می نازد امیرالمؤمنین
ای علی مرتضی حیران تو - انبیا ریزه خوار احسان تو
ای ملک در خدمت فرمان تو - ای فلک گوی خم چوگان تو
عطر جنت از گل و ریحان تو - چشمها بر گوشه چشمان تو
می کنم در روز محشر زمزمه - اشفعی یا فاطمه یا فاطمه
ریشه های چادرت حبل المتین - (موسوی) را این بود آئین و دین
(سید محمد تقی سادایته)