غربت در کوچه بنی هاشم

نویسنده : مهدی مهدوی

کوس شادی

(میلادیه)
باز امشب شد برون دست خدا از آستین
جلوه گر شد اعظم آیات خلاق مبین
پیک عشق و نور با صدها هزاران حورعین
آید استقبال این زیبانگار مه جین
مرحبا صد مرحبا بر کلک قدرت آفرین
مکه امشب طعنه ها بر طور سینا می زند
کوس شادی تا فراز عرش اعلا می زند
بوسه امشب مصطفی بر دست زهرا می زند
خنده بررخسار کفو خویش مولا می زند
آمد او را بهترین یاور مددکار و معین
گشته غرق شادی و شوق و شعف یکجا وجود
می زند از ساغر عشق ازل صهبا وجود
آنچه دارد در همه دنیا و مافیها وجود
کرده پیدا از طفیل خلقت زهرا وجود
جان فدای خاک پای این نگار نازنین
از ظهور لاله طاها فضا شد عنبرین
گوی سبقت برده این گل از شکوه فرودین
نغمه بشری رسد از آسمان ها بر زمین
جشن شادی گوئیا برپاست در عرش برین
زانکه آمد در جهان ناموس رب العامین
فاطمه ناموس پاک کردگار سرمد است
بغضه و روح و سرور قلب و جان احمد است
شرح اوصاف کمال بی مثالش بی حد است
طالع اقبال هر دلداده او اسعد است
نیست او را جز علی بن ابیطالب قرین
فاطمه بر آل طاها حجت ذات خداست
فاطمه خود اسوه نیکو به ختم الاوصیاست
فاطمه دریای علم و عصمت و حلم و حیاست
فاطمه برپا نگهدارنده دین خداست
دین حق یعنی تولای امیرالمؤمنین
فاطمه چون احمد و حیدر بود مولا به خلق
او بود از جانب حق حجت کبری به خلق
لیله القدر است و قدر اوست ناپیدا به خلق
هم بود عین الله و ناظر بود هرجا به خلق
کس نمی داند که آن حضرت کجا دارد مکین
فاطمه مرضیه زهرا قره العین رسول
حانیه عذرا عفیفه صفوه الله و بتول
دین حق را مهر این آرام دل اصل الاصول
خیره از انوار قدس حضرتش چشم عقول
عشق هم از خرمن پر فیض آن مه خوشه چین
در حدیثی معتبر فرمود ختم المرسلین
خلق شد از نور زهرا آسمانها و زمین
روز محشر هاتف غیبی به صورت دلنشین
فاطمیون را کنار باب فردوس برین
می دهد فرمان طبتم فادخلوها خالدین
بی وجود فاطمه کی بود از خلقت اثر
یا کجا از دین و قرآن بود در عالم خبر
کفو مولا بود و نور دیده خیر البشر
آن که جبریل امین کز خدمتش شد مفتخر
بر در درگاه او هر لحظه می ساید جبین
می فرستد ذات حق هر لحظه بر زهرا درود
خود نه در قرآن که در هر مصحفی او را ستود
ربع آیات خدا در شان او آمد فرود
آری آری او بود آگه به اسرار وجود
هم بود شاهد به امر اولین تا آخرین
(علی اصغر یونسیان)

مخزن عفت

(مدیحه)
فاطمه ای که مظهر نور خدا اکبر است - فاطمه ای که دختر یگانه پیمبر است
فاطمه ای که همسر علی امیرالمؤمنین مومنان - مام حسین و مجتبی سرور قلب حیدر است
فاطمه ای که باب او بوسه زند به دست او - بگفت، چون بهشت من فاطمه مطهر است
فاطمه ای که ام اب داده پدر به او قلب - عجب مکن از حرمتش قیام او مکرر است
فاطمه ای که در عجب گشته علی ز علم او - گفته نبی عجب از حرمتش قیام او مکرر است
فاطمه ای که مفخر جمله انبیا بود - آینه خدانما سپهر غرق اختر است
فاطمه ای که جز خدا کس نشناخت قدر او - علی بداند و نبی که جلوه گاه کوثر است
فاطمه ای که مخزن عفت و عصمت و حیاست - فخر نساء عالمین شفیع روز محشر است
فاطمه ای که نور او گشته صفای قدسیان - مادر یازده گهر که اینچنین منور است
فاطمه ای که مهر و مه کسب ضیا از او کند - به هر چه وصف او کنم مقام او فزون تر است
فاطمه ای که نور او جلوگری نموده است - جبیبه الهی و دخت رسول اطهر است
فاطمه ای که ذاکرش گشته (طلوع) قم چنین - چونکه مدیح فاطمه ز عالمی نکوتر است
(غلامحسین رجبیان)

گوهر ولایت

فاطمه ای که گوهر بحر ولایت آمده - مظهر ذات کبریا نور هدایت آمده
به عرش و فرش و ماسوا جلوه گری نموده است - دل ز همه جهانیان تجلی اش ربوده است
فاطمه ای که خلقت کون و مکان برای اوست - زینت ما سوا همه تجلی بقای اوست
خدای خلقت آفرین بخود بگفت آفرین - ز خلقت حبیبه اش همسر شاه مومنین
کرده خدا چه خلقتی که بی نظیر و بی قرین - مخزن عفت و حیا فخر نساء عالمین
چه طینتی که کبریا با ید خود سرشته است - نام شریف حضرتش به عرش خود نوشته است
کرده به بیت مصطفی رحمت ایزدی نزول - ز یمن مقدم بتول فروغ دیده رسول
ز خانه ای که مهبط وحی خدای سرمد است - سر زده اینچنین گلی که نوگل محمد است
ز مولد سعید او به دل صفای دیگر است - به هر چه وصف او کنم جلاتش فزون تر است
به زیر ابر شد نهان شمس و قمر ز روی او - گشته عیان جمال حق ز طلعت نکوی او
دیده قدسیان همه محو صفای روی او - چشم امید عالمین همه بود بسوی او
به شأن او ز کبریا سوره کوثر آمده - بهر جناب مصطفی مخزن گوهر آمده
آیت رحمت خدا فاطمه طاهره بتول - کجا رسیده و رسد بکنه ذات او عقول
بر این (طلوع) ذاکرت نظر نما زمرحمت - گشوده لب به مدحت و گفته درود و تحنیت
(غلامحسین رجبیان)