غربت در کوچه بنی هاشم

نویسنده : مهدی مهدوی

مقدمه

بسم الله الرحمن الرحیم
سپاس خدای را که هستی بخش همه موجودات است، و درود او و همه ملائکه و انبیاء و اولیاء بر اشرف مخلوقات و گل سر سبد خلقت حضرت محمد و بر ذریه پاک او، خصوصا برادر و جانشین او حضرت مولی الموحدین امام امیرالمؤمنین و دخت گرامیش حضرت ام الائمه النجباء فاطمه الزهراء که پیامبر با خطاب ام ابیها به او، قلب خود را تسلی میداد.
هموکه خداوند درباره او به پیامبر فرمود: لولا فاطمه لما خلفتکما - اگر فاطمه نبود تو و علی را خلق نمی کردم، و در حدیث شریف کساء فرمود: من خلق نکردم آسمان و زمین را و نه ماه و خورشید و ستارگان را مگر به خاطر این پنج بزرگوار.
هنگامی که جبرئیل سوال می کند اینها کدامین خلق هستند؟
خداوند در جواب حضرت زهرا (سلام الله علیها) را محور قرار داده می فرماید:
هم فاطمه و ابوها و بعلها و بنوها - آنها فاطمه و پدر فاطمه و شوهر فاطمه و دو فرزند فاطمه اند، و نیز شواهد دیگری هست که او سبب و علت خلقت همه موجودات می باشد.
لذا هر موجودی در مقام شکر این نعمت لازم است که به آن حضرت محبت و مودت ورزد و این علاقه را اظهار نماید، کما اینکه رسول گرامی اسلام با ایستادن به احترام او و با بوسیدن دستها و سینه او - که می فرمود بوی بهشت را از آن استشمام می کنم - محبت و مودت خود را نسبت به این وجود مقدسه اظهار می فرمود، و یا ائمه اطهار علاقه می فرمودند.
و از همین روی است که ما درود خویش را نثار ایشان و محبت و مودت خودمان را به این مادر مهربان اظهار می کنیم.
مجموعه ای که در پیش رو دارید اشعاری است از شعراء دلسوخته اهلبیت (علیه السلام)، که این حقیر به لطف و منت آن حضرت جمع آوری نموده، تا بدین وسیله محبت خویش را به بی بی دو عالم اظهار کنم همانطور که پیره زنی با رشته کلافی در صف خریداران یوسف قرار می گیرد و می گوید: می خواهم من هم او را دوست دارم.
گر بپرسند ز من حاصل عمر تو چه بود - فاش گویم که بود عشق به تو حاصل من
وگرنه ما کوچکتر از آنیم که بتوانیم حق آن حضرت را ادا کنیم.
در خاتمه از شاعر گرانقدر اهلبیت (علیه السلام) جناب آقا سید محمد تقی ساداتیه که در تصحیح این مجموعه مرا یاری داده و نیز از پیر غلام امام حسین (علیه السلام) آقای حاج سید حسن کوچک زاده و دیگر عزیزانی که در جمع آوری این شعار مرا یاری نموده اند تشکر و قدردانی می نماید.
علی مهدوی

مدایح

کافل ارزاق

ارکان فلک را، اشباح ملک را، سکان سمک را، چه پیر و چه برنا مخلوق دو عالم، ارواح مکرم، از دوده آدم، ذریه حوا چو نیست مناصی، جویند خلاصی، از مومن و عاصی، از جاهل و دانا خواهند شفاعت، آرند ضراعت، دارند اطاعت، در دنیا و عقبی از زهره زهرا، صدیقه کبری، انسیه حورا، فرمانده آفاق
هم صادر اول، هم کامل و اکمل، تنزیل و منزل، تاویل و موول در بحر بلا نوح، در جسم رسل روح، باب الله مفتوح، وحی الله منزل از دوده خاتم، در رتبه مقدم، از عیسی مریم، و از موسی مرسل محتاج عطایش، مشغول ثنایش، باقی به بقایش، از آخر و اول بر خلد مخلد، بر نعمت سرمد، بر قدرت ایزد، ذاتش شده مصداق
هم محیی اموات، هم مظهر آیات، هم مرجع طاعت، هم اصل کرامات هم ملجأ ایام، هم ماحی آثام، هم حامی اسلام، هم آینه ذات هم قائل و سامع، هم باعث و مانع، هم رافع و دافع از جمله بلیات هم مرشد جبریل، هم معنی نتزیل، هم نسخ اباطیل، هم محو خرافات منجای بد و خوب، هم منجی ایوب، هم ملجأیعقوب، هم ناجی اسحاق، ایجاد جهان را، امکان و مکان را، پنهان و عیان را، شد آمر و ناهی فرمانده سامی، رزاق گرامی، فیاض دوامی، چون ذات الهی فرخنده خصالش، او صاف جمالش، آیات کمالش، خارج ز تناهی زو عالم ایجاد، زو زمره امجاد، ز اقطاب و ز اوتاد، گردیده مباهی انوار جلی بود، سر ازلی بود ، گر جفت علی بود، از کون مکان طاق
در جلوه نمائی، آثار سمائی، آیات خدائی، بر حضرت او حصر از همت والاش، از رحمت عظماش، آثار نبی فاش، آیات خدا قصر هم قائمه دین، هم ذخر نبیین، هم آیه و التین، هم سوره و العصر هم ظاهر و مکنون، هم مظهر بیچون، در پرده و بیرون، در جلوه به هر عصر زان لعل بدخشان، خورشید درخشان، تابنده و رخشان، اندرگه اشراق
هم مام ائمه، هم کاشف غمه، هم شافع امه هم دخت پیمبر از حضرت آدم، وز عیسی مریم، از رتبه مقدم، در دوره موخر حلال مشاکل، کشاف مسائل، بر سامع و قائل، بر ابیض و احمر در چرخ شرف ماه، در ملک هنر شاه، از او نه کس آگاه، جز حضرت داور هم مایه نعمت، هم آیه رحمت، هم ناصر امت، هم کافل ارزاق
صدیقه و عذرا، مخدومه لعیا، هم دختر حوا، هم مادر آدم از کثرت احسان، او راست ثناخوان، هم موسی عمران، هم عیسی مریم برخیز مصب است با قدرت رب است هم فالق حب است، هم خالق عالم سویش نبرد ره، دربیگه و درگه، اجسام منزه، ارواح مکرم آن جوهر قدسی، حوریه انسی، از رومی و فرسی، برهانده ز املاق
دخت شه لولاک، کز خلقت افلاک، و زآب و گل و خاک، مقهور خدا اوست ز اسرار نهانش، و آیات عیانش، وقت جریانش، منشور قضا اوست بر سر معایب، هنگام نوائب، درگاه مصائب، آیات رجا اوست فیض متراکم، فرمانده و حاکم، دیوان محاکم، در ارض و سما اوست هم عایش و معشوق، هم رازق و مرزوق هم خالق مخلوق هم بنده خلاق
در بحر کرم موج، بر چرخ شرف اوج، با سر خدا زوج، مانند خدا فرد صدیقه کبری، مختوفه عظمی، مخدومه والا، بر هر زن و هر مرد او عالم هر غیب، او دافع هر ریب، اوساتر هر عیب، او داروی هر درد از جان شریفش از جسم لطیفش از شخص منیفش، عطر است به هر ورد با لطف عمیم است با خلق عظیم است بر خلق رحیم است از نیکی اخلاق خرگاه جلالش، توقیع کمالش، الطاف و نوالش آن جوهره پاک از عیب، مصون است از حصر، برون است، بیرون و فزون است از حیزادراک هم مصدر تأیید، هم زینت ناهید، افلاک دو خورشید، بل برتر از افلاک خارج ز بیان شد، برتر ز جنان شد، نورش چون عیان شد اندر کره خاک بخشید جنانش، ای بس ز ثوابش، بر امت بابش، از کثرت انفاق
افسوس که امت، ناداشته حرمت، زان مایه رحمت، زان شمع هدایت بردند فدک را، آرام ملک را، خوش حق نمک، کردند رعایت زان واسطه فیض، زان رابطه فیض، زان ضابطه فیض، زان عین عنایت، زان گوهر نایاب، بردند ز دل تاب، از زاده خطاب، کردند حمایت تا یافت ز سیلی، رخساره نیلی، از فرط علیلی، شد طاقت او طاق
فیضش همه بردند، وز سینه ستردند، عالم همه خوردند، نان و نمک او مطرود بشر کرد، هر روز بتر کرد، از کینه عمر کرد، غضب فدک او بر ظلم، رضا شد، در راه خدا شد، تا آنکه جدا شد، قلب از محک او غافل که چه خیزد، آنکس که ستیزد، نمرود گریزد، زاسفل درک او شد زافت بازوش در صدمه پهلوش و آن لطمه بر دوش حق را بحق الحاق از جور عمر داد، کان ثانی شداد، از آتش بیداد، برخانه شرر زد شد زلزله آئین، بر خیل نبیین، او را لگد از کین، آندم که عمر زد آن کفر مجسم، با ظلم پسر عم، آتش بدو عالم، از آتش در زد با حال فکارش، با جسم نزارش، بر سینه شرارش، از قتل پسر زد تا عمر به سر رفت، با سوز جگر رفت، پس سوی پدر رفت، با شدت اشواق
(میرزا یحیی مدرس اصفهانی)