فهرست کتاب


آداب معاشرت با مردم در سیره و سخن پیشوایان ترجمه کتاب العشرة وسایل الشیعه

شیخ حر عاملی ترجمه:محمد علی مقدس

باب یکصد و بیست و هفتم: کیفیت مصافحه و عدم جواز مصافحه با کفار

1. عن أبی عبدالله (علیه السلام) قال: سألته عن حد المصافحة، فقال: دور نحلة.
هشام بن سالم گوید: از امام صادق (علیه السلام) درباره حد مصافحه سوال کردم، فرمود: به اندازه چرخیدن دور یک درخت خرما.
2. عن أبی عبیدة قال: کنت زمیل أبی جعفر (علیه السلام) و کنت أبدأ بالرکوب ثم یرکب هو، فاذا استوینا سلم و ساءل مساءلة رجل لا عهد له بصاحبه و صافح، قال: و کان اذا نزل نزل قبلی فاذا استویت أنا و هو علی الأرض سلم و ساءل مساءلة من لا عهد له بصاحبه، فقلت؛ یا ابن رسول الله انک لتفعل شیئا ما یفعله من قبلنا، و ان فعل مرة فکثیر، فقال: أما علمت ما فی المصافحة: ان المومنین یلتقیان فیصافح أحدهما صاحبه فلا تزال الذنوب تتحات عنهما کما یتحات الورق عن الشجر و الله ینظر الیهما حتی یفترقا.
ابو عبیده گوید: من با امام باقر (علیه السلام) هم کجاوه بودم. (هنگام سوار شدن) اول من و بعد آن حضرت سوار شد، هنگامی که در کجاوه جایگیر شدیم، امام با من سلام و احوالپرسی کرد مانند کسی که هنوز مرا ندیده و تازه وارد شده است. و با من دست داد. و موقع پیاده شدن، اول آنحضرت پیاده شد و وقتی روی زمین قرار گرفتیم باز حضرت مثل تازه وارد با من سلام و احوالپرسی فرمود آنچنان که گوئی الان یکدیگر را ملاقات کرده ایم.
عرض کردم یا ابن رسول الله! شما طوری رفتار میکنید که در بین ما رسم نیست و اگر کسی یک مرتبه هم سلام و احوالپرسی کند زیاد به حساب می آید، امام فرمود: آیا فضیلت مصافحه را نمی دانی؟ وقتی دو نفر مومن یکدیگر را ملاقات و با هم مصافحه می کنند، گناهانشان مانند برگ درخت فرو می ریزد، و مورد نظر و لطف خدا می باشند تا از یکدیگر جدا شوند.
3. عن أبی عبیدة الحذاء قال: زاملت أبا جعفر (علیه السلام) فی شق محمل من المدینة الی مکة فنزل فی بعض الطریق، فلما قضی حاجته و عاد قال: هات یدک فناولته یدی فغمزها حتی وجدت الأذی فی أصابعی ثم قال: یا أبا عبیدة ما من مسلم لقی أخاه المسلم فصافحه و شبک أصابعه فی أصابعه الا تناثرت عنهما ذنوبهما کما یتناثر الورق عن الشجر الیوم الشاتی.
ابو عبیدة حذاء میگوید: در سفر مدینه - مکه با امام محمد باقر (علیه السلام) هم کجاوه بودم، امام در بین راه برای قضای حاجت (دستشوئی) پیاده شدند، و موقعی که برگشتند فرمودند: دست بده، من دست دادم، حضرت آن چنان دست مرا فشردند که احساس درد کردم، سپس فرمودند: ای ابو عبیده: وقتی مسلمانی به برادر دینی خود برسد و با او مصافحه کرده انگشتانشان را در م مشبک کنند، گناهانشان مانند برگ خزان فرو می ریزد.
4. عن أبی حمزة قال: زاملت أبا جعفر (علیه السلام) فحططنا الرحل ثم مشی قلیلا، ثم جاء فأخذ یدی فغمزها غمزة شدیدة فقلت جعلت فداک: أ و ما کنت معک فی المحمل فقال: أ و ما علمت أن المومن اذا جال جولد ثم أخذ بید أخیه نظر الله الیهما بوجهه فلم یزل مقبلا علیهما بوجهه و یقول للذنوب: تحات عنهما، فتتحات یا أبا حمزة کما یتحات الورق من الشجر فیفترقان و ما علیهما من ذنب.
ابو حمزه گوید: با امام محمد باقر (علیه السلام) هم محمل بودم، وقتی پیاده شدیم امام کمی قدم زدند سپس آمده دست مرا گرفته و محکم فشردند، گفتم: فدایت گردم من که با شما در یک محمل سوار بودم! فرمود: نمی دانی که وقتی مومن یک دور می زند اگر با برادر خود دست دهد، خداوند به آنها نظر می کند و همواره ایشان را مورد توجه قرار می دهد و به گناهان می فرماید: از این دو نر فرو ریزید و جدا شوید، و گناهانشان می ریزد ای ابو حمزه، مانند برگی که از درخت می ریزد، و هنگامی که از یکدیگر جدا می شوند گناهی نخواهند داشت.
5. عن أبی جعفر (علیه السلام) قال: ینبغی للمؤمنین اذا تواری أحدهما عن صاحبه شجرة ثم التقیا أن یتصافحا.
ابو عبیده از امام باقر (علیه السلام) نقل کرده که فرمود: اگر درختی بین دو مومن فاصله انداخت، شایسته است وقتی باز به هم رسیدند با یکدیگر مصافحه کنند.
6. عن أبی عبدالله (علیه السلام) قال: کان المسلمون اذا غزوا مع رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و مروا بمکان کثیر الشجر ثم خرجوا الی الفضاء نظر بعضهم الی بعض فتصافحوا.
امام صادق (علیه السلام) فرمود: هنگامی که مسلمانان با رسول خدا صلی الله علیه وآله برای جنگ می رفتند و در راه به سرزمین پر درختی می رسیدند، و از آنجا رد شده به فضای باز وارد می شدندت به یکدیگر می نگریستند و با هم مصافحه می نمودند.
7. عن الحسین بن زید عن الصادق عن آبائه، عن النبی فی حدیث المناهی قال و نهی عن مصافحة الذمی.
امام صادق (علیه السلام) از پدرانش علیهم السلام نقل کرده که پیامبر صلی الله علیه وآله در حدیث مناهی از مصافحه یبا کافر ذمی نهی فرمودند.
8. عن علی (علیه السلام) فی حدیث الأربعمائد قال: اذا لقیتم اخوانکم فتصافحوا و أظهروا لهم البشاشة و البشر تتفرقوا و ما علیکم من الأوزار قد ذهب صافح عدوک و ان کره فانه مما أمر الله عزوجل به عباده یقول: ادفع بالتی هی أحسن السیئة الایتین.
در خصال از حضرت علی (علیه السلام) در حدیث اربعمائه نقل کرده که فرمود: هنگامی که برادرانتان را ملاقات می کنید، مصافحه کنید، و اظهار خرسندی و شادمانی نمائید تا در حالی از یکدیگر جدا شوید که همه گناهانتان برطرف شده باشد، با دشمنت مصافحه کن گرچه او را خوش نیاید، زیرا این کاری است که خدای عزوجل بندگان خود را به آن امر نموده می فرماید: بدی را به بهترین وجه دفع کن تا آخر... دو آیه.

باب یکصد و بیست و هشتم: آداب استقبال از مسافر و بدرقه او

1. عن الحسن بن علی العسکری، عن آبائه (علیه السلام) قال: ان رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) لما جاءه جعفر بن أبی طالب من الحبشة قام الیه و استقبله اثنتی عشرة خطوة و عانقه و قبل ما بین عینیه الی أن قال و بکی فرحا برؤیته.
امام حسن عسگری از پدرانش علیهم السلام نقل کرده که فرمودند: هنگامی که جعفر بن ابیطالب از حبشه مراجعه نمود، پیامبر اکرم برای او بپاخاسته و دوازده قدم باستقبال وی رفت و با او معانقه کرده بین دو چشمش را بوسید (تا آنجا که فرمود:) و از خوشحالی دیدار او اشک شوق ریخت.
2. عن الرضا، عن آبائه أن رسول الله صلی الله علیه وآله: قال ان من حق الضیف أن تمشی معه فتخرجه من حریمک الی الباب.
امام رضا (علیه السلام) از پدرانش علیهم السلام نقل کرده که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: یکی از حقوق مهمان آن است که او را تا درب خانه ات بدرقه کنی.
3. عن اسحاق بن عمار قال: قلت لأبی عبدالله (علیه السلام) من قام من مجلسه تعظیما لرجل، قال: مکروه الا لرجل فی الدین.
اسحاق بن عمار میگوید: به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم شخصی که بمنظور احترام و تعظیم کسی از جای برخیزد (چه حکمی دارد)؟ فرمود: مکروه است مگر اینکه به خاطر دین داری او باشد.
4. الحسن بن الفضل الطبرسی فی (مکارم الأخلاق) قال: دخل علی النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) رجل المسجد و هو جالس وحده فتزحزح له و قال: ان من حق المسلم علی المسلم اذا أراد الجلوس أن یتزحزح له.
شخصی در مسجد بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شد در حالیکه آنحضرت تنها نشسته بود. پس برای او از جای حرکت کرد و فرمود: از حقوق مسلمان بر مسلمان اینست که در هنگام نشستن او از جای خود حرکت کند.
5. قال: و روی أن رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) قال: من أحب أن تمثل له الرجال قیاما فلیتبوأ مقعده من النار.
روایت شده که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: کسی که دوست دارد هنگام ورودش مردم به پای خیزند، جایگاه خویش را در آتش فراهم می سازد.
6. قال: و قال (علیه السلام). لا تقوموا کما یقوم الأعاجم بعضهم لبعض و لا بأس أن یتحلحل عن مکانه.
و نیز آنحضرت فرمود: مانند عجمها در مقابل یکدیگر از جای برنخیزید، ولی مانعی ندارد که جای او را باز کنید.
مؤلف گوید: روایاتی در این زمینه قبلا ذکر شده، و در آینده نیز ذکر خواهد شد، و شاید نهی از قیام مخصوص باشد به وقتی که این عادت همیشگی انسان باشد. به قرینه ذکر عجمها - و محتمل است که نهی از قیام منسوخ شده باشد.

باب یکصد و بیست و نهم: حکم بوسیدن زمین، پیاده روی و به زحمت انداختن خویش در مسیر اشراف

1. عن صفوان بن یحیی قال: سألنی أبو قرة صاحب الجاثلیق أن أوصله الی الرضا (علیه السلام) فاستأذنته فی ذلک، فقال: أدخله علی فلما دخل علیه قبل بساطه و قال: هکذا علینا فی دیننا أن نفعل بأشراف زماننا الحدیث.
صفوان بن یحیی گوید: ابو قره رفیق جاثلیق از من درخواست کرد که برای او از امام رضا (علیه السلام) وقت ملاقات بگیرم، من از آن حضرت اجازه گرفتم. اذن دخول دادند، وقتی بر امام وارد شد فرش او را بوسید و گفت: ما در دین خود دستور داریم که با اشراف زمانمان اینچنین رفتار کنیم... و در این حدیث چیزی ذکر نشده که امام این کار را رد کرده باشد.
2. محمد بن الحسین الرضی فی (نهج البلاغه) قال: قال أمیرالمومنین (علیه السلام) و قد لقیه عند مسیره الی الشام دهاقین أهل الأنبار فترجلوا له و اشتدوا بین یدیه ما هذا الذی صنعتموه؟ قالوا خلق نعظم به أمراءنا، فقال (علیه السلام) و الله ما ینتفع بهذا أمراؤکم و انکم لتشقون به علی أنفسکم، و تشقون به فی آخرتکم فما أخسر المشقة وراءها العقاب، و ما أربح الدعة معها الأمان من النار.
در نهج البلاغه است که: در مسیر أمیرالمومنین (علیه السلام) به شام دهقانان شهر انبار (به احترام آنحضرت) از مرکبها پیاده شده و در مقابل او خود را به زحمت انداختند. امام فرمود: چرا چنین می کنید؟! گفتند: این رسم و اخلاق ماست که بجهت احترام و تعظیم فرمانروایان خود انجام می دهیم. امام فرمود: بخدا قسم فرمانروایان شما از این کار سودی نمی برند، و شما فقط خود را به زحمت می اندازید، و در آخرت بدبخت و بیچاره می شوید. و چه زیانبار است زحمتی که به دنبال آن عقوبت هم باشد، و چه سودمند است راحتی و آرامشی که با آن امان از آتش وجود داشته باشد.