فهرست کتاب


آداب معاشرت با مردم در سیره و سخن پیشوایان ترجمه کتاب العشرة وسایل الشیعه

شیخ حر عاملی ترجمه:محمد علی مقدس

باب یکصد و بیست و یکم: استحباب مدارا کردن با مردم

1. عن أبی عبدالله (علیه السلام) قال: قال رسول الله صلی الله علیه وآله: أمرنی ربی بمداراة الناس کما أمرنی بأداء الفرائض.
امام صدق (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می کند که فرمود: پروردگارم مرا به مدارا کردن با مردم مأمور ساخت، همانطور که به انجام واجبات دستور داد.
2. عن أبی جعفر (علیه السلام) قال: فی التوراة مکتوب فیما ناجی الله به موسی بن عمران: یا موسی اکتم مکتوم سری فی سریرتک، و أظهر فی علانیتک المداراة عنی لعدوی و عدوک من خلقی، و لا تستسب لی عندهم باظهار مکتوم سری فتشرک عدوک و عدوی فی سبی.
امام باقر (علیه السلام) فرمود: در تورات نوشته شده: که خداوند در مناجات با موسی بن عمران فرمود: ای موسی! اسرار نهان مرا در ضمیر خود پنهان دار، و در ظاهر با دشمن من و دشمن خودت مدارا کن، و با فاش کردن سرّ من نزد آنها، موجبات سب و بدگوئی آنان را نسبت به من فراهم مکن، که در این صورت، با دشمن خود و دشمن من در ناسزا گفتن به من شریک خواهی شد.
3. عن الحسین بن الحسن قال: سمعت جعفرا (علیه السلام) یقول: جاء جبرئیل الی النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) فقال: یا محمد ربک یقرئک السلام و یقول لک: دار خلقی.
حسین بن حسن گوید: از امام باقر (علیه السلام) شنیدم که فرمود: جبرئیل خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده عرض کرد: ای محمد! پروردگارت سلامت می رساند و می فرماید: با مخلوقات من سازش کن.
4. عن أبی عبدالله (علیه السلام) قال: قال رسول الله صلی الله علیه وآله: ثلاث من لم یکن فیه لم یتم له عمل: ورع یحجزه عن معاصی الله، و خلق یداری به الناس، و حلم یرد به جهل الجاهل.
امام صادق (علیه السلام) فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: سه چیز است که در هر کس نباشد، هیچ یک از اعمال او کامل نیست: پارسائی و ورعی که او را از نافرمانی خدا باز دارد اخلاقی که با مردم مدارا کند، و حلمی که با آن جهالت نادان را رد کند (و ناهنجاریهای آنان را با متانت اصلاح نماید.)
5. عن أبی عبدالله (علیه السلام) قال: قال رسول الله صلی الله علیه وآله: مداراة الناس نصف الایمان، و الرفق بهم نصف العیش ثم قال .بو عبدالله (علیه السلام): خالطوا الأبرار سرا، و خالطوا الفجار جهارا و لا تمیلوا علیهم فیظلمواکم فانه سیأتی علیکم زمان لا ینجو فیه من ذوی الدین الا من ظنوا أنه أبله، و صبر نفسه علی أن یقال: انه أبله لا عقل له.
امام صادق (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده که فرمود: سازش با مردم نصف ایمان است، و نرمش با آنان نصف زندگی است.
سپس امام صادق (علیه السلام) فرمود: با نیکان بطور سری رفت و آمد کنید، و با افراد بی بند و بار بطور آشکار، و با آنها مخالفت نکنید که به شما ستم خواهند کرد، آری، زمانی خواهد آمد که در آن افراد دیندارنجات نخواهند یافت مگر کسانیکه آنان را ابله پندارید، و خود را بر این افتراء که به آنها بگویند: ابله و بی عقلند، به صبر و تحمل وادارند.
6. عن حذیفة بن منصور قال سمعت: .با عبدالله (علیه السلام) یقول: ان قوما قلت مداراتهم للناس فألقوا من قریش و ایم الله ما کان بأحسابهم بأس، و ان قوما من غیر قریش حسنت مداراتهم فألحقوا بالبیت الرفیع، ثم قال: من کف یده عن الناس فانما یکف عنهم یدا واحدة، و یکفون عنه أیدی کثیرة.
حذیفه بن منصور گوید: از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که می فرمود:
طایفه ای از قریش با مردم ناسازگار و کم مدارا بودند، لذا آنان را از قریش حذف نمودند، در حالی که به خدا قسم در حسب آنها بحثی نبود، و طایفه ای از غیر قریش که با مردم سازگار و خوشرفتار بودند به این خاندان رفیع ملحق شدند، سپس فرمود: هر کس دست (تعدی) خود را از سر مردم بردارد، یک دست از آنها برداشته، ولی در مقابل دستهای زیادی را از او برداشته اند.
7. قال الصادق (علیه السلام): یا اسحاق صانع المنافق بلسانک و أخلص ودک للمومن، فان جالسک یهودی فأحسن مجالسته.
امام صادق (علیه السلام) به اسحاق بن عمار فرمود: ای اسحاق: با زبان خود با افراد منافق سازش کن، ولی با مومن از روی اخلاص دوستی کن، و اگر یک یهودی هم با تو همنشین شد، بخوبی با او همنشینی کن.
8. عن أمیرالمومنین (علیه السلام) فی وصیته لمحمد بن الحنفیة قال: و أحسن الی جمیع الناس کما تحب أن یحسن الیک و ارض لهم ما ترضاه لنفسک و استقبح لهم ما تستقبحه من غیرک، و حسن مع الناس خلقک حتی اذا غبت عنهم حنوا الیک، و اذا مت بکوا علیک، و قالوا: انا لله و انا الیه راجعون، و لا تکن من الذین یقال عند موته الحمد لله رب العالمین، و اعلم أن رأس العقل بعد الایمان بالله عزوجل مداراة الناس و لا خیر فیمن لا یعاشر بالمعروف من لا بد من معاشرته حتی یجعل الله الی الخلاص منه سبیلا فانی وجدت جمیع ما یتعایش به الناس و به یتعاشرون مل ء مکیال ثلثاه استحسان، و ثلثه تغافل.
أمیرالمومنین (علیه السلام) در وصیتش به محمد بن حنفیه فرمود: با تمام مردم نیکی کن همانطور که دوست داری با تو نیکی کنند، و هر چه برای خود می پسندی، برای آنها هم بپسند، و آنچه را ازدیگران زشت میدانی، درباره آنها هم زشت بدان (یعنی کارهای ناپسند دیگران را خودت نیز ترک کن)، و آنچنان با مردم با خوشخوئی رفتار کن که اگر از آنها دور و جدا شدی آرزوی دیدارت را بکنند، و اگر مردی برایت بگریند و بگویند: انا لله و انا الیه راجعون و از کسانی مباش که وقتی ازدنیا می روند. مردم می گویند: الحمد الله رب العالمین (و از مردنشان خوشحال می شوند)، و بدان که ر.س عقل (عقل کامل) بعد از ایمان به خدای عزوجل، ساختن و مدارای با مردم است، و خیری نیست در کسی که با افرادی که ناچار باید با آنها معاشرت کند، تا خدا راه نجاتی برایش فراهم سازد، خوشرفتار نباشد، من تمام چیزهایی که مردم با آن زندگی و با هم معاشرت می کنند را بصورت پیمانه ای دیدم که دو سوم آن خوشرفتاری، و یک سوم آن تغافل و نادیده گرفتن است.
9. أن علی بن أبی طالب (علیه السلام) قال لبنیه: یا بنی ایاکم و معاداة الرجال فانهم لا یخلون من ضربین: من عاقل یمکر بکم أو جاهل یعجل یجهل علیکم، و الکلام ذکر و الجواب أنثی، فاذا اجتمع الزوجان فلا بد من النتاج، ثم أنشأ یقول:
سلیم العرض من حذر الجوابا - و من داری الرجال فقد أصابا
و من هاب الرجال تهیبوه - و من حقر الرجال فلن یهابا
علی بن ابیطالب (علیه السلام) به فرزندانش فرمود: فرزندانم! از دشمنی با مردم بپرهیزید، زیرا آنان بر دو قسمند: یا عاقلند که در این صورت با نیرنگ بحث و جدال شما را مغلوب می کنند، و یا جاهلند و با سرعت جهالت درباره شما می نمایند، آری، کلام نَر و جواب ماده است و لذا وقتی این جفت با هم جمع می شوند، ناچار فرزند آنان به وجود خواهد آمد.
سپس این اشعار را انشاء فرمودند:
آبرومند بر حذر باشد - از سوال و جواب با مردم
هر که سازش کند مصاب بود - در قبال جهالت مردم
احترامش بجای خواهد ماند - هر که حرمت نهاد بر مردم
آن که تحقیر کرد مردم را - هیبت خویش کُشته در مردم(20)
10. عن سفین بن عیینة، قالن قلت للزهری لقیت علی بن الحسین علیهما السلام؟ قال: نعم لقیته و ما لقیت أحدا أفضل منه، و ما علمت له صدیقا فی السر و لا عدوا فی العلانیة، فقیل له: و کیف ذلک؟ قال: لأنی لم أر أحدا و ان کان یحبه الا و هو لشدة معرفته بفضله یحسده، و لا رأیت أحدا و ان کان یبغضه الا و هو لشدة مداراته له یداریه.
سفیان بن عیینه می گوید: به زهری گفتم: با علی بن الحسین (علیه السلام) ملاقات نمودی؟ گفت: بلی ملاقات کردم، در حالیکه هیچکس را در حد فضیلت او نیافتم (او از همه افضل بود)، و برای او دوستی در سِرّ، و دشمنی آشکار سراغ ندارم، گفتند: چگونه چنین است؟ گفت: برای اینکه هیچکس را ندیدم حتی دوستانش را مگر اینکه بجهت فضیلتهای آن حضرت و شناخت زیادی که از آن دارند، نسبت به او حسادت می ورزند، و هیچکس حتی دشمنانش را ندیدم، مگر اینکه در اثر مدارا کردن و سازش آن حضرت، با او سازش می کنند.

باب یکصد و بیست و دوم: ادای حق مومن و دیگر حقوق

1. عن أبی عبدالله (علیه السلام) قال: ما عبدالله بشی ء أفضل من أداء حق المومن.
امام صادق (علیه السلام) فرمود: خدا به هیچ چیز عبادت نشده که از ادای حق مومن بالاتر باشد.
2. عن أبی عبد الله (علیه السلام): قال: المسلم أخو المسلم لا یظلمه و لا یخذله و لا یخونه، و یحق علی المسلمین الاجتهاد فی التواصل و التعاقد علی التعاطف، و المواساة لأهل الحاجة و تعاطف بعضهم علی بعض حتی تکونوا کما أمرکم الله عزوجل، رحماء بینکم متراحمین مغتمین لما غاب عنکم من أمرم علی ما مضی علیه معشر الأنصار علی عهد رسول الله صلی الله علیه وآله.
امام صادق (علیه السلام) فرمود: مسلمان برادر مسلمان است، به او ستم نمی کند، او را تنها نمی گذارد، و به او خیانت نمی نماید، و مسلمانان موظفند که در ایجاد ارتباط با همدیگر کوشش کرده، و بر مهر ورزیدن به یکدیگر پیمان ببندند، و با نیازمندان همدردی نمایند، و نسبت به یکدیگر عطوفت داشته باشند تا همانگونه که خدا دستور فرموده: با یکدیگر مهربان و در مشکلات غمخوار هم باشید، همانطور که انصار (مسلمانان مدینه) در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) عمل می کردند.
3. عن أبی عبدالله (علیه السلام) (فی حدیث) قال: قال رسول الله صلی الله علیه وآله: ست خصال من کن فیه کان بین یدی الله عزوجل و عن یمین الله فقال له ابن أبی یعفور: و ما هن جعلت فداک؟ قال: یحب المرء المسلم لأخیه ما یحب لأعز أهله، و یکره المرء المسلم لأخیه ما یکره لأعز أهله، و یناصحه الولایة الی أن قال: اذا کان منه بتلک المنزلة بثه همه ففرح لفرحه ان هو فرح، و حزن لحزنه ان هو حزن، و ان کان عنده ما یفرج عنه، فرج عنه و الا دعا له الی أن قال: قال رسول الله صلی الله علیه وآله: ان لله خلقا عن یمین العرش بین یدی الله وجوههم أبیض من الثلج، و أضوأ من الشمس الضاحیة، یسأل السائل ما هؤلاء؟ فیقال: هؤلاء الذین تحابوا فی جلال الله.
امام صادق (علیه السلام) ضمن حدیثی فرمود: رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند: شش خصلت است که در هر کس وجود داشته باشد، در مقابل خدا و سمت راست (در کنار لطف) خدا خواهد بود (یعنی در کمال تقرب به خدا)، ابن ابی یعفور به آن حضرت عرض کرد: فدایت گردم، اان خصلتها چیست؟ فرمود: شخص مسلمان آنچه را برای عزیزترین بستگانش دوست می دارد، برای برادر (دوست) خود نیز دوست داشته باشد، و آنچه را که برای عزیزترین عزیزانش ناخوشایند می داند، برای برادرش نیز ناپسند بداند، و دوستانه و صمیمانه برایش خیرخواهی کند و... و هرگاه درباره دوستش به این پایه و منزلت رسید، همواره به فکر او خواهد بود، لذا هر وقت او را خوشحال یافت او نیز خوشحال، و هر وقت او را غمناک دید او هم غمناک خواهد شد، و اگر امکاناتی داشته باشد که بتواند مشکلی را از او برطرف سازد، بر آن اقدام می کند، وگرنه درباره او دعا می کند و... رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: خداوند مخلوقاتی در طرف راست عرش، در مقابل خدا دارد که صورتشان از برف سفیدتر، و از خورشید تابنده درخشنده تر است. پرسشگر می پرسد: اینها که هستند؟ و جواب می شنود: اینها کسانی هستند که جهتتجلل خدا به یکدیگر عشق و محبت ورزیدند.
4. قال أبو عبدالله (علیه السلام) المسلم أخو المسلم هو عینه و مرآته و دلیله، لا یخونه و لا یخدعه و لا یظلمه، و لا یکذبه، و لا یغتابه.
امام صادق (علیه السلام) فرمود: مسلمان برادر مسلمان، و چشم و آئینه و راهنمای اوست، نه به او خیانت می کند، و نه با مکر و خدعه با او رفتار می نماید، و نه به او ظلم می کند، و نه تکذیبش می کند، و نه از او غیبت می کند.
5. عن أبی جعفر (علیه السلام) قال: من حق المومن علی أخیه المومن أن یشبع جوعته و یواری عورته، و یفرج عنه کربته، و یقضی دینه، فاذا مات خلفه فی أهله و ولده.
امام باقر (علیه السلام) فرمود: از حقوق مومن بر برادر مومنش این است که: نگذارد او گرسنه و برهنه بماند، مشکلاتش را برطرف و بدهی و قرضش را اداء نماید و پس از مرگ او جانشین او باشد در خانواده و فرزندانش.
6. عن أبی عبدالله (علیه السلام) قال: المومن أخو المومنعینه و دلیله، لا یخونه و لا یظلمه و لا یغشه و لا یعده عدة فیخلفه.
امام صادق (علیه السلام) فرمود: مومن برادر مومن، و چشم و راهنمای اوست به او خیانت و ستم نمی کند، و بدخواه او نیست، و چنانچه به او وعده ای داد تخلف نمی نماید.
7. عن أبی عبداله (علیه السلام) قال: قلت له: ما حق المسلم علی المسلم؟ قال: له سبع حقوق واجبات، ما منهن حق الا و هو علیه واجب ان ضیع منها شیئا خرج من ولایة الله و طاعته و لم یکن لله فیه نصیب قلت له جعلت فداک و ما هی؟ قال: یا معلی انی علیک شفیق أخاف أن تضیع و لا تحفظ و تعلم و لا تعمل، قلت: لا قوة الا بالله، قال: أیسر حق منها أن تحب له ما تحب لنفسک، و تکره له ما تکره لنفسک و الحق الثانی أن تجتنب سخطه، و تتبع مرضاته، و تطیع أمره، و الحق الثالث أن تعینه بنفسک و مالک و لسانک و یدک و رجلک و الحق الرابع أن تکون عینه و دلیله و مرآته و الحق الخامس أن لا تشبع و یجوع، و لا تروی و یظمأ، و لا تلبس و یعری، و الحق السادس أن یکون لک خادم و لیس لأخیک خادم، فواجب أن تبعث خادمک فتغسل ثیابه، و تصنع طعامه، و تمهد فراشه، و الحق السابع أن تبر قسمه، و تجیب دعوته و تعود مریضه، و تشهد جنازته، و اذا علمت أن له حاجة تبادره الی قضائها و لا تلجئه الی أن یسألکها، و لکن تبادره مبادرة، فاذا فعلت ذلک وصلت ولایتک بولایته، و ولایته بولایتک.
معلی بن خنیس گوید: به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم: حق مسلمان بر مسلمان چیست؟ فرمود: مسلمان هفت حق واجب دارد که کلا بر گردن مسلمان دیگر واجب است و اگر در مورد هر یک از آنها کوتاهی کند، از ولایت و طاعت خدا خارج شده، و برای خدا در او نصیبی نخواهد بود، گفتم: فدایت گردم، آن حقوق چیست؟ فرمود: ای معلی! من به تو علاقه مندم، می ترسم آنها را ضایع کنی (درباره آنها کوتاهی کنی) و آنها را رعایت نکنی، و یادگیری و انجام ندهی، گفتم: لا قوه الا بالله (برای انجام دادن آن از خدا کمک می خواهم)
فرمود: آسان ترین این حقوق آنست که هر چه را برای خود دوست داری، برای او هم دوست بداری، و آنچه را برای خویش نمی پسندی برای او نیز نپسندی.
حق دوم اینکه: از خشمگین کردن او اجتناب کرده و برای خشنود کردن او بکوشی، و از دستور او اطاعت کنی.
حق سوم اینکه: با نیروی انسانی و مال و زبان، و دست و پایتاو را یاری نمایی.
حق چهارم اینکه: همچون چشم، از او مراقبت کرده، راهنما و آئینه (حق نمای) او باشی.
حق پنجم اینکه: در صورتی که او گرسنه، تشنه و برهنه است، تو سیر و سیراب و پوشیده نباشی (و از آب و نان و لباست او را نیز بهره مند سازی.)
حق ششم اینکه: اگر تو پیشخدمتی داری و برادرت ندارد، واجب است که پیشخدمت خود را نزد او بفرستی تا لباسهایش را بشوید، و غذایش را بپزد، و رختخوابش را مهیا سازد.
حق هفتم اینکه: قسم او را قبول کنی، و دعوتش را بپذیری، و اگر مریض شد به عیادت او بروی، و پس از مرگ او بر جنازه اش حاضر شوی، و اگر فهمیدی که مشکلی دارد و نیازمند است، برای رفع مشکلش بشتابی تا مجبور نشود که برای آن از تو کمک بخواهد (یعنی قبل از اینکه مجبور به استمداد شود، به یاری او بشتابی)، اگر به این وظایف عمل کردی، ولایت و دوستی خود را به دوستی او، و دوستی او را به دوستی خویش پیوند زده ای (و دوست واقعی خواهد بود.)
8. عن أبی عبدالله (علیه السلام) قال: حق المسلم علی المسلم أن لا یشبع و یجوع أخوه و لا یروی و یعطش أخوه و لا یکتسی و یعری أخوه فما أعظم حق المسلم علی أخیه المسلم و قال أحب لأخیک المسلم ما تحب لنفسک و ان احتجت فسله و ان سألک فأعطه لا تمله خیرا و لا یمله لک کن له ظهرا فانه لک ظهر اذا غاب فاحفظه فی غیبته و اذا شهد فزره و أجله و أکرمه فانهع منک و أنت منه و ان کان علیک عاتبا فلا تفارقه حتی تسل سخیمته و ان أصابه خیر فاحمد الله و ان ابتلی فاعضده و ان تمحل له فأعنه، و اذا قال الرجل لأخیه: أف انقطع ما بینهما من الولایة و اذا قال له أنت عدوی کفر أحدهما، فاذا اتهمه انماث الایمان فی قلبه کما ینماث الملح فی الماء الحدیث.
امام صادق (علیه السلام) فرمود: حق مسلمانان بر یکدیگر این است که: هرگاه برادرش گرسنه است او خود را سیر نکند، و اگر او تشنه است، خود را سیراب ننماید، و اگر برادر او برهنه است خود را نپوشاند (بلکه به فکر خوراک و پوشاک رفیقش نیز باشد)، پس چقدر حق مسلمان بر برادر مسلمانش بزرگ است.
و فرمود: هر چه را برای خود دوست داری برای برادر مسلمانت نیز دوست بدار، و اگر محتاج شدی از او کمک بخواه، و اگر او از تو کمک خواست به او عطا کن، از خوبی کردن به او فرو گذار مکن، و او نیز باید از خوبی کردن به تو دریغ نکند، پشتیبان او باش که او هم پشتیبان تو است، در غیاب او حفظش کن (یعنی مدافع او باش)، و اگر (در وطن) حضور دارد به دیدن او رفته از او تجلیل و احترام بنما که او از تو و تو از او هستی، و اگر نسبت به تو تندی کرد، از او جدا مشو تا ناراحتی را از دل او بیرون آوری (درکافی تسأل سمیحته آمده، یعنی با نرمش و گذشت وی را آرام کنی)، و اگر خیری به او رسید خدا را شکر کن، و اگر به مشکلی مبتلا شد یاریش کن، و اگر در معرض حیله قرار گرفت (برای او سعایت کردند و درمخمصه افتاد) به او کمک کن. و هرگاه مردی به برادرش بگوید: اف (یعنی اظهار کوچکترین انزجار و تنفر بکند) ولایت آنها قطع می شود، و هرگاه به او بگوید: تو دشمن منی، یکی از آن دوکافر خواهند شد (هر کدام که مقصر باشد)، و اگر به او تهمت بزند، ایمان در قلب او آب می شود همانطور که نمک در آب حل می شود... .
9. عن أبی عبدالله (علیه السلام) قال: للمسلم علی المسلم من الحق أن یسلم علیه اذا لقیه، و یعوده اذا مرض، و ینصح له اذا غاب، و یسمته اذا عطس، و یجیبه اذا دعاه، و یتبعه اذا مات.
امام صادق (علیه السلام) فرمود: از جمله حقوق مسلمان بر مسلمان دیگر این است که: وقتی او راملاقات می کند به او سلام کند، و هنگامی که مریض شود به عیادتش برود، و در غیاب او برایش خیرخواهی کند .و موقعی که عطسه می کند دعایش کند (بگوید: یرحکم الله)، و در هنگام مرگش به تشییع جنازه او حاضر گردد.
10. عن أبی المأمون الحارثی قال: قلت لأبی عبدالله (علیه السلام): ما حق المومن علی المومن؟ قال: ان من حق المومن علی المومن المودة له فی صدره، و المواساة له فی ماله، و الخلف له فی أهله، و النصرة له علی من ظلمه و ان کان نافلد فی المسلمین و کان غائبا أخذ له بنصیبه و اذا مات الزیارة له الی قبره، و أن لا یظلمه، و أن لا یغشه و أن لا یخونه، و أن لا یخذله، و أن لا یکذبه، و أن لا یقول له: أف و اذا قال له: أف فلیس بینهما ولایة، و اذا قال له: أنت عدوی فقد کفر أحدهما، و اذا اتهمه انماث الایمان فی قلبه کما ینماث الملح فی الماء.
ابو المیمون حارثی گوید: از امام صادق (علیه السلام) پرسیدم: حق مومن بر مومن چیست؟ فرمود: از جمله حقوق مومن بر مومن این است که قلبا او را دوست بدارد، و او را در مال خود شریک بداند و در خانواده او جانشی او باشد (یعنی از خانواده او مانند خودش حمایت کند)، و اگر مورد ظلم واقع شد او را یاری نماید، و اگر غنیمت یا عطائی بین مسلمین تقسیم می شود و او غایب است، سهم او را برایش دریافت کند، و او را تنها و بی پناه نگذارد، و تکذیبش نکند، و باو اف (یعنی کوچکترین حرفی که موجب رنجش خاطر او گردد) نگوید، که اگر به او اف بگوید، دیگر بین آنها علقه ولایت وجود نخواهد داشت، و اگر به او بگوید: تو دشمن منی، یکی از آن دو کافر خواهند بود، و اگر به او تهمت بزند، ایمان در قلب او ذوب گردد همچنانکه نمک در آب حل می شود.
11. عن معلی بن خنیس قال: سألت أبا عبدالله (علیه السلام) عن حق المومن، فقال: سبعون حقا لا أخبرک الا بسبعة، فانی علیک مشفق أخشی أن لا تحتمل، قلت: بلی ان شاء الله فقال: لا تشبع و یجوع، و لا تکتسی و یعری، و تکون دلیله و قمیصه الذی یلبسه، و لسانه الذی یتکلم به، و تحب له ما تحب لنفسک، و ان کانت لک جاریة بعثتها لتمهد فراشه، و تسعی فی حوائجه باللیل و النهار، فاذا فعلت ذلک وصلت ولایتک بولایتنا، و ولایتنا بولایة الله.
معلی بن خنیس گوید: از امام صادق (علیه السلام) درباره حق مومن سوال کردم، فرمود: هفتاد حق است که من هفت حق را بیشتر برایت نمی گویم، چرا که من به تو علاقه مندم و می ترسم تحمل (بیش از) آن را نداشته باشی، عرض کردم: بلی ان شاء الله، فرمود: وقتی او گرسنه است، تو سیر، و موقعی که او برهنه است، تو پوشیده نباشی، و راهنما و پیراهن تن او باشی (یعنی او و اسرار او را حفظ کنی)، و زبان او باشی که با آن سخن می گوید، و هرچه برای خود می پسندی برای او نیز بپسندی، و اگرکنیزی داشتی پیش او بفرستی تا رختخوابش را آماده سازد، و شبانه روز برای رفع نیازهای او بکوشی، اگر این کارها را انجام دادی، ولایت خود را به ولایت ما و ولایت ما را به ولایت خدا متصل نموده ای.
12. محمد بن علی بن الحسین باسناده عن أمیرالمومنین (علیه السلام) فی وصیته لمحمد بن الحنفیة قال: لا تضیعن حق أخیک اتکالا علی ما بینک و بینه، فانه لیس لک بأخ من أضعت حقه.
أمیرالمومنین (علیه السلام) در وصیتش به محمد بن الحنفیه فرمود: هرگز حق برادرت را به بهانه و دلیل یگانگی با او (و خودمانی بودن) ضایع مکن، زیرا کسی که حقش را ضایع کنی دیگر برادر تو نیست.
13. عن الصادق (علیه السلام) قال: قال رسول الله للمومن علی المومن سبعة حقوق واجبة من الله عزوجل: الاجلال له فی غیبته، و الود له فی صدره، و المواساة له فی ماله، و أن یحرم غیبته، و أن یعوده فی مرضه و أن یشیع جنازته، و أن لا یقول فیه بعد موته الا خیرا.
امام صادق (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده که فرمود: مومن هفت حق واجب از طرف خدا به گردن مومن دارد: بزرگداشت او در غیابش، قلبا او را دوست داشتن، مواسات و او را شریک مال خود دانستن، غیبت کردن او را حرام دانستن، هنگام بیماری از او عیادت کردن، پس از مرگ به تشییع جنازه او حاضر شدن. و بعد از مردناو جز سخن نیک درباره او نگفتن. مانند این حدیث در مجالس و خصال هم آمده است.
14. عن ابراهیم بن العباس قال: ما رأیت الرضا (علیه السلام) جفا أحدا بکلمة قط، و لا رأیته قطع علی أحد کلامه حتی یفرغ منه، و ما رد أحدا عن حاجد یقدر علیها، و لا مد رجله بین یدی جلیس له قط، و لا اتکأ بین یدی جلیس له قط، و لا رأیته شتم أحدا من موالیه و ممالیکه قط، و لا رأیته تفل قط، و لا رأیته تقهقه فی ضحکه قط، بل کان ضحکه التبسم الحدیث.
ابراهیم بن عباس گوید: هرگز ندیدم که امام رضا (علیه السلام) حتی با یک کلمه به کسی جفا کند. و ندیدم که در بین سخن کسی وارد شود و تا سخنش تمام نشده حرف او را قطع نماید، و حاجت هیچ کس را که می توانست انجام دهد، رد نکرد و هرگز پای خویش را در مقابل همنشین خود دراز ننمود، و هرگز در مقابل همنشین خود تکیه نکرد، و هرگز ندیدم که به احدی از غلامان و بردگان خود ناسزا بگوید، و هرگز ندیدم آب دهان بیندازد، و هرگز ندیدم با قهقهه بخن، بلکه خنده او تبسم (لبخند) بود.
15. عن داود بن حفص قال: کنا عند أبی عبدالله (علیه السلام) اذ عطس فهممنا أن نسمته، فقال: ألا سمتم ان من حق المومن علی أخیه أربع خصال: اذا عطس أن یسمته، و اذا دعا أن یجیبه، و اذا مرض أن یعوده، و اذا توفی شیع جنازته.
داود بن حفص گوید: ما خدمت امام صادق (علیه السلام) بودیم که آنحضرت عطسه کردند، ما می خواستیم باو دعای عطسه (یرحمک الله) عرض کنیم، که فرمود: آیا دعا نمی کنید؟ همانا چهار خصلت، از حقوق مومن بر برادرش می باشد. هنگامی که عطسه نمود، او را تسمیت (دعای عطسه) گوید، و اگر از او دعوت کرد، بپذیرد (اجابت کند)، و در هنگام بیماری عیادتش نماید، و وقتی مرد جنازه اش را تشییع کند.
16. عن أبان بن تغلب قال: کنت أطوف مع أبی عبدالله (علیه السلام) فعرض لی رجل من أصحابنا کان سألنی الذهاب معه فی حاجة فأشار الی فرآه أبو عبدالله (علیه السلام) فقال: یا .بان ایاک یرید هذا؟ قلت: نعم، قال: هو علی مثل ما أنت علیه؟ قلت: نعم، قال: فاذهب الیه و اقطع الطواف، قلت: و ان کان طواف الفریضة قال: نعم، قال: فذهبت معه ثم دخلت علیه بعد فسألته عن حق المومن فقال ندعه لا ترده، فلم أزل أرد علیه قال: یا أبان تقاسمه شطر مالک، ثم نظر الی فر.ی ما دخلنی فقال: یا أبان أما تعلم أن الله قد ذکر المؤثرین علی أنفسهم؟ قلت: بلی، قال: اذا أنت قاسمته فلم تؤثره انما تؤثره اذا أنت أعطیته من النصف الاخر.
ابان بن تغلب می گوید: من با امام صادق (علیه السلام) مشغول طواف بودم که مردی از دوستان ما (شیعیان) از من خواست که برای انجام حاجت او (حاجتم) با او بروم، همین که اشاره کرد، امام صادق (علیه السلام) او را دیدند و فرمودند: ای ابان! او ترا می خواهد! گفتم: بلی، فرمود: او با تو هم عقیده است؟ گفتم: بلی، فرمود: طواف را قطع کن و با او برو، گفتم: اگر چه طواف واجب باشد؟ فرمود: بلی، ابان می گوید: با او رفتم و بعدا که خدمت امام رسیدم از او درباره حق مومن سوال کردم، فرمود: این سوال را رها کن و نپرس، ولی من مکررا از او جواب خواستم فرمود: ای ابان! (حق مومن اینست که) قسمتی از مال خود را با او تقسیم کنی، سپس نگاهی به من کرد و چون تغییر حالت مرا مشاهده نمود فرمود: ای ابان! آیا نمی دانی که خدا از ایثارگران یاد نموده است؟ گفتم: چرا، فرمود: وقتی تو مالت را با او تقسیم کنی ایثار نکرده ای، وقتی باو ایثار خواهی کرد که از نیمه خودت نیز باو بدهی.(21)
17. عن أبی عبدالله (علیه السلام) أنه قال: ما أقبح بالرجل أن یعرف أخوه حقه و لا یعرف حق أخیه.
امام صادق (علیه السلام) فرمود: چقدر برای مرد زشت است که برادرش حق او را بشناسد، ولی او حق برادرش را نشناسد.
18. و عن حفص بن غیاث یرفعه الی النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) قال: المومن مرآة أخیه یمیط عنه الأذی.
پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: مومن آئینه برادر خویش است. آزار و ناراحتی را از او دفع می کند.
19. عن أبی جعفر محمد بن علی الباقر (علیه السلام) أنه قال: أحب أخاک المسلم و أحب له ما تحب لنفسک و اکره له ما تکره لنفسک اذا احتجت فسله، و اذا سألک فأعطه، و لا تدخر عنه خیرا فانه لا یدخر عنک، کن له ظهرا فانه لک ظهر، ان غاب فاحفظه فی غیبته، و ان شهد فزره و أجله و أکرمه، فانه منک و أنت منه، و ان کان علیک عاتبا فلا تفارقه حتی تسل سخیمته و ما فی نفسه، فاذا أصابه خیر فاحمد الله، و ان ابتلی فاعضده و تمحل له.
امام محمد باقر (علیه السلام) فرمود: برادر مسلمان خود را دوست بدار، و هر چه را برای خود دوست داری برای او نیز دوست دار، و هر چه را برای خویش نمی پسندی برای او نیز مخواه، هرگاه نیازمند شدی از او کمک بخواه، و اگر او از تو کمک خواست کمکش کن، هیچ خیری را از او باز ندار، که او نیز از تو دریغ نخواهد کرد، پشتیبان او باش که او هم پشتیبان تو است، اگر از تو دور شود، در غیابش او را حفظ کن، و اگر در دسترس است به دیدنش برو و از او تجلیل و احترام کن، که او از تو، و تو از او هستی، و اگر با تو درشتی کرد، از او جدا مشو تا اینکه خشم و کینه او را بکاهی و ناراحتی را از دلش بیرون آوری، اگر خیری باو رسید خدا را شکر کن، و اگر بلائی باو رسید، او را یاری ده و برایش چاره اندیشی کن.
20. عن أبی عبدالله (علیه السلام) (فی حدیث) قال: ان من حبس حق المومن أقامه الله خمسمائة عام علی رجلیه حتی یسیل من عرقه أودیة، ثم ینادی مناد من عند الله جل جلاله: هذا الظالم الذی حبس عن الله حقه، قال: فیوبخ أربعین عاما، ثم یؤمر به الی نار جهنم.
امام صادق (علیه السلام) ضمن حدیثی فرمود: کسی که حق مومن را نپردازد، خدا صد سال او را روی پاهایش نگه می دارد تا رودها از سیل عرقش جاری شود، آنگاه فریادگری از سوی خدای جل جلاله فریاد زند که: این ستمگری است کهع حق خدا را حبس کرده است. فرمود: آنگاه پس از آنکه چهل سال مورد توبیخ قرار خواهد گرفت. دستور صادر می شود که به دوزخش بفرستند.
21. عن علی (علیه السلام) عن النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) قال: ان للمسلم علی أخیه من المعروف ستا: یسلم علیه اذا لقیه، و یعوده اذا مرض، و یسمته اذا عطس، و یشهده اذا مات، و یجیبه اذا دعاه، و یحب له ما یحب لنفسه، و یکره له ما یکره لنفسه.
حضرت علی (علیه السلام) از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده که فرمود: مسلمان شش حق معروف (شناخته شده) به گردن برادرش دارد: وقتی ملاقاتش کرد به او سلام کند، موقعی که مریض شود بهعیادتش برود، هنگامی که عطسه نمود دعایش کند، وقتی مرد به جنازه اش حاضر شود، اگر دعوتش کرد بپذیرد، و هر چه را خود دوست می دارد برای او هم دوست بدارد، و هر چه را برای خود ناخوشایند می داند برای او هم ناپسند بداند.
22. عن محمد بن مسلم قال: أتانی رجل من أهل الجبل فدخلت معه علی أبی عبدالله (علیه السلام) فقال له عند الوداع: أوصنی، فقال: أوصیک بتقوی الله، و بر أخیک المسلم، و أحب له ما تحب لنفسک، و اکره له ما تکره لنفسک و ان سألک فأعطه، و ان کف عنک فاعرض علیه لا تمله خیرا فانه لا یملک و کن له عضدا فانه لک عضد، و ان وجد علیک فلا تفارقه حتی تسل سخیمته، و ان غاب فاحفظه فی غیبته، و ان شهد فاکنفه و اعضده و وازره و أکرمه و لاطفه فانه منک و أنت منه.
محمد بن مسلم گوید: مردی از اهل جبل نزد من آمد، من باتفاق او خدمت امام صادق (علیه السلام) رسیدیم، هنگام خداحافظی از آنحضرت درخواست توصیه و موعظه نمود، فرمود: ترا به تقوای الهی توصیه می کنم، و اینکه به برادر مسلمانت نیکی کنی و هر چه را برای خود می پسندی برای او هم بپسندی و هر چه را برای خویش نمی پسندی برای او نیز نپسندی و اگر از تو کمک خواست به او کمک کنی و اگر از درخواست خودداری کرد تو در خدمتش پیش قدم شوی در خوبی کردن به او کوتاهی نکنی، که او هم درباره تو کوتاهی نخواهد کرد، بازو و کمک کار او باش که او هم بازوی توست، و اگر بر تو خشمناک شد از او جدا مشو تا آتش خشمش را فرونشانی، و در غیابش او را حفظ کن، هنگام حضورش، او را پناه ده و یاریش کن و با احترام و ملاطفت با او رفتار کن که او از تو و تو از اوئی.
23. عن أمیرالمومنین (علیه السلام) قال: ست خصال من کن فیه کان بین یدی الله و عن یمینه، ان الله یحب المرء المسلم الذی یحب لأخیه ما یحب لنفسه، و یکره له ما یکره لنفسه، و یناصحه الولایة، و یعرف فضلی و یطأ عقبی، و ینظر عاقبتی.
أمیرالمومنین (علیه السلام) فرمود: شش خصلت در هر کس باشد در مقابل خدا و سمت راست او (یعنی در مقام قرب الهی) خواهد بود: خداوند مسلمانی را دوست دارد که برای برادرش دوست بدارد آنچه را برای خود دوست دارد، و آنچه را برای خویش نمی خواهد برای او هم نخواهد، و دوستانه برای او خیرخواهی می کند، و فضل مرا بشناسد، و پشت سر من حرکت کند (از من سرمش بگیرد)، و به عاقبت من بنگرد.
24. عن علی: قال: قال رسول الله صلی الله علیه وآله: للمسلم علی أخیه ثلاثون حقا لا براءة له منها الا بالأداء أو العفو: یغفر زلته، و یرحم عبرته، و یستر عورته، و یقیل عثرته، و یقبل معذرته، و یرد غیبته، و یدیم نصیحته، و یحفظ خلته، و یرعی ذمته، و یعود مرضته، و یشهد میتته، و یجیب دعوته، و یقبل هدیته، و یکافی صلته، و یشکر نعمته، و یحسن نصرته، و یحفظ حلیلته، و یقضی حاجته، و یشفع مسألته، و یسمت عطسته، و یرشد ضالته، و یرد سلامه، و یطیب کلامه، و یبر انعامه، و یصدق أقسامه، و یوالی ولیه و لا یعاد، و ینصره ظالما و مظلوما، فأما نصرته ظالما فیرده عن لمه، و أما نصرته مظلوما فیعینه علی أخذ حقه، و لا یسلمه، و لا یخذله، و یحب له من الخیر ما یحب لنفسه، و یکره له من الشر ما یکره لنفسه، ثم قال (علیه السلام): سمعت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) یقول: ان أحدکم لیدع من حقوق أخیه شیئا فیطالبه به یوم القیامة فیقضی له و علیه.
أمیرالمومنین (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده که فرمودند: مسلمان سی حق به گردن برادر خود دارد که از آن بیرون نمی رود مگر با ادا کردن و انجام دادن آنها و یا عفو و گذشت (برادر دینی): 1. لغزش و اشتباه او را ببخشد، 2. بر اندوه و مصیبت او ترحم کند، 3. عیوب او را بپوشاند و آبرویش را حفظ کند، 4. اگر از لغزش و گناهش اظهار پشیمانی کرد از او درگذرد، 5. عذر او را بپذیرد، 6. مردم را از غیبت کردن او بازدارد، 7. دائما در نصیحت و خیرخواهی او بکوشد، 8. دوستی او را حفظ کند، 9. عهد و پیمان با او را رعایت کند، و محترم بشمارد. 10. در بیماریش او را عیادت کند، 11. به جنازه اش حاضر شود، 12. دعوتش را بپذیرد، 13. هدیه اش را قبول کند، 14. صله و احسان او را تلافی کند، 15. بر نعمتش تشکر کند، 16. بخوبی یاریش نماید، 17. ناموس او را حفظ کند، 18. نیازش را برطرف سازد، 19. برای انجام درخواستش وساطت نماید، 20. عطسه اش را تسمیت گوید (دعا کند و بگوید: یرحمک الله) 21. برای پیدا کردن گمشده اش چاره اندیشی کند، 22. سلامش را جواب گوید، 23. با محبت و لحن خوب با او سخن بگوید، 24. با خوشروئی به او انعام (کادو) دهد، 25. قسم او را تصدیق کند (نگوید دروغ است)، 26. با دوستانش دوستی نماید، نه دشمنی، 27. او را چه ظالم باشد یا مظلوم یاری کند، باین صورت که اگر خواست به دیگری ظلم کند، او را بازدارد، و اگر باو ظلمی شد او را یاری کند تا حقش را بگیرد، 28. در طوفان حوادث او را تنها نگذارد، 29. هر خیری را برای خود می خواهد برای او هم بخواهد، 30. هر شری را برای خود ناخوشایند دارد برای او نیز نخواهد.
سپس فرمود: از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که فرمود: کسی که در ادای حقی از حقوق برادر مسلمان خود کوتاهی کند، روز قیامت از او بازخواست و مطالبه می کند و باید آن را ادا نماید (و در آنجا برای او چنین امکانی وجود نخواهد داشت.)
25. عن جعفر بن محمد، عن أبیه عن آبائه: أن رسول الله صلی الله علیه وآله أمرهم بسبع و نهاهم عن سبع: أمرهم بعیادة المرضی، و اتباع الجنائز، و ابرار القسم، و تسمیت العاطس، و نصرة المظلوم، و افشاء السلام، و اجابة الداعی الحدیث.
امام صادق از پدرش و او از پدرانش (علیهم السلام) از رسول خدا صلی الله علیه وآله نقل کرده اند که ایشان را به هفت چیز امر و از هفت چیز نهی فرموده است؛ آنها را به: عیادت بیماران، تشییع جنازه ها، تصدیق قسم، دعا به عطسه کننده، یاری کردن مظلوم، افشاء و انتشار سلام، و پذیرفتن دعوت دعوت کننده امر فرمود، و...(22)
مؤلف: در سابق نیز روایاتی در این زمینه گذشت و باز هم خواهد آمد.

باب یکصد و بیست و سوم: تأکید در ادای حق عالم

1. عن أبی عبدالله (علیه السلام) قال: کان أمیرالمومنین (علیه السلام) یقول: ان من حق العالم أن لا تکثر علیه السوال، و لا تأخذ بثوبه و اذا دخلت علیه و عنده قوم فسلم علیهم جمیعا، و خصه بالتحیة، و اجلس بین یدیه، و لا تجلس خلفه، و لا تغمز بعینک و لا تشر بیدک، و لا تکثر من القول قال فلان و قال فلان خلافا لقوله، و لا تضجر بطول صحبته، فانما مثل العالم مثل النخلة تنتظرها متی یسقط علیک منها شی ء، و ان العالم أعظم .جرا من الصائم القائم الغازی فی سبیل الله.
امام صادق (علیه السلام) فرمود: أمیرالمومنین (علیه السلام) می فرماید: از حقوق عالم یکی اینست که: از او زیاد سوال نکنی (او را سوال پیچ ننمائی)، و لباس او را نگیری (و رعایت احترام او را بنمائی)، و هنگامی که بر او وارد شدی و افراد دیگری هم با او هستند به همه آنها سلام کن ولی او را به تحیت و احوالپرسی اختصاص ده، و در مقابل او بنشین نه پشت سر او (یعنی طوری بنشین که هنگام صحبت و بیان مطالب بتواند به راحتی ترا به ببند و مورد خطاب قرار دهد)، و با گوشه چشم و دست (به او یا دیگری) اشاره مکن، و گفتار این و آن را که مخالف نظریه اوست زیاد نقل نکن، و از طولانی شدن صحبتش اظهار ملامت و خستگی منما، که مثل عالم مثل نخل است که باید بانتظار بنشینی تا خرمائی از آن بیفتد و استفاده کنی، و بدون شکاجر و پاداش عالم، از روزه دار شب زنده دار رزمنده در راه خدا برگتر است.
2. عن علی (علیه السلام) قال: من حق العالم أن لا تکثر علیه السؤال، و لا تسبقه فی الجواب، و لا تلح اذا أعرض، و لا تأخذ بثوبه اذا کسل، و لا تشیر الیه بیدک، و لا تغمزه بعینک و لا تساره فی مجلسه، و لا تطلب عوراته، و أن لا تقول: قال فلان خلاف قولک، و لا تفشی له سرا، و لا تغتاب عنده أحدا، و أن تحفظ له شاهدا و غائبا، و أن تعم القوم بالسلام و تخصه بالتحیة، و تجلس بین یدیه، و ان کانت له حاجة سبقت القوم الی خدمته، و لا تمل من طول صحبته، فانما هو مثل النخل فانتظر متی تسقط علیک منه منفعة، و العالم بمنزلة الصائم القائم المجاهد فی سبیل الله و اذا مات العالم انثلم فی الاسلام ثلمة لا تسد الی یوم القیامة و ان طالب العلم لیشیعه سبعون ألف ملک مقرب فی السماء.
حضرت علی (علیه السلام) فرمود: از حقوق عالم اینست که زیاد از او سوال نکنی، و در جواب دادن بر او پیشدستی ننمائی، و اگر از مطلبی اعراض و صرفنظر کرد روی آن پافشاری نکنی، و هنگامی که خسته شد لباس او را (برای ادامه بحث) نگیری، و با دست باو اشاره نکنی، و چشمک نزنی، و در مجلس او بلند پروازی نکنی، و آبروی او را حفظ کنی، و نگوئی: فلانی برخلاف گفته تو نظر داده است، و سر او را فاش نسازی، و در حضور او از کسی غیبت ننمائی، و در حضور و غیاب او آبرویش را حفظ کنی، و در مجلس به همه حضار سلام کنی ولی تحیت و احوالپرسی را باو اختصاص دهی، و در مقابل او بنشینی، و اگرکاری دارد همه برای انجام اان پیشدستی کنند، و از طولانی شدن صحبتش ملول نشوی، که او مانند نخل است و باید منتظر باشی تا منفعتش بر تو فرو ریزد، و عالم بمنزله روزه دار شب زنده دار رزمنده در راه خداست، و هنگامی که عالم از دنیا می رود، رخنه و شکافی در اسلام رخ می دهد که تا روز قیامت جبران نمی شود، و طالب علم (محصل) را هفتاد هزار ملک مقرب آسمان همراهی می کنند.
مؤلف: در باب جهاد نفس در حدیث حقوق روایاتی در این زمینه خواهد آمد.